با عرض سلام.اختیار انسان فقط این است که بین چند راه بتواند یکی را انتخاب کند.این وسط یک عامل برای من ناشناخته است.ان عاملی که باعث میشود انسانهای والا با اختیاری که دارند راهی را برگزینند که باعث سعادتشان شود چیست؟و سوال اصلی این جاست که اگر خداوند اختیار رابه انسان داده است واو انسان را افریده پس ایاان عامل را هم خدا به انسان داده یا ان عامل چیزی است که انسانها خود دارند؟اگر خداوند همه چیز را افریده حتی ان عامل را به انسانهای والا داده پس دلیل وجود بهشت و جهنم چیست؟چون انسانهای والا ان عامل را از قبل نداشته اند و خداوند به انها داده است.ایا نباید نتیجه بگیریم که ما از خود هیچ اختیاری نداریم و این اختیاری که از ان صحبت میکنیم فقط در ظاهر است و در باطن جبر است؟چرا خداوند به انسانهای پست ان عامل را نداده است تا وارد جهنم نشوند؟ایا این ظلم نیست؟چون وجود نداشتن بهتر از این است که در اتش بسوزیم و خداوند میتوانست انها را نیافریند زیرا که میدانست که وارد جهنم میشوند.لطفا با دقت جواب دهید.
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز
بدلیل تعدد فرازهای پرسش پاسخ در چند محور بیان می شود:
الف)در ابتدا باید معنا و مفهوم اختیار به خوبی روشن گردد .
مقصود از اختیار آن است که :
رفتار انسان بر اساس آگاهی، قدرت و اراده او است که بر اساس انتخاب و گزینش فاعل و از روی عزم و تصمیم او واقع شود، البته اختیاری بودن یک عمل لزوما به این معنا نیست که با میل و رغبت انجام پذیرد ؛ زیرا چه بسا انسان مانند بیماری است که بر خلاف تمایل خویش به خوردن داروی تلخ مبادرت می کند. (1)
بنا بر این همه کارهای انسان ها چون از روی اراده و اختیار و انتخاب خودشان صورت می گیرد، گر چه برخی عوامل نظیر ترس دورزخ و شوق بهشت در آن انگیزه ایجاد کند و نقش ایفا نماید، باز هم کارشان اختیاری و به دور از جبر است، چون جبر آن است که انسان بدون خواست و اراده خود کاری را انجام دهد . خود هیچ نقشی در انتخاب کارهایش نداشته باشد. در حالی که انسان ها در انجام کارشان کاملا با اراده و اختیار هستند.
ب) حال لازم است در خصوص این که برخی افراد توفیق الهی نصیبشان می شود و راه سعادت را طی می کنند قدری بحث شود تا مشخص شود به گفته ی پرسشگر محترم آن عامل سعادت را خدا به آن افراد داده و یا از خود شان بوده است؟
این کار گرچه از نوع هدایت الهی است ، ولی باید توجه داشت که هدایت به طور کلی بر دو نوع است:
یکی هدایت ابتدایی (عمومی) که از اوصاف حضرت حق میباشد و در قران کریم فرمود: ما راه را به او (انسان) نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس! (2)
خدا راه راست و مسیر صحیح را به انسان نشان میدهد . به اصطلاح ارائه طریق میکند ،یعنی از راه های گوناگون انسان را در مسیر سعادت راهنمایی کرده ، راه خوشبختی و کمال را به او نشان داده ؛ این هدایت ابتدایی است که در آن تفاوتی بین افراد گوناگون قرار نداده است .
اما قسم دوم از هدایت ،هدایت جزایی (پاداشی و کیفری یا خاص) است.
هدایت پاداشی آن است که بنده بعد از هدایت ابتدایی که از خداوند دریافت کرد، با حسن اختیار، حق را پذیرفته و به آن عمل کرده و ضمن ایمان به خدا، در مسیر بندگی قدم بردارد.
در مورد این شخص خدا هدایتی ویژه با نام هدایت پاداشی دارد که به معنای رساندن به هدف و مقصد نهایی میباشد.
در حقیقت بنده با ایمان و اختیار خود زمینه این نوع هدایت را با اعمال صالح گذشته اش فراهم میسازد. با این توضیح منافاتی بین این نحوه از هدایت الهی و اختیار انسان یافت نمیشود.
خدا میفرماید: کسی که اهل تقوا و پرهیزگاری باشد و جزای نیک (الهی) را تصدیق کند، ما او را در مسیر آسانی قرار میدهیم. (3)
در توضیح و تحلیل این موضوع بایدگفت:
همیشه اعمال و کردار انسان، نتایج و ثمرات و بازتاب خاصی دارد، از جمله این که اگر عمل نیک باشد، نتیجه آن، روشن بینی و توفیق و هدایت بیش تر به سوی خدا و انجام اعمال بهتر است. اگر دنبال زشتیها برود، تاریکی و تیرگی قلبش افزون میگردد و به سوی گناه بیش تر سوق داده میشود و گاه به سرحد انکار خدا میرسد.
