بخش عظیمی از اعتقادات ما از پدرانمان به ما ارث رسیده است. هرچند که در اصول دین بایستی خود فرد به قطعیت برسد.
متأسفانه امکان و فرصت کافی برای تحقیق در خصوص امام زمان و دلایل وجود ایشان و همچنین وقایع و اتفاقاتی که در 1400 سال پیش افتاده است، بویژه اینکه ایشان در سن طفولیت به امامت رسیده اند و ... جای پرسش و بررسی بیشتر دارد.
چرا پس از گذشت 1400 سال از تولد آن بزرگوار، ارتباط با ایشان میسر نمی شود؟ مگر نه اینکه امام زمان بایستی با مردمان زمان خود در ارتباط باشد؟ شاید پاسخ شما این باشد که ایشان ارتباط دارند ولی ما درک نمی کنیم!
که البته این پاسخ کلیشه ای به هیچ وجه برای من قابل قبول نیست. چرا که به اعتقاد من امام زمان برای هدایت مردمان زمان خود بایستی ارتباطی تنگاتنگ و رو در رو با آنها داشته باشد. همانگونه که حضرت محمد (ص)، امام علی و سایر امامان شیعه داشته اند.
وجود ایشان بدون اینکه ارتباطی و هدایتی در کار باشد، چه فایده ای دارد؟
آیا اینکه ارتباط ایشان تنها به خواص محدود می شود، جای سوال دارد. چرا که خواص عموماً هدایت یافته و مومن به درگاه خداوند هستند. در حالیکه مردم عادی، مثل خود من نیازمند هدایت و راهنمایی هستیم.
هدایت خواصی که قبلاً هدایت شده اند چه فایده ای دارد؟
چکیده ای از ابهامات ذهنی ام را حضورتان نوشتم. باطناً اعتقاد دارم که امام زمان وجود دارد. اما سوالاتی که خیلی از آنها را نتوانستم در این مجال کم بیان کنم، همچنان ذهنم را آزار می دهد.
خواهشمندم در صورت امکان، مراجع و رفرنس های مناسب جهت رفع سوالات و آشنایی هرچه بیشتر با امام زمان برایم معرفی کنید و در صورت امکان راهنمایی بیشتری در خصوص شناخت ایشان ارائه فرمایید.
پرسش 1:
دلايل وجود امام زمان
شرح : بخش عظيمي از اعتقادات ما از پدرانمان به ما ارث رسيده است. هرچند که در اصول دين بايستي خود فرد به قطعيت برسد. متأسفانه امکان و فرصت کافي براي تحقيق در خصوص امام زمان و دلايل وجود ايشان و همچنين وقايع و اتفاقاتي که در 1400 سال پيش افتاده است، بويژه اين که ايشان در سن طفوليت به امامت رسيده اند .
پاسخ:
با سلام و تشکر از ارتباطتان با اين مرکز
تحقيقي بودن اصول دين به اين معناست که هر مسلماني در رسيدن به حقانيت دين و اصول ديني و مذهبي خود بايد مستقل عمل کند . در قبول آن ها نبايد از کسي تقليد کرده و طبق نظر ديگران اعتقاد پيدا کند. خود انسان به نحوي عمل کند که بتواند براي اصول اعتقادي خود اعم از توحيد و نبوت و معاد ، دليل داشته باشد .
در اصول دين، تقليد جايز نيست و يقين خود شخص شرط مي باشد. يعني با دليل، اعتقاد به وجود خدا و رسالت پيامبر اسلام داشته باشد ، نه اين که چون فلان مرجع تقليد گفت ، خدا هست ، پس خدا وجود دارد. البته در اين که دلايل از چه گونه باشد : فلسفي ، کلامي ، عرفاني ، علمي ، فطري ، دروني ، عرفي و ... ، تفاوتي نمي کند، بلکه شرط اين است که با استقلال فکري همراه باشد، نه با تبعيت از نظر و قبول اعتقاد ديگران . گرچه اگر از گفته ديگران هم يقين پيدا کند ، کافي است .
