دین منبع مناسبی برای بومی سازی نیست زیرا:
1نیاز بشر دیروز و امروز فرق دارد
2احکام دین روشمند نیست
3روش دینی برای همیشه پاسخگو نیست
4تبدیل اندیشه های دین به روش علمی با خود دین در تضاد است
5اجتهاد هیچ خصیصه دینی را ندارد
6رهبر گفته فقه پاسخگو نیست
با عرض سلام و تشکر از ارتباط تان با این مرکز.
در ابتدا باید گفت که اصل این مسئله که دین منبعی مناسب برای بومی سازی نیست ؛ مبهم است و معلوم نیست که پرسشگر محترم از این سخن در پی طرح چه مطلبی است بخصوص که با توجه به این که اساسا دین پدیده جهانی است و بومی کردن و محدود نمودن آن با آموزه های دینی در تهافت است چون دین فرا بومی و جهانی است ؛ چه این که علم نیز پدیده غیر بومی است و نمی توان و نباید توقع داشت که علم بومی به این مفهوم بشود که در ها را بر روی خود بست و نه از علوم و تجربه دیگران استفاده نمود و نه علم خود را به دیگران داد و اساسا بومی سازی بدین معنا نامعقول می نماید .
در هر صورت این سوال خود مبهم و نا مفهوم است ؛ ولی عجالتا پاسخی در چند محور بیان می شود:
الف) دین اسلام از سه بخش تشکیل شده :
1. عقاید و مبانی فکری،
2. اخلاق و خصلت های فردی و اجتماعی ،
3. احکام و دستور شرعی تشکیل شده است ؛
در بخش سوم ممکن است شرائط زمانی و مکانی موجب تفاوت نیاز های انسان ها بشود ؛ ولی در دو بخش اول هرگز چنین نیست، زیرا در بخش اول و دوم تغییر زمان و مکان تفاوتی ایجاد نمی کند ؛ در واقع امور مبنایی فکری انسان مانند: وجود خدا و عالم آخرت و دیگر امور مشابه اگر با استدلال و دلیل عقلی اثبات شوند ، همواره و در هر زمانی ثابت و قابل قبول خواهند بود . تغییر و تبدیل در آن ها بی معناست ؛ به نظر شما ممکن است هزار سال دیگر و یا در کره ماه: 2+2 = 5 بشود ؟ مسلما این طور نخواهد بود؛ پس نمی توان هر چیز را مشمول گذر زمان نمود و آن را در زمان جدیدتر از دائره اعتبار انداخت.
از طرف دیگر اصول و مبانی اخلاقی هم تغییر و تبدیلی نخواهند پذیرفت، به نظر شما ممکن است که در هزار سال دیگر ظلم کاری پسندیده محسوب شود و عدالت و ایثار و راست گویی اموری زشت محسوب شوند ؟ یا چون در گذشته های دور و در زمان پیامبر دروغگویی و خیانت و ظلم و ... زشت و بد بوده است، اما این ارزش های اخلاقی و نیک و بد الان اعتباری ندارد؟ مسلما باز هم جواب منفی است ؛ مثلا اگر اسلام می گوید غیبت حرام است یا دروغ گویی از بزرگ ترین گناهان است ، عقل هر انسانی در می یابد که این حرف در هر منطق و فرهنگ و آیینی قابل قبول بوده و ضررهای زیاد این انحرافات رفتاری بر کسی پوشیده نیست ؛ پس همان گونه که قوانین طبیعی کهنه و متغیر نمیشود و با گذشت زمان خاصیت خود را از دست نمیدهد، عقلا دستورهای اخلاقی و ارزش های دینی اسلام نیز رنگ کهنگی به خود نمی گیرد و مشمول مرور زمان نمی گردد، مانند این که در قرآن کریم آمده است:
"ان الله یأمر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشا و المنکر و البغی؛ (1) خداوند به دادگری و نیکوکاری و دستگیری از خویشان تهیدست فرمان داده و از کارهای زشت و رفتارهای ناهنجار و ستمگری نهی کرده است" .
به نظر شما آیا این سفارش و دستور در محدوده زمان و مکان خاصی قرار می گیرند ؟
بنا بر این تصوری که در پرسش اشاره شده حداقل در بخشی از دین (معارف دین و اخلاق و ارزش های انسانی)، غیر منطقی و عقلانی است، اما در محدوده احکام و دستورات دین، اگر دقت کنیم قوانین و دستورات اسلام در برخی موارد از همین قبیل هستند و ارتباطی با محدوده های زمانی و مکانی ندارند،
بسیاری از دستورات و احکام و قوانین اسلام مرتبط با امور اعتقادی و اخلاقی است، مثلاً ربا و بسیاری از مباحث و احکام مالکیت با عدالت اقتصادی پیوند می خورد . بسیاری از دستورهای عبادی اسلامی با موضوعات اخلاقی مانند: شکر و سپاس از منعم (نعمت دهنده) پیوند می خورد، اگر چه عبادتی مانند نماز در این مسئله اخلاقی خلاصه نمی شود. (2)
پس در یک نگاه کلی می توان دریافت که به صرف نزول دستور اسلام در زمان گذشته و در یک منطقه خاص نمی توان آن را نامناسب برای زمان کنونی دانست
ب) در باره فراز دوم و سوم پرسش باید اشاره گردد که:
بر خلاف آن چه در پرسش آمده احکام دین هم روشمند است و هم روش دینی همیشه پاسخ گوست. در این رابطه ممکن است که جای سخن بسیار باشد ؛ ولی به اختصار باید گفت:
با نگاهی دقیق تر به دستورات و تعالیم اسلامی به روشنی در می یابیم که تعالیم و دستورات اسلامی از دو نوع متفاوت تشکیل شده اند :
یک نوع قـوانـیـن ثـابـت و همگانی و به اصطلاح ابدی و همیشگی که دگرگونی به آن ها راه ندارد؛
نوعی دیگر اصـول و مـقررات متغیر و متحول که با تغییر شرایط و مقتضیات، تغییر و تبدیل پیدا میکند .
