هدف از زندگي چيست چرا بايد زندگي كنيملطفا از منضر فلسفي به اين سوال بنگريد واز دادن باسخ هاي از قبل تعيين شده و كليشه اي خودداري كنيد با سباس
با سلام و تشکر به خاطر ارتباطتان با اين مرکز
سؤال شما تا حدودي مجمل و مبهم است؛ اما بر اساس حدس و احتمال، پاسخ هايي را به اين سؤال ارائه مي دهيم.
اگر منظورتان از هدف زندگي، زندگي در دنيا است، بايد بگوييم كه زندگي در دنيا به هيچ وجه هدف و مقصد خلقت انسان محسوب نمي شود. حيات دنيايي، همانند حضور انسان در سر جلسه امتحان به هدف برگزاري يك آزمون مهم است كه سرنوشت و آينده فرد را رقم مي زند. بر اساس اين تعريف، زندگي در دنيا نوعي ابزار و حالت ناپايدار براي رسيدن به هدف اصلي و نهايي محسوب مي گردد.
ما معتقديم حقيقت زندگي انسان و هدف از خلقت او، محدود در همين دنيا نيست. از دیدگاه اسلام، دنیا براى آخرت آفریده شده است. آمدن انسان به دنیا، براى کسب آمادگى براى زندگى جاوید اخروى است. دنیا محل تجارت، (1) زراعت آخرت (2) و محل آزمایش است (3). خداوند انسان را در دنیا آفرید تا انسان بتواند به کمال درخور و شایسته خود دست یابد.
رسیدن به کمالات شایسته انسانى، به گونهاى است که جز با اختیار آدمی حاصل نمىشود؛ یعنى اینگونه نیست که چنین کمالى را بتوان بدون طى مسیر و انجام افعال اختیارى به انسان اعطا کرد؛ زیرا مرتبه وجودى این کمال، پس از افعال اختیارى و آزمایش فراوان است. بنابراین، خداوند متعال محلى را براى کسب چنین کمالى براى انسان فراهم ساخت.
انسان نيز داراى گرایشها و تمایلات و نیازهاى متفاوت است. حضرت امیر(ع) انسان را در مقایسه با حیوان و ملائکه چنین معرفى مىکند:
«خداوند ملائکه را از عقل آفرید و در آنان شهوت قرار نداد و حیوانات را از شهوت آفرید و در آنان عقل قرار نداد و بنى آدم را از عقل و شهوت آفرید. پس هر کس عقلش بر شهوتش پیروز شود، از ملائکه برتر خواهد بود و هر کس شهوتش بر عقلش غلبه کند، از حیوانات پستتر خواهد بود». (4)
اگر عقل انسان بر شهواتش غلبه کند، به همه این نیازها پاسخ مناسب مىدهد. انسان با عقل و فطرت خود، بخشى از این پاسخهاى صحیح و راههاى اعتدال ارضاى تمایلات خود را مىشناسد؛ اما هیچ گاه بىنیاز از هدایت الهى نبوده است.
به يقين، تكامل روحي انسان و رسيدن او به وضعيت ايده آل و مطلوب، تنها در محيطي خاص و محدود و با ظرفيت پايين امكان پذيراست و به اصطلاح، محيط آزمون و امتحان كه ظرفيت ها و توانايي هاي فرد را رقم مي زند، تنها در صورتي ايده آل است كه همه امكانات و زمينه هاي موفقيت براي افراد فراهم نباشد و اين آزمون و موفقيت در آن، وضعيتي جدي و مهم و نيازمند تلاش و تحمل مرارت و سختي را دارا باشد.
وضعيت ما در دنيا نیز همين گونه است. با اين نگرش، حتي در بدترين موقعيت ها، ما به دنيا مي آييم و تحصيل و ازدواج مي كنيم و خوشي ها و ناخوشي ها و رنج ها و لذت هايي محدود را تحمل مي كنيم؛ اما در نهايت مي دانيم كه همه اين ها بهانه اي براي رسيدن به كمال وجودي ما در همين ميدان آزمون دنيا است تا در گير و دار همين خوشي ها و ناخوشي ها و رنج ها و اندوه ها و لذت ها و شادي ها و در انتخاب مسيرزندگي و گزينه هاي پيش رو، با توجه به عقل و وحي جايگاه خود در زندگي حقيقي را رقم بزنيم و اين، مهم ترين هدف زندگي كردن ما است.
اما اگر پرسش شما از اصل خلقت و فلسفه آفرينش انسان و در نتيجه زندگي در دنيا است، بايد پاسخ ديگري ارائه بدهيم:
فلسفه آفرینش انسان، در فلسفه عمومي خلقت همه موجودات تعريف شده است. این دو، ماهيتي جداي از هم ندارند. بايد ديد كه هدف خداوند از آفرينش همه موجودات چيست تا آن گاه فلسفه آفرينش انسان و هدف اصلي آن براي ما روشن گردد.
ما معتقديم كه خدایی خداوند اقتضای آفرینش دارد؛ زیرا «آفریدن» به معنای ایجاد کردن است. هر وجودی، خیر است و لازمه فیاض (بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است. خداوند در قرآن می فرماید:
«و ما کان عطاء ربک محظورا»؛ (5) «عطای پروردگارت، منع نشده است».
هر چیزی که اقتضای وجود و هستی داشته یا امکان وجود داشتن آن باشد، فیض وجود از خدا دریافت می کند. خداوند بخل در وجود و هستی دادن ندارد تا موجودی که امکان وجود آن است، وجود را دریافت نکند.
جهان هستی با تمام نظم و زیبایی هایش نمادی از لطف، مهربانی، علم، قدرت و حکمت خدا است؛ به طوری که بدون آفرینش، صفات جمال و جلال خدا مخفی و پنهان می ماند.
