با سلام
اینکه خداوند قدرت اختیار راداده است ،درست،وکارخیر ما ازاو وبا هدایت وقوه ی اوست هم درست، حال چند سوال درباره افعال بد پیش می آید،لطفا اگر می شود به هر کدام جواب جداگانه بدهید، تشکر:
خوب وقتی شخص تصمیم به کار بد می گیرد خدا این نعمات رادراختیار او می گذارد آیا این کار شرکت دراشتباه وخطای ما وکمک به خطاکاری ما نیست چون عملا تصمیم ما را میداند،اگر کمک نکند هم بحث جبر پیش می آید وجلویش راگرفته است،وهمین طور اینکه چون خداوند مسبب الاسباب است خداوند باید این تصمیم شخص را{که خود او وتصمیمش هم وسیله و یک شرط هستند} به سمت یک شخص یا چیز دیگر ببرد و روی آن تاثیر بگذارد{خدا بودن چه سخت شد!!}

. این تناقضات چگونه حل می شود؟

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز
در مورد سوال اول شما بايد گفت كه :
خداوند برای جهان هستی و برای زندگی انسان ها سنت هایی مقرر نموده است که ثابت و پایدار بوده و غیر قابل تغییر هستند، همان گونه که خود در آیات بسیاری به این حقیقت تأکید نموده است: « و لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْويلا ؛ (1) هرگز براى سنت ما تغيير و دگرگونى نخواهى يافت‏ !» .
از جمله سنت های حاکم بر زندگی انسان ها، یکی سنت امتحان و ابتلا و دیگری اختیار و انتخاب انسان ها است. خداوند هم ملائک را داشت و هم موجودات مادی و زمینی را؛ ولی هیچ کدام شایستگی مقام خلافت را نداشتند ؛ زیرا فرشتگان اقتضای فساد نداشتند و جز خیر و خوبی و نور و کمال نمی طلبیدند و کمال جویی، ذاتی آنان بود ؛ موجودات مادی هم بر عکس ملائک، اقتضای کمال جویی نداشتند و همتشان شهوت شکم و جنسیت بود. خداوند اراده کرد موجودی بیافریند که دو اقتضایی باشد تا با انتخاب و اراده خود راه خدایی را بر گزیند و با مجاهده به مقام خلافت برسد.
اما قانون دیگر قانون عمومی اسباب و مسببات یا همان علت و معلول است. خداوند جهان را آفریده و آن را بر اساس قانون علت و معلول نظام داده و این نظام را بر همه اجزای هستی حاکم کرده و اراده اش بر این است که همه چیز از این مجرا یعنی از طریق علت خودش و با نظم و نظام به وجود آید و دوام یابد و ازبین برود .
قانون عیلت حکم می کند که آهن تیز و برنده باشد. اگر کسی از آن شمشیری ساخت و بر گردن کسی زد ، آن گردن را ببرد . خدایی که چنین اثری در شمشیر تیز قرار داده، به ما انسان ها آگاهی داده که شمشیر تیز برای زدن گردن فسادگران و ظالمان ستمگر و ... است و حکم کرده که نباید آن را به گردن مظلومان بزنید.
آری؛ خدا انسان ها را آفریده و به آن ها قدرت و توان داده و آنان را به سوی حق دعوت کرده و از پیمودن غیر آن نهی کرده تا با اختیار و آگاهی رهرو حق یا باطل گردند . آنان هم می توانند رهرو حق شوند و هم باطل و این گونه نیست که امکان ظلم و ستم و تجاوز و ... نداشته باشند؛ زیرا اگر این امکان را نداشتند ، امتحان و اختيار معنا پیدا نمی کرد. شما باید بتوانید شمشیر به گردن مظلوم بزنید و این شمشیر وقتی به گردن او می خورد باید آن را ببرد تا بتوان به شما گفت با این شمشیر به گردن مظلوم نزن. اگر نتوانید بزنید یا اگر شمشیر نبرد، دیگر نمی توانید بگویید : من نزدم و نبریدم.
