salam
maan yeki az baradaran shia afghani moghim australia hastam. motasifana yeki az baradaran ki az din door shodan migan ki din Quraan harfay Khoda nist.
eshaan be Khoda bavar darand vali ba Din islam. Hazrat mohammad wa Quran bavar nadarand..

eeen emaili hast ki ma azin doost daryaft kardam..lotfan be maan komak konid javab eeen emailo bidam
mamnoon

سلام
نه انسان گمراه نیسته. انسان گمراه می شود. دین و تمام اندیشه های تخیلی در حقیقت وسیله فریب انسانها بوده ـ البته در آغاز نه. چون در آغاز هر دین توانسته جامعه آنروزش را حتی با فریب هم از یک سلسله کارهای زشت باز نگدارد. چون در آنوقت مردم خیلی ساده بوده مانند اطفال.

مثلا من دختر 9 ساله دارم. زمانیکه 3 ساله بود، او را فریب می دادم و می گفتم اگر فلان کار را کردی، چشمت را بیرون می کشم و البته کاری که فکر می کردم برایش خطر داشت. اگر فلان کاری را نکردی، برایت موتر میخرم. هر دو حرفم دروغ بود ـ اما با این دو حرف دروغ می توانستم او را از خطرات ناشی نجات دهم ـ چون او قدر درک حرفایم را اگر راست می گفتم، نداشت طلف بود.

اینرا بخوان و کوشش کو دقت کنی:
الم

ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ

الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ

والَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ

أُوْلَـئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ

خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيمٌ

الم (بزرگ است خداوندى كه اين كتاب عظيم را، از حروف ساده الفبا به وجود آورده). (1)
آن كتاب با عظمتى است كه شك در آن راه ندارد؛ و مايه هدايت پرهيزكاران است. (2)

(پرهيزكاران) كسانى هستند كه به غيب (آنچه از حس پوشيده و پنهان است) ايمان مى‏آورند؛ و نماز را برپا مى‏دارند؛ و از تمام نعمتها و مواهبى كه به آنان روزى داده‏ايم، انفاق مى‏كنند. (3)

و آنان كه به آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پيش از تو (بر پيامبران پيشين) نازل گرديده، ايمان مى‏آورند؛ و به رستاخيز يقين دارند. (4)

آنان بر طريق هدايت پروردگارشانند؛ و آنان رستگارانند. (5)

كسانى كه كافر شدند، براى آنان تفاوت نمى‏كند كه آنان را (از عذاب الهى) بترسانى يا نترسانى؛ ايمان نخواهند آورد. (6)

خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده؛ و بر چشمهايشان پرده‏اى افكنده شده؛ و عذاب بزرگى در انتظار آنهاست. (7) سوال: اینها را کی خلق کرده و این گوش و چشم و دل به اراده کی در حرکت هستند؟ بقول قرآن؛ حیات و زندگی اینها در دست کی است؟ آیا در شأن کسی است که از کسی شکایت کند که زندگی و حیاتش در دست اوست؟؟؟؟؟

در این چند آیه خوب دقت کن و خودت پی خواهی برد که قرآن حرفای خدا نیست. خدایی که مرا، ترا، و تمام نطام طبیعت را خلق کرده، آیا چنین حرفهای احمقانه می زند؟ آیا پرهیزکار نیاز به هدایت دارد؟ آیا آنهایی که کافرهستند، خلق شده ی خدا نیستند که خدا با آنها مانند یک قوماندان شکست خورده صحبت می کند؟ یک خالق می تواند با خلق کرده هایش چنین صحبت کند؟

در قرآن صفات خدا را جتما خوانده اید که سهو، خطا، اشتباه نمی کند و هرگز چزی را ناتکیل نمی سازد و هرگز رشت نمی کند. خیلی خوب.

اگر از خدا بپرسی که سه کتاب و سه پیامبر دیگر که در قرآن ذکر شده اند، ساخته شما است؟ مسلماً می گوید بله. اگر بپرسی چرا اسلام را ساختی، جوابش برای تو چه خواهد بود؟ اگر جواب ها چنین باشند:

آنها تحریف شد، چرا ـ در حالیکه یک زره بدون اراده تو حرکت نمی کند؟

آنها ناتکمیل بود ـ چرا در حالیکه تو چیزی را ناقص و نا تکمیل نمی ساختی؟

آنها با زمان مطابقت نداشت و نیاز زمان بود ـ چرا در حالیکه تو رشد نمی کردی؟

این فقط یک زره است که امشب برایت نوشتم. من برایت ده ها تا اشتباه را از قرآن بیرون میکشم که قبول کردن قرآن، توهین مستقیم بخدا باشد.

من بخدا اعتقاد خیلی سخت و مطمیین دارم. از نظر من، خدا خیلی بزرگ تر از این مزخرفاتی است که سیاست مداران وقت با این شعار های دروغین، کتله های بزرگ از انسان ها را فریب داده اند. دین بیشتر از نصف، از جعل و شیطنت پر گردیده، در حالیکه در ساخته های خداوند، بعد از ملیارد ها سال زره ی از اشتباه دیده نمیشود و انسان ها قادر به هرکاری هستند، اما نمی دانند ساخته های خدا چگونه است که هیچ گونه اشکالی در آنها دیده نمی شود. مثلاً من، تو، و همه انسانها، نظام طبیعت، زمین و همه چیز. اینها خلق کرده ی خدا می توانند باشند ـ نه دین.

اینقدر وقت بخاطری مصرف می کنم چون تو فرزند قومایم استی. اصلا نمی شناسمت، اما مهم نیست ـ مهم این است که یک هزاره استی و نمی خواهم یک پسر هزاره اینقدر در مرداب جهل غطه ور باشد.