به عبارت دیگر:
هدایت الهی قرار دادن راه سعادت و خوشبختی و کمال در مسیر کسانی است که به دنبال هدایتاند . ضلالت، رها کردن و باز گذاشتن راه گمراهی از طرف خداوند، برای کسانی است که به دنبال ضلالتاند ؛ این سنت خداوند در خصوص هدایت بندگان، نه اجبار و اکراه بر هدایت یا ضلالت است و نه منافاتی با اختیار فرد در قرار گرفتن در این دو مسیر دارد؛ در حقیقت اینکه خدا برخی را به یاد خود می اندازد و زمینه هدایت بیش ترشان را فراهم می نماید، ناشی از رفتارهای اختیاری و درست قبلی خودشان است و نه از سر اجبار و ضرورت .
اگر می گوییم همه چیز به اراده خداوند است، بدین خاطر است که چون هر چه در ملک الهی جریان دارد، به اراده خداوند است، پس ضلالت و هدایت بیش تر برای کسانی که راه هدایت و ضلالت را انتخاب نمودهاند ، هم به اراده خداوند تحقق مییابد.
پس آنچه در پرسش در باره افراد والا مطرح شده ، همان است که در فرهنگ دینی با تعبیر "توفیق الهی" یاد می شود ؛ به همین خاطر لازم است توضیحاتی در این زمینه ارائه گردد :
قرآن مجید میفرماید: « و ما توفیقی إلاّ بالله ؛ (4) توفیق تنها از جانب خدا است».
از امام صادق (ع) درباره آیه سؤال شد، فرمود: «چون بندهای را ببینی که خدا را اطاعت میکند و عملش طبق دستور خدا است، به توفیق دست یافته ؛ چنین بندهای موفق است، یا هنگامی که به انجام گناهی تصمیم میگیرد، میبینی خداوند بین او و گناه مانعی ایجاد میکند که به آن گناه دست نیابد، توفیق است» . (5)
مردی به امام کاظم (ع) عرض کرد: مگر قادر به انجام تکالیفم نمیباشم؟ فرمود: «قدرت از نظر تو چیست؟» گفت: توان بر کار. فرمود: «آری، توان به تو داده شده است، اگر کمک نیز به تو شود». مرد گفت: مرادتان از کمک چیست؟فرمود: «توفیق». وی گفت: توفیق چه اثری دارد؟ فرمود: «اگر موفق بودی، کار را انجام میدهی. چه بسا کافر توانش از تو بیشتر است، ولی چون توفیق ندارد، به انجام کار نیک دست نمی یابد» . (6)
امام باقر (ع) در مورد معنای «لا حول و لا قوّة إلاّ بالله» میفرماید: «معنایش آن است که از معصیت خدا نمیتوان دوری کرد مگر به یاری او و بر طاعت الهی توانایی نیست مگر به توفیق خدا » . (7)
آن چه موجب جلب توفیق است،کسب رضایت الهی است. قرآن مجید میفرماید: « والّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سُبُلنا؛ (8) کسانی که در راه ما تلاش میکنند، آنان را به راههای خویش هدایت میکنیم».
ج) نکته دیگر در این باب این است که :
بهشت و جهنم پیآمد عمل اختیاری خود انسان است و آدمی با حسن اختیار و یا سو اختیار خود زمینه رفتن به بهشت و یا دوزخ را فراهم می کند ؛ زیرا خداوند زمینه هدایت و توفیق رسیدن به درجات کمال را برای همه به نوعی فراهم نموده، میل طبیعی و فطری به خیر و خوبی و حق جویی را در همگان نهادینه نموده است ؛ اما این میل و اراده و کشش تمام علت انجام کارهای خیر و نیک نیست ، بلکه بخشی از علت است . باقی به اراده خود فرد و برطرف نمودن برخی موانع بر می گردد که لازم است فرد در این راستا تلاش لازم را بنماید .
پس خداوند ما را مجبور به کارهای خیر و بندگی نمی کند ، بلکه تنها زمینه آن را فراهم می سازد ؛ البته این زمینه سازی در خصوص مراحل اولیه هدایت عام و فراگیر است ، ولی در مراتب بالاتر و هدایت های خاص بسته به اعمال ما انسان ها و جهت گیری فکری و عملی ماست . در بین انسان ها عده خاصی و به تعبیر پرسشگر محترم افراد والا مشمول این هدایت ها و ارشادات ویژه خداوند می گردند .
اما در مراحل بالاتر باز فرد مجبور به هدایت شدن و انجام کارهای خیر نمی شود، بلکه بخشی از کار را باید خود و به اختیار و اراده و تلاش خویش انجام دهد. انسان های پست از این زمینه همگانی که در اختیار همگان گذاشته شده استفاده نکرده و مسیر دوزخ را طی می کنند و جهنم در واقع تجسم عمل آن هاست و باطن عملشان به صورت جهنم ظاهر می گردد.
پینوشت ها:
1. آموزش کلام اسلامی، محمد سعیدی مهر، ج 1، ص 329، نشر طه، قم 1383 ش .
2. انسان (76) ، آیه 3.
3. لیل (92) ، آیات 5 و 7.
4. هود (11) ، آیه 88 .
5. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 5، ص 200 ، نشر دار الاحیا لتراث العربی ، بیروت، 1403 ق .
6. همان، ص 42 .
7. میزان الحکمه، محمد محمدی ری شهری ، ج 4، ص 3605 ، نشر دارالحدیث، قم، 1375 ش .
8. عنکبوت (29) ، آیه 69 .






