در کل تعریف کلی سنت و سیرت چیست !؟
آیا اعتبار احادیث سیرت پیامبر در حد اخادیث سنت پیامبر است یا نه ؟!
آیا می توان احکام دینی را از سیرت پیامبر نیز استخراج کرد یا نه !؟
لطفا مرا راهنمایی کنید.
پرسش 1:
آيا بين سيرت پيامبر و سنت ايشان تفاوتي وجود دارد يا نه!؟
شرح : تعريف کلي سنت و سيرت چيست ؟
پاسخ:
با عرض سلام و تشکر از ارتباط تان با اين مرکز.
سيره از سير (به کسره سين) و سير به معناي حرکت ، رفتن ، راه رفتن است . سيره يعني نوع ،سبک رفتار، نوع راه رفتن .
سيره پيامبر(ص) يعني شناختن سبک رفتار پيامبر و متدي که در عمل و در روش براي مقاصد خود به کار مي برد . در واقع منظور شناخت مقاصد ايشان نيست ، بلکه روش هايي را که براي هدف و مقصد خودش به کار مي برد ، سيره ايشان محسوب مي شود .(1 )
سنّت به روش در پيش گرفته شده و عادت شده در زندگى اطلاق مىگردد. پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد:
«من سنّ في الإسلام سنة حسنة ... و من سنّ في الإسلام سنّة سيّئة ..؛كسى كه در اسلام سنت نيكويى بگذارد ... كسى كه در اسلام سنّت بدى بگذارد ...
سنّت در اصطلاح علم حديث، گفتار ،عملكرد يا تقرير (تأييداتى) است كه به قصد تشريع براى امّت از پيامبر صادر شده است.
اهل تشيّع در تعريف سنّت به جاى پيامبر لفظ «معصوم» را مىگذارند .سنت به معناى عام كلمه در نزد محدّثان شامل واجب و مستحبّ مىشود. در اصطلاح فقيهان تنها به امور مستحب اطلاق مىگردد.
در اصطلاح علم حديث،بسيارى از عالمان، حديث با سنّت را هم معنى مي دانند ،ولى نظر بعضى از عالمان بر اين است كه حديث فقط به فرمودههاى رسول خدا(ص) اطلاق مىگردد. سنّت، فعل و تقرير حضرت را هم در بر مىگيرد.( 2)
انواع سنّت:
سنت ، به اعتبار شيوه رسيدنش به ما، به متواتر و آحاد تقسيم مىشود.
سنّت متواتر:
تواتر در لغت پى در پى آمدن چيز يا چيزهايى با وجود فاصلهاى بين آن هاست . از «وتر» به معناى طاق گرفته شده ، در اصطلاح علم حديث، به احاديثى اطلاق مىگردد كه گروهى آن را روايت كرده باشند . عقلا و عرفا احتمال تبانى و توافق و همسازىشان بر دروغ، به سبب كثرت افراد و يا مورد اطمينان بودن شان نرود. عالمان علم حديث براى حديث متواتر احراز شرايط زير را ضرورى مىدانند:
الف) روايتكنندگان آن حديث بسيار باشند.
ب) توافق و هماهنگى آن ها بر دروغ به سبب احراز شرايطى غير ممكن باشد.
ج) هر دو شرط پيش گفته در همه سلسله راويان از آغاز تا انتها فراهم باشد.
د) سلسله راويان در نهايت از امرى محسوس خبر دهند (همچون ديديم، شنيديم) نه از صفات درونى و حالات روانى.
ه) راويانش نسبت به آنچه از آن خبر مىدهند، عالم و جازم باشند ،نه اينكه گمان برند و امثال آن.
تواتر بر دو قسم است:
تواتر لفظى و تواتر معنوى . كسانى ديگر به نوع سوّمى از تواتر قايلند كه «تواتر اجمالى» است.