ما 1400 سال پیش دین دیگری داشتیم. نمی دانم چه دینی، اما اسلام نبودیم ـ چون اسلام وجود نداشت. آیا ما همه گمراه هستیم که از دین اولی خود برگشته ایم؟ یک فرزند قومای دیگه نوشته بود که آنهایی که از دین روگردان شده اند، همه ولد زنا هستند. پس ما هزاره ها همه باید ولد زنا باشیم چون از دین خود که قبل از اسلام داشتیم، رو گرداندیم یا به زور یا به رضا، به اسلام ملحق شدیم...؟

ادیان همه ساخت خود آدم ها است شوخ عزیز. قبل از جزباتی شدن، به حرفایم یک دقت بکن و یک خوب فکر عمیق بکن. اگر قبول نکردی مهم نیست ـ اما دقت بکن و مغزت را خارش بدی.

تو قبل از هرچیز، برادر و بازوی من استی و من بدخواه تو نیستم و خدا نخواسته دشمنی با تو ندارم. من فقط خون مشترک با تو دارم و می خواهم آگاه و هوشیار باشی همین!

تا بعد خدا نگهدارت

پرسش 1:
Quraan شرح : سلام نه انسان گمراه نيسته. انسان گمراه مي شود. دين و تمام انديشه هاي تخيلي در حقيقت وسيله فريب انسانها بوده ـ البته در آغاز نه. چون در آغاز هر دين توانسته جامعه آن روزش را حتي با فريب هم از يک سلسله کارهاي زشت باز نگدارد. چون در آنوقت مردم خيلي ساده بوده مانند اطفال. مثلا من دختر 9 ساله دارم. زمانيکه 3 ساله بود، او را فريب مي دادم و مي گفتم اگر فلان کار را کردي، چشمت را بيرون مي کشم و البته کاري که فکر مي کردم برايش خطر داشت. اگر فلان کاري را نکردي، برايت موتر مي خرم. هر دو حرفم دروغ بود ـ اما با اين دو حرف دروغ مي توانستم او را از خطرات ناشي نجات دهم ـ چون او قدر درک حرفايم را اگر راست مي گفتم، نداشت طلف بود.

پاسخ:
با سلام و تشکر به جهت ارتباطتان با اين مرکز.
متأسفانه افكاري از اين دست به طور وسيع در سطح جوامع مختلف، به خصوص جوامع ديني، در حال گسترش است و تلاش امثال شما براي پاسخگويي به اين سؤالات و انحرافات، بسيار ارزشمند و قابل تقدير است. در هر حال، هرچند همه نكات و نظرات اين دوست عزيز قابل پاسخگويي دقيق و منطقي است، اما بنا بر درخواستتان تنها به همين ايميل ذكر شده پاسخ مي دهيم. در صورت تمايل، مي توانيد پرسش هاي ديگر ايشان را با ما در ميان بگذاريد تا شما را در كيفيت پاسخ به آن ها راهنمايي نماييم.
همه آنچه در اين نامه مطرح شده، جز ادعايي بيش نيست. اگر بنا بر طرح ادعا باشد، پيروان اديان آسماني هم ادعا مي كنند كه دين حقيقتي است در مسير هدايت انسان ها و به جهت برطرف نمودن جهل و گمراهي ايشان. اتفاقاً انبيا در اين مسير موفق بوده اند. پس طرح ادعا بدون ارائه دليل و مدرك، هيچ ارزش علمي و معرفتي ندارد.
اين كه شما با فريب دخترتان را مجبور به انجام كاري كه درست است مي نموديد، فارغ از درستي يا نادرستي اش، هيچ ارتباطي با دستورات اديان و مدعيان پيامبري ندارد. در واقع، در همين زمان كه دختر خود را با فريب به سوي حقيقتي مفيد مي كشانديد، اما در عين حال، در مواردي به تجربه درك مي نموديد كه بيان حقيقت با بياني ساده و روشن در رسيدن به نتيجه بسيار مفيد و منطقي است. به همين جهت، در تربيت كودك تنها در موارد خاصي ممكن است حقيقت كتمان شود و مسئله به شكلي نادرست براي كودك بيان شود، نه در همه موارد.
بشر در زمان هاي گذشته، هرچند از نظر فكري و عمق انديشه در سطحي نازل و قاصر بود، اما در عين حال، نمي توان او را در ابتدايي ترين و بنيادي ترين باورهاي فكري اش با كودكي كه قدرت تحليل و درك بسياري از موضوعات را ندارد، مقايسه نمود. به همين دليل، حتي دورترين انبيا از زمان ما هم تعاليم خود را در قالب استدلال و برهان هايي همه فهم ارائه مي نمودند. اگر اين گونه نبود، هيچ گاه موفق به همراه نمودن توده جامعه با افكار و عقايد خود نمي گشتند.