در اصل مسئله امامت نيز هر انساني بايد به اين باور و يقين برسد كه وجود امام ضروري است ؛ اما طريق اين يقين از هر راهي كه متناسب به افراد بود ، حجت است. ضمن آن كه براي برخي موارد مانند : تولد امام زمان و يا امامت در خرد سالي، شايد نتوان دليل عقلي اقامه نمود . اما راه رسيدن به يقين را از نقل مي توان پيمود و از دلايل نقلي به اين باورها رسيد.
قرآن کريم، به يکي از مواهب بزرگ الهي، يعني موهبت بزرگ نبوت حضرت عيسي در سن کودکي اشاره نموده است:
« فَاَشارَت اِلَيهِ قالوا کَيفَ نُکَلِّمُ مَن کانَ فِي المَهدِ صَبيـّا ، قالَ اِنّي عَبدُ اللّهِ ءاتـانِيَ الکِتـَابَ وجَعَلَني نَبيـّا...؛ (1) مريم اشاره به او کرد، گفتند: چگونه با کودکي که در گاهواره است سخن بگوييم؟ ناگهان عيسي زبان به سخن گشود و گفت: من بنده خدايم، به من کتاب آسماني داده و مرا پيامبر قرار داده است . مرا وجودي پربرکت قرار داده ، در هر کجا باشم . مرا توصيه به نماز و زکات مادام که زندهام کرده است. مرا نسبت به مادرم نيکوکار قرار داده و جبار و شقي قرار نداده است » .
موهبت و تأييد الهي بود که باعث شد امام محمدتقي در سن کودکي با دانش خدا دادي به تمام مشکلات ديني مردم پاسخ دهد، از جانب خدا به مقام امامت منصوب شود، به طوري که علم و فضيلت حضرت، براي عموم طبقات، روشن بود . از قدرت علمي او در سن کودکي همه در تعجب بودند. امام زمان نيز از همين نور برخوردار هستند . همان قدرتي که حضرت عيسي و امام جواد (ع) را در کودکي به اين مقام و مرتبه رساند، امام زمان را نيز در کودکي به مقام امامت رساند. (2)
دانشهايي كه مربوط به امامت و رهبري ديني انسانها هستند، در بخش علم لدني جاي ميگيرد. بيان احكام الهي، هدايت ديني مردم، مرجعيت ديني و تفسير آيات الهي و هر آنچه كه مربوط به هدايت انسانها است، در اين طبقه قرار دارد.
دريافت اين نوع دانش، شرط سني خاصي ندارد، هر گاه خداوند اراده نمايد و شرايط براي امامت و پيشوايي ديني براي امام فراهم شود، چنين دانشي به او افاضه خواهد شد، زيرا هيچ گاه خداوند زمين را از حجت خالي نميگذارد.
پي نوشت:
1. مريم،آيه 29 ـ 32.
2. ر.ک: تفسير نمونه، آية اللّه مکارم شيرازي و ديگران، ج 13، ص 56، دارالکتب الاسلاميه .
پرسش 2:
جاي پرسش و بررسي بيشتر دارد. چرا پس از گذشت 1400 سال از تولد آن بزرگوار، ارتباط با ايشان ميسر نمي شود؟ مگر نه اين که امام زمان بايستي با مردمان زمان خود در ارتباط باشد؟ شايد پاسخ شما اين باشد که ايشان ارتباط دارند ولي ما درک نمي کنيم! که البته اين پاسخ کليشه اي به هيچ وجه براي من قابل قبول نيست.
پاسخ:
بسياري از مردم مي پندارند كه خداوند, پيامبر و امامان را خلق كرده است تا مثلاً مريض آنان را شفا دهد يا گرفتاري هاي ديگر زندگي به دست آنان حل ّشود. اين ذهنيت باعث برخي از تناقضا و اشكالات , حتي تضعيف روحيه ديني و اعتقادي بعضي مردم شده است .
