به نام خدا و با سلام خدمت کارشناسان محترم برنامه. در حدیثی از امام علی علیه السلام می خوانیم که می فرمایند: چه بسیار است عبرتها و چه کمند عبرت گیرنده ها. بنده مدتی است که موفق شده ام تقوی را در خود نهادینه کنم و از این بابت خوشحالم ولی وقتی به انسانهایی که تقوی ندارند نگاه می کنم آنها را مثل حیوانات می بینم چون فرقی با حیوانات ندارند(افراد بی تقوا) وقتی این حس به من دست می دهد از خودم احساس رضایت می کنم و خوشحال می شوم که من تقوی دارم و مثل آنها نیستم و در واقع عبرت می گیرم از وضع بی تقوایی آنها از طرفی هیچ گونه ادعایی ندارم و می دانم این تقوایی که خداوند به من ارزانی کرده فقط و فقط مرهون لطف اوست و بس و من از خود هیچ ندارم و همه توفیقاتم را صد در صد خالص از آن خدا می دانم و برای خودم هیچ سهمی قائل نیستم. و به دیگران هم احترام می گذارم و خود را از آنها پایین تر احساس می کنم و همیشه به خود می گویم که من از آنها پایین ترم. حال می خواستم بدانم آیا این طرز تفکر که بعضی وقتها می آید سراغم اگر برای عبرت گرفتن باشد و برای این باشد که از وضع رقت بار آنها پند بگیرم و خودم را از این حیطه(بی تقوایی) دور سازم اشکالی دارد یا خیر؟ با تشکر از بذل عنایت شما.
از این که تصمیم گرفته اید در راه خودسازی گام بردارید بسیار خوشحالیم . امید که با کمک خداوند روز به روز بر توفیقات شما افزوده گردد .
انسان موجودی است مختار و کمالات و سعادت خود را با انتخاب و اختیار به دست می آورد، وچون عقل انسان از شناخت راه سعادت حقیقی و جاودانه ناتوان است، خداوند پیامبرانش را برای نشان دادن راه هدایت و سعادت فرستاده و به وسیله آنان اعلام نموده: تنها راه سعادت، عمل به دستور الهی و قدم برداشتن در راه خداوند است.
نامه شما را حاکی از قدم نهادن در مسیری است که تنها راه سعادت انسان شمرده شده است، خواندم در بخشی از آن نوشته اید : " وقتی به انسان هایی که تقوی ندارند نگاه می کنم آنها را مثل حیوانات می بینم چون فرقی با حیوانات ندارند وقتی این حس به من دست می دهد از خودم احساس رضایت می کنم و خوشحال می شوم که من تقوی دارم و مثل آنها نیستم و در واقع عبرت می گیرم ... حال می خواستم بدانم آیا این طرز تفکر اشکالی دارد یا خیر؟ "
احتمالا بروز چنین حالتی در وجودتان شما را با این نگرانی روبرو کرده است که مبادا احساس رضایت و خوشحالی به جهت نهادینه کردن تقوا ، ناشی از آلوده شدن نفس به عجب و خودپسندی است و تمام آن زحماتی که در راه خود سازی برداشته اید بیهوده بوده است.لذا قلم برداشته و برای ما نوشته اید ".... آیا این طرز تفکر اشکالی دارد یا خیر؟"
دوست عزیز برای رفع این نگرانی کافی است منشأ خوشحالی را پیدا کنید که آیا این احساس رضایت از حب نفس است و یا جنبه الهی دارد. توضیح مطلب اینکه :
حالتی که به وجود می آید می تواند به دوشکل تفسیر کرد:
1- عجب و خود پسندی؛ که البته از رذایل اخلاقی است. علما در تعریف عجب گفته اند: عجب عبارت است از بزرگ شمردن عمل صالح و کثیرشمردن آن و مسرور شدن و ابتهاج نمودن به آن و خود را از حد تقصیر خارج دانستن است(1)
2- خوشحال بودن از برخورداری از نعمت الهی: علمای اخلاق مسرور شدن به نعمت با تواضع و فروتنی کردن از برای خدا و شکر ذات مقدس حق کردن بر این توفیق و طلب زیاده کردن، عجب و خودپسندی نمی دانند .(2)
انسانی که کار خیر انجام می دهد،این کار در او لذت معنوی ایجاد میکند و موجب سرور میشود و این نمی تواند عجب و غرور باشد.
مرحوم مجلسی از شیخ بهاء الدین عاملی نقل میکند: "شک نیست کسی که اعمال صالح کند از قبیل روزه و بیداری شب ، در نفس او بهجت و سروری حاصل شود . پس اگر این شادی برای آن است که خدای تعالی به او عطایی فرموده و نعمت عنایت کرده که آن نعمت و عطا این اعمال صالح است و با این وصف ترسناک باشد از نقص آنها و بیمناک باشد از زوال نعمت و از خدا زیاده، طلب کند، این شادی و سرور عجب نیست. اگر شادی و سرور از جهت آن است که این اعمال ازاوست و اعمالش را بزرگ شمارد و بر آنها اعتماد کند و خود را از حد تقصیر خارج داند و به جایی رسد که گویی منت گذاری کند بر خدا به واسطه این اعمال، پس این سرور، عجب است".(3)
تشخیص این موضوع که منشأ خوشحالی، حب نفس است و یا جنبه الهی دارد ، کار سختی نیست. هر کس با رجوع به خود میتواند آن را کشف کند.
