به عنوان مثال با خود می گویم در سال چندین آسانسور یا هواپیما سقوط می کند چون خیلی پیشرفته نیستند و عده ای می میرند پس نباید سوار آن شوم چون این کار عقلانی نیست و بسیاری موارد مشابه آن . . . اما همه اطرافیانم سوار می شوند و . . . می گویند توکل بر خدا . زمان مرگ هرکس برسد خواهد مرد و این کار های من را دلیل بر توکل ضعیفم می دانند . خواهش می کنم طوری راهنمایی ام بفرمایید که بتوانم این مشکلاتم را حل کنم و مرز توکل را در یابم . با سپاس بی کران .
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز
یکی از نشانههای ایمان و تقوا، توکّل بر خدا و اعتماد به پروردگار است. مؤمن همه چیز را از خدا و خود را وابسته به قدرت لایزال او میداند و با این پیوند همچون قطره ای به دریای بی کرانه او متصل گردد؛ اما توکل و راهش آن نیست که مطرح کردهاید.
از این رو، لازم است نخست مفهوم توکل روشن شود.
توکل، یعنی اعتماد کردن بر خدا و واگذار کردن کار به او و تسلیم اراده و مشیت او بودن.
توکل، مفهومش این است که انسان از ابزارها و راهنمایی چراغ درونی (عقل) و چراغ و چراغ داران بیرونی که خدا در اختیار بشر قرار داده، درست و به جا استفاده بکند و نتیجه کار را به خدا واگذار نماید.
بنابراین، متوکل به خدا کسی است که با سعی و تلاش خویش هر کاری را که مقتضای عقل، درایت، تدبیر و برنامه ریزی است، انجام دهد و نتیجه را به خدا واگذار کند و یقین داشته باشد که خداوند قدرتمند و رئوف هر چه برای او تقدیر نموده، قطعاً خیر بوده و مصلحتش در همان است.
معنای توکل آن نیست که انسان به دنبال اسباب کار نرود؛ زیرا تمامی کارها با اسباب و علل انجام میگیرند؛ چنان که قرآن کریم به دنبال فراز «من یتوکل علی الله فهو حسبه...» (1)، میفرماید: «قد جعل الله لکل شئ قدرا»؛ یعنی خداوند کارش بی حساب و به دور از سنجش نمی باشد؛ بلکه برای هر کاری و برای رسیدن به هر هدفی، راهی و اسباب و ابزار خاصی قرار داده و ظرف زمانی و مکانی و حساب و کتاب، مقرر نموده است.
خداوند به انسان عقل و چراغ درونی داده است تا به وسیله آن، هم آسایش و رفاه زندگی مادی و دنیای او تأمین شود، و هم آرامش روح و روان وی در سایه توحید و توکل به خدا تأمین و تضمین گردد. عدم اقدام به کارهایی از قبیل سوار نشدن به آسانسور و هواپیما به بهانه این که در سال چندین مورد از آن ها سقوط می کنند، نه مقتضای حکم عقل و چراغ درونی است، و نه بر پایه توکل بر خدا؛ بلکه کار شما ریشه در ترس مفرط دارد؛ ترسی که علمای اخلاق آن را جبن می نامند و آن را یکی از صفات رذیله معرفی می کنند که باعث ترمز و توقف پویایی و حرکت به جلو است و روانشناسان نیز آن را ترس نا بهنجار می نامند. (2) به عقیده روانشناسان و جامعه شناسان، انسانی که اسیر ترس می شود، توانایی بیکران خود را در داشتن کنش متقابل سازنده با جامعه خود را از دست می دهد و اگر بر انسان استیلا یابد، بخش بزرگی از شهامت خود را از دست می دهد و در زندگی شخصی و اجتماعی دچار اختلالی خطرناک می شود. (3)
عزیز گرامی! حفظ جان واجب است؛ اما آیا می پندارید که امام خمینی (ره) و سایر مراجع تقلید و علما و فقها که سوار هواپیما شدند و می شوند، به این واجب عمل نمی کنند؟ اگر به بازتاب پندار و تفکر و نتیجه عملکرد خود با تأمل و دقت نگاه کنید و درست تحلیل کنید، قطعا دیدگاه شما تغییر خواهد کرد و مانند همه عقلای دنیا، از اسباب و ابزار و وسایلی که لازمه زندگی هر عصر و زمانی است، استفاده خواهید کرد.
برای پیگیری این مسئله می توانید با مشاوران مرکز به صورت تلفنی نیز تماس بگیرید. (09640)
پینوشتها:
1. طلاق (65) آیه 3.
2.دکتر مصطفی قالب، غلبه بر ترس، ترجمه جواد صالحی، ناشر: تهران، انتشارات پاسارگاد، خیابان ولیعصر، چاپ اول، ص 7.
3. همان.