شخصي به پندار اين كه امام رضا (ع) مثلاً فلان مشكل او را حلّ مي كند, توسل پيدا مي كند و بسيار دعا مي كند و بعد به آن نمي رسد, در نتيجه در روحيه و ايمان او تأثير بدي مي ماند, در حالي كه اصلاً وجود امام و پيامبر براي اين نيست كه مشكل گشاي مردم باشد و احياناً بعضي از كارهاي اشتباه آنان را جبران كند. مثلاً آقاي الف مراعات امور بهداشتي را نكرده يا خلافي كرده است و بر اساس سنّت الهي بايد مجازات شود, حالا مي خواهد مشكل خود را از طريق فلان امام يا امام زاده حل ّكند. اين برداشت هاي غلط, تالي فاسدهاي فراواني به دنبال دارد. ائمه بزرگوار ما در زمان حياتشان بعضي از مشكلات مردم را پاسخ نمي دادند. وجود پيامبر و امام اولاً براي هدايت مردم به راه راست است و ثانياً براي اجراي حدود و احكام وسنّت الهي در جامعه است .
امام رضا (ع) فرمود: «انّ الامام زمام الدين و نظام المسلمين و صلاح الدنيا و عزّالمؤمنين بالامام تمام الصلاة و الزكاة و الصيام و الحج ... و امضاء الحدود و الاحكام و منع الثغور و الاطراف . الامام يحلل حلال اللّه و يحرّم حرام اللّه و يقيم حدود اللّه و يذبّ عن دين اللّه ; (1) كار امام اين است كه عهده دار دين و بر پا دارنده مسلمانان و موجب صلاح و عزّت مؤمنان باشد... به واسطه امام نماز و زكات و روزه و حج كامل مي شود و امضاي حدود و احكام الهي به دست او است (او دستور مي دهد كه بر جنايتكاران حدّ جاري كنند). امام حافظ كشور اسلامي است و كشور را از دست برد دشمنان نگاه مي دارد. امام حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام و بر متجاوزان حدّ الهي را جاري و از دين خدا حمايت مي كند » .
غايب بودن امام هرگز به اين معنا نيست که وجود حضرت به يک روح نامرئى يا امواج ناپيدا و رؤيايى و امثال اين ها تبديل شده است! بلکه وى يک زندگى طبيعى عينى و خارجى دارد.
حضرت در ميان مردم و در دل جامعهها رفت و آمد دارد . در نقاط مختلف زندگى مىکند . فرق بسيار است بين «نامرئى» و «ناشناس». (2)
امام صادق (ع) مىفرمود: مردم امام خود را گم مىکنند. او در موسم حج حاضر مىشود و مردم را مىبيند، ولى آنان او را نمىبينند. (3)
پيامبر اسلام در پاسخ اين پرسش که آيا شيعه در زمان غيبت، از وجود قائم بهره اي مىبرد؟ فرمود: بلى، سوگند به پروردگارى که مرا به پيامبرى بر انگيخت، در دوران غيبتش از او نفع مىبرند .از نور ولايتش بهره مىگيرند، همان گونه که از خورشيد به هنگام قرار گرفتن در پشت ابرها استفاده مىکنند. (4)
برخي بهره هايي كه جامعه در زمان غيبت از وجود امام مي برند:
1. واسطه فيض الهي
طبق احاديث فراوانى که در موضوع امامت وارد شده، امام قلب عالم وجود، هسته مرکزى جهان هستى و «واسطه فيض» بين عالم و آفريدگار عالم است . از اين جهت حضور و غيبت او تفاوتى ندارد. اگر او - گرچه به صورت ناشناس - در جهان نباشد، جهان هستى در هم فرو مىريزد. امام صادق (ع) فرمود: اگر زمين بدون وجود امام بماند، ساکنان خود را در کام خود فرو مىبرد. (5)
2. پاسدارى از آيين خدا
امير مومنان (ع) در يکى از سخنان خود در مورد لزوم وجود رهبران الهى در هر عصر و زمان مىگويد: « هرگز روى زمين از قيام کنندهاى با حجت و دليل، خالى نمىماند، خواه ظاهر و آشکار باشد و خواه بيمناک و پنهان، تا دلايل و اسناد روشن الهى از بين نرود و به فراموشى نگرايد...» . (6)
در زمان غيبت اين امام زمان است که در قالب هاي مختلف به حفظ دين مي پردازد. امام زمان مشکل علمي علما را حل کرده و گاهي فتواي برخي آنان را اصلاح نموده است.
