سلام من يه بار اين سوالاتمو پرسيدم جواب ندادين فكركنم سوالم ثبت نشده:

1 - از چه راهي ميشه فهميد كه بين چند گروه كه از دين بحث ميكنن كدوم درست ميگن مثلا مثل شيعه و سني ؟مثلا شيعه ميگه اينجوري نماز بخون و سني ميگه يه جور ديگه ؟
2 - در مورد شهادت امامان مثل امام حسين , امام علي و ... چرا بايد سرنوشتي اين چنين براي امامام رقم ميخورد يعني خدا خواسته كه به خاطر مسلمان شدن چند تا جاهل عرب بنده هاي پاكش مثل امام حسين با اون وضعيت كشته بشن ؟ آيا راهه ديگه اي برا مسلمان شدن مردم نيست ؟ آيا اصلا خدا نيازي به مسلمان شدن مردم داره ؟
3 - خدا قادر مطلقه چرا خدا راهه ديگه اي براي اصلاح مردم انتخاب نكرده مثلا خودش بخواهد كه هيچكس ظلم و فساد نكنن ميدونيم كه اگه خدا بخواد ميشه اما ما ميبينيم كه الان تو دنيا اين همه ظلم و فساد وجود داره انسان ها بدون هيچ دليلي همديگرو ميكشن و ... اصلا دليل خلق بدي چيه چرا خدا كاري نكرده كه همه خوب باشن ؟
4 - چرا خدا بهشت و جهنم را خلق كرده ؟ چرا بايد يسري انسان ها كار خوب بكنن برن بهشت و يسري كار بد بكنن برن جهنم هدف چيه ؟
5 - چرا خدا نعمت هايي كه در بهشت قول داده در اين دنيا در اختيار مردم نگذاشته تا مثلا يكي به خاطر قدرت و پول بخواهد بياد انساني مثل امام حسين را به قتل برساند؟
6 - هدف آفرينش انسان چيه مثلا ما آب ميخوريم تا تشنگيمون برطرف بشه خدا انسان رو خلق كرده تا چي بدست بياره ؟ آخه اصلا خدا كه به هيچي نياز نداره ؟ چرا بايد يكي تو اين دنيا تو بهترين شرايط قدرت و پول و مقام باشه و يكي هم به نون شب محتاج باشه ؟
خواش ميكنم ساده و با مثال عامه فهم بگين تا درك كنم انقدر كلي گويي شنيدم كه بيشتر ذهنم مشغول شده با تشكر.

پرسش 1:
متفرقه
شرح : سلام من يه بار اين سوالاتمو پرسيدم جواب ندادين فكركنم سوالم ثبت نشده: 1 - از چه راهي مي شه فهميد كه بين چند گروه كه از دين بحث مي كنن كدوم درست ميگن مثلا مثل شيعه و سني ؟مثلا شيعه ميگه اين جوري نماز بخون و سني ميگه يه جور ديگه ؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام سپاس از ارتباط تان با اين مرکز
هر کدام از گروه ها که قول و سخن و ادعايشان با عقل و منابع اسلامي، يعني قرآن و سنت پيامبر (روايات و احاديث صحيح پيامبر) که همه مسلمانان آن ها را قبول دارند، مطابقت بيش تر داشته باشد، آن گروه به حق و حقانيت نزديک تر از گروه ديگر مي باشد.
دين مبين اسلام، از سه بخش کلي تشکيل مي شود:
1. اعتقاديات؛
2. اخلاقيات؛
3. احکام.
مبناي اصلي در اعتقاديات، عقل و احکام و دستورات عقلي است. ما به وسيله عقل خود (البته تا زماني که به اوهام و خيالات و هوا و خواهش هاي نفساني آلوده نشده باشد) مي توانيم صحيح را از سقيم، راست را از دروغ و حق را از باطل تشخيص دهيم.
به عنوان مثال، به وسيله عقل سليم است که مي توانيم اثبات کنيم خدا وجود دارد و او واحد، احد، صمد، عالم، قادر و حي و... است.