حديث آحاد(خبر واحد):
حديث آحاد به احاديثى اطلاق مىگردد كه تعداد راويان آن احاديث معين و محصور باشند . شرايط احاديث متواتر در آن ها جمع نباشد. از لفظ آحاد، نبايد اين گمان به ذهن راه يابد كه راوى خبر واحد يا حديث آحاد يك نفر است، بلكه بدان جهت آحاد ناميده شده است كه شرايط تواتر در آن فراهم نيست، از اين رو احاديث آحاد انواع گوناگونى دارند كه عالمان حديث نسبت به انواع آن نظرى متفق ندارند.(3)
پي نوشت ها:
1.سيري در سيره نبوي، شهيد مطهري،انتشارات صدرا ،چاپ1369 ص47.
2.پيام پيامبر، ترجمهفارسى، خرمشاهي و انصاري،ناشر منفرد، چاپ تهران 1376، ص9.
3.همان، ص10.
پرسش 2:
آيا اعتبار احاديث سيرت پيامبر در حد احاديث سنت پيامبر است ؟
پاسخ:
اعتبار و حجيت سيره پيامبر(ص) در حد اعتبار و حجيت سنت پيامبر نيست:
مي توان آيات مربوط به حجيت سنت نبوي را به دو دسته تقسيم کرد :
1- برخي از آيات پيامبر را الگوي کامل و لازم الاتباع معرفي مي کنند. اين دسته از آيات ظهور در پيروي از رفتار پيامبر دارد. اين دسته آيات مهر تاييدي بر تمام افکار و اعمال و گفتار ش است.(1)
برخي ديگر از آيات بر وجوب اطاعت مطلق از حضرت دلالت مي کند . ظهور در حجيت قول پيامبر دارد. فعل را نيز شامل مي شود. اطلاق اين دسته سيره و رفتار حضرت را شامل مي شود. (2)
دو آيه جهت اثبات حجيت سنت پيامبر و اين که سنت او همچون وحى الهى است:
« مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً - وَ يَقُولُونَ طاعَةٌ فَإِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ بَيَّتَ طائِفَةٌ مِنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ وَ اللَّهُ يَكْتُبُ ما يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلاً؛(3)
كسى كه از پيامبر اطاعت كند، اطاعت خدا كرده ؛ كسى كه سرباز زند ، در برابر او مسئول نيستى. آن ها در حضور تو مىگويند فرمانبرداريم اما هنگامى كه از نزد تو بيرون مىروند ، جمعى جلسات سرى شبانه بر ضد گفتههاى تو تشكيل مىدهند. خداوند آنچه را در اين جلسات مىگويند مىنويسد. اعتنايى به آنه ا مكن (و از نقشههاى آن ها وحشت نداشته باش) . توكل بر خدا كن . كافى است كه او يار و مدافع تو باشد.»
در اين آيه موقعيت رسول در برابر مردم و" حسنات" و" سيئات" آنان، بيان شده است، نخست مىفرمايد:" هر كس اطاعت پيامبر كند، اطاعت خدا كرده است".
بنا بر اين اطاعت خدا از اطاعت پيامبر نمىتواند جدا باشد، زيرا پيامبر هيچ گامى بر خلاف خواست خداوند بر نمىدارد. سخنان و كردار و رفتار او همه مطابق فرمان خدا است.
سپس مىفرمايد:" اگر كسانى سرپيچى كنند و با دستورات تو به مخالفت برخيزند ، مسئوليتى در برابر اعمال آن ها ندارى و موظف نيستى كه به حكم اجبار آن ها را از هر خلافكارى باز دارى. وظيفه تو تبليغ رسالت و امر به معروف و نهى از منكر و راهنمايى افراد گمراه و بى خبر است".