3. تربيت گروه منتظر آگاه
بر خلاف آن چه بعضي فکر ميکنند، رابطه امام در زمان غيبت به کلي از مردم بريده نيست. بلکه آن گونه که از روايات اسلامي برميآيد، گروه کوچکي از آمادهترين افراد با حضرتش در ارتباطند...؛ او از يک زندگي طبيعي آرام برخوردار است. به طور ناشناخته در ميان انسان ها و با ماست و رفت و آمد دارد ، (7) دل هاي بسيار آماده را برميگزيند و در اختيار ميگيرد. بيش از پيش آماده ميکند و ميسازد. امام به تربيت افراد خاص مي پردازد که وجود آنان خير و برکت در جامعه مي باشد.
4. هدايت جامعه
گر چه امام زمان غايب است ، اما حضرت مانند ساير امامان هدايت مردم و جامعه را بر عهده دارد. با اين تفاوت که حضرت - به حسب ظاهر - در ميان ما نيست. غيبت به معناي عدم حضور نيست ؛ بلکه به معناي عدم ظهور مي باشد، پس حضرت هدايت جامعه را بر عهده دارد. افزون بر آن فقهاي واجد شرايط را به عنوان نايبان خود قرار داده و به مردم سفارش نموده است که در زمينه مسايل ديني ، سياسي و اجتماعي به آ نان رجوع کنند.
پي نوشت ها :
1. الكافي، شيخ كلينى، ج1، ص200، ناشر: اسلاميه، مكان چاپ: تهران، سال چاپ: 1362 ش، نوبت چاپ: دوم .
2. کتاب الغيبة ،محمد بن ابراهيم نعمانى ، ص164، نشرصدوق، بي تا.
3. اصول کافي، محمد بن يعقوب کليني، ج 1، ص338،
4. بحار الانوار، ج52، ص93.
5. کليني، همان ، ص 179.
6. شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد معتزلي ، ج 18، حکمت 143، ص 347، دارالفکر، بيروت.
7. کتاب الغيبة نعمانى ، ص164.
پرسش 3:
چرا که به اعتقاد من امام زمان براي هدايت مردمان زمان خود بايستي ارتباطي تنگاتنگ و رو در رو با آن ها داشته باشد. همان گونه که حضرت محمد (ص)، امام علي و ساير امامان شيعه داشته اند. وجود ايشان بدون اين که ارتباطي و هدايتي در کار باشد، چه فايده اي دارد؟
پاسخ:
هدايت توسط امام يكي از دلائل ضرورت امام در تفکر شيعي مي باشد . اين امر در زمان هاي مختلف و در شرايط گوناگون وضع متفاوتي به خود مي گيرد و ربطي به زمان غيبت ندارد ؛ چه بسا در زمان ظهور و حضور امام نيز محدوديت هاي اجتماعي و سياسي به حدي باشد که دسترسي توده مردم و استفاده از هدايت هاي آشکار امام بسيار محدودتر از زمان غيبت گردد؛ يا تنها عده اي خاص به امام دسترسي داشته، يا بخواهند از فيض وجود او به صورت مستقيم بهره مند شوند، همان گونه که در مورد امام هادي و عسگري و حتي برخي از امامان پيشين ، در دوراني از زندگي آنان اين مسئله وجود داشت، مثلاً امام کاظم سال ها در زندان بودند، اما اين به معناي منتفي بودن نقش وجود حضرت در دوراني از زندگي نيست.