به واسطه عقل است که مي فهميم خداي متعال بنا بر صفاتي که دارد، بايد براي ما پيامبراني را بفرستد. به واسطه عقل است که مي فهميم خداي متعال بعد از پيامبران، هدايت گراني دارد که مردم بعد از پيامبران دچار سردرگمي و حيرت نشوند و آن هدايت گران راهنمايي آنان را بر عهده بگيرند.
و به کمک عقل است که مي فهميم اين عالم، عبث خلق نشده است و بايد حسابي و کتابي از پس آن باشد و نام آن را معاد مي گذاريم.
در اين بخش، برخي از اعتقاديات هستند که به وسيله عقل به آن ها نمي توان دست پيدا کرد؛ بلکه بايد از طريق هاي ديگر مانند روايات و احاديث به آن ها رسيد. جزئيات اعتقادات، از اين خصوصيت برخوردارند، مانند جزئيات نبوت، امامت و معاد. مانند اين که نبي و پيامبر کيست و اسمش چيست؟ امام کيست و اسمش چيست؟ مواقف قيامت چند مورد است و مراتب بهشت کدام اند؟ و مواردي از اين قبيل.
بخش اخلاقيات نيز برخي اصول کلي دارد که بر اساس عقل فهميده مي شود، مانند خوبي راستگويي و بدي دروغ و حسادت ، نيکويي کسب فضايل اخلاقي، بدي خيانت در امانت و يا خوبي اداي امانت و از اين قبيل.
برخي موارد اخلاقي نيز وجود دارند که بايد از منابع ديني، يعني آيات و روايات استفاده کرد.
احکام ديني که همان قوانين زندگي اجتماعي و عبادي هر مسلمان مي باشد، با استفاده از آيات قرآن و سنت پيامبر دانسته مي شود که با استفاده از احاديث و روايات پيامبر و اهل بيت او به دست ما رسيده است.
پس روشن شد که بخش هاي مختلف دين، از دو منبع عقل و نقل (آيات و روايات) تغذيه مي شوند.
حال، اگر اين منابع به خوبي و به درستي به کار گرفته شوند، حق از باطل روشن مي شود و تمام قسمت هاي دين به صورت صحيح در اختيار ما خواهد بود.
آموزه هاي اعتقادي هر کدام از شيعه و سني که با احکام عقل مطابق بيش تري داشت، حق به جانب او خواهد بود.
و نيز آموزه هاي اخلاقي و احکامي هر کدام از اين دو که از منابع صحيح و سليم استفاده شده باشد، حق و در غير اين صورت، باطل مي باشند.
شيعه طبق دستور قرآن و معرفي پيامبر، بعد از او از اهل بيت او و قرآن در کنار هم تبعيت کرده است. بنابراين، بناي احکام و اخلاق خود را بر پايه سخنان ايشان که مورد تأييد خداي متعال و پيامبر او مي باشند، قرار داده است.
در حديث صحيح و معروفي از پيامبر گرامي اسلام - صلي الله عليه و آله و سلم - كه هم شيعه و هم اهل سنت آن را در كتاب هاي معتبر خود نقل كرده اند، به تعبيت از قرآن و اهل بيت بعد از پيامبر به صورت جدي توصيه شده است و جدايي از هر يك از آن دو و تمسك به يكي از آن ها بدون ديگري را عامل ضلالت و گمراهي مي داند:
«انى تارك فيكم الثقلين ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا بعدى، كتاب اللّه و عترتى. اهل بيتى. فأنّهما لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض». (1)
اهل سنت برخلاف دستور پيامبر، اهل بيت او را از قرآن جدا کرده و سخنان ايشان را در عمل و رفتار خود پايه و اساس قرار ندادند و به جاي آن، به روش صحابه پيامبر و عمل برخي از عالمان خود استناد کرده اند. بنابراين، با شيعه که عمل و رفتار خود را با پيامبر و اهل بيت او تنظيم مي کند، تفاوت رفتاري پيدا کردند.
به عنوان مثال، اگر شيعه مي گويد بايد در نماز دست هاي خود را نبست، چرا که نه پيامبر و نه اهل بيت او چنين کرده اند، از آيه قرآن تبعيت کرده اند که ملاک عمل را دستورات پيامبر و اهل بيت او قرار داده است؛ «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعواالرسول و اولي الامر منکم... ». (2)
اين آيه شريفه مي فرمايد تنها و تنها شما بايد از خدا و رسول خدا و اولي الامرتان تبعيت کنيد. اولي الامر هم به تعيين پيامبر کساني جز ائمه اطهار - عليهم السلام - نيستند.
