به نام خدا
با سلام و عرض خسته نباشید
سوالات و شبهاتی داشتم در مورد آیه ی تطهیر
1.میخواستم بدانم با توجه به اینکه آیات قبل و بعد از این آیه , و حتی آیاتی که قبل از همین آیه ی مورد نظر قرار دارند که با هم در آیه ی 33 سوره احزاب واقع شده اند که همه خطاب به همسران پیامبر (ص) اند چطور ثابت میشوند که این آیه مختص پنج تن (ع) میباشد ؟!
2.آیا این آیه نشانه ی صلب اختیار در گناه و جبر نیست ؟! که اگر این طور باشد برتری پنج تن (ع) نصبت به انسان های دیگر جبری میباشد
3.اصلا مگر اهل بیت (ع) گناه و پلیدی ای مرتکب شده بودند که از آن گناه و پلیدی پاک شوند ؟!
4.اگر این آیه جدای از آیات قبل و بعدش میباشد چطور است که در اینجا گنجانده شده است ؟ آیا زیر نظر ائمه (ع) و پیامبر (ص) در اینجا قرار گرفته ؟ و اگر غیر از این است آیا با تحریف ناپذیری قرآن مغایرت ندارد ؟!
لطفا مفصل در مورد این آیه شرح دهید و اگر شبه ای دیگر در این خصوص قرار دارد و به ذهن من نیامده ذکر کنید و توضیخ دهید .
با تشکر
پرسش 1:
سوال ها و شبهاتي در خصوص آيه ي تطهير
شرح : به نام خدا با سلام و عرض خسته نباشيد سوالات و شبهاتي داشتم در مورد آيه ي تطهير
1. مي خواستم بدانم با توجه به اين که آيات قبل و بعد از اين آيه و حتي آياتي که قبل از همين آيه ي مورد نظر قرار دارند که با هم در آيه ي 33 سوره احزاب واقع شده اند که همه خطاب به همسران پيامبر (ص) اند چطور ثابت مي شود که اين آيه مختص پنج تن (ع) مي باشد ؟!
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباط تان با اين مرکز
به دلايل فراواني اين آيه بر خلاف آيات قبل و بقيه آيه - که بعد از اين عبارت آمده و خطاب به همسران رسول خدا است - نه خطاب به آنان است و نه در شأن آنان . از جمله :
1. در اين عبارت بر خلاف آيات قبل و بعد، مخاطب فرق کرده است. در آيات قبل و بعد به يقين مخاطب همسران رسول خدايند ؛ زيرا با صراحت از آنان نام برده:
"يا ايها النبي قل لازواجک ان کنتن تردن..." . (آيه28)
"يا نساء النبي من يات منکن ..." . (آيه 30)
يا نساء النبي لستن کاحد ..." . (آيه32)
در تمام اين چند آيه (28-34) افعال و ضماير و اسماء اشاره و موصول ها، همه براي جمع مونث است و مرجع همه، زنان پيامبر مي باشد . ولي به ناگاه در عبارت : "انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا" ؛ فعل و ضماير، جمع مذکر (عنکم، يطهرکم) مي شود و در آيه بعد از اين عبارت (که اخر آيه 33 قرار گرفته) دوباره به همان روال سابق بازگشته و ضماير و فعل ها و ... براي جمع مؤنث مي آيد.
با توجه به اين تغيير مخاطب و سياق معلوم مي شود که مخاطب اين آيه همسران پيامبر نيست.
2. دليل اصلي کساني که اين عبارت را در شأن همسران رسول خدا مي دانند، قرار گرفتن اين عبارت در بين آيات و عباراتي است که در مورد همسران رسول خداست و اين استدلال زماني محکم و قابل اتکا است که ثابت شود اين عبارت در ضمن آن آيات و با آن ها نازل شده؛ ولي اگر اين عبارت در ضمن اين آيات نازل نشده و در جريان ديگر نازل شده و بعد به امر رسول خدا به جهت مصالحي که ما هم شايد ندانيم، در اينجا قرار گرفته باشد، ديگر نمي توان مخاطب اين عبارت را با مخاطب آيات قبل و بعد يکي دانست.
