اگر انسان برای رفع یک مشکل کاری یا اداری از افرادی کمک بخواهد آیا این امر به این معنا نیست که به جای خدا از بنده اش استمداد کرده یا بهتر است حل مشکل خود را به خدا واگذار نماید و از کسی استمداد نکند؟

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
از ديـدگـاه عـقل و در منطق وحى، تمام انسان ها بلكه همه پديده هاى جهان ، همان گونه كه در پيدايش خود به خدا محتاجند ، در تاثير بخشى خويش نيز بدو نيازدارند . قرآن كريم در اين باره مى فرمايد :
يا ايها الناس انتم الفقراء الى اللّه و اللّه هو الغنى الحميد ؛
(1)- اى مردم ، شما به خدا احتياج داريد و او بى نياز و ستوده است .
در جـاى ديگر ، همه پيروزي ها را در انحصار پروردگار جهان دانسته و مى فرمايد :
و ما النصر الا من عنداللّه العزيز الحكيم؛ (2)- نصرت و يارى ، تنها از جانب خداى عزيز و حكيم است .
بـراسـاس اين اصل مسلم اسلام ، ما مسلمانان در هر نماز خود ، اين آيه شريفه را زمزمه مى كنيم :
اياك نعبد و اياك نستعين؛ (3)- تنها تو را مى پرستيم و از تو كمك مى جوييم .
يارى جستن از غير خدا ، به دو صورت ، متصور است :
1 - بـه گـونه اى از انسان يا پديده ديگرى استمداد نماييم كه او را در اصل هستى يا عملكرد خويش ، مستقل دانسته و در يارى رساندن ، بى نياز ازخدا بپنداريم . اين گونه استمداد از غير خدا ، شرك محض است كه قرآن كريم در آيه ذيل ، بى پايگى آن را رقم مى زند :
قل من ذا الذى يعصمكم من اللّه ان اراد بكم سوءال و اراد بكم رحمه و لا يجدون لهم من دون اللّه وليا و لا نصيرا ؛ (4)- بـگو اگر خدا در باره شما اراده عذاب نمايد ، كيست كه شما را از او در امان بدارد و يا اگر اراده رحمت نمايد ، ( كيست كه از آن پيشگيرى نمايد ) و آنان براى خود ، ولى و ياورى نمى يابند .
2 - هنگام يارى جستن از انسانى ديگر ، او را آفريده و نيازمند به خدا بـدانـيـم كـه از خود ، استقلالى ندارد . تاثير بخشى وى نيز از جانب خداى بزرگ ، به منظور حل بعضى از مشكلات بندگان ، به وى عطا گرديده است . بـر اسـاس ايـن طـرز تفكر ، موردى كه از وى يارى مى طلبيم ، حكم واسطه را دارد كه پروردگار بزرگ او را وسيله برآوردن برخى نيازها قرار داده است . ايـن گونه كمك خواهى ، در واقع ، استعانت از خداوند است ،زيرا او است كه به اين وسائل و اسباب ، هستى بخشيده و سرانجام آنان را در بر آوردن نيازهاى ديگران ، تاثير و توان عطا فرموده است .
زندگى افراد بشر بر مبناى استعانت از اسباب و مسببات ، پايه ريزى شده است ، به طورى كه بدون كمك گرفتن از آن ها ، زندگى انسان ، دچار آشفتگى مى گردد . در اين جا نيز اگر با اين ديد به آن ها بنگريم كه عوامل تحقق يارى خدا هستند كه هم اصل هستى آن ها از خـدا اسـت و هم تاثير بخشى از آن ها از جانب او است ، كمك گرفتن ، با توحيد و يكتاپرستى هيچ برخوردى ندارد .
اگر كشاورزى موحد و خدا شناس ، از عواملى مانند زمين و آب و هوا و آفتاب كمك مى گيرد و مى تواند دانه ها را پرورش داده و به بار بنشاند در واقع از خدا استمداد مى جويد ; زيرا او است كه به عوامل و ابزار ، نيرو و استعداد بخشيده . روشن است كه استعانت ، با روح توحيد و يگانه پرستى سازگارى كامل دارد . بلكه قرآن مجيد ما را به اين گونه يارى جستن از پديده هايى ( مانند پايدارى و نماز ) فرمان مى دهد :
واستعينوا بالصبر و الصلوه ؛ (5)- از پايدارى و نماز ، يارى بجوييد .
روشن است كه صبر و پايدارى كار بشر است . ما ماموريم از آن ها كمك بگيريم . در عين حال چنين استعانتى ، با حصر آن به خدا در آيه « اياك نستعين »منافاتى ندارد .
حضرت موسى عليه السلام بيمار شده بود، بنى اسرائيل به عيادت او رفتند و بيمارى او را تشخيص دادند، و به او گفتند: اگر از فلان دارو استفاده كنى، بهبودى خواهى يافت، موسى گفت: از هيچ دارويى بهره نمى‏گيرم تا خداوند بدون دارو مرا شفا دهد! ولى بيماريش طولانى شد. باز به او گفتند: داروى بيمارى، معروف و مجرّب است و ما با آن مداوا مى‏كنيم و بهبودى مى‏يابيم، باز موسى گفت: از دارو استفاده نمى‏كنم! ولى بيماريش ادامه يافت، سرانجام خداوند به او وحى فرستاد:
«وَ عِزَّتِى وَ جَلَالِى لَاابْرَأْتُكَ حَتَّى تَتَدَاوَى بِمَا ذَكَرُوهُ لَكَ؛
به عزّت و جلالم سوگند كه بهبودى به تو نمى‏دهم مگر اينكه از دارويى كه به تو گفته‏اند استفاده كنى!»
موسى عليه السلام دستور داد دارو را براى او بياورند و از آن استفاده كرد و بهبودى يافت، در اين هنگام در دل موسى وسوسه‏اى پيدا شد (شايد وسوسه‏اش اين بود كه چرا خداوند تنها با توكّل مرا رهايى نبخشيد) خداوند به او وحى فرستاد: «ارَدْتَ انْ تَبْطُلَ حِكْمَتِى بِتَوَكُّلِكَ عَلَىَّ، فَمَنْ اوْدَعَ الْعَقَاقِيرَ مَنَافِعَ الْاشْيَاءَ غَيْرِى؛
مى‏خواهى با توكّل خود حكمت و سنّت مرا باطل كنى؟! مگر منافع داروها را كسى جز من در آن ها قرار داده است»؟! (6)
پی نوشت ها:
1. فاطر(35) آیه2.
2 . آل عمران(3) آیه 3.
3. حمد(1) آیه 4.
4 . احزاب(33) آیه 5.
5 . مائده(5) آیه 45.
6.فیض کاشانی، المحجّة البيضاء، تهران مکتبه الصدوق ،ج 7، ص 432.