براي مطالعه بيش تر در باره مباحث شيعه و سني مي توانيد به كتاب هايي كه در اين خصوص نوشته شده است، مراجعه نماييد:
1. آن گاه که هدايت شدم، نوشته محمد تيجاني (از افرادي است كه شيعه شده است)، ترجمه: سيد محمد جواد مهري.
2. شيعه در اسلام، نوشته علامه طباطبايي (ره).
3. المراجعات، نوشته سيد شرف الدين عاملي، (ترجمه آن به نام "حق جو و جق شناس" از محمدرضا امامي نيز موجود است و مي توانيد از ترجمه آن استفاده كنيد.)
4. شب هاي پيشاور، سيد محمد موسوي سلطان الواعظين شيرازي.

پي نوشت ها:
1. حسن بن أبي الحسن الديلمي، ارشاد القلوب، انتشارات شريف رضي، سال 1412 هـ.ق، ج 1، ص 131.
2. سوره نساء (4) آيه 59.

پرسش 2:
در مورد شهادت امامان مثل امام حسين , امام علي و ... چرا بايد سرنوشتي اين چنين براي امامام رقم مي خورد يعني خدا خواسته كه به خاطر مسلمان شدن چند تا جاهل عرب بنده هاي پاكش مثل امام حسين با اون وضعيت كشته بشن ؟ آيا راهه ديگه اي برا مسلمان شدن مردم نيست ؟ آيا اصلا خدا نيازي به مسلمان شدن مردم داره ؟
پاسخ:

براي تبيين جواب سوال بايسته است به فلسفه آفرينش انسان اشاره شود:
اول : بر اساس آيات و روايات آدمى براى آزمايش خلق شده است. او به اين جهان آمده که در صحنه‏هاى مختلف زندگى دنيوى و بر سر دو راهى‏ها با اختيار خود خوبى و زيبايى را انتخاب کند و از زشتى و پليدى دورى نمايد تا نتيجه آزمايش را در سراى ديگر مشاهده کند. در سراى ديگر نيکوکاران که از عرصه‏هاى آزمون سرافراز بيرون آمده‏اند در نعمت‏هاى بهشتى اند و بدکاران دچار عذاب الهي مي شوند. پس انسان به دنيا آمده است که آزمايش شود و نتيجه آزمون را ببيند.
دوم: انسان در دنيا براى عبادت خلق شده، يعنى آمده است که خدا را عبادت کند و پس از آن به سوى معشوق و معبود حقيقى سفر نمايد.
سوم: انسان براى پيمودن سير تکامل ورسيدن به کمال مطلق خويش پا به اين جهان گذارده است. او آمده است که پله‏هاى ترقى و کمال را يک به يک طى کند و خود را به کمال نهايى برساند.
روشن است که راه اوّل و دوم يعنى آزمايش و عبادت بازگشت به راه سوم دارد، يعنى مى توان گفت انسان پس از آن که از امتحان سربلند بيرون آمد و عمرى را به عبادت و بندگى خدا گذراند، کمال پيدا مى کند و پله‏هاى ترقى را پشت سر مى گذارد.