انسان هر چه عالم تر شود ، فروتنی و تواضع او بیشتر می شود و جهل و نادانی خود را از حقایق عالم بیشتر درک می کند و این صفت دانش حقیقی است.
از متن نامه شما استفاده می شود ظاهرا دچار عجب و غرور و خود بزرگ بینی نشده اید و تقوایی را که به آن دست یافته اید مرهون لطف خدا می دانید. در بخشی از نامه خود نوشته اید : " می دانم این تقوایی که خداوند به من ارزانی کرده فقط و فقط مرهون لطف اوست و بس و من از خود هیچ ندارم و همه توفیقاتم را صد در صد خالص از آن خدا می دانم و برای خودم هیچ سهمی قائل نیستم. و به دیگران هم احترام می گذارم و خود را از آنها پایین تر احساس می کنم و همیشه به خود می گویم که من از آنها پایین ترم"
از این عبارات استفاده می شود احساس رضایت و خوشحالی که در وجود شما پدید می آید ، همان مسرور شدن به نعمت با تواضع و فروتنی کردن از برای خدا و شکر ذات مقدس حق نمودن است که به فرموده علمای اخلاق این شادی برای آن است که خدای تعالی به او عطایی فرموده و نعمت عنایت کرده که آن نعمت و عطا این اعمال صالح است . پس از محدوده رذایل اخلاقی خارج است.
نوشته اید:" وقتی انسان های بی تقوا را می بینم آنها را مثل حیوانات می بینم چون فرقی با حیوانات ندارند اگر احساس رضایت و شادی من برای این باشد که از وضع رقت بار آنها پند بگیرم و خودم را از این حیطه(بی تقوایی) دور سازم اشکالی دارد یا خیر؟"
همانگونه که می دانید انسان داراى دو بُعد است: مادّى و معنوى و در صورتى به سعادت مى رسد که نیازهاى وى در هر دو بُعد تأمین شود. انسانى که تنها در بُعد مادّى پیشرفت کند و به تکامل معنوى خود نپردازد، از مرتبه انسانیّت تنزّل کرده و احیاناً از حیوانات هم پست تر مى شود. این امری مسلم است.اما بهتر است نگاه ما به انسانهایی که تقوی ندارند، نگاه لطف و مهر و محبت باشد به عبارت دیگر نگاه ما به ایشان باید همراه با دلسوزی باشد . زیرا اگر این افراد مورد محبت قرار بگیرند و مربی خوبی پیدا کنند در بسیاری از موارد از راه ظلالت و گمراهی باز گشته و در مسیر تقوا قدم می گذارند. نمونه هایی از این افراد که با محبت پیامبر و ائمه هدی به راه راست برگشته اند در تاریخ اسلام فراوان است.
پس اگر انسان بخواهد به بالا ترین درجات از کمالات و مقامات معنوی برسد باید از مراحل پایین آغاز، و تدریجاً به مراحل برتر و مقام قرب الهی منتهی میگردد، تا جایی که مورد خطاب: "یَـأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئـِنَّةُ ؛ ارْجِعِیَّ إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً ؛ فَادْخُلِی فِی عِبَـَدِی؛ وَ ادْخُلِی جَنَّتِی" (4)، واقع شود، و در نهایت به سرمنزل حق و حقیقت برسد.
از این رو سیر تکاملی انسان در کمالات باید همراه با نگاه به بالادستی باشد و نه پایین دستی . به این معنا که اگر می خواهیم در کمالات و کسب تقوا ، پیشرفت داشته باشیم و به درکی بالاتر و عمیقتر نایل شویم باید بزرگان را الگوی خود قرار دهیم و در مسیری که آنا قدم برداشته اند ، قدم برداریم و چون آنان طی طریق نماییم. در این صورت انسان میتواند هر روز خود را کاملتر، و به درجه بالاتری از کمال نایل گردد.
بنابراین توصیه می کنیم : به جای نگاه به پایین دستان و آلودگان به گناه و عبرت گیری از عاقبت آنها ، زاویه دید خود را عوض کنید و نگاه خود را به بالادستان و بزرگان و سالکان طریق معرفت بیندازید و از حسن عاقبت ایشان عبرت بگیرید که این امر سبب رشد و ترقی شما می شود به خلاف نگاه پایین دستی که موجب توقف انسان در همان درجه از کمال که دارد و می شود و این برای یک انسان چیزی جز ضرر و خسران نیست .
پی نوشت ها :
1. امام خمینی، چهل حدیث، موسسه تنظیم و نشر آثارامام خمینی ،1376، ص61.
2. همان ص 62 .
3. همان .
4. فجر (89) آیه 27.