آن چه مهم است، بیان ملاک قوانین ثابت است و مقررات متغیر و تشخیص این دو نوع از یکدیگر .
برخی از ملاک ها و ویژگی ها عبارت اند از :
1. خردپذیری:
در اسلام عقل یکی از منابع اجتهاد و استنباط احکام است . احکام اسلامی خردپذیر است. به گفته شهید مطهری "حجیت عقل از نظر شیعه به این معنا است که اگر در موردی عقل حکم قطعی داشت، از آن رو که حکم یقینی است، حجت است". (3) مانند نیکوکاری ، این دستور کلی و خردپسند است و در همه زمانها ارزش خود را حفظ میکند.
2. مصلحت محوری:
در اسلام احکام بر پایه مصالح و مفاسد است. در این جا که حکم به وجوب کاری شده ،حتماً مصلحت است و در کارهای حرام، مفسده میباشد. امام هشتم (ع) فرمود: "خدا چیزهایی را حلال کرده است که مردم در زندگی و ادامه اش به آن نیازمندند . برای آنان مصلحت و فایده ای دارد . اما چیزهایی را حرام کرده که علاوه بر این که مورد نیاز بشر نیست، موجب فساد و تباهی است". (4)
با توجه به مصلحت محوری گاهی ممکن است پوسته ظاهری با توجه به مقتضیات زمان دگرگون شود. اسلام هرگز به شکل و صورت و ظاهر زندگی نپرداخته است. تعالیم اسلام اکثراً متوجه روح و معنا و راهی است که بشر را به آن هدفها و معانی میرساند. اسلام هدفها را در قلمرو خود میگیرد ؛ اما بشر را در غیر این امر آزاد گذشته است. (5)
3. برخورداری از روش عقلایی اهم و مهم در تعارض احکام:
گاهی برخی از احکام ثابت اسلام با حکم دیگری در عمل تزاحم پیدا میکند، مانند این که وجوب حفظ سلامتی و وجوب پوشش بدن زن در برابر نامحرم، که دو حکم ثابت دین اسلام است، در هنگامی که خانمی بیمار میشود و درمان او بسته به نگاه و لمس پزشک نامحرم باشد، با هم تزاحم میکند. اسلام به عنوان یک قاعده کلی ثابت به مکلف اجازه داده است که : حکم "اهم " (مهم تر) را حفظ کن و حکم دیگر را به دلیل تزاحم با حکم مهم تر موقتاً ترک کن.
4. عرفی بودن موضوعات ثابت:
موضوع برخی از احکام ثابت ، عرفی است، بدین معنا که عرف مصداق موضوع را تعیین میکند ، مثلاً در اسلام آمده: معامله ابزار قمار حرام است. تشخیص این که چه چیزی ابزار قمار است، عرف میباشد .
اگر زمانی شطرنج از آلات قمار بود ، بدین جهت دیروز حرام بود، اما امروز به جهت این که از حالت قمار خارج شده و تشخیص آن با عرف است ( طبق برخي از نظرات فقهي ) حرام نیست.
5. احکام حکومتی :
حاکم اسلامی اختیار دارد که در حیطه غیر الزامی احکام شرعی، بنا بر مصالحی که تشخیص میدهد، حکم الزامی صادر کند، مثلاً عملی را که حکم ثابت آن در اسلام استحباب ، کراهت یا اباحه است، به دلیل مصالحی که شرایط زمان اقتضا میکند، به طور موقت واجب یا حرام کند مانند: عبور از یک مکان عمومی (خیابان) که حکم ثابت آن در اسلام جواز است، ولی حاکم اسلامی میتواند براساس مصالح، شروطی بر آن مقرر کند و بگوید: خیابان یک طرفه است و عبور از طرف دیگر جایز نیست.
6. بهره مندی از قواعد کلی و عام و اجتهاد:
در اسلام قوانین کلی و فراگیر وجود دارد که بر دیگر قوانین نظارت دارد، مانند : قانون "لا ضرر" و "لا حرج" فقیه و حاکم اسلامی با بهره گیری از این گونه قوانین میتواند با فرایند تغییرات اجتماعی، قوانینی متناسب با آن تدوین کند.