هيچ دليل قابل اتکايي وجود ندارد و ارائه نشده که نشان دهد اين عبارت با آيات قبل و بعد نازل شده باشد ، جز بودن اين آيه در ضمن آيات مربوط به همسران (سياق موجود) که آن هم کافي نيست ؛ زيرا سياق موجود به دستور پيامبر (ص) بنا به مصالحي که خدا و رسولش مي دانند، شکل گرفته است.
3. روايات صحيح و معتبر فراواني از طريق سني و شيعه در دست است که دلالت دارد اين عبارت در واقعه اي جداگانه نازل شده و بعدا در ضمن اين آيات قرار گرفته است. با وجود اين روايات فراوان نمي توان بدون اعتنا به آن ها و فقط با توجه به سياق موجود نظر داد و حکم کرد.
4. اگر اين عبارت در ضمن همين آيات هم نازل شده باشد ، با توجه به تغيير لحن اين عبارت با لحن آيات قبل و بعد در مرجع ضماير و صيغه افعال، در اين عبارت اجمال و ابهام پيش مي آيد که آيا مرجع همان مرجع ضماير قبل و بعد يعني همسران رسول خداست يا مرجع غير از آن ها است؟ اين ابهام بنا بر اين که: اين عبارت در ضمن آن آيات نازل شده باشد، از همان زمان نزول وجود داشته و مخاطبان اوليه قرآن يعني اصحاب رسول خدا با اين ابهام مواجه شده اند. حالا با توجه به اين که مسلمانان بايد اجمال و ابهام هاي قرآن را از رسول خدا بپرسند و نمي توانند و حق ندارند با اجتهاد و برداشت خود آن را تفسير و تبيين کنند، آيا مسلمانان صدر اسلام اين ابهام را از رسول خدا پرسيده اند؟ آيا حديث صحيح و معتبري از رسول خدا وجود دارد که اهل بيت را به همسران تفسير کرده باشد؟
5. رسول خدا به صراحت آيات قرآن، وظيفه تفسير و تبيين و تعليم قرآن را داشته است. اهل بيت يک فرد هم افراد فراواني مي توانند باشند از جمله: همسر يا همسران، پدر و مادر که با او زندگي مي کنند و تحت تکفل او هستند، فرزندان، خواهر و برادر و خويشاونداني که در خانه او زندگي مي کنند و تحت تکفل او هستند ، غلامان و کنيزاني که ملک او و از افراد خانواده اش به حساب مي آيند و...، حتي بعضي از اين ها به طور طبيعي گاهي جزء اهل بيت هستند و گاهي نيستند؛ مثلا همسران تا زماني که در قيد همسري باشند، جزء اهل بيت شمرده مي شوند ، ولي وقتي طلاق داده شوند، ديگر جزء اهل بيت نبوده و از اهل بيت فرد خارج مي شوند. حتي افرادي مانند فرزند که ارتباط خويشاوندي طبيعي و تغيير ناپذير دارند، به بيان قرآن وقتي در دين و رفتار و اخلاق، تابع فرد نباشد ، بلکه رفتار و منش متناقضي برگزيده باشد، ديگر جزء اهل بيت فرد شمرده نمي شوند. مگر اين قرآن نيست که فرزند نوح را جزء اهل بيت او نمي شمارد و مي فرمايد: «انه ليس من اهلک »؟! (1)
بنا بر اين با توجه به موارد فوق نمي توان به صرف وجود رابطه سببي و نسبي و جزو افراد خانواده بودن، کسي را جزء اهل بيت پيامبر شمرد و هيچ ملاکي در اين مورد قطعيت ندارد و رسول خدا به عنوان مفسر و مبين و معلم قرآن بايد خودش افراد اهل بيت را معرفي کند و اگر معرفي نکند، مردم را در حيرت و ابهام واگذارده که اين هم محال است. بايد کساني که اين عبارت را در مورد همسران رسول خدا مي شمارند، سخن قطعي از رسول خدا بر اين تفسير ارائه دهند . محال است پيامبر که مبين و مفسر قرآن است اين آيات را توضيح نداده و مصداق هاي اهل بيت را معرفي نکرده و مردم را در حيرت گذاشته باشد.
