سلام.دختري 25 ساله از تهران هستم.
از وقتي درسم(مقطع كارشناسي رشته مهندسي صنايع)تمام شده خيلي كسل و بيحوصله هستم.هر تصميمي كه ميگيرم چند روز بعد بيخيالش ميشوم.همت بلندي ندارم.هنوز نميدانم هدفم چيست و چه تصميمي براي آينده دارم.ادامه تحصيل در رشته ام را دوست ندارم و راه رفتن سراغ رشته مورد علاقه ام هم مستلزم شركت مجدد در كنكور است براي غير قابل تصور است.حتي شناخت درستي از علايقم هم ندارم.مثلا نقاشي دوست دارم استعدادش را هم دارم ولي احساس ميكنم كار بي فايده ايست و اين كه من نقاش خوبي باشم هيچ به درد خودم يا كس ديگري نميخورد.
از طرفي هم چون مادر خانهدار است ومدام در خانه دلم ميسوزد كه تنهايش بگذارم سعي ميكنم كه كنارش باشم.دلم براي پدرم هم ميسوزد و احساس ميكنم اگر كلاس يا حتي بيرون بروم(كرايه ماشين)به او ظلم ميشود كه اين همه زحمت ميكشد.البته ما خانواده متوسطي از لحاظ مالي هستيم.پدر و مادرم هم هيچگونه مخالفتي براي كلاس رفتن من ندارند.تازه تشويقم هم ميكنند.ولي اصلا نميتوانم دلم را راضي كنم كه هم مادرم را تنها بگذارم و هم هزينه اي روي دوش پدرم بگذارم.
سر كار هم ميترسم بروم چون محيط شركتهايي كه در رابطه با رشته من است خوب نيست نميخواهم بي جهت خودم را در شرايط نا مناسب قرار دهم.خانواده ما مذهبي است و آنها هم با نظر من كه شرط اصلي كار كردنم محيط مناسب است كاملا موافقند.
حالا چه كار كنم؟احساس ميكنم بدرد نميخورم و هيچ فايده اي براي كسي ندارم.
از طرفي هم آدم كوتاه همتي هستم و زود از خودم نا اميد ميشوم و از تصميمم برميگردم.
مثلا امروز يك تصميم سفت و سخت ميگيرم،انگيزه اش را هم دارم،حتي شروع ميكنم آن كار را.ولي بعد از مدتي حتي گاهي به سرعت از انجام آن كار منصرف ميشوم و انگار نه انگار كه اين منم كه مصمم به انجام آن كار بوده ام.
براي حل اين مشكلم چه كنم؟

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
با توجه به رشته تان مي توان حدس زد كه از ضريب هوشي بالايي برخورداريد و پردازش ذهني اطلاعات در شما بسيار بالا است؛ اين پردازش ذهني بالا باعث مي گردد كه هراز گاهي ذهن شما از موضوعي به موضوع ديگر معطوف گردد و اهداف شما به همان ميزان متغير گردد؛ معمولا افرادي كه از ضريب هوشي متوسطي بر خوردارند، معمولا در يك هدف نسبتاً ثابت پا برجا مي مانند و به اصطلاح كمتر از اين شاخه به آن شاخه مي پرند. بسياري از تيز هوشان عالم نه در يك رشته بلكه در چندين رشته به ظاهر متضاد به تحصيل و تحقيق پرداخته اند. بديهي است اين نوسانات هيجاني رفتاري بايد مديريت گردد وگرنه ماه ها و سال ها از عمر فرد مي گذرد و وي هميشه به اميد هواي تازه تري از هواي موجود صرف نظر مي كند.
اين پردازش ذهني بالا اگر با اضطراب بالا همراه گردد، باعث نوعي كمال گرايي منفي در فرد مي گردد. فرد معمولا به كمال امور مي انديشد و به پايين تر از كمال رضايت نمي دهد. دوست دارد كمال هر چيزي را رعايت كند. كمال هاي مورد نظر فرد بسيار متعدد و متفاوتند و در بسياري موارد در تضاد با هم قرار دارند. اين كمال بعضا خود ساخته نیز هستند و هيچ دليل عقلي يا شرعي از آن حمايت نمي كند؛ مثلا فرد كمال گرايي منفي دوست دارد كاري انجام دهد كه هم به درد خودش بخورد و هم به درد ديگران ( البته در نهايت كمال چرا كه در مورد مثلا نقاشي مي توان گفت كه نقاشي به عنوان يك هدف متوسط هم به درد شما مي خورد و هم به درد ديگران) و هم كمال در كنار مادر بودن ( در حالي كه مادر شما به هيچ وجه به آن نيازمند نيست ) و هم كمال مراعات حقوق پدر ( در حالي كه هزينه رفت و آمد شما يا هزينه ثبت نام شما با توجه به وضعيت مالي نسبتا متوسطتان هيچ فشاري بر ايشان وارد نمي آورد).