به علاوه، حداقل مي پذيريد که در زمان كنوني، بشر به دوران رشد و كمال فكري و عقلي خود رسيده است. در اين زمان به چه دليل ميزان معتقدان به اديان آسماني از هر زمان ديگر بيش تر است؟ چرا اين عصر را عصر دين و معنويت دانسسته اند؟
افزون بر اين، گويا از آمارهاي گوناگون حجم وسيع گرايش افراد گوناگون به اديان آسماني چون اسلام بي خبريد؟ کارل اليس (Carl Ellis)، محقق برجسته امور اديان در آمريکا و نويسنده کتاب «اسلام در آمريکا»، گفته است:
«جميعت مسلمانان آمريکا، رشد 6 درصدي دارد که 80 درصد آن، مربوط به افرادي است که تازه از مسيحيت به اسلام گرويده اند و 20 درصد مربوط به مسلمانان مهاجر است. اگر اسلام اين رشد را حفظ کند، تا 17 سال ديگر، در چندين شهر بزرگ آمريکا، جميعت مسلمانان بيش تر از جميعت مسيحيان خواهد شد».
روشن است كه تغيير دين، به معناي درك لزوم داشتن دين كامل و جامع آسماني است. كسي كه دين خود را تغيير مي د هد، يعني دين آسماني قبلي خود را كامل و جامع نمي داند و ضرورت داشتن يك دين آسماني، او را به مسير تحقيق و بررسي و تأمل كشانده است.
"هنري کيسينجر"، وزير خارجه اسبق آمريکا، در مقاله اي در سال 1990 نوشته است: "در ده سال آينده، افزايش چشمگير جمعيت مسلمانان، بزرگ ترين هشدار براي آمريکا خواهد بود". يکي از رسانه هاي محافظه کار آمريکا نيز خطاب به دولتمردان آمريکايي مي گويد: "به زودي، مردم آمريکا با صداي اذان از خواب بيدار خواهند شد". (1)
در حقيقت، دوران كنوني كه دوران رشد علمي و ادراكات عقلي بشر است، بيش از هر زمان ديگري ضرورت اديان جامع و كامل آسماني را براي بشر متمدن و فرهيخته ايجاد نموده است. به همين دليل، گرايش به اديان و امور اعتقادي در اديان، بيش ترين طرفدار را در بين جوامع فرهيخته و تحصيل كرده غربي دارد.
اين همان حقيقتي است که پاستور به آن اشاره کرد و گفت: «اندکي دانش، انسان را از خدا دور مي کند و دانش بسيار، او را به خدا نزديک».
از منظر ديگر، بايد گفت اصولاً در طول تاريخ همواره دو گروه براي اصلاح جامعه خود تلاش مي نمودند؛ يك گروه، كساني كه ادعاي پيامبري و انتقال حقايقي از عالم غيب براي مردمان خود داشتند و ديگري، مصلحان اجتماعي كه به اغراض گوناگون دست به اصلاحات اجتماعي و تلاش براي تغير وضعيت فكري و رفتاري موجود مي زدند.
تأمل و بررسي در كيفيت رفتارهاي ايشان، نشان مي دهد كه اين دو رفتار از نظر شيوه و محتوا كاملاً متفاوت و دوگانه بوده است. روشي كه پيامبران براي خود بر مي گزيدند، هزينه و مؤونه بسيار بيش تري داشته و اگر بنا بر اصلاحات اجتماعي و هدايت بشر به سوي حقيقت و خير و صلاح خود او بود، نياز به صرف هزينه هاي گزاف اثبات عالم ديگر و ارتباط با عالم غيب و احكام و شرايع و دستورات اخلاقي و اجتماعي و جنگ ها و نبردهاي گوناگون براي مقابله با برخي عادات و رسوم فرهنگي و اجتماعي نبود.
پس اصولاً تطبيق مورد فريب كودك با تعاليم انبيا، تطبيقي نا درست و غير قابل قبول است. به علاوه اين كه باز تكرار مي كنيم اين امر، تنها ادعايي محض است كه دليلي بر آن نيست. تنها در صورتي مي توان اين ادعا را پذيرفت كه ثابت شود ادعاي ارتباط انبيا با عالم غيب، نا ممكن و نا درست است.