6. اين آيه داراي حرف حصر : "انما" است و به صراحت اعلام کرده که خدا فقط اراده کرده که اهل بيت مطهر باشند در حالي که در آيه 5 مائده خطاب به همه مؤمنان در مورد فلسفه تشريع احکام مي فرمايد: « يريد ليطهرکم و يتم نعمته عليکم» .
بنا بر اين اراده تشريعي خدا بر تطهير، اراده اي است عمومي در حالي که اين اراده خاص است و بر افرادي خاص تعلق گرفته است و وقتي اراده تشريعي نشد، پس اراده تکويني است که تخلف ناپذير است و کساني که مورد اين اراده باشند، پاک و معصوم هستند و جز خدا و پيامبر چه کسي مي تواند تشخيص دهد که اين موهبت به چه کساني تعلق گرفته است؟
اگر اراده ي تکويني است ، پس افرادي که مورد اين اراده هستند بايد معصوم و پاک از گناه و خطا و اشتباه باشند در حالي که همسران پيامبر معصوم از خطا و اشتباه نبودند.
7. روايات فراوان و معتبري از رسول خدا در تفسير اين آيه از طريق شيعه و سني رسيده و در همه آن ها بيان شده که رسول خدا عباي خود را بر سر چند نفر معين کشيد و آنان را اهل بيت خود معرفي کرد و افراد ديگر از جمله دو نفر از همسران رسول خدا (ام سلمه و عايشه) که شاهد اين جريان بودند، با اصرار تقاضا داشتند که در زمره آنان در زير کساء قرار گيرند ، ولي رسول خدا با قاطعيت تقاضاي آنان را رد کرد و انحصار اهل بيت در اين چند نفر را اعلام کرد.
با وجود اين روايات که فراوان و معتبر هم هستند، نمي توان همسران را جزء اهل بيت شمرد.
پي نوشت ها:
1. هود (11)، آيه 46.
پرسش 2:
آيا اين آيه نشانه ي صلب اختيار در گناه و جبر نيست ؟! که اگر اين طور باشد برتري پنج تن (ع) نسبت به انسان هاي ديگر جبري مي باشد.
پاسخ:
از آنجا که ما اراده را در اين آيه، اراده تکويني گرفته ايم و اراده تکويني تخلف ناپذير است، اين سؤال در ذهن شما پا گرفته که بنا بر اين اهل بيت بدون اختيار خود و به جبر معصوم و پاک مي شوند و اين که فضيلت نيست!
اگر به عبارت آيه توجه و دقت کنيد، اين اشکال به کلي رخت بر مي بندد.
اراده تکويني خدا به تطهير هر کسي تعلق نمي گيرد ، بلکه به کساني تعلق مي گيرد که صلاحيت و شايستگي آن را دارند و از گناه گريزان هستند و خود را به خدا سپرده اند و در کنف حمايت او قرار گرفته اند. پس قبل از تعلق اين اراده، آنان خود را از گناهان دور داشته اند و پاکي جسته اند يا خدا به طهارت طلبي و دوري جويي آنان از پليدي کفر و شرک و گناه علم دارد و با توجه به اين علم سابق، آنان را در کنف حمايت خاص خود قرار مي هد.