در قرآن کريم به فلسفه آفرينش انسان اشاره شده است. در حقيقت سه هدفي که بيان شد، برگرفته از مضامين آيات بود. در سوره ص مى خوانيم: «ما خلقنا السّماء و الارض و ما بينهما باطلاً ذلک ظن الّذين کفروا؛ ما آسمان و زمين و آنچه را ميان آن‏ها است بيهوده نيافريديم و اين گمان (که جهان را بيهوده و بى هدف آفريده‏ايم) گمان انسان‏هاى کافر است».(1)
اين آيه صراحتاً اعلام مى کند، خلقت جهان که انسان جزئى از آن است بى هدف نيست. در سوره ملک مى خوانيم: «الّذى خلق الموت و الحياة ليبلوکم ايکم احسن عملاً؛ او است که مرگ و زندگى را آفريد تا شما را بيازمايد که کدام يک نيکوکارتر هستيد».(2) در اين آيه هدف از خلقت انسان آزمودن او دانسته شده، در سوره ذاريات آمده است: «و ما خلقت الجنّ و الانس الا ليعبدون؛ و ما جن و انسان را نيافريديم مگر براى آنکه عبادت خدا را به جاى آورند».(3)
از آنچه گفته شد به روشنى معلوم مى شود که هدف از خلقت انسان آن است که در فرصت محدود زندگى دنيوى از سرمايه‏هاى وجودى خود بهره گيرد و بيشترين سودها را به دست آورد، زيرا انسان بيهوده آفريده نشده است. خداوند براي رسيدن انسان به هدف نهاي آفرنيش قوانين و برنامه هاي در نظر گرفته که از آن به عنوان اسلام ياد مي شود. اگر انسان بر نامه هاي اسلام را رعايت کند سعادت دنيا وآخرت خود را تامين نموده است . همچنين خداوند براي اجراي اديان الهي پيامبران و انبياي الهي را فرستاده است که با بهره گيري از دين خداوند انسان ها را به سوي هدف اصلي هدايت و سعادت انسانها را تامين کنند . تامين سعادت بندگان خداوند بسيار مهم وارزشمند مي باشد ، لذا پيامبران در اين راه با دشمنان مبارزه وسختي هاي بسياري متحمل و برخي آنان به شهادت رسيدند.
در اسلام نيز بعد از پيامبر اسلام (ص) انسان هاي شايسته ولايق، يعني امامان نيز براي اينکه سعادت انسانها تامين شود به هدايت مردم پر داختند. البته اين سعادت درپرتو عمل به انجام دستورات اسلام امکان پذير بود لذا آنان در راه تحقق اسلام زحمات بسياري را متحمل وسر انجام به شهادت رسيدند . تحمل زحمت در راه خدا با لا ترين ارزش مي باشد ، لذا امامان نه تنها از سختي ها رنج نمي بردند ، بلکه مرگ در راه خدا را ارزش دانسته و از خدا مي خواستند که در راه تحقق اسلام به شهادت برسند، بر اين اساس امام حسين (ع) مر گ در راه خدا را زينت دانسته .(4 ) و هدف از قيام خود امر به معروف و نهي از منکر و اجراي احکام الهي بيان نمود.(5) بهترين راه براي مسلمان شدن انسان ها نيز همين مي باشد که اسلام به آنان عرضه و آنان آزادانه دين مورد نظر شان را انتخاب و سپس بر اساس دستورات دين عمل نمايند. گرچه خداوند مي توانست انسان ها را مجبور به پذيرش اسلام نمايد ، اما اين امر با آزادي و اختيار مردم و با فلسفه عذاب و ثواب همسوي نداشت، زيرا بهشت و جهنم مبتني بر اين است که انسان در انجام اعمال خود آزاد باشند. و با انجام اعمال صالح پاداش دريافت و با ارتکاب گناه دچار عذاب گردند. همچنين امامان ما در تحمل سختي ها آزاد بودند و خداوند آنان را مجبور به اين امر نکرده بودند ،اما شخصيت هاي الهي - از جمله امامان ما- براي رسيدن به قرب معنوي و هدايت بند گان خدا همه زحمات را تحمل و اين امر براي آنان خوشايند است، از اين رواست که آنان نه تنها از اين زحمات ناراحت نبودند، بلکه شهادت در راه خدا را بزرگترين خد مت مي دانسنتد . ما به حسب ظاهر شهادت در راه خدا سرنوشت خوب نمي دانيم، ولي در فرهنگ اسلام اين امر پسنديده است، عقلا نيز اين امر را مي پسندند ، از اين رو انساهايي را که براي نجات جامعه زحمت مي کشند را ستايش مي نمايند
در ضمن اسلام تنها براي عرب ها نيامده است که امامان براي آنان متحمل زحمت شده باشند، بلکه اسلام دين جهاني و متعلق به همه انسان است. (وما ارسلناک الا رحمه للعالمين) البته اسلام - به دليل اينکه پيامبر اکرم(ص) در مکه بود- در آن مکان ظهور نمود ، اما تعاليم اسلام مر بوط به آن سر زمين نيست. بر اين اساس امامان با اجراي احکام الهي براي همه انسانها زحمت کشيدند. خداوند نياز به مسلمان شدن مردم ندارد، اما اين امر به نفع مردم است ، و از آنجا که خداوند بندگانش را دوست دارد ، زمينه ي سعادت آنان را فراهم نموده است ، که مسلمان شدن تنها راه تامين سعادت مي باشد.لذا آنان را به پذيرش اسلام دعوت نموده ، اما مردم در انتخاب اسلام آزاد هستند. و امامان هر کدام در عصر خود انجام وظيفه مي کردند که اين انجام وظيفه گاهي همراه با سختي ها ي طاقت فرسا بود و ائمه، چون بندگان خاص خدا بودند از اين سختي ها هراسي نداشتند و با رضايت تمام ان ها را انجام مي دادند .