" حفيظ" از نظر اينكه صفت مشبهه است و معنى ثبات و دوام را مىرساند، با" حافظ" كه اسم فاعل است، تفاوت دارد. بنا بر اين" حفيظ" به معنى كسى است كه به طور مداوم مراقب حفظ چيزى مىباشد، در نتيجه مفهوم آيه چنين مىشود: مسئوليت پيامبر مسئوليت رهبرى و هدايت و دعوت به سوى حق و مبارزه با فساد است . اگر افرادى اصرار در پيمودن راه خلاف داشته باشند، نه پيامبر در مقابل انحراف هاى آن ها مسئوليتى دارد كه در همه جا حاضر و ناظر باشد، و جلو هر گونه گناه و معصيتى را با زور و اجبار بگيرد، نه از طريق عادى قدرت بر چنين چيزى را مىتواند داشته باشد.
بنا بر اين در حوادثى مانند جنگ احد كه شايد آيه ناظر به آن هم باشد، پيامبر وظيفه داشته است كه از نظر فنون جنگى حداكثر دقت و مراقبت را در طرح نقشه جنگ و حفاظت مسلمانان از شر دشمن به خرج دهد. اطاعت از پيامبر در اين دستورات اطاعت خدا بوده، ولى اگر كسانى دستور پيامبر را زير پا گذاشتند و به همان دليل گرفتار شكست شدند، مسئوليت آن متوجه آن ها است، نه پيامبر .
اين آيه يكى از روشن ترين آيات قرآن است كه دليل بر حجيت سنت پيامبر و قبول احاديث او مىباشد، بنا بر اين كسى نمىتواند بگويد قرآن را قبول دارم، ولى حديث و سنت پيغمبر را قبول ندارم، زيرا آيه فوق صريحا مىگويد:" اطاعت از حديث و سنت پيامبر اطاعت فرمان خدا است".
هنگامى كه مىبينيم پيامبر طبق حديث ثقلين كه در منابع معروف اسلامى اعم از منابع اهل تسنن و شيعه آمده ، صريحا احاديث اهل بيت (ع) را سند و حجت شمرده است ،استفاده مىكنيم كه اطاعت از فرمان اهل بيت نيز از اطاعت فرمان خدا جدا نيست. كسى نمىتواند بگويد من قرآن را مىپذيرم، ولى احاديث اهل بيت و سنّت را نمىپذيرم، زيرا اين سخن بر ضد آيه فوق و آيات مشابه آن است.(4)
سنّت رسول خدا قطعى الصدور بوده و در حكم تشريع الهى و از اركان اسلام است . سابقه يك هزار و چند صد ساله دارد. مهر و بىمهري هاى پر فراز و نشيب و شيرين و تلخ فراوانى از دوست و دشمن ديده است. حوادث شيرينش در آن جاست كه عالمانى شيفته براى حفظ و صيانت آن از جان و دل مايه گذاشته و على رغم سعى كسانى كه مىخواسته و مىكوشيدهاند اين چشمه زلال را گلآلود كنند، به پاسدارى از حريم آن كمر همّت بستند، زيرا نسبت هاى ناراستى كه به عنوان سنّت نبوى به خورد جامعه داده شده است، كم نيست . حضرت نيز از پيدايى چنين وضعى كه طبيعى مىنمود، غافل نبوده است،(5 )
سيره رسول اکرم :
1- توجه به سيره نشات گرفته از پرداختن به حديث پيامبر در سيره عملي ايشان است، گرچه جنبه تاريخي آن مستقل از حديث بوده و توجه بدان بي ارتباط به حديث نيست.(6)
2- تحريف در اخبار سيره به خاطر تمايلات ناشي از دسته بندي هاي سياسي و فرقه اي و اختلافات قبيله اي و بي توجهي عالمان سيره دان به جدا کردن اخبار درست و...باعث شده تا سيره و روش هاي پيامبر(ص) دقيق و صحيح به دست ما نرسد
3- برخي از روش هايي که پيامبر بيان و اجرا مي کرد، مثلا امکانات محدود آن زمان براي حفظ امنيت و... يا ابزار و وسايلي که بهره مي بردند ، در زمان امامان يا حال حاضر موجود نيست ،مثل نوع خوراک و پوشاک و مسکن و.. قابل عملياتي شدن هم نيست.