هر «بود»ی، «نمود»ی دارد. نمی شود خدا فیاض باشد، اما فیضی نداشته باشد. همان گونه که نمی تواند نور باشد، اما روشنایی نداشته باشد و رحمت باشد، اما بخشش نداشته باشد. بنابراین، از همین جا می توان نتیجه گرفت که خلقت جهان و از جمله انسان، نتیجه صفات خداوند است.
خداوند فیض و بخشش دارد و لازمه آن این است که هر چه امکان وجود دارد، فیض و هستی خداوند را دریافت کند؛ چون قابلیت وجود برای جهان هستی بود، خداوند آن را آفرید. بنابراین، جهان هستی نشان دهنده و نتیجه صفات خداوند است. از این رو، خلقت جهان هستی با تمامی نظم و زیباییش، جلوه گر جلال و جمال خدا است.
خداوند از آن جا که "علم"، "قدرت"، "فضل" و "جود" بی نهایت دارد، جهان و انسان را آفریده است. لازمه این صفات آن است که اولا، جهان را بیافریند. ثانیا، خلقت او بهترین و کاملترین آفرینش باشد. در مجموعه هستی اگر وجود مخلوقی، زیبایی و کمال آفرینش مجموعه عالم را افزایش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق کند؛ زیرا عدم خلقت آن موجود، ناشی از عدم اطلاع و آگاهی از زیبایی آن است، یا در اثر ضعف و ناتوانی از خلقت آن است.
چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بی نهایت، باز آن زیبایی را خلق نکند، ناشی از عدم "فضل" و "جود" و بخشندگی است و خدا از بخل، منزه است. "جود" و رحمت و بخشندگی او، بی نهایت است. پس جهانی که خدا خلق می کند، باید کاملترین صورت ممکن را داشته باشد. هر چه امکان تحقق دارد، از طرف خداوند فیض وجود دریافت می کند. هدف نهایی تک تک موجودات و مجموعه عالم هستی، اعم از دنیا و آخرت، همین است و خلق انسان و دنيا نیز بر همين اساس معنا مي يابد.
در حقیقت، غایت و هدف افعال الهی، همان خود او است. خداوند چون خدا است، میآفریند. آفرینش، لازمه خدایی او است؛ زیرا وجود، بهتر و ارزشمندتر از عدم است. خداوند این فیض را از عالم دریغ نمی نماید؛ در عین حال، آفرینش خداوند هم بر اساس صفات حکمت و علم او در نهایت اتقان و استحکام و هدف مندی است. همچنین مسیری معین برای موجودات آن نهاده شده است؛ سرانجامی دقیق و محاسبه ای کامل در برابر رفتارها و کنش های اختیاری موجودات مختار، در نظر گرفته شده است.
بر این اساس، آخرت و معاد نیز در همین جهت، ضرورت وجود می یابد؛ چون به شکوه بیش از پیش این مجموعه و عادلانه بودن ساختار عالم کمک می کند. این امر، همخوان با روح جاودانگی طلب انسان است و بستر رسیدن به کمالات وجودی انسان را که برترین مخلوق خداوند است، مهیا می سازد.
البته این موضوع از منظر غایت فاعل و هدفی است که علت ایجاد عالم در آفرینش دارد. در کنار این امر، این عالم و خود مخلوق خداوند هم به نوعی دارای هدف و مقصدی است که در مسیر حرکت خود در نهایت به آن منتهی می گردد.
در پايان، براي درك حقيقت هدف خداوند تذكر اين نكته ضروري است كه ما دو هدف داریم: یکی هدف فعل و دیگری هدف فاعل. بین این دو، تفاوت وجود دارد. به این مثال توجه نمایید:
صنعتگری موتوری را می سازد که قادر به حرکت با سرعت 800 کیلومتر در ساعت است. هدف این موتور که فعل صنعتگر است، رسیدن به سرعت مورد نظر است؛ اما هدف اصلی سازنده موتور، نشان دادن توانمندی خود یا رسیدن به شهرت و مانند آن است. با این توضیح، باید گفت که فارغ از هدف خداوند در خلقت عالم و اقتضای ذات و صفاتش، این عالم هم مسیر و مقصدی را در پیش دارد که هدف آن به شمار می رود. اين هدف، تکامل انسان و رسیدن به غایت نهایی ذات انسانی او است.
اگر در آیات قرآن آزمایش و عبادت، به عنوان علّت آفرینش انسان شناخته شده است، ناشي از اين امر است که غایت حکیمانه ای که خداوند در مسیر خلقت عالم در نظر گرفته، با تکامل انسان و رسیدن او به درجات والای وجودی و در نهایت، بهره مندی او از این کمالات و رشد و پیشرفت آدمی محقق مي گردد. زندگي انسان با همه محدوديت ها و ظرفيت ها و نقايصش، در همين راستا تبيين شده و انسان بايد تلاش كند تا در اين زندگي محدود و داراي ظرفيت هاي مادي پايين، به هدف فعل، يعني مقصد حركت خويش برسد.
پی نوشت ها:
1. نهج البلاغه، کلمات قصار، 131،
2. علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 73، ص 148: «الدنیا مزرعة الآخرة»، نشر اسلاميه، تهران، بي تا.
3. نهجالبلاغه، نامه 55: «فانّ الله سبحانه قد جعل الدنیا لما بعدها و ابتلى فیها اهلها لیعلم الیهم احسن عملاً».
4. شيخ صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص 4، انتشارات داورى، چاپ اول.
5. اسراء (17) آیه 20.