پي نوشت:
1. http://dari.irib.ir/index.php/2010-08-14-07-09-55/2010-08-14-07-13-02/22...

پرسش 2:
آيا پرهيزکار نياز به هدايت دارد ؟ يک خالق مي تواند با خلق کرده هايش چنين صحبت کند؟
پاسخ:
متاسفانه اين گونه سوالات ناشي از سطحي نگري مفرط و نااگاهي عميق از ابتدايي ترين مسائل ديني است كه اگر هر انسان منصفي اندك تامل و توجهي به خود ايات قرآن و تفاسير مربوطه داشته باشد ، درگير اين نوع سوالات بي مورد نمي شود چه رسد به اين كه بر همين اساس نظرات جاهلانه و در مواردي ابلهانه طرح نمايد .
در مورد هدايت ذكر شده در اين آيات بايد گفت سنخ هدايت در موارد مختلف متفاوت است و هدايت هاي الهي همواره به يك شكل و ماهيت نيست ؛ براي توضيح بهتر ابتدا لازم است در خصوص هدايت الهي قدري صحبت کنيم تا منظور دقيق از هدايت خداوند در امور مختلف روشن شود .
هدايت الهي بر دو قسم است: ابتدايي و جزايي (پاداشي و کيفري).
هدايت ابتدايي از اوصاف حضرت حق مي‏باشد: ما راه را به او (انسان) نشان داديم، خواه شاکر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس!(1)
خدا راه راست و مسير صحيح را به انسان نشان مي‏دهد . به اصطلاح ارائه طريق مي‏کند ،يعني از راه هاي گوناگون انسان را در مسير سعادت راهنمايي کرده ، راه خوشبختي و کمال را به او نشان داده ؛ اين هدايت ابتدايي است که درآن تفاوتي بين افراد گوناگون قرار نداده است و بر اساس همين هدايت انسان پرهيزگار در مسير تقوا و بندگي خداوند قرار مي گيرد و از عصيان و مخالفت با دستورات الهي پرهيز مي نمايد .
اما قسم دوم از هدايت ،هدايت جزايي (پاداشي و کيفري) است.
هدايت پاداشي آن است که بنده بعد از هدايت ابتدايي که از خداوند دريافت کرد، با حسن اختيار، حق را پذيرفته و به آن عمل کرده و ضمن ايمان به خدا، در مسير بندگي قدم بردارد. در مورد اين شخص خدا هدايتي ويژه با نام هدايت پاداشي دارد که به معناي رساندن به هدف و مقصد نهايي مي‏باشد.
در حقيقت بنده با ايمان خود زمينه اين نوع هدايت را با اعمال صالح گذشته اش فراهم مي‏سازد. هدايت قرآن براي اهلتقوا و پرهيزكاران نيزاز همين سنخ است . در واقع وقتي كسي با توجه به هداثت اوليه الهي به مقام تقوا و پرهيزكاري رسيد مي تواند از هدايت هاي خاص قران بهره ببرد و به اهدافعالي تر و نتايج و كمالات والاتر دست يابد .
در واقع نفس هدايت داراي مراتب و درجات متفاوت و گوناگوني است و رسيدن به درجه اي از هدايت به معني قرارداشتن در شاهراه اصلي نجات است ، اما به يقين راه هاي گوناگون داخلي و ميان برها و مسير هاي سالم تر و بي خطر تر در اين شاخراه اصلي وجود دارد كه درك هر يك از ان ها به معني هدايت يافتگي در معنايي دقيق تر است .
نظير همين آيه در جاي جاي قرآن آمده است ، چنان كه خدا مي‏فرمايد:
« کسي که اهل تقوا و پرهيزگاري باشد و جزاي نيک (الهي) را تصديق کند، ما او در مسير آساني قرار مي‏دهيم » .(2)
بعضي از مفسران در توضيح اين موضوع گفته‏اند: هميشه اعمال و کردار انسان، نتايج و ثمرات و بازتاب خاصي دارد، از جمله اين که اگر عمل نيک باشد، نتيجه آن، روشن بيني و توفيق و هدايت بيش تر به سوي خدا و انجام اعمال بهتر است. اگر دنبال زشتي‏ها برود، تاريکي و تيرگي قلبش افزون مي‏گردد و به سوي گناه بيش تر سوق داده مي‏شود و گاه به سرحد انکار خدا مي‏رسد.
به عبارت ديگر، هدايت الهي قراردادن راه سعادت و خوشبختي و کمال در مسير کساني است که به دنبال هدايت‏اند . ضلالت، آماده کردن راه گمراهي و باز بودن آن از طرف خداوند، براي کساني است که به دنبال ضلالت‏اند ؛ اين سنت خداوند در خصوص هدايت بندگان است، نه اجبار و اکراه بر هدايت يا ضلالت .منافاتي با اختيار فرد در قرار گرفتن در اين دو مسير ندارد؛ در حقيقت اينکه خدا برخي را به ياد خود مي اندازد و زمينه هدايت بيش ترشان را فراهم مي نمايد، ناشي از رفتارهاي درست قبلي خودشان است و از سر اجبار و ضرورت نيست .
از طرف ديگر بايد گفت هدايت يافتن مستلزم بقاي هدايت و قرار داشتن دائمي دراين مسير نيست همانند كسي كه در مسير صحيح قرار گرفته، ولي هر ان ممكن است كه از اين مسير خارج شده و در كوره راه هاي گمراهي و ضلالت فروغلتد ، مسلما وضعيت اين چنين فردي با فرد ديگري كه علاوه بر قررا گرفتن در مسير اصلي هدايت با خود راه نما و يا ابزار بقاي درمسير را دارد بسيار متفاوت است و به يقين هدايت فرد دوم در مرتبه بالاتري از فرد اول قرار دارد و كمك قرآن در مسير هدايت متقين به همين گونه است .
پس خداوند زمينه اوليه هدايت را براي همه فراهم مي سازد كه اين زمينه سازي در خصوص مراحل اوليه هدايت عام و فراگير است اما تنها عده اي از ان بهره مي برند ، ولي در مراتب بالاتر و هدايت هاي خاص بسته به اعمال ما انسان ها و جهت گيري فکري و عملي ما بستر تداوم هدايت يا راه يابي به درجات بالاتر هدايت حاصل مي شود كه در بين انسان ها تنها عده خاصي مشمول اين هدايت ها و ارشادات ويژه خداوند مي گردند .
در مورد اين بحث مي توانيد به تفسير نمونه ذيل همين آيه مراجعه نماييد تاروشن شود كه سخن گفتن خداوند در اين آيات تا چه اندازه حكيمانه و دقيق بوده است و وجه انتخاب متقين براي بهره مندي از هدايت قران چيست . (3)

پي‏نوشت‏ها:
1. انسان(76) آيه 3.
2. ليل (92) 5 و 7.
3. مکارم شيرازى ناصر، تفسير نمونه ج 1 ص 68، دار الکتب الإسلاميه ، تهران، چاپ اول، 1374 ش.

پرسش 3:
در قرآن صفات خدا را حتما خوانده ايد که سهو، خطا، اشتباه نمي کند و هرگز چزي را ناتکيل نمي سازد و هرگز رشت نمي کند. خيلي خوب.
اگر از خدا بپرسي که سه کتاب و سه پيامبر ديگر که در قرآن ذکر شده اند، ساخته شما است؟ مسلماً مي گويد بله. اگر بپرسي چرا اسلام را ساختي، جوابش براي تو چه خواهد بود؟ اگر جواب ها چنين باشند:
آنها تحريف شد، چرا ـ در حاليکه يک زره بدون اراده تو حرکت نمي کند؟ آنها ناتکميل بود ـ چرا در حالي که تو چيزي را ناقص و ناتکميل نمي ساختي؟ آنها با زمان مطابقت نداشت و نياز زمان بود ـ چرا در حالي که تو رشد نمي کردي؟

پاسخ:

هر دين ( و به عبارت صحيح تر شريعت) که از جانب خداوند و توسط پيامبري براي هدايت مردم فرستاده شد، در زمان خود کامل بوده است و هر پيامبري صورت کامل دين را در زمان خود براي مردم عرضه داشته است. اگر از نقص دين هاي ديگر در اين زمان سخن به ميان مي آيد، منظور نقص آنان نسبت به دين کامل تر است.البته آنچه از دين هاي ديگر امروز وجود دارد، دقيقاً همان چيزي نيست که توسط پيامبران آمده ؛ پس يکي از جهات نقص وجود تحريف ها در آنها است.
اگر از ايمان به آخرين پيامبر سخن مي گوييم، به جهت کامل تر بودن آنها و تحريف نشدن کتاب آسماني آن است.
توضيح:
بر اساس بينش اسلام و قرآن دين نزد خداوند تنها يکي است و اديان الهى نمى‏توانند مختلف باشند؛ به اين معنا که باورها و اعتقادات اصيل و اصول اديان با هم تفاوت داشته باشد، زيرا تمام دين‏هاى آسمانى از طرف خداوند نازل شده و همه آنها در گوهر و اصول با هم اشتراک دارند. همه اديان آسمانى به يکتاپرستى و اعتقاد و باور به رستاخير دعوت کرده‏اند و همه پيامبران آسمانى در اين دعوت با هم مشترک‏اند، همان گونه که در آيات قرآن به آن اشاره شده است. (1)
اگر اديان در اصول و مبانى و جوهر با هم اختلاف داشته باشند، اختلاف را نه در دين و يا آورنده‏گان آن (پيامبران الهى) بلکه در پيروان آنها و اعتقاداتى که به دين بسته شده است، بايد جستجو کرد.
بنابراين اديان هيچ گاه با هم تفاوت ندارند. اصولاً براساس فرهنگ دينى ما و آيات قرآن چيزى به نام اديان وجود ندارد. هر جا سخن از دين در قرآن آمده، به صورت لفظ مفرد (دين) بيان شده و نه اديان، در عين حال شريعت و راه و روش هر يک از پيامبران الهى با هم متفاوت بوده است. تصورى که در مورد تعدد اديان الهى مى‏رود، در واقع تعدد و اختلاف در شريعت‏ها و راه و روش دعوت به سوى خداوند و احکام و قوانين مى‏باشد که براى سعادت بشر از طرف خداوند وضع شده است.
در آيات قرآن بيان شده که براى هر پيامبرى، شريعت و روش جداگانه‏اى قرار داديم. (2) اما چرا پيامبران داراى شريعت‏هاى جداگانه بوده‏اند و چرا پس از هر دوره و زمانى، خداوند پيامبرى جديد با شريعت و قانون جديد به سوى بندگان فرستاده است؟
پيش از پاسخ، ابتدا متذکر مى‏شويم که پيامبران بر دو دسته بوده‏اند:
پيامبران تشريعى و پيامبران تبليغى.
پيامبران تشريعى، پيامبران بزرگ الهى مانند حضرت ابراهيم(ع)، موسى(ع)، عيسى(ع) و محمد(ص) بوده‏اند که صاحب شريعت و آيين و قوانين خاصى براى جامعه و نجات انسان‏ها بوده‏اند.
پيامبران تبليغى کسانى بوده‏اند که از طرف خداوند براى هدايت بشر آمده، اما شريعت و قوانين خاصى (غير از آنچه پيامبران صاحب شريعت بيان کرده بودند) نداشتند اين گروه از پيامبران، شريعت پيامبران بزرگ را تبليغ مى‏کردند.
حال مى‏گوييم: ظهور پيامبران اختصاص به دوره و منطقه خاصى نداشته و براى امت‏هاى مختلف، پيامبران الهى (خواه تبليغى يا تشريعى) وجود داشته‏اند.
در آيات قرآن آمده که هر قوم و امتى پيامبرى داشته است. (3)
اما تجديد نبوت‏ها و آمدن پيامبران مختلف مى‏تواند به دو علت باشد:
1 - تحريف اديان و شرايع آسمانى.
2 - عدم رشد و بلوغ فکرى انسان‏ها و تغيير شرايط و نيازهاى جديد.
در دوران گذشته که پيامبران متعدد آمده و بعضاً شريعت تغيير مى‏يافت، الف) يا از اين جهت بود که شريعت پيامبران سابق و دين‏شان مورد تحريف واقع مى‏شد و دست بشر در آن رخنه مى‏نمود و موجب تغيير و تبديل دين و شريعت پيامبران مى‏شد، يعنى عالمان و دانشمندان بزرگان آن دين، دين را به دلخواه خود تفسير و آن را از حقيقت خود منحرف مى‏کردند. در نتيجه انتظارى که از دين و شريعت پيامبر مى‏رفت، برآورده نمى‏شد.
درست است كه هيچ ذره اي بدون اذن خدا حركت نمي كند. اما سنّت قطعي خداوند در نظام خلقت بر اساس جريان رابطه علت و معلول در عالم است . بر مبناي همين اصل و با توجه به اصل اختيار انسان‌ها در انجام آنچه اراده مي‌کنند، توقع جلوگيري خداوند از تحقق خواست و اراده و تلاش دشمنان دين الهي و مسير حق در تحريف و تبديل اين مسير، توقعي نادرست و بر خلاف سنت‌هاي جاري خداوند است؛ زيرا اين امر همانند آن است که هر امر باطلي در برابر انبيا از تحقق باز بماند و هر دشمني از اظهار و ابراز دشمني خود ناتوان گردد. اين نوعي اجبار انسان‌ها در پذيرش حق است . حال آن که دنيا سراي آزمون و امتحان است . بنا نيست گزينه‌هاي پيش روي بشر کاملاً واضح و شفاف باشند و انتخاب گزينه درست از نادرست تلاش و کوشش و مجاهده‌اي نطلبد.
ب) يا به جهت آن که انسان‏ها (چون دوران رشد را پشت سر مى‏گذارند) در هر دوره‏اى نياز به تعاليم جديد و شريعت و قوانين تازه (با توجه به شرايط زمان و نيازهاى عصر خود) دارند، مانند بچه‏اى که دوران کودکى و دبستان را پشت سر گذاشته و وارد مرحله جديدى از فراگيرى مى‏شود که بايد با توجه به رشد فکرى و نيازهاى او تعاليم و دانش‏هاى جديد به او داده شود، امکان نداشت تعاليم در دوره قبل به او ياد داده شود و نياز به تعاليم و دستور جديد بود. لذا خداوند دين را به صورت ناقص نيافريده است بلكه هر ديني نسبت به زمان خود و مردمي كه براي آن نازل شده بود كامل و جامع بوده است و از اين جهت نقصي بر خداوند وارد نمي شود.
علت تجديد نبوت‏ها به خاطر اين دو مسئله اساسى بوده است، به همين خاطر بعد از شريعت حضرت موسى(ع)، پس از ساليان و قرن‏هاى بسيار پيامبر جديد (حضرت عيسى) مبعوث شد، که آيين جديدى آورد.
حال اگر اين دو عامل براى تجديد نبوت‏ها و آمدن پيامبران جديد با شريعت و آئين جديد وجود نداشته باشد، يعنى اگر دين و آيين پيامبر مورد تحريف واقع نشود، هم چنين بشر به اندازه‏اى از رشد و بلوغ فکرى دست يابد که بتواند همه تعاليم را دريافت کند و آنها را حفظ نمايد و يا قانونى کلى را دريافت کند که در سايه آن بتواند به نيازهاى زمان خود پاسخ دهد، ديگر علت‏هاى تجديد نبوت و شريعت وجود نخواهد داشت.
با آمدن اسلام اين مسئله تحقق يافت، يعني هم متن اصلي دين (قرآن ) از تحريف مصون ماند و خداوند وعده حفظ آن را داده است و هم بشر به اندازه اي از رشد و بلوغ فکري رسيد که بتواند دين خود را حفظ نمايد و نيازهاي جديد خود را بر اساس اصول آخرين دين و شريعت به دست آورد، پس نياز به پيامبر جديد نبود.(4)