با توجه به مطالب فوق اعتبار سيره پيامبر به اندازه سنت او نخواهد رسيد و پائين تر مي باشد.
پي نوشت ها:
1.احزاب(33 )آيه 21؛آل عمران( 3)آيه 31؛اعراف(7)آيات 156و157
2.آل عمران( 3)آيه 31؛انفال(8 ) آيات 20و 21و 46 ؛
3.نساء( 4)آيات 80 و81.
4.تفسير نمونه، ج4، ص 25 .
5.پيام پيامبر، ترجمهفارسى، خرمشاهي و انصاري،ناشر منفرد، چاپ تهران 1376،ص1.
6.تاريخ سياسي سيره رسول خدا،رسول جعفريان،انتشارات دليل ما،چاپ 1385، ص37و68.
پرسش 3:
مي توان احکام ديني را از سيرت پيامبر استخراج کرد ؟
پاسخ:
سيره پيامبر اکرم(ص) از آغاز مورد توجه و استناد عامه مسلمانان قرار داشته و براي شيعيان سيره ائمه نيز مطرح بوده است.
تمسک به سيره نبوي و علوي از ائمه(ع)آغاز شده است . آنان براي اثبات صحت سخن يا رفتار خود در ساحت هاي گوناگون عبادي ،سياسي، اجتماعي، فرهنگي به سيره پيشوايان قبل از خود استناد مي کردند.
بررسي اجمالي رواياتي که از اولياي الهي نقل شده، اين مطلب را تاييد مي کند.
اصحاب و تابعان و پيروان اهل بيت(ع) نيز اهميت وافري به سيره نبوي و علوي قائل شده اند . فقهاي شيعه و سني براي استنباط احکام شرعي به طور گسترده به سيره استناد کرده اند. اين کار فقيه است و هر کسي نمي تواند دست به اين کار بزند.
امام کاظم (ع) در مسايل ديني براي حرمت استظلال در حال احرام به سيره نبوي استناد کرد:
« روى أبو زيد قال : أخبرني عبد الحميد قال : سأل محمد بن الحسن أبا الحسن موسى (ع) بمحضر من الرشيد - و هم بمكة - فقال له : أيجوز للمحرم أن يظلل عليه محمله ؟ فقال له موسى (ع): " لا يجوز له ذلك مع الاختيار " فقال له محمد بن الحسن : أفيجوز أن يمشي تحت الظلال مختارا ؟ فقال له : " نعم " فتضاحك محمد بن الحسن من ذلك ، فقال له أبو الحسن موسى (ع) : " أتعجب من سنة النبي (ص) و تستهزئ بها ! إن رسول الله(ص) كشف الظلال في إحرامه ، و مشى تحت الظلال و هو محرم ، و إن أحكام الله - يا محمد - لا تقاس ، فمن قاس بعضها على بعض فقد ضل عن سواء السبيل " فسكت محمد بن الحسن لا يرجع جوابا ؛(1 )
محمدبن حسن در مکه خدمت حضرت موسي بن جعفر(ع)رسيده، از او سوال کرد :آيا براي محرم جايز است براي محمل خود سايبان درست کند و در حال حرکت استظلال نمايد؟ حضرت فرمود :در حال اختيار جايز نيست .محمد بن حسن پرسيد: آيا در حال اختيار جايز است زير سايه و سقف ثابت راه برود . حضرت فرمود: آري .محمدبن حسن از اين پاسخ خنديد . حضرت فرمود: آيا از سنت نبوي تعجب و آن را استهزا مي کني . همانا پيامبر اسلام(ص)در حال احرام سايبان را باز مي کرد اما زير سايه راه مي رفت. اي محمد! قياس در احکام خدا راه ندارد. پس هر کس احکام خدا را با يکديگر قياس کند، از راه حق گمراه شده است. »
پي نوشت :
1. الارشاد،شيخ مفيد، ج2،ص235.