همين معنا در آيه به وضوح بيان شده است. اگر کسي پليدي طلب و مفسده جو و اهل فحشا باشد بايد او را بگيرند و به زور از فحشاء دور کنند که اين اجبار است و طهارت حاصل از آن فضيلت نيست ؛ ولي گاهي کسي از فساد و کفر و شرک و ظلم بيزار است و خود هيچ گرايشي به آن ها ندارد و از آن ها به خدا پناه مي برد و خدا او را در کنف حمايت خود گرفته و سوء و فحشا را از او دور مي سازد نه اين که او به سوء و فحشاء گرايش داشته و خدا او را به زور بر گرداند. آيه مي فرمايد: «ليذهب عنکم الرجس ؛ رجس و پليدي را از شما دور بدارد و ببرد» نه اين که : « ليذهبکم عن الرجس و الفحشاء؛ شما را از سوء و فحشاء ببرد و دور کند».
خداوند در مورد دفاع از حضرت يوسف که يکي از مطهران است مي فرمايد:
« كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ اِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ ؛ (1) اين چنين (با يوسف عمل كرديم و او را که پاک و پاکي طلب بود، در کنف حمايت خود گرفتيم) تا سوء و فحشا را از او بگردانيم ؛ زيرا او از بندگان مخلَص ما بود » .
با توجه به آيات قرآن، اين گونه نبود که حضرت يوسف شهوت و طلب نداشته و لذت برايش بي معنا بوده و نمي توانسته به زنان ميل پيدا کند و بدانان رو آورد ؛ بلکه او در اوج جواني و شهوت بوده ، ولي شهوت خود را کنترل کرده و به خدا پناه برده و از خدا ياري طلبيده و خدا هم او را در حمايت خود قرار داده است. همين يوسف بعد از اين جريان وقتي با خواهش زليخاهاي درباري مواجه مي شود که در مجلس زليخا همگي بي پروا او را به خود دعوت مي کنند ، به درگاه خدا عرض مي کند :
« رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَني إِلَيْهِ وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلين ؛ (2) پروردگارا! زندان نزد من محبوب تر است از آن چه اين ها مرا به سوى آن مىخوانند! و اگر مكر و نيرنگ آن ها را از من باز نگردانى، به سوى آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود ! » .
پس او طهارت طلب و پاکي جو است و شهوت را مهار کرده و اين طهارت طلبي را به درگاه خدا فرياد کرده و از خداوند بر دوام و حفظ اين طهارت، ياري مي طلبد و خدا هم مي فرمايد:
« فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليم ؛ (3) پروردگارش دعاى او را اجابت كرد و مكر آنان را از او بگردانيد ؛ چرا كه او شنوا و داناست! » .
پس تطهير اهل بيت به معناي نگه داشتن و جلوگيري آن ها از ارتکاب رجس شرک و کفر و ظلم و...، نيست ؛ بلکه دفاع کردن از ساحت آنان و دور کردن رجس از آن ساحت پاک و منزه مي باشد.
مشابه اين جريان را در نزول سکينه نيز داريم يعني "سکينه " که يک مقام ايماني و اطميناني فوق العاده است و آرامش بي نظيري را در پي دارد، بر قلب کساني نازل مي شود که قبل از نزول آن اهل ايمان و تقوا بوده و بدان پايبند و استوار بوده اند. به آيه توجه کنيد:
« فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليماً ؛ (4) خداوند آرامش و سكينه خود را بر فرستاده خويش و مؤمنان نازل فرمود و آن ها را به حقيقت تقوا ملزم ساخت، و آنان از هر كس شايستهتر و اهل آن بودند و خداوند به همه چيز دانا است » .
اين آيه صراحت دارد که سکينه که فرد را ملازم تقوا مي سازد، بر قلب کساني نازل مي شود که قبل از نزول ، اهل تقوا و سزاوار نزول سکينه بوده اند.
بنا بر اين تطهير و نزول سکينه و برهان رب همگي عنايات خاص و دفاع خداوند از ساحت بندگان مؤمن و خاص اوست نه اين که شامل افراد بي صلاحيت شده و به اجبار آنان را از گناه و پليدي کنده و پاک کند.
پي نوشت ها:
1. يوسف (12) ، آيه 24 .
2. همان ، آيه 33 .
