حديث امام صادق (ع) به عنوان بصرى اين گونه بيان شده است: «پس وقتى عبد در آنچه خداوند به وى ارزانى داشته احساس مالكيت نداشت، انفاق كردن در آنچه خداوند امر به انفاق آن كرده است، بر او آسان مى‏شود.» یعنی از 2000 ت اگر 1000 ت انفاق کنم بخل کرده ام و اگر 2000 ت را بدهم پولی نمی ماند که حداقل تاکسی بگیرم (یاهرکار دیگری وپول خود به خود هم که نمی آید) حکم چیست؟که انفاق کنم بدون بخل؟ ان شاء الله که منظورم رو فهمیده باشید.

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
1- در اینکه بخل در اسلام یکی از صفات مذموم و زشت، و انفاق یکی از صفات پسندیده می باشد، شکی نیست چون در آیات و روایات از بخل به بدی یاد شده و به دوری از آن سفارش شده . در قرآن در توصیف انسان های متکبر و فخور که خدا آن ها را دوست ندارد آمده:
الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبُخْلِ وَ يَكْتُمُونَ ما آتَاهُمُ اللّه ُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنا لِلْكَافِرِينَ عَذَابا مُهِينا(1) ؛
آن ها کسانی اند که بخل می ورزند و مردم را نیز به بخل دستور می دهند و آنچه را که خدا از فضلش به آن ها داده کتمان می کنند. خدا برای کافران و ناسپاسان عذابی خوار کننده مهیا کرده است.
در فقه الرضا عليه السلام روايت شده : از بخل بپرهيزيد كه بخل آفت است . نه در انسان آزاده و نه در مؤمن يافت نمى شود. بخل با ايمان ناسازگار است(2) . در قرآن خدا به انفاق کردن دستور داده و سفارش کرده :
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعة (3)؛
ای کسانی که ایمان آوردید! بعضی از آنچه ما به شما روزی داده ایم انفاق کنید ،قبل از اینکه روزی فرا رسد که در آن روز بیعی نیست و دوستی و شفاعتی هم نیست.
2- اما راجع به انفاق بدون بخل و روایتی که عنوان کردید :
چیزی که در اسلام خوب است، انفاق کردن برای رضای خداست. حتی اگر کم باشد. بخل در انفاق یعنی هیچ چیزی انفاق نکند یا مقداری انفاق کند که از فردی مثل او هیچ حساب شود ،مثلا فرد ملیاردری با 100تومان بخواهد انفاق کند. خدا به ما دستور نداده که لزوما تمام اموال خود را انفاق کنیم :
مما رزقناکم، یعنی مقداری از روزی تان را انفاق کنید.
آیاتی نازل کرده در باره ای که خوب نیست. انسان به گونه ای انفاق کند که مضطر و درمانده شود:
وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً(4)
از آن جا كه رعايت اعتدال در همه چيز حتى در انفاق و كمك به ديگران، شرط است، در آيه روى اين مساله تاكيد كرده :" دست خود را بر گردن خويش بسته قرار مده" (وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ).اين تعبير كنايه لطيفى است از اينكه دست دهنده داشته باش. همچون بخيلان كه گويى دست هاي شان به گردن شان با غل و زنجير بسته‏اند و قادر به كمك و انفاق نيستند مباش.
دست خود را فوق العاده گشاده مدار، بذل و بخشش بى حساب مكن كه سبب شود از كار بمانى، و مورد ملامت اين و آن قرار گيرى، و از مردم جدا شوى" (وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً).

" تقعد" كه از ماده" قعود" به معنى نشستن است ، كنايه از توقف و از كار افتادن مى‏باشد.
تعبير به" ملوم"، اشاره به اين است كه گاه بذل و بخشش زياد نه تنها انسان را از فعاليت و ضروريات زندگى بازمى‏دارد. بلكه زبان ملامت مردم را بر او مى‏گشايد. در مورد انفاق و بخشش اگر از حد بگذرد و تمام توان و نيروى انسان جذب آن گردد، طبيعى است كه انسان از ادامه كار و فعاليت و سامان دادن به زندگى خود وا مى ‏ماند، برهنه از نيروها و سرشار از غم مى‏گردد. از ارتباط و پيوند با مردم نيز قطع خواهد شد. در بعضى از روايات كه در شان نزول اين آيه نقل شده ،اين مطلب به وضوح ديده مى‏شود. پيامبر(ص) در خانه بود.محتاجى بر در خانه آمد . چون چيزى براى بخشش آماده نبود، و او تقاضاى پيراهن كرد، پيامبر پيراهن خود را به او داد. همين امر سبب شد كه نتواند آن روز براى نماز به مسجد برود. اين پيش آمد زبان كفار را باز كرد، گفتند: محمد خواب مانده يا مشغول لهو و سرگرمى است و نمازش را به دست فراموشى سپرده است.
اين كار هم ملامت و شماتت دشمن، و هم جدایی از دوست را در پى داشت، و مصداق" ملوم حسور" شد، آيه فوق نازل گرديد و به پيامبر هشدار داد كه اين كار تكرار نشود. بنابراین اگر از 2000تومان1000تومان انفاق کردید ، بخیل نیستید . روایت عنوان بصری نیز راهکاری از طرف امام است برای اینکه راحت تر انفاق کنیم . راجع به انفاق تمام اموال چیزی در این حدیث نیامده است.(5)

پی نوشت ها:
1. نساء(4) آیه37.
2. محمدی ری شهری، کتاب میزان الحکمة.تحقیق دارالحدیث،انتشارات دارالحدیث،چاپ اول،ج1،ص232،حدیث1588.
3. بقره (2)آیه 254.
4. إسراء(17) آیه29.
5. آیت الله ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ اول، 1374 ش، ج12، ص 92-91.