بنا بر این آموزه های اسلامی هم روش مند است و هم روش آن در هر زمان پاسخ گوست و اجتهاد بهترین راه کار در این مسئله است.
ج) در باره فراز چهارم پرسش در ابتدا باید گفت :
در پرسش به طور دقیق مشخص نشده که چه طور و به چه دلیل بیان اندیشه دینی یا روش علمی با خود دین در تضاد است ؛ در حالی که قطعا چنین نیست !
چون اولا :
در خود دین آن همه بر فرا گیری علم و دانش تاکید شده .
ثانیا :
قران کریم به صراحت در ده ها آیه ، به جایگاه رفیع و بلند اندیشه و تامل اشاره کرده است و با تعبیرات نظیر : «لعلهم یتفکرون » ؛ «لعلکم تتفکرون » ؛ « لقوم یتفکرون » ؛ « افلا تعقلون » ؛ « افلم تکونوا تعقلون » ؛ « لعلکم تعقلون » ؛ « ان کنتم تعقلون » ؛ « لقوم یعقلون » ؛ « افلا یعقلون » و ...، و در باره تامل و تدبر در آیات قرآن کریم می فرماید: « کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوالالباب؛ (6) این کتابی مبارک است که آن را به سوی تو نازل کرده ایم تا درباره آیات آن بیندیشند و خردمندان پند گیرند» .
هم چنین می فرماید: «افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها ؛ (7) آیا به آیات قرآن نمی اندیشند؟ یا بر دل هایشان قفل هایی نهاده شده است ؟» .
امیرالموئمنین علی (ع ) نیز فرمود : «الا لا خیر فی علم لیس فیه تفهم الا الا خیر فی قرائه لیس فیها تدبر ؛ (8) آگاه باشید! خیری نیست در دانش که در آن تفکر نباشد. آگاه باشید! خیری نیست در قرائتی که در آن تدبر نباشد ! » .
با توجه به این گونه آموزه های متعالی معلوم می شود که دین نه تنها با علم وروش عملی تضاد ندارد. بلکه در همه امور از جمله برای درک بهتر آموزه های خود به علم و تدبر توصیه نموده است.
د) در باره دو فراز آخر باید گفت:
اولا : این سخن که اجتهاد خصیصه دینی ندارد ؛ مبهم است و معلوم نیست که پرسشگر محترم از این مطلب چه اراده نموده .
ثانیا : برخلاف آنچه در پرسش ادعا شده ، اجتهاد در زمان غیبت تنها راه شناخت احکام دین است . در این رابطه جای سخن بسیار است ؛ ولی تنها بدین حدیث اشاره می شود که : امام صادق (ع) فرمود: "هر کس از فقیهان امت که نفس خود را مواظبت نمایید، از دینش پاسداری کند، با هواهای نفسانی بستیزد و مطیع خدا باشد، سزاوار است مردم دین خود را از او فراگیرند". (9 )
بنا بر این در دوره غیبت امام زمان (عج) فقیه مکتب اهل بیت وظیفه دارد احکام و قوانین اسلامی را با توجه به مقتضیات زمان، روز آمد کند.
البته فراموش نشود که یکسری از نیازهای بشر ثابت است و برای آن احکام ثابت وجود دارد. بخشی از نیازها که متغیر است، برای آن ها قوانین متغیر وجود دارد.
بنا بر این بخشی از نیازهای انسان ثابت است و دگرگونی در آن راه ندارد. بخش دیگر که تحول پذیر است، با ویژگی هایی که در قوانین اسلامی وجود دارد، روز آمد و از طریق اجتهاد منطبق با نیازهای روز میشود. تفصیل این مسئله را در منبع ذیل جویا شوید . (10)
و آن چه از مقام معظم رهبری نقل شده خوب است پرسشگر محترم آن سخن ایشان را مستند فرماید که در کجا چنین فرمایشی دارند ؛ زیرا این نقل قول با مبانی اندیشه فقهی معظم له ناهمگون است و احتمال دارد که این سخن از ایشان نباشد .
بنا بر این بومی سازی علم بنا بر تحلیلی که در پرسش آمده محذور پیدا نخواهد نمود.
پینوشتها:
1. نحل (16) ، آیه 90.
2. بحار، ج2، ص 280 ، نشر دارالاحیا التراث العربی ، بیروت 1403 ق .
3. آشنایی با علوم اسلامی، ج3، ص16 ، نشر صدرا ، 1382 ش .
4. بحار، ج6، ص 93 ، نشر پیشین.
5. اسلام و مقتضیات زمان، ج1، ص 265 ، نشر صدرا ، 1370 ش .
6. ص ، آیه 29 .
7. محمد ، آیه 24 .
8. بحارالانوار ، ج 92 ، ص 211 ، نشر دار الاحیا التراث العربی، بیروت، 1403ق .
9. کافی ، ج1 ، ص151 ، نشر دارالکتب الاسلامیه ، تهران ، 1388 ق .
10. جوادی آملی ، ولایت فقیه ، ص 237 ، نشر مرکز اسرا ، قم ، 1378 ش .