3. همان ، آيه 34 .
4. فتح (48) ، آيه 26 .
پرسش 3:
اصلا مگر اهل بيت (ع) گناه و پليدي اي مرتکب شده بودند که از آن گناه و پليدي پاک شوند ؟!
پاسخ:
کساني مورد عنايت خاص قرار مي گيرند و اراده تطهير شامل حالشان مي شود که قبل از آن خود را پاک کرده و از رجس و پليدي دور باشند. همچنان که نزول سکينه بر کساني است که قبل از آن اهل تقوا بوده و ملازم آن باشند. اين تطهير يک عنايت و دفاع خاص از ساحت اهل بيت است که اهل طهارت مي باشند. مثل "مخلَصين" (به فتح لام) يعني کساني که خدا آنان را براي خود خالص مي کند و اين "مخلَصان" کساني اند که قبل از آن خود را براي خدا خالص کرده اند و مخلِص (به کسر لام) شده اند.
در مورد سکينه هم گذشت که بر کساني نازل مي شود و آنان را ملازم تقوا مي کند که قبل از آن اهل تقوا و ملازم آن بوده اند.
اگر کسي اشکال کند که اين تحصيل حاصل است و محال ، گوييم اين تحصيل حاصل نيست زيرا طهارت و اخلاص و ايمان مراتب دارد و با توجه به اين مراتب است که قرآن مي فرمايد :
« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ؛ (1) اى كسانى كه ايمان آوردهايد! به خدا و پيامبرش ايمان بياوريد! » .
بنا بر اين وقتي خدا انسان هايي را تطهير مي کند، معنايش وجود پليدي و رجس در خود آنان نيست تا آن را ببرد و پاکشان کند ، بلکه به دفاع از آنان، پليدي و رجس و ناپاکي را از ساحت آنان که از پليدي و رجس متنفر و فراري اند، دور مي سازد.
پرسش 4:
اگر اين آيه جداي از آيات قبل و بعدش مي باشد چطور است که در اينجا گنجانده شده است ؟ آيا زير نظر ائمه (ع) و پيامبر (ص) در اينجا قرار گرفته ؟ و اگر غير از اين است آيا با تحريف ناپذيري قرآن مغايرت ندارد ؟! لطفا مفصل در مورد اين آيه شرح دهيد و اگر شبهه اي ديگر در اين خصوص قرار دارد و به ذهن من نيامده ذکر کنيد و توضيح دهيد .
پاسخ:
روايات شأن نزول اين آيه دلالت دارد که اين آيه در واقعه جداگانه اي نازل شده است. اما اين که چرا اينجا واقع شده؟ به دستور رسول خدا بوده و در تاريخ نزول قرآن مکرر سابقه داشته که آيه اي نازل شده و پيامبر دستور داده آن را در فلان موضع از سوره اي که قبلا نازل شده قرار دهند و اين مورد هم از آن موارد است که به امر رسول خدا اصحاب اين آيه را که بعدا و در واقعه خاصي نازل شده، بين اين آيات قرار داده اند و اما فلسفه اش چيست؟
ما فلسفه اش را نمي دانيم و اتفاقا در آيات مربوط به اهل بيت و امامت که مورد انکار مخالفان بوده، چنين نظم به ظاهر ناهمگوني را شاهديم.
مثلا در مورد آيه: "اليوم يئس الذين کفروا من دينکم ... اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت ..." مي بينيم که اصلا با صدر و ذيل آيه اي که در آن قرار گرفته نمي سازد و جمله معترضه اي است که آن بين واقع شده و اگر آن را بردارند، صدر و ذيل آيه که در يک موضوع و به هم پيوسته است ، هيچ ضربه اي نمي بيند و اين خود نشان مي دهد که آن عبارت با صدر و ذيل آيه نازل نشده و جداگانه نازل شده است و به امر پيامبر در آنجا قرار گرفته و فلسفه قرار دادنش در آنجا را خدا و رسول بهتر مي دانند.






