سلام خسته نباشید من دختری هستم 17 ساله که حدود یک سال پیش با یک جوان 22 ساله که در نزدیکی خونمون هست آشنا شدم و با هم رابطه دوستانه داشتیم و فقط به قصد ازدواج با هم بودیم هم اون راضی بود هم خودم و گذشت تا حدود 4 ماه پیش. تا اینکه چند خواستگار سمج پیدا کردم و یکی از اینها که پسر،پسر دایی بابا بود تونستن من را به زور به عقد این پسر در بیاورند که یکی از اینها که حتی مرا تهدیدهم میکرد مادر بزرگم که مادر پدرم هست،بود. و بلاخره منو به عقد اون پسر درآوردند. من از اول به اون هیچ حسی نداشتم تا الان. و نمیتونم با اون زندگی کنم. من دوباره با همونی که واقعا دوستش دارم و اون هم همین حسو به من داره ارتباط بر قرار کردم. چون واقعا نمیتونم با اونی که اصلا دوستش ندارم و همیشه فکرم جای کس دیگه ای هست زندگی کنم. از شما که سوالات ما را بی جواب نمیزارین ممنونم و خواهشمندم که به سوال من جواب بدهید چون قضیه مرگ و زندگی است.
با تشکر فراوان از شما که شبانه روز به سوالات مردم میپردازید.
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز
در پاسخ به سؤال شما مطالبی را در قالب نکات زیر تقدیم می داریم:
1. ما در واقع نمی دانیم که علت ازدواج تحمیلی و اجباری شما چی بوده است و به چه خاطر این ازدواج را بر شما تحمیل کرده اند و چرا شما از خود مقاومت نشان نداده اید و در نهایت تسلیم گشته و با این وصلت موافقت نموده اید. چرا به جای ادامه رابطه با آن جوان مورد علاقه تان، از او نخواستید که به خواستگاری شما بیاید تا او هم به جمع خواستگارن سمج شما بپیوندد و سماجت بیشتری از خود نشان دهد و در رسیدن به هدفش از رقبای خود پیش بگیرد. البته قطعا اگر وابستگی هایی - که با آن پسر همسایه مطرح کردید - نبود ، زندگی موجود شما بهترین زندگی و یا زندگی متوسطی بود. به هر حال شما در مکاتبه خود به آن ها اشاره ننموده اید و جا داشت برای روشن شدن بیشتر موضوع به آن ها اشاره می کردید.
2. خواهر گرامي! شما اينك به زندگي مشتركي روي آوردهايد كه به طور طبیعی، انسان وقتی ازدواج می کند باید تمام عشق و علاقه اش را خرج همسرش کند و دروازه دل را به روی نامحرمان ببندد تا زندگی آرام و بی حاشیه ای را در پیش گیرد و به آرامش - که هدف ازدواج است - برسد. اگر چنانچه فرد از مسیر مشخصی که دین و جامعه برای او تعریف کرده اند ، خارج و منحرف گردد ، در حقیقت آرامش زندگی خود را متلاطم کرده است و بر خلاف جهت درست زندگی گام برداشته است. اگر این اشتباه فاحش اصلاح نگردد ، موجب به وجود آمدن گرفتاری و مشکلات بسیاری می گردد و عمر انسان را ضایع و زندگی را تباه می کند.
3. به عنوان مشاور به شما توصیه می کنم، ریزبینانه به زندگی خود بنگرید و به وضعیتی که در آن قرار دارید توجه کنید! ببینید چرا هنوز نتوانسته اید مهر و محبت همسر خود را در خود ایجاد کنید، به عواقب زندگی خود بیندیشید ! آیا سزاوار است که زندگی خود را این گونه و به سادگی تباه کنید.
در هر صورت، باید گفت که شما در وادی خطرناکی قدم گذاشته اید و اصرار بر تکرار برقراری رابطه با نامحرم، مساوی است با سقوط در پرتگاه بدبختی و ذلت و خواری که نه تنها آتش آن گریبانگیر زندگی فعلی شما خواهد شد ، بلکه زندگی آینده شما را هم خواهد سوزاند!!
پس بنا بر این بترسید از این که، با دیگری ارتباط برقرار کنید ! چرا که در این صورت خود را اسیر بند شیطان نموده اید و خود را همچون مرکبی راهوار در خدمت گزاری شیطان آماده ساخته اید.
بنا بر این شایسته است محبت نامحرم را از دل خود بیرون کنید و دروازه دلتان را به روی دیگری نگشایید و با منطق و عقل سلیم دست به انتخاب مسیر درست زندگی بزنید و تا جایی که امکان دارد در پی اصلاح آن باشید. لااقل شما می توانید زندگی فعلی خود را حیات ببخشید و آن را از نو بنا سازید. هنر این نیست که شما با کسی ازدواج کنید که کاملاً در جمیع جهات مورد پسند شما باشد ، بلکه هنر این است که اگر با کسی هم ازدواج کرده اید که با شما در برخی موارد تناسب نداشت، شما با درایت و هنرمندی، زندگی روشنی را طرح ریزی کنید و کاستی های آن را جبران کرده به نقاط قوت تبدیل کنید.
