در روایتی از امام رضا که شیخ صدوق از استادش علی بن احمد بن محمد بن دقاق در باب صفات ذات از احادیث توحیدی امام رضا در عیون ج 1 ص 114 ح 10 آورده است که لم یزل خدا عالما قادرا حیا و... است و هر کس به آلتیت این صفات برای خدا قائل شود شیعه نیست
حدثنا علي بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق
رضي الله عنه قال حدثنا محمد بن أبي عبد الله الكوفي عن محمد بن إسماعيل البرمكي قال حدثنا الفضل بن سليمان الكوفي عن الحسين بن خالد قال سمعت الرضا ع يقول لم يزل الله تعالى عالما قادرا حيا قديما سميعا بصيرا فقلت له يا ابن رسول الله إن قوما يقولون لم يزل الله عالما بعلم و قادرا بقدرة و حيا بحياة و قديما بقدم و سميعا بسمع و بصيرا ببصره فقال ع من قال ذلك و دان به فقد اتخذ مع الله آلهة أخرى و ليس من ولايتنا على شيء ثم قال ع لم يزل الله عز و جل عليما قادرا حيا قديما سميعا بصيرا لذاته تعالى عما يقولون المشركون و المشبهون علوا كبيرا
عيونأخبارالرضا(ع) ج : 1 ص : 119
در مورد علی بن احمد بن محمد بن عمران سوال دارم که چیزی در کتب رجالی نیامده اما در معجم رجال حدیث آقای خویی او را از مشایخ صدوق می دانند و ما می دانیم که همه ی مشایخ صدوق یکسان نیستند حتی برخی مخالفند
اما در امالی صدوق همین روایت از علی بن احمد بن موسی نقل شده است امالی صدوق مجلس السابع والاربعون حدیث 5 از او نیز در کتب رجالی چیزی نیافتم ایا او همان دقاق است آیا اینجا تصحیف یا تحریف رخ داده؟
اما در مورد فضل بن سلیمان هم که از راویان این حدیث است چیزی نیامده او را هم بفرمایید
با تشکر از دانشجویان ارشد علوم قرآن و حدیث هستم
با سلام و تشکر از ارتباطتان با این مرکز.
به نظر می رسد که "علی بن احمد الدقاق"، "علی بن احمد بن محمد بن عمران الدقاق"، "علی بن محمد بن عمران الدقاق"، "علی بن احمد بن موسی الدقاق" و " علی بن احمد بن محمد بن موسی بن عمران الدقاق" همگی نام یک نفر است که از مشایخ صدوق بوده و شیخ با طلب رحمت و طلب رضوان برای او، از وی یاد کرده است. او همچنین "علی بن احمد بن موسی" نیز نامیده شده است. (1)
معمولاً در رجال گاهی فرد فقط به نام پدرش، و گاهی به نام پدربزرگش یا به نام جدش معروف بوده و نامبرده می شده. گاهی نیز در معرفی او چند تن از پدرانش را بدون افتادگی یا با افتادگی می آورده اند و این ها تصحیف و تحریف نیست و در کتاب های رجال، این اتحاد نام ها یاد آوری می شود و با شناختن مروی عنه و راوی عنه، فرد معین می گردد.
این که این شخص از مشایخ صدوق بوده و شیخ از وی زیاد روایت ذکر کرده و برای او طلب رحمت و طلب رضوان کرده، اگر توثیق حساب نشود، حداقل دلالت بر جلالت قدر و حسن او دارد.
اما "فضل بن سلیمان کوفی" همچنان که نوشته اید، در کتب رجال سخن قابل توجهی در مورد او نیست. شیخ علی نمازی شاهرودی با توجه به روایت مورد اشاره که از او نقل شده، می نویسد:
در این حدیث، مطلبی دلالت کننده بر حسن عقیده او هست. (2)
ما هم بیش از این در کتب رجال نیافتیم.
پی نوشت ها:
1. ر.ک: امالی صدوق، پاورقی ص 21 و پاورقی ص 352، به نقل از "نوابغ الرواة"؛ تعلیقه علی منهج المقال، وحید بهبهانی، ص 245؛ طرائف المقال، سید علی بروجردی، ج 1، ص 176؛ مستدرکات علم رجال، نمازی شاهرودی، ج 5، ص 299؛ معجم رجال خویی، ج 13، ص 169؛ المفید من معجم رجال الحدیث، ص 384.
2. مستدرکات علم رجال، نمازی شاهرودی، ج 6، ص 206. ( شاید این که در این روایت اعتقاد به نوع اول را خارج از ولایت و مشرک، و معتقد به نوع دوم را داخل ولایت شمرده، بر حسن عقیده راوی، یعنی " الفضل بن سلیمان" دلالت کند.