بديهي است همه اين كمال هاي خود ساخته چيزي جز ترمز رواني نيست و به هيچ وجه مطلوبيت ندارد. عين همين مسئله در مورد ادامه تحصيل شما در رشته مهندسي صنايع مطرح است؛ چرا كه شما اگر در ادامه تحصيل خود به علاقه متوسط اكتفا كنيد، مسلما انگيزه لازم براي ادامه تحصيل در همين رشته را داريد و يا در مورد نقاشي نيز آن قدر انگيزه خواهيد داشت كه بدون هيچ گونه بلند پروازي و با انگيزه متوسط یا حتي بيشتر از متوسط به آن بپردازيد. در زمينه كار و اشتغال نيز شما با يك پيش بيني منفي غيركارآمد از پرس و جو درباره مراكز سالم براي اشتغال دست شسته ايد و بعيد است همه مراكز شغلي مثل يكديگر باشند قطعاً در همه جاي ايران مراكز مناسب براي اشتغال زنان وجود دارد؛ اشتغال مانند هر امر ديگري مستلزم پي گيري مستمر مي باشد و نمي توان بدون پي جويي و صرفا با يك پيش بيني ياس آلود از آن صرف نظر كرد. به عنوان مثال تدريس خصوصي تدريس در آموزشگاه ها يا مدارس ، همكاري در پروژه ها و تحقيقات صنعتي به صورت كار آموزي و ... دور از دسترس نمي باشد.
شایان ذکر است كمال گرايي منفي شديد يكي از ويژگي هاي افراد مبتلا به وسواس فكري است افراد مبتلا به وسواس فكري همواره به نشخوار ذهني محتواي منفي و بعضا غير واقعي مي پردازند گويا آن ها فقط داده هاي منفي را پردازش مي كنند و هيچ داده مثبتی راهي براي پردازش در ذهن آنان ندارد معمولا افراد مبتلا به وسواس فكري از افسردگي بي بهره نيستند و ويژگي هاي افراد افسرده مانند كمبود انرژي رواني سياه بيني و .... در آنان مشهود است به نظر مي رسد از رگه هايي از افسردگي بي بهره نيستند و بسياري از جملاتشان رنگ و بوي افسردگي مي دهد.
بديهي است اضطراب وسواس فكري و افسردگي ، با توجه به شدت آن نيازمند مراجعه حضوري به روانشناس باليني مي باشد . روانشناس باليني مي تواند در طي 7 و 8 جلسه روان درماني شما را به خطاهاي شناختي و ناكارآمدتان آشنا سازد و به شما تكنيك هاي شناختي و رفتاري مؤثر را بياموزد. البته اين امكان وجود دارد كه منشا اين همه چيز ديگري مي باشد كه در مصاحبه باليني بر شما و روانشناس روشن خواهد شد. چندين نكته دگر باقي ماند از جمله اين كه هدف گزيني يك تكنيك نسبتاً پيچيده است و بهتر است شما با مشاوره با يك مشاور تحصيلي يا شغلي راه هاي صحيح هدف گذاري را بياموزيد از جمله اين كه اهداف كلي بايد به اهداف جزئي و قابل ارزیابی تقسيم شوند و شما نبايد از اول سنگ بزرگ براي زدن برداريد سنگ شما بايد به قطعات خرد تري تقسيم شود و با هر پرتاب باز خورد مثبت و روحيه افزاي آن را در يافت نماييد.
باز تأکید می گردد اهداف شما به خاطر كمال گرايانه بودنش از همان ابتدا محكوم به شكست و ناكامي است ولي همين اهداف با رويكرد غير كمال گرايانه كاملا شدني و قابل تداوم است كتاب هايي با عنوان اهمالكاري، پشت گوش انداختن، تعلل ورزي را در سايت هاي كتاب يابي مانند سايت آدينه بوك جستجو نماييد و با خريد و مطالعه آن ها افق جديدي در فراروي خود بگشاييد. كتاب «از حال بد به حال خوب» نوشته ديويد برنز، ‌ترجمه مهدي قرچه داغي و همچنين مطالعه كتاب هايي با عنوان كامل گرايي يا كمال گرايي براي شما بسيار مفيد است.