سلام من یک دانشجوی مقطع لیسانس هستم. بیست و سه ساله ام و خیلی هم از نظر دینی اعتقادات محکم و قوی ندارم. من به انواع مفاسد... مبتلا بودم البته احکام خیلی از اونها رو هم نمی دانستم. دیروز صبح یک خواب دیدم من معمولا خوابم رو فراموش می کنم یا یادم نمی ماند ولی اینبار یادم موند. روز بود و من در هوای خوبی وارد یک جایی مثل کاخی از اونهایی که متعلق به شاهان ایرانی در شاهنامه و امثال اینهاست شدم مردان و زنان مختلفی اونجا حظور داشتند. بعضی وسایل رزم همراه داشتند بعضی هم شبیه زنان ایرانی ساکن اروپا بودند. به زبان های مختلفی هم حرف می زدند مثل فرانسوی و انگلیسی. همه ی ما در یک اتاق روشن که بسیار بزرگ بود قرار داشتیم. ما بعد از مدتی صحبت خسته شدیم. شخصی که ما را به داخل قصر و اتاق آورده بود ناپدید شده بود ما هم تصمیم گرفتیم بیرون برویم در اولین اتاق اینقدر بزرگ بود که مثل مورچه از شکافش عبور کردیم بعد مثل پستو مداوم درب های اتاقکها روبرویمان سبز میشد.چند در رو پشت سر گذاشتیم حتی بعضی در ها بسته بود ولی من و چند تن از همراهانم در رو با زور باز کردیم و گذشتیم...چند در که باز شد من از خواب بیدار شدم. این خوابی که دیدم به نظر شما معنی خاصی داره یا اینکه من احیانا دچار خستگی مفرط بودم و خواب چرت و پرت دیدم...

با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با این مرکز.
متاسفانه تعبیر خواب بلد نیستیم.