بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
در كتاب تاريخ پيامبر اسلام دكتر آيتي مطالعه كردم كه، سن عايشه هنگام ازدواج با حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شش يال بوده است. در اين باره سوالاتي دارم:
1. آيا اين مطلب از لحاظ تاريخي موثق است؟
2. آيا اين امر ولو اينكه مطابق عرف جامعه عرب آن روز باشد با شأن حضرت هم‌خواني دارد؟
3. هدف حضرت از ازدواج با عايشه چه بوده و آيا اين هدف با ازدواج با فرد ديگري و يا اصولا كار ديگري تأمين نمي‌شده؟
البته بديهي است كارهاي حضرت رسول مطابق حق و حجت براي مسلمين است. غرض بنده از پرسش آگاهي بيشتر از اسلام، شناخت بيشتر جامعه آن روز و صفاي دل است.
از زحمات شما سپاس‌گزارم.

پرسش 1:
ازدواج با عايشه
شرح : در كتاب تاريخ پيامبر اسلام دكتر آيتي مطالعه كردم كه،
1- عايشه هنگام ازدواج با حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شش سال بوده است. آيا اين مطلب از لحاظ تاريخي موثق است؟

پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام سپاس از ارتباط تان با اين مرکز.
اين مطلب صحيح نيست که عايشه در هنگام ازدواج کم سن و سال بود. پيامبر (ص) عايشه شش يا هفت ساله را به عقد خود درآورد و در نه سالگي با او عروسي کرد ؛ هم سن عايشه در هنگامي که به عقد پيامبر درآمد، بيش از شش يا هفت سال بود؛ هم در هنگام عروسي بيش از نُه سال داشت.
در مورد جمله نخست؛ (سن عايشه در هنگام اجراي صيغه عقد)مي گوييم:
اوّلاً : داده هاي تاريخي مي گويد: سن عايشه در هنگام عقد، خيلي بيش از مقدار مذکور بود؛ به چند دليل:
1- برخي از مورخان مانند ابن قتيبه دينوري نوشته اند: عايشه در سال 57 ، يا 58 هجري و در هفتاد سالگي درگذشت(1)؛ پس در سال اوّل يا دوم بعثت متولد شده بود. تاريخ اجراي صيغه عقد را يک ماه پس از درگذشت حضرت خديجه و بعد از عقد سوده بيان کرده اند(2). حضرت خديجه در رمضان سال دهم بعثت از دنيا رفت و در شوال همين سال عايشه به عقد پيامبر در آمد(3). بنابراين عايشه در هنگام عقد حدوداً نه ساله بود؛ نه شش ساله.
2- عالمان اهل سنت از پيامبر دو روايت نقل کرده اند: يکي اين که فرمود: دخترش فاطمه سرور تمام بانوان جهان است و ديگر اين که درمورد عايشه فضيلتي را بيان داشت که ديگر زنان آن فضيلت را ندارند. چگونه مي شود وقتي حضرت فاطمه سرور تمام بانوان جهان باشد، عايشه فضيلتي داشته باشد که ديگر زنان حتي حضرت فاطمه از آن محروم باشد؟! بين دو جمله اي که عالمان اهل سنت نقل کرده اند ، ناسازگاري وجود دارد. برخي از آنان همانند «طحاوي» که ناقل آن حديث هستند، براي رفع ناسازگاري چاره انديشي کرده و گفته اند: جمله دوم که درباره عايشه فضيلتي را برشمرده است که ديگر زنان حتي فاطمه از آن محروم است، مربوط به زماني است که فاطمه کوچک و نابالغ بود؛ يعني در هنگامي از فضيلت عايشه ياد شد که حضرت فاطمه خردسال بود و آن فضيلت مربوط به افراد بالغ بود. همو مي گويد : فاطمه در بيست و پنج سالگي درگذشت(4).
از اين دو جمله استفاده مي شود که حضرت فاطمه دو سال پيش از بعثت ولادت يافت و عايشه چند سال از حضرت فاطمه بزرگ تر بود. با اين وجود اگر عايشه را دست کم سه سال از فاطمه (س) بزرگ تر فرض کنيم، مي توان فهميد ولادت عايشه پنج سال پيش از بعثت بود، در اين صورت زماني که به عقد پيامبر درآمد، حدوداً پانزده ساله بود.
3- برخي از سيره نويسان همانند «ابن اسحاق» و «ابن هشام» که پيشگامان سيره نويسي هستند، مي نويسند: عايشه بيستمين فردي بود که به پيامبر ايمان آورد. اينان مي افزايند : پيش از عايشه خواهرش اسماء و پس از عايشه «خبّات بن اَرَّت» مسلمان شدند. (اين امر در حدود سال چهارم بعثت و بعد از علني شدن دعوت پيامبر رخ داد)، چنان که مي افزايند: عايشه در اين هنگام به سن تکليف نرسيده و صغيره بود(5).
صغيره بودن به چه معناست؟ قطعاً به اين معنا نيست که دوره شيرخواري را طي مي کرده، چرا که در اين دوره معقول نيست گفته شود اسلام آورد؛ بايد در اين هنگام سن عايشه حدي باشد که بتوان اين نسبت را به او داد.
سن حضرت علي (ع) را در هنگامي که اسلام آورد، ده تا سيزده سال گفته و يادآور شده اند حضرت در اين هنگام صغير بود، «رجل» نبود. حال درباره عايشه هم مي بايست طوري سخن گفت که معقول باشد؛ يعني سنش به اندازه اي باشد که بتواند اسلام بياورد تا بگويند بيستمين مسلمان است ، اگرچه کم تر از سن بلوغ باشد. اگر بلوغ دختران نه سال است، ايشان در هنگام پذيرش اسلام مثلاً هشت ساله باشد. در اين صورت هنگامي که به عقد پيامبر درآمد، حدوداً پانزده ، يا شانزده ساله بود، نه شش ، يا هفت ساله.
به نوشته همه مورخان و سيره نويسان عايشه در سال دوم هجري و پس از جنگ بدر به خانه پيامبر راه پيدا کرد و مراسم عروسي برگزار شد. نيز نوشته اند: عقد عايشه در ماه شوال سال دهم بعثت، سه سال پيش از هجرت و عروسي او در ماه شوال در سال دوم هجري رخ داد(6)؛ يعني بين عقد عايشه با عروسي اش پنج سال فاصله بود. بنابراين اگر عقد عايشه در نه سالگي جاري شد، عروسي اش در چهارده سالگي صورت گرفت اما اگر عقدش در چهارده سالگي بود، ازدواجش در نوزده سالگي رخ داد. بنابراين به هيچ وجه نمي توان پذيرفت در نه سالگي همسر پيامبر شد!
پي نوشت ها :
1.ابن قتيبه دينوري، المعارف، ص 134.
2.طبقات الکبري، ج 8،ص79.
3.همان، ص 58.
4.مشکل الآثار، ج 1، ص 47و52؛ سيره صحيح پيامبر بزرگ اسلام، ج ،ص264.
5.السيرة النبوية، عبد الملك بن هشام الحميرى المعافرى ج1،ص254، تحقيق مصطفى السقا و ابراهيم الأبيارى و عبد الحفيظ شلبى، بيروت، دار المعرفة، بى تا.
6.طبقات الکبري، ج 8، ص 58.