پى‏نوشت‏ها:
1. نحل (16) آيه 36.
2. مائده (5) آيه 48 و شورى (42) آيه 13.
3. فاطر (35) آيه 42 و نحل (16) آيه 36.
4. مطهري، مرتضي، مجموعه آثار(ختم نبوت)، صدرا، تهران، 1372ه.ش، ج3 ص153.

پرسش 4:
اين فقط يک زره است که امشب برايت نوشتم. من برايت ده ها تا اشتباه را از قرآن بيرون مي کشم که قبول کردن قرآن، توهين مستقيم بخدا باشد. من بخدا اعتقاد خيلي سخت و مطميين دارم. از نظر من، خدا خيلي بزرگ تر از اين مزخرفاتي است که سياست مداران وقت با اين شعار هاي دروغين، کتله هاي بزرگ از انسان ها را فريب داده اند.
دين بيشتر از نصف، از جعل و شيطنت پر گرديده، در حاليکه در ساخته هاي خداوند، بعد از مليارد ها سال زره ي از اشتباه ديده نمي شود و انسان ها قادر به هرکاري هستند، اما نمي دانند ساخته هاي خدا چگونه است که هيچ گونه اشکالي در آنها ديده نمي شود. مثلاً من، تو، و همه انسانها، نظام طبيعت، زمين و همه چيز. اينها خلق کرده ي خدا مي توانند باشند ـ نه دين.
اين قدر وقت بخاطري مصرف مي کنم چون تو فرزند قومايم استي. اصلا نمي شناسمت، اما مهم نيست ـ مهم اين است که يک هزاره استي و نمي خواهم يک پسر هزاره اينقدر در مرداب جهل غطه ور باشد.تا بعد خدا نگهدارت
پاسخ:
گفتيم كه حرفهاي اين برادر عزيز صرف ادعا است و هيچ گونه دليلي براي سخنان خود ارايه نمي كند. ايشان مي گويد كه من ده ها اشتباه از قرآن بيرون مي كشم و يا مي گويد دين - به نظر مقصود ايشان دين اسلام است- بيشتر از نصف از جعل و شيطنت پر گرديده، بهتر نيست كه اين اشكالات و موارد را به طور مستند مي گفتند تا ما هم متوجه مي شديم و در صورت لزوم به آنها پاسخ مي داديم.
اشكال اصلي ايشان هم در اينجا مبهم است. اگر منظور اين است كه در ساخته هاي خداوند تغيير و دگرگوني وجود ندارد و اگر دين از جانب خدا باشد پس نبايد در آن تغيير و تبديلي رخ دهد و لذا دين ساخته انسانهاست؛ بايد گفت: از كجا مي گوييد كه در مخلوقات خداوند تغيير و تبديلي وجود ندارد؟ اين همه تغيير در آفرينش موجودات و تكامل يافتن آنها به چه دليل است؟ آيا آنها مخلوقات خدا نيستند؟ بيماريها و مشكلاتي كه در جسم انسان رخ مي دهد، نوعي تغيير در وضعيت جسمبي و تندرستي نيست؟ حجم وسيعي از سيلها و زلزله ها و تغييراتي اين چنين كه در دنيا رخ مي دهد از طرف خدا نيست؟
دين نيزمانند همه مخلوقات خداوند نياز به تغيير و كامل تر شدن داشت و اين تغيير و تكامل، علل و شرايطي داشت كه در سوالات قبلي آورده شده است. البته همه اين موارد با حكمت از خداوند صادر مي گردد و هيچ كدام از آنها نشانه عجز و يا ناداني خداوند نيست. همه چيز در دنيا جز ذات باريتعالي از تغيير و تكامل مصون نيست و تنها خداوند است كه تغيير نمي كند.
با اين دلايل سست و پيش پا افتاده نمي توان چنين ادعاهايي را ثابت كرد و يا حتي آنها را مورد توجه قرار داد.
پرسش 5:
ما 1400 سال پيش دين ديگري داشتيم. نمي دانم چه ديني، اما اسلام نبوديم ـ چون اسلام وجود نداشت. آيا ما همه گمراه هستيم که از دين اولي خود برگشته ايم؟ يک فرزند قوماي ديگه نوشته بود که آنهايي که از دين روگردان شده اند، همه ولد زنا هستند. پس ما هزاره ها همه بايد ولد زنا باشيم چون از دين خود که قبل از اسلام داشتيم، رو گردانديم يا به زور يا به رضا، به اسلام ملحق شديم...؟ اديان همه ساخت خود آدم ها است شوخ عزيز. قبل از جزباتي شدن، به حرفايم يک دقت بکن و يک خوب فکر عميق بکن. اگر قبول نکردي مهم نيست ـ اما دقت بکن و مغزت را خارش بدي.
تو قبل از هرچيز، برادر و بازوي من استي و من بدخواه تو نيستم و خدا نخواسته دشمني با تو ندارم. من فقط خون مشترک با تو دارم و مي خواهم آگاه و هوشيار باشي همين!