پى نوشت‏ها:
1. ص (38) آيه 27.
2. الملک (67) آيه 2.
3. الذاريات (51) آيه 56.
4.فر هنگ عاشورا، جوادمحدثي،ص162،نشر معروف، قم،1378
5همان،ص62.

پرسش 3:
خدا قادر مطلقه چرا خدا راهه ديگه اي براي اصلاح مردم انتخاب نكرده، مثلا خودش بخواهد كه هيچكس ظلم و فساد نكنن مي دونيم كه اگه خدا بخواد مي شه، اما ما مي بينيم كه الان تو دنيا اين همه ظلم و فساد وجود داره انسان ها بدون هيچ دليلي همديگر و مي كشن و ... اصلا دليل خلق بدي چيه چرا خدا كاري نكرده كه همه خوب باشن؟
پاسخ:
اين سوال پاسخ داده شده است ولي به علت معطل ماندن در ارزيابي به پرسشگر نرسيده است و باعث شده است كه دوباره سوال را ارسال كند. همان پاسخ كافي است .
پرسش 4:
چرا خدا بهشت و جهنم را خلق كرده ؟ چرا بايد يسري انسان ها كار خوب بكنن برن بهشت و يسري كار بد بكنن برن جهنم هدف چيه ؟
پاسخ:

همانگونه كه در پاسخ قبل نيز متذكر شده ايم. هدف از خلقت انسان در اين دنيا رسيدن او به كمال مطلوب خويش است. يعني فعليت بخشيدن به تمام استعدادها و ظرفيتهاي وجودي اش.
در اين راستا ابزاري لازم است كه انسان را نسبت به طي اين مسير ترغيب و تشويق کند و از رفتن به بيراهه که نهايتي جز شقاوت ندارد پرهيز دهد.
بهشت و جهنم ابزار اين هدف مي باشند و خداي متعال براي رسيدن به سعادت و پاداش اخروي و بهشت رحمتش و براي دوري و اجتناب از مسببات شقاوت و بد عاقبتي و گرفتار شدن به عذاب جهنم ، وعده و وعيد در مورد آنها را مطرح کرده است.
از منظر ديگر حقيقت بهشت و جهنم ، حقيقت اعمال انسان در اين دنيا است. به اين معنا که انسان در اين دنيا اعمالي را انجام مي دهد . اين اعمال ظاهري دنيوي دارند و باطني اخروي . در اين دنيا ما با ظاهر دنيوي آنها آشنا هستيم و با آن ظاهر ،آنها را مي شناسيم . ولي در آخرت که روز افتادن پرده ها از روي حقائق و باطن ها است و روز از بين رفتن ظواهر ، همانگونه که قرآن کريم مي فرمايد « يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِر» (1). ما با باطن اعمال خود و حقيقت آنها برخورد مي کنيم . اگر عمل ما عمل صالح باشد باطن صالح و نيکوي آن در آخرت به صورت بهشت و پاداش هاي بهشتي نمايان مي شود و اگر عمل ما عمل طالح و ناشايست و زشت باشد ، باطن زشت و ناپسند آن به صورت جهنم و عذاب و آتش و مار و عقرب جهنم نمايان مي شود و انسان به اعمال خودش معذب مي شود.
