سلام.در صفحه 87 كتاب كشف الاسرار امام خميني رحمةا... عليه (دفتر نشر فلق قديمي مال اوايل انقلاب يا قبلتر) بخش بداء آورده اند اگر مردم در سال140 قمري سر را فاش نمي كردند كار دست اهل بيت مي افتاد به اين مضمون كه قيام ميشد و پيروز هم ميشد و حكومت به اهل بيت مي رسيد.اين افشاي سر را كاملا مستند شرح و بسط دهيد قضيه چه بوده است. مچكر
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
نويدي است كه از سوي اهل بيت مبني بر گشايش امر شيعيان در زمان خاص داده شده بود. اما از آن رو كه اين امر به عنوان سر بوده و برخي نتوانستند آن را مخفي نگاه دارند در گشايش و فرج آن ها بدا حاصل و با تاخير مواجه شد.
برخي خواستند اين مطلب را با ظهور امام زمان تطبيق نمايند .
ابو بصير روايت مي كند كه به حضرت عرض كردم: اين امر (ظهور ولى عصر) را وقت معينى هست كه با دانستن آن بدن هاى خود را از غم هجران و درد انتظار آسوده گردانيم؟ فرمود: آرى ولى چون شما آن را فاش كرديد ،خداوند بر مدت آن افزود! (1)
نيز ابو حمزه ثمالىّ (ثابت بن دينار) گويد: امام باقر عليه السّلام فرمود: « خدا وقت اين كار را در سال هفتاد تعيين كرده بود، هنگامى كه حسين عليه السّلام كشته شد، خشم خداوند فزونى گرفت و آن را تا سال صد و چهل به تأخير انداخت، ما آن را براى شما بازگو كرديم و شما فاش ساختيد و پرده پوشش از رويش كنار زديد. پس خداوند نيز بعد از آن ديگر وقتى براى اين امر نزد ما نگذاشته است. خداوند هر چه را بخواهد محو مىكند و هر چه را بخواهد ثابت مىسازد . امّ الكتاب نزد اوست، ابو حمزه گويد: آن گفتار را براى امام صادق عليه السّلام بازگو كردم ، فرمود: (آرى) همين طور بوده است». (2)
مرحوم مجلسي بيان مي دارد:
گفته شده كه سال هفتاد اشاره به قيام امام حسين عليه السّلام، سال صد و چهل اشاره به رفتن امام رضا عليه السّلام به خراسان است ،ولى من مي گويم: اين با تواريخ مشهور وفق نمي دهد. زيرا شهادت امام حسين در اول سال شصت و يكم هجرى و رفتن امام رضا عليه السّلام به خراسان در سنه دويست هجرى روى داده. آنچه به نظر من مي رسد اين است كه ابتدای تاريخ را بعثت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و ابتدای نهضت امام حسين عليه السّلام را دو سال پيش از درگذشت معاويه فرض كنيم، زيرا اهل كوفه در آن روزها با وى در باره خروج و آمدنش به كوفه مكاتبه مي كردند (بنا بر اين با سال هفتاد مي سازد)و دوم (يعنى سال صد و چهل) اشاره به قيام زيد بن على بن الحسين عليه السّلام باشد كه در سال صد و بيست و دو هجرى قيام كرد. پس اگر مدت فاصله بين بعثت و هجرت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله را كه (سيزده سال بوده) به آن منضم كنيم، به تاريخى كه در روايت بود، نزديك مىشود.
يا اينكه مقصود از سال صد و چهل اشاره باشد به انقراض دولت بنى اميه يا ضعف آن ها و استيلای ابو مسلم خراسانى بر خراسان، چه وى نامههائى خدمت امام جعفر صادق عليه السّلام نوشت و حضرت را دعوت به قيام كرد ولى حضرت به واسطه مصالحى نپذيرفت.
استيلای ابو مسلم بر خراسان در سال صد و بيست و هشت هجرى اتفاق افتاد . اگر مبدء تاريخ را بعثت پيغمبر (ص) قرار دهيم، با آنچه در روايت است (صد و چهل سال) موافقت مي كند.
بنا بر اينكه مبدء تاريخ هجرت باشد، ممكن است مقصود از سال هفتاد استيلای مختار باشد. قتل وى در شصت و هفت واقع شد . صد و چهل هم اشاره به طلوع حضرت صادق عليه السّلام در اين زمان و پراكنده شدن شيعيان آن حضرت در اطراف باشد، از اين گذشته اصولا با تصحيح «بداء» ديگر نيازى به اين گونه تكلفات نخواهد بود.(3)
اگر اين راويت را در باره زمان ظهور بدانيم و نيز بداء را در زمان ظهور وارد دانستيم و پذيرفتيم كه زمان ظهور حضرت مهدی متعلق«بدا» واقع می شود ،یعنی قابل تقدیم و تاخیر است،ديگر جاي بحث در اين مسئله كه در سال هاي مذكور چه رخ داده است، نمي ماند ،چرا كه مقتضي براي ظهور بوده و با پديدار كشتن موانع ،زمان ظهور به تاخير افتاده است.
پي نوشت ها:
1. مهدى موعود-ترجمه جلد سيزدهم بحار، على دوانى، ص 865 ، دار الكتب الاسلاميه، تهران، 1378 ش.
2. اصول كافى-ترجمه كمرهاى، ج3، ص 11؛ انتشارات اسوه، قم، 1375 ش، چاپ: سوم ؛
غيبت نعمانى-ترجمه غفارى، ص 410 نشر صدوق، تهران، 1376 ش 1418 ق، چاپ: دوم.
3. مهدى موعود،ص865.