پاسخ:
در ابتدا بايد متذكر شوم حرف آن عزيز كه گفته بود هر كس از دين برگردد ولد الزنا است مورد تاييد نيست و در آموزه هاي اسلامي چنين چيزي وجود ندارد و خود او بايد دليل اين حرف خود را بگويد نه ما. البته در دين اسلام آمده است كه اگر كسي از دين اسلام برگردد مرتد است اما مشخص است كه اين مساله ربطي به طهارت مولد يا عدم آن ندارد.
اما در مورد سوال شما بايد گفت كه هر تغيير ديني نشانه گمراهي نيست. تغيير دين مي تواند هم نشانه گمراهي باشد و هم نشانه عدم گمراهي و رستگاري. بايد ديد خواستگاه و مسير اين تغيير و اين انتخاب جديد در دين چيست؟
اگر شخصي از روي تحقيق و با استناد به دلايل متقن و استدلالات صحيح منطقي به اين نتيجه برسد كه ديني ديگر غير از دين خودش برترين دين است و بايد از آن پيروي كند، چنين انتخابي پسنديده بوده و بايد از نتيجه اي كه به دست آورده تبعيت كند. چنين فردي هم به حكم عقل و هم به حكم شريعت، عملي معقول انجام داده و در خور ستايش است. اما در مقابل اگر كسي از روي هوي و هوس و تنها به دليل آنكه فلان تفكر دست او را براي ارتكاب اعمالي كه او علاقه به انجام آن دارد و در دين فعلي او نهي شده (مثل نوشيدن شراب در دين اسلام) باز مي گذارد، دست به تغيير دين خود بزند در نظر همگان عملي نكوهيده را انجام داده است. چنين تغييري قطعا نشانه ضلالت و گمراهي است و هيچ عقل سليمي بر آن مهر تاييد نخواهد زد.
اما در مورد اديان مختلف فعلي؛ اگر ديني ادعاي خاتميت نداشته باشد و در آموزه هاي آن آمده باشد كه پيامبر ديگري در آينده خواهد آمد و دين كاملتري را عرضه خواهد داشت، بايد گفت كه تغيير از چنين ديني نشانه گمراهي نيست بلكه با ظهور پيامبر بعدي و درك دين وي بايد از دين سابق برگشت. اين تغيير دين نه تنها نشانه گمراهي نيست بلكه عين هدايت است. نمونه آن در تغيير دين بسياري از مسيحيان و يهوديان به اسلام قابل مشاهده است. حال اگر ديني ادعاي خاتميت و كاملترين بودن را داشته باشد تحقيق در اطراف آن ضروري بوده و در صورت يافتن درستي ادعاي آن بايد به سرعت به آن گرويد.
اما در مقابل اگر كسي ايمان به دين خاتم و كاملترين دين يعني اسلام داشته و در عين حال با شبهاتي نيز روبرو باشد، او بايد در ابتدا به درستي و به طور كامل تحقيق نمايد. ادعاي اسلام نيز اين است كه با كنكاش كامل و بدون غرض حول اديان مختلف و دين اسلام به طور قطع به اين نتيجه خواهد رسيد كه دين اسلام كاملترين دين و حضرت محمد صلّ الله عليه و آله و سلّم مي باشد. در اينجا اگر شخصي با سطحي نگري و تمسك به دلايل سست از اسلام برگردد، نشانه گمراهي فرد است.
در آخر بعضي از دلايل خاتميت در اسلام را مي آوريم:
1 - از حکمت‌هاي بعثت پيامبر جديد، حفظ و صيانت محتواي دعوت پيامبر قبلي، از تحريف و نابودي است ، اما از آن جا که خداوند، نگاهباني قرآن را از تحريف ضمانت کرده است (چنان که فرموده: ‌انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون؛ ما قرآن را نازل کرده ايم و نگهبان آن خواهيم بود و...)(1) ديگراز اين جهت نياز به پيامبر جديد نيست.
2 - اديان گذشته کامل نبودند و مردم به پيامبر جديد نياز داشته اند تا همخوان با شرايط آنان، شريعت کامل تري را عرضه کند ، اما قرآن کريم اين عامل را نيز در اسلام منتفي مي‌داند، چون دين کامل است و تمام آن چه را که آيندگان بدان نيازمندند، آورده است.
3 - يکي از موجبات ظهور پيامبر جديد، لزوم تبيين و تفصيل شريعت و استمرار ارتباط بين حجت خدا و مردم است که اين مسئله در اسلام، از سوي پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) تأمين مي‌گردد.(2)
نتيجه اينكه هر كس از روي تحقيق و با دليل ديني را انتخاب كند پسنديده است و اگر كسي با علت هاي محكم بر دين خود پافشاري كند نيز راه حق و ثواب را پيموده است. 1400سال پيش پدران ما نيز با درك برتر بودن دين اسلام نسبت به آييني كه به آن اعتقاد داشتند و دلايل متقن دين اسلام را با آغوش باز پذيرفتند و امروزه ما هم با تكيه به همان دلايل بر اعتقاد خود به اسلام پافشاري ميكنيم.

پي‌نوشت‌ها:
1. حجر (15) آيه 9.
2. مصباح يزدي، محمدتقي، راهنماشناسي، سازمان تبليغات اسلامي، تهران، 1367ه.ش، ص 188 - 184، با تلخيص.
3. مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، تهران، 1374ه.ش، ج 4، ص 846.