قرآن کريم مي فرمايد :
« إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتابِ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَليلاً أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ » " كسانى كه كتمان مى‏كنند آنچه را خدا از كتاب نازل كرده، و آن را به بهاى كمى مى‏فروشند، آنها جز آتش چيزى نمى‏خورند (و هدايا و اموالى كه از اين رهگذر به دست مى‏آورند، در حقيقت آتش سوزانى است.) و خداوند، روز قيامت، با آنها سخن نمى‏گويد و آنان را پاكيزه نمى‏كند و براى آنها عذاب دردناكى است." (2)
و نيز در مورد کساني که مال يتيم را از روي ظلم تصرف مي کنند مي فرمايد :
« إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيراً» " كسانى كه اموال يتيمان را به ظلم و ستم مى‏خورند، (در حقيقت،) تنها آتش مى‏خورند و بزودى در شعله‏هاى آتش (دوزخ) مى‏سوزند."(3)
نيز مي فرمايد :
« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ » " اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خود و خانواده خويش را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگهاست نگه داريد آتشى كه فرشتگانى بر آن گمارده شده كه خشن و سختگيرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمى‏كنند و آنچه را فرمان داده شده‏اند (به طور كامل) اجرا مى‏نمايند!" (4)
پس ما در آخرت با اعمال خود دردنيا به سر خواهيم برد.

پي نوشت :
1. سوره طارق (86) ، آيه 9.
2. سوره بقره (2) ، آيه 174.
3. سوره نساء (4) ، آيه 10.
4. سوره تحريم ( 66) ، آيه 6.

پرسش 5:
چرا خدا نعمت هايي كه در بهشت قول داده در اين دنيا در اختيار مردم نگذاشته تا مثلا يكي به خاطر قدرت و پول بخواهد بياد انساني مثل امام حسين را به قتل برساند؟
پاسخ:
اگر به پاسخ سوال قبل دقت فرمائيد روشن مي شود که آمدن انسان در اين دنيا و مبتلا شدن او به فقر و غنا و قدرت و ضعف ، همه به خاطر مورد امتحان قرار گرفتن او براي رسيدن به هدف عالي از آفرينش مي باشد.
و همانگونه که بيان شد انسان به هدف عالي از آفرينش نمي رسد مگر از طريق انتخاب و اختيار ، و انتخاب و اختيار امکان پذير نيست مگر از طريق مورد امتحان قرار گرفتن.
انسان در ضعف و قدرت است که نهان وجود خود را نمايان مي سازد و نشان مي دهد که چه اندازه از تربيت الهي برخوردار است.
در فقر و غنا انسان آزمايش مي شود و نشان مي دهد که آيا در فقر صبر بر فقر دارد يا خير ؟ در غنا روشن مي شود که آيا شکر بر غنا و ثروت خود دارد يا طغيان کرده و ديگر انسانها را به استثمار مي کشد ؟
بنابراين فرض اينکه خدا نعمتهاي بهشتي را در اين دنيا به انسان برساند ، مستلزم از بين رفتن زمينه امتحان مي گردد و هدف از آفرينش او مورد نقض قرار مي گيرد.
با توجه به قسمت ديگر پاسخ قبل مي توان اينگونه گفت که همان گونه که گفته شد بهشت و جهنم و پاداشهاي بهشتي و عذابهاي جهنمي باطن اعمال ما هستند. بنابراين فرض اينکه بهشتي که باطن عمل انسان است قبل از تحقق عمل انسان به وجود بيايد فرض محالي است.
تا عملي نباشد چه بهشتي و چه جهنمي ؟
نکته ديگر اينکه بهشت وجودي آخرتي دارد. ولي دنيا وجودي عنصري و اين دو وجود با هم متفاوت است و بي معنايي است که بگوئيم آخرت در دنيا محقق شود.

پرسش 6:
هدف آفرينش انسان چيه مثلا ما آب مي خوريم تا تشنگيمون بر طرف بشه ،خدا انسان رو خلق كرده تا چي بدست بياره ؟ آخه اصلا خدا كه به هيچي نياز نداره ؟ چرا بايد يكي تو اين دنيا تو بهترين شرايط قدرت و پول و مقام باشه و يكي هم به نون شب محتاج باشه ؟ خواش مي كنم ساده و با مثال عامه فهم بگين تا درك كنم آن قدر كلي گويي شنيدم كه بيشتر ذهنم مشغول شده با تشكر