هدايت معنوي يکي از دلايل ضرورت وجود امام در هر زمان است . نمي توان به خاطر محدود شدن اين امر در برخي شرايط ويژه ، ضرورت وجود امام از جهات ديگر را ناديده گرفت ، هر چند اگر وجود امام دليلي جز هدايت خاص افراد مستعد نداشت و جز معدودي افراد لياقت بهره مندي از اين نعمت را نداشتند، باز وجود امام در هر زماني لازم و ضروري بود ، زيرا در اين امور کميت ارزش چنداني ندارد و به تصريح قرآن ، هدايت و حيات يک انسان مساوي با هدايت همه بشر است .
هدايت جامعه توسط امام زمان در دوران غيبت به چند شكل انجام مي پذيرد :
1. هدايت تشريعي:
كه با بيان احكام شرع و معارف الهي براي مردم است. اين نوع هدايت غالباً با حضور امام در ميان مردم تحصيل ميگردد . و در دوران غيبت به واسطه نايبان آن حضرت كه فقها باشند اين هدايت انجام مي گيرد.
2. هدايت باطني:
كه همان دستگيري از راه باطن و هدايت انسان از راه درون است. اين نوع هدايت از آن جهت كه تكويني است، احتياج به حضور حضرت و ملاقات مردم با او ندارد، بلكه با غيبت حضرت نيز امكان پذير است، و تمام كساني كه در آن ها تحوّل و دگرگوني پيدا ميشود و از راه درون به حقّ و حقيقت رهنمون ميشوند با تصرّفاتي است كه از ناحيه امام زمان (ع) و به اراده و مشيّت خداوند انجام ميپذيرد.
3. برخي از انواع هدايتها نيز هست كه حضرت مهدي (ع) در حقّ شيعيانش انجام ميدهد كه متوقّف بر حضور و ملاقاتهاي مقطعي است، مثل : هدايت گمشدگان و شفاي بيماران و ... .
پرسش 4:
آيا اين که ارتباط ايشان تنها به خواص محدود مي شود، جاي سوال ندارد؟ چرا که خواص عموماً هدايت يافته و مومن به درگاه خداوند هستند. در حالي که مردم عادي، مثل خود من نيازمند هدايت و راهنمايي هستيم. هدايت خواصي که قبلاً هدايت شده اند ، چه فايده اي دارد؟ چکيده اي از ابهامات ذهني ام را حضورتان نوشتم.
باطناً اعتقاد دارم که امام زمان وجود دارد. اما سوالاتي که خيلي از آن ها را نتوانستم در اين مجال کم بيان کنم، همچنان ذهنم را آزار مي دهد. خواهشمندم در صورت امکان، مراجع و رفرنس هاي مناسب جهت رفع سوالات و آشنايي هر چه بيشتر با امام زمان برايم معرفي کنيد و در صورت امکان راهنمايي بيشتري در خصوص شناخت ايشان ارائه فرماييد.
پاسخ:
هميشه و فقط هدايت در گرو ملاقات با امام زمان نيست تا بگوييم اگر ما به زيارت آن حضرت نائل آييم هدايت خواهيم شد. و اگر توفيق ملاقات نداشته باشيم در مسير هدايت قرار نداريم .
اگر خواص هدايت شده اند ، هدايتشان در گرو ملاقات با آن حضرت نبوده .
بسياري از بزرگان و هدايت يافتگان نيز در آرزوي ملاقات امام زمان چشم از جهان فرو بستند و موفق به زيارت حضرت نشدند ؛ اما از هدايت شدگان بودند .