اگر بنا باشد این سبب کارگر نباشد ، باید قانون علت و معلول نقض گردد و با وجود علت، معلول وجود نیابد و این نقض سنت حاکم بر جهان، از خدای حکیم صورت نمی گیرد؛ همچنان که سنت امتحان خدشه دار نمی شود . بنا بر این خدا راضی نیست که ظلم صورت گیرد و انسان ها ظالم یا مظلوم شوند . به همین جهت از ظلم کردن و ظلم پذیری نهی کرده . اما اگر امکان و توان ظلم کردن را هم می گرفت ، نظام امتحان و نظام علت و معلول را به هم ریخته و خلقت را بی پایه و اساس ساخته بود و این مخالف هدف او از خلقت است.
خداوند در آیات قرآن بارها اعلام کرده که اگر می خواستیم شما را به گونه ای می آفریدیم که جز حق نخواهید (آفرینش فرشته گونه به شما می دادیم) و همه شما را از روي جبر هدايت مي كرديم: « فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعين‏ ؛ (2) پس اگر او بخواهد، همه شما را (به اجبار) هدايت مى‏كند » . اما در این صورت خوب بودن شما انتخابی و ارزشمند نبود و بد و خوب از هم متمایز نمی شدند؛ زیرا کسی را جرات و امکان بد بودن نبود. «آيا مردم گمان كردند همين كه بگويند: «ايمان آورديم»، به حال خود رها مى‏شوند و آزمايش نخواهند شد؟! ما كسانى را كه پيش از آنان بودند ، آزموديم (و اينها را نيز امتحان مى‏كنيم) بايد علم خدا درباره كسانى كه راست مى‏گويند و كسانى كه دروغ مى‏گويند تحقق يابد! » . (3)
اراده خدا بر خوب بودن اختیاری است. از این رو باید امکان و توان بد بودن به انسان داده شود و با قهر و غلبه به راه خوبی برده نشود. لذا تاثیرگذاری اسباب هنگام استفاده از آن ها در مسیر بد گرفته نشود. خدا به انسان امر كرده كه از اختيار خود و نعمت هاي ديگري كه به تو عنايت شده نبايد در گناه استفاده كني . در عين حال كه انسان را مختار خلق كرد تا خود خوب يا بد را انتخاب نمايد. بنا بر اين خدا انسان را در انجام گناه ياري نمي رساند . اما جلوي انجام آن و جريان يافتن سنت موجود در جهان را هم نمي گيرد تا منجر به جبر نشود.
اما در مورد قسمت دوم سوال شما؛ گفتيم كه کارهاي ما با اراده ما رابطه علی و معلولی دارد، ما باید اراده کنیم تا کاری انجام گیرد و تا اراده نکنیم کار تحقق نمی‌یابد، اما همین علت و معلول و نیز مبادی دیگر همه متعلق اراده الهی است. از این رو گفته شده اراده انسان در طول اراده خدا است؛ یعنی تا اراده الهی نباشد ، اراده انسان معنا ندارد، اما این سخن به معنای نفی اختیار نیست؛ زیرا انتخاب و اختیار از ویژگی‌های انسان است . همان طوری که اصل وجود انسان و اصل کار و کوشش او مورد اراده و خواست خداوند می‌باشد.
بله خداوند مسبب الاسباب مي باشد ؛ اما اين كه مي گوييد تصميم فرد هم به خدا بر مي گردد ما اين امر را قبول نداريم. همانطور كه بالوجدان مي بينيد تصميم فرد معلول اراده خود اوست و با آن كه ممكن است عواملي مثل فطرت و جبر محيطي در آن تاثير بگذارد ، اما باز هم تصميم نهايي از خود فرد ناشي مي شود و اوست كه علي رغم همه عوامل جبري بيروني و دروني باز تصميمي متفاوت برخلاف همه علل و عوامل مي گيرد .

پي نوشت ها:
1. اسراء (17)، آيه 77 .
2. انعام (6)، آيه 149 .
3. عنكبوت (29)، آيه 2و3 .