پرسش 2:
آيا اين امر گرچه مطابق عرف جامعه عرب آن روز باشد، با شأن حضرت همخواني دارد؟

پاسخ:

اولاً: در آن روزگار، ازدواج تنها براساس همشأن و هم کفو بودن صورت نمي پذيرفت، بلکه در بسياري موارد، مصالح ديگري در کار بود که با وجود آن به ازدواج هاي غير هم‌کفو رو مي‌آوردند (همان گونه که در ازدواج هاي امروزي چنين مصلحت انديشي‌هايي هست). در آن فرهنگ گاهي براي اداي احترام به يک شخصيت و يا ابراز علاقه به يک قبيله، ازدواج صورت مي گرفت. در آن محيط که جنگ و خون ريزي بسيار رواج داشت، ازدواج هاي مصلحتي (که به منظور جلوگيري از خون ريزي و وحدت بين قبايل صورت مي گرفت) بسيار رواج داشت. گاهي اگر در برابر پيشنهاد ازدواج، طرف مقابل پاسخ مثبت نمي داد، به عنوان بي‌احترامي به فرد و يا قبيله او تلقي مي شد و آتش جنگ برافروخته مي گشت!(1) بنابراين نبايد انتظار داشت که همه ازدواج ها در آن محيط براساس همشأني به وقوع پيوسته باشد.
ازدواج هاي مصلحتي را عقل مي پذيرد و محذور عقلي در آن وجود ندارد، پيامبر نيز از روش عقلايي در ازدواج پيروي کرد.
دوّم: پيامبر اسلام عبد صالح پروردگار بود و آن چه را مأمور بود، انجام مي داد، شايد حضرت مأموريت داشت به چنين ازدواج هايي (که مي توان آن ها را امتحان و آزمايش الهي ناميد) اقدام کند.
سوّم: در روايات، همشأني در ازدواج معنا شده و آن اسلام و ايمان است. پيامبر فرمود: « المسلم کفو المسلمة، المومن کفو المومنة؛ مسلمان کفو مسلمان است و مؤمن همشأن مؤمن»(2).
در همشأني ازدواج جنبه معنوي و ارزش باطني شخص مطرح نيست. اگر ارزش معنوي و قدر و جايگاه فرد نزد خدا در نظر گرفته شود، هيچ زني را نمي توان شايسته پيامبر دانست (به جز حضرت خديجه).
در ازدواج همين قدر کافي است که مسلمان باشد و از سفاهت و ديوانگي به دور باشد که اين شرط در عايشه وجود داشت.