4. این را بدانید که علت وضعیت فعلی زندگی شما هر چه باشد، مجوز برقراری ارتباط خارج از چارچوب خانواده برای شما نمی گردد. عاقلانه و منطقی این است که اگر به شوهرتان علاقه ندارید و دلتان در گرو مرد دیگری است، آن را با در میان گذاشتن با مشاوران و متخصصین اهل فن حل کنید. بهتر است مسائل خود را با آنان در میان گذاشته و برای حل مشکلات خود از آن ها استمداد بطلبید.
5. شاید علت این که شما نتوانسته اید به شوهرتان علاقه پیدا کنید به این خاطر بوده که دلتان در گرو آن جوان بوده است و به او وابسته شده اید، چه بسا اگر آن جوان نبود و شما با او رابطه برقرار نمی کردید، با این مسئله به سادگی کنار می آمدید و زندگی خوبی را داشتید. به نظر ما شایسته است شما به شوهر فعلی خود نیک بنگرید، ببینید که آیا او نقاط مثبت و مورد توجه ای برای ازدواج دارد، آیا اصلاً ویژگی های یک شوهر خوب را دارد، آیا می توان در زندگی به او تکیه کرد، آیا او با شما در ملاک ها و معیارهای ازدواج تناسب و همخوانی دارد، آیا با او نمی توان زیر یک سقف، زندگی آرامی را تجربه کرد؟
آنچه مسلم است این است که اگر به نقاط مثبت شوهرتان تمرکز کنید و دروازه دلتان را به روی دیگری ببندید ، در این صورت مهر و محبت به زندگی شما روی می آورد و به او علاقمند می شوید . ولی اگر دلتان در گرو آن جوان باشد و دائماً به او فکر کنید و رؤیای وصال و زندگی با او را در سر به پرورانید ، در این صورت معلوم است که شما به زندگی با شوهرتان دلخوشی نشان نمی دهید و بنای ناسازگاری می گذارید و به روابط نامشروع روی می آورید.
6. از کجا مطمئن هستید که اگر با آن جوان مورد علاقه خود، ازدواج می کردید، زندگی شیرین و خوبی را داشتید و خوشبخت ترین زن دنیا می گشتید. او چگونه می توانست شما را خوشبخت کند در حالی که پا در حریم عفاف شما نهاده و با شما رابطه پنهانی برقرار کرده است و در حال حاضر هم بعد از ازدواج شما به این رابطه پنهانی و خارج از چارچوب شرع و قانون ادامه می دهد. آیا اصلاً چنین فردی لیاقت ازدواج را دارد؟
7. خودتان را لحظه ای به جای همسرتان بگذارید ؛ اگر ایشان با یک خانمی که قبلا به او علاقه مند بوده است و به دلایلی نتوانسته به ایشان برسد و الان متأهل است ، حق می دهید که همسرتان با آن خانم شوهر دار رابطه داشته باشد؟
8. از آنجا که به قول معروف خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند و دیر یا زود این رابطه آشکار می شود ، آیا فکری یا جوابی برای آن موقعیت دارید؟
9. قدری به بی وجدانی این پسر فکر کنید . چطور به خودش اجازه می دهد با خانم متأهلی مثل شما رابطه داشته باشد ؟ چه ضمانتی وجود دارد که اگر شما به هم می رسیدید و با اندک مشکل طبیعی زندگی ایشان با بیرون رابطه پیدا نکند و به شما خیانت نکند ؟
10. ارتباط با نامحرم از هر نوعی باشد ، در شرع مقدس اسلام جایز نیست، این را بدانید که در درجه اول باید از این رابطه در درگاه خداوند توبه کنید و قبل از هر چیز رابطه پنهانی خود را با آن جوان قطع کنید تا این رابطه باعث رسوایی و بی آبرویی و افزودن مشکلات شما نگردد. سپس مشکل خود را با یک مشاور امین در میان بگذارید و از او بخواهید زندگی شما را بررسی کند، اگر چنانچه نظر بر این شد که شوهرتان به درد شما نمی خورد و نمی توان با او زندگی کرد ، در این صورت یکی از بستگان خود را در جریان قرار دهید و او را واسطه قرار دهید تا خانواده شما را بر جدای مجاب کند.
اگر چنانچه طلاق صورت گرفت ،آن وقت آن جوان می تواند به خواستگاری شما بیاید و اگر ملاک ها و معیارهای ازدواج با شما را داشت ، تنها در آن موقع می توانید با او ازدواج کنید.
در صورت تمایل با شماره 09640 بدون کد ، بخش مشاوره ، تماس حاصل فرمایید.