آنان نخست در زمره تقوا پيشگان صالح قرار گرفته يا گناهكارانى بودند كه راه توبه و تهذيب نفس و تزكيه روح را در پيش گرفته و سياهى هاى گذشته خويش را جبران كرده بودند , كه توانستند عطر (گل عصمت ) را استشمام كنند و با حضرت اباصالح , امام زمان (ع ) ارتباط برقرار كنند.
فيض كاشانى , آن دل سوخته شيداى امام عصر ارواحنا فداه مي گويد .
به كوى مهدى هادى گذر توانى كرد
(هواى نفس ) ز سر گر به در توانى كرد
تو غرق معصيتى در مقام آسايش
به كوى عصمت او كى گذر توانى كرد؟!
به عزم ديدن رويش به راه تقوا پوى
كه سودها كنى ار اين سفر گر توانى كرد (1)
نكته بسيار مهم آن است كه :
" بنا نيست امام زمان (عج) به طور مستقيم با شيعيان خودش اعم از خوب يا بد در ارتباط مستقيم باشد به اين معني كه مستقيما" به حضور او برسند . به جز در مواردي استثنايي كه خود حضرت اين افتخار را براي لحظاتي به برخي از دوستان و شيعيان خود داده اند . هر چند همه مردم و به طور خاص محبين و شيعيان آن حضرت به نحو غير مستقيم از الطاف و بركات و هدايت هاي آن حضرت بهره مند مي شوند . اگر مانعي وجود نداشت قهرا" آن حضرت به طور مستقيم در ارتباط با مردم مي بود لكن خداوند كه افعالش بر طبق مصالح و در نهايت استحكام است ، آن حضرت را از ديده ها پنهان نگه داشته است . لذا غيبت حضرت علت و حكمت و فلسفه اي دارد . اگر چه فلسفه اين غيبت و حكمت آن به طور كامل براي ما معلوم نمي شود مگر بعد از ظهور آن حضرت . (2)
اما در روايات ما، برخي از حكمت هاي غيبت بيان شده است :
1. به سبب غيبت ، از خطر قتل نجات مي يابد و بدين سان زمين خالي از حجت نمي ماند.( 3)
2. به سبب غيبت ، از بيعت كردن با حاكمان ستمكار محفوظ مي ماند. (4 )
3. خداوند به سبب غيبت ، بندگان خود را آزمايش و امتحان مي كند . (5)
از طرف ديگر به اين نكته بايد توجه داشت كه:
ارتباط مستقيم و سهل آن حضرت با افراد نيز زمينه ساز سوء استفاده ها و ادعاهاي دروغين بسياري مي شود و به اين وسيله زمينه هاي فريب بسياري از توده ها فراهم مي گردد . از اين رو اين باب بسته نگاه داشته شده و وظيفه امت در پيروي از نايبان آن حضرت معرفي شده است . براي اطلاع بيشتر در اين زمينه مراجعه كنيد به كتاب دادگستر جهان ، تاليف آية الله ابراهيم اميني .
پي نوشت ها :
1. ملا محسن فيض كاشانى , شوق مهدى (عج ), تصحيح على دوانى , ص 98 .
2. الإحتجاج على أهل اللجاج، احمد بن على طبرسى، ج 2، ص 376 ، ناشر: مرتضى، مكان چاپ: مشهد، سال چاپ: 1403 ق، نوبت چاپ : اول ؛ كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق، ج 2، ص 482، حديث 11، ناشر: اسلاميه، مكان چاپ: تهران،سال چاپ: 1395 ق،نوبت چاپ: دوم .
3. كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق، ج 2، ص 481، ح 10، ناشر: اسلاميه، مكان چاپ: تهران، سال چاپ: 1395 ق، نوبت چاپ: دوم .
4. بحار الأنوار، علامة المجلسي ، ج 51، ص 152 ، سال چاپ : 1403 - 1983 م ، ناشر : دار إحياء التراث العربي ، بيروت ، لبنان .
5. بحارالانوار، ج 52، ص 113 .