پي نوشت ها :
1. در مورد ازدواج حفصه آمده است: بعد از آن که عمر به ابو‌بکر پيشنهاد ازدواج داد و با پاسخ منفي رو به رو شد، نيز به عثمان همين پيشنهاد را داد و از او هم پاسخ منفي شنيد، روابط آنان با چالش و بحران مواجه شد که سرانجام با ازدواج پيامبر با حفصه بحران فروکش کرد. (سيد مرتضي عسكري، احاديث امّ المؤمنين، ج1، ص47، مرکز اطلاعات و مدارک اسلامي).
2. شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، ج20، ص68؛وسائل الشيعة الي تحصيل مسائل الشريعه، تحقيق: شيخ عبدالّرحيم ربّاني شيرازي، بيست جلدي، چاپ اوّل: دار احياء التراث العربي، بيروت، 1412ه.ق/1991م؛جواهر الکلام، ج30، ص107، دار الكتب الإسلامية - طهران، 1366 ش.

پرسش 3:
هدف حضرت از ازدواج با عايشه چه بوده و آيا اين هدف با ازدواج با فرد ديگري و يا اصولا كار ديگري تأمين نمي‌شده؟
پاسخ:

هدف حضرت، امور دنيوي و جنسي نبود؛ زيرا پيامبر در اوج جواني با زني بيش از سن خود ازدواج مي‌کند . تا 53 سالگي، همان يک همسر را دارد؛ بنابراين بايد هدف پيامبر را در چيز‌هاي ديگر جستجو کرد.
يکي از آن‌ها هدف سياسي - تبليغي بود؛تا با ازدواج موقعيتش در بين قبايل مستحکم گردد . بر نفوذ سياسي و اجتماعيش افزوده شود . از اين راه براي رشد و گسترش اسلام استفاده نمايد.
حضرت به خاطر دست يابي بر موقعيت‌هاي بهتر اجتماعي و سياسي، در تبليغ دين خدا و استحکام آن و پيوند با قبايل بزرگ عرب و جلوگيري از کارشکني‌هاي آنان و حفظ سياست داخلي و ايجاد زمينه مساعد براي مسلمان شدن قبايل عرب، به برخي ازدواج‌ها رو آورد.
در راستاي اين اهداف پيامبر با عايشه دختر ابوبکر از قبيله بزرگِ «تيم»، با حفصه دختر عمر از قبيله بزرگ «عدي»، با ام‌حبيبه دختر ابوسفيان از قبيله نامدار بني‌اميه، ام سلمه از بني مخزوم، سوده از بني اسد، ميمونه از بني هلال و صفيه از بني‌اسرائيل پيوند زناشويي برقرار نمود. ازدواج مهم ترين پيوند و ميثاق اجتماعي است، به ويژه در آن فرهنگ که تأثير بسياري از خود به جا مي‌گذارد.
در آن محيطي که جنگ و خونريزي و غارتگري رواج داشت، بلکه به تعبير «ابن‌خلدون» جنگ و خونريزي و غارتگري جزو خصلت ثانوي آنان شده بود،(1) بهترين عامل بازدارنده از جنگ‌ها و عامل وحدت و اُلفت، پيوند زناشويي بود. به همين جهت پيامبر با قبايل بزرگ قريش، به ويژه با قبايلي که بيش از ديگران با پيامبر دشمن بودند، مانند بني اميه و بني اسرائيل، ‌ازدواج نمود. امّا با قبايل انصار که از سوي آنان هيچ خطري احساس نمي‌شد و آنان نسبت به پيامبر دشمني نداشتند، ازدواج نکرد.
«گيورگيو» نويسنده مسيحي مي‌نويسد: محمد(ص) ام حبيبه را به ازدواج خود در آورد تا بدين ترتيب داماد ابوسفيان شود و از دشمني قريش نسبت به خود بکاهد. در نتيجه پيامبر با خاندان بني اميه و هند زن ابوسفيان و ساير دشمنان خونين خود خويشاوند شد و ام‌حبيبه عامل بسيار مؤثري براي تبليغ اسلام در خانواده‌هاي مکه شد.(2)
براي آگاهي بيش تر به کتاب همسران پيامبر از آقاي حسن عاشوري لنگرودي ،مراجعه نمائيد .
پي‌نوشت­ها:
1 .مقدمه ابن خلدون(ترجمه)، ج 1، ص 286، مترجم: محمد پروين گنابادي، چاپ چهارم، مرکز انتشارات علمي و فرهنگي، تهران 1362ه.ش.
2. محمد پيامبري که از نو بايد شناخت، ص 207، مترجم: ذبيح الله منصوري، از انتشارات مجله خواندني‌ها، تهران.