پرسش 6:
اين را بخوان و کوشش کو دقت کني:
الم (بزرگ است خداوندى كه اين كتاب عظيم را، از حروف ساده الفبا به وجود آورده). (1) آن كتاب با عظمتى است كه شك در آن راه ندارد؛ و مايه هدايت پرهيزكاران است. (2) (پرهيزكاران) كسانى هستند كه به غيب (آنچه از حس پوشيده و پنهان است) ايمان مى‏آورند؛ و نماز را برپا مى‏دارند؛ و از تمام نعمتها و مواهبى كه به آنان روزى داده‏ايم، انفاق مى‏كنند. (3) و آنان كه به آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پيش از تو (بر پيامبران پيشين) نازل گرديده، ايمان مى‏آورند؛ و به رستاخيز يقين دارند. (4) آنان بر طريق هدايت پروردگارشانند؛ و آنان رستگارانند. (5) كسانى كه كافر شدند، براى آنان تفاوت نمى‏كند كه آنان را (از عذاب الهى) بترسانى يا نترسانى؛ ايمان نخواهند آورد. (6) خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده؛ و بر چشمهايشان پرده‏اى افكنده شده؛ و عذاب بزرگى در انتظار آنهاست. (7)
سوال:1- اينها را کي خلق کرده و اين گوش و چشم و دل به اراده کي در حرکت هستند؟ بقول قرآن؛ حيات و زندگي اينها در دست کي است؟ آيا در شأن کسي است که از کسي شکايت کند که زندگي و حياتش در دست اوست ؟ در اين چند آيه خوب دقت کن و خودت پي خواهي برد که قرآن حرفاي خدا نيست. خدايي که مرا، ترا، و تمام نظام طبيعت را خلق کرده، آيا چنين حرفهاي احمقانه مي زند؟ آيا آنهايي که کافرهستند، خلق شده ي خدا نيستند که خدا با آنها مانند يک قوماندان شکست خورده صحبت مي کند؟

پاسخ:
سوال اين برادر گرامي مشخص نيست. اگر منظور ايشان اين است كه خدا خود همه انسانها حتي كافران را خلق كرده و حال با آنكه زندگي و مرگ همه به دستان اوست، چرا از كافران به خاطر هدايت نايافتن و لجاجت شكايت مي كند؟ آيا خداوند از هدايت آنها عاجز است؟
در جواب بايد گفت كه لسان خداوند در اينجا نه لسان شكايت از روي عجز بلكه مقام گله كردن از كافران مي باشد. خداوند به اين جهت از كافران شكايت دارد كه اين دسته چنان در گمراهى خود سرسختند كه هر چند حق براى آنان روشن شود حاضر به پذيرش آن نيستند. قرآنى كه راهنما و هادى متقين است، براى اينها بكلى بى اثر مي باشد، بگويى يا نگويى، انذار كنى يا نكنى، بشارت دهى يا ندهى، اثر ندارد، اصولا آنها آمادگى روحى براى پيروى از حق و تسليم شدن در برابر آن را ندارند.
آيه بعدي اشاره به دليل اين تعصب و لجاجت مى‏كند و مى‏گويد: آنها چنان در كفر و عناد فرو رفته‏اند كه حس تشخيص را از دست داده‏اند" خدا بر دلها و گوشهايشان مهر نهاده و بر چشمهاشان پرده افكنده شده" «خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ». به همين دليل نتيجه كارشان اين شده است كه" براى آنها عذاب بزرگى است" « وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ».
به اين ترتيب چشمى كه پرهيزگاران با آن آيات خدا را مى‏ديدند، و گوشى كه سخنان حق را با آن مى‏شنيدند، و قلبى كه حقايق را بوسيله آن درك مى‏كردند در اينها از كار افتاده است، عقل و چشم و گوش دارند، ولى قدرت" درك" و" ديد" و" شنوايى" ندارند! چرا كه اعمال زشتشان و لجاجت و عنادشان پرده‏اى شده است در برابر اين ابزار شناخت.
مسلما انسان تا به اين مرحله نرسيده باشد قابل هدايت است، هر چند گمراه باشد، اما به هنگامى كه حس تشخيص را بر اثر اعمال زشت خود از دست داد ديگر راه نجاتى براى او نيست، چرا كه ابزار شناخت ندارد و طبيعى است كه عذاب عظيم در انتظار او باشد.(1)
اما اينكه آيا خداوند از هدايت آنها عاجز است و با اين قدرت بيكران چرا آنها را خداشناس نكرد؟ بايد گفت: اين چنين هدايتي كه از روي جبر و با استفاده از امور ماوراء الطبيعه باشد فايده اي ندارد. اگر خداوند مي‌خواست و مشيت الهي تعلق مي‌گرفت، همگان را هدايت مي‌کرد:«ولو شاء ربّک لآمَن من في الأرض کلّهم جميعاً؛(2) اگر پرودگار مي‌خواست، تمام آنها که در روي زمين هستند، همگي از روي اجبار ايمان مي‌آورند».
«فلو شاء لهداکم أجمعين؛(3) اگر بخواهد همه شما را از طريق اجبار هدايت مي‌کند».
براي خدا امکان دارد همه انسان را اجباراً هدايت کند، به طوري که هيچ ‌کس را ياراي مخالفت نباشد، ولي در اين صورت نه چنان ايماني ارزش خواهد داشت و نه اعمالي که در پرتو ايمان اجباري انجام مي‌گيرد، بلکه فضيلت و تکامل انسان در آن است که راه هدايت و پرهيزکاري را با پاي خود و به اراده و اختيار خويش بپيمايد.(4) در عين حال راه گمراهي نيز به روي انسان باز باشد.
از آن جا که هدايت و ايمان و عمل صالح، راهکار رشد تکامل آدمي است و اين راه در صورتي موجب تکامل مي‌شود که آدمي از روي اراده و انتخاب خود برود و نه بر اثر جبر الهي و بدون اراده، از اين رو خداوند آدمي را آزاد گذاشت که با اراده خود در مسير تعالى برود و بالاجبار آنان را در مسير هدايت قرار نداد.
اگر كافران و افرادي ناصالحي وجود دارند که موجب فساد و کشتار مي‌شوند، به دليل مختار بودن آنهاست نه به خاطر عجز خداوند از هدايت آنها، و اين که اگر برخي آدميان به متعالي‌ترين قله‌هاي کمال رسيده‌اند، به دليل عمل و کردارهايي است که از روي اختيار و اراده انجام مي‌دهند نه آنكه از روي اجبار پاي در اين راه نهاده باشند.
با توجه به اين نكات روشن مي شود كه كلام خداوند بسيار حكيمانه است و اين برداشت هاي جاهلانه از اين آيات است كه به وصف احمقانه نزديك تر است .

پي‌نوشت‌ها:
1. مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1374ه.ش، ج1 ص83.
2. يونس (10) آيه 99.
3. انعام (6) آيه 149.
4. تفسير نمونه،همان، ج 6 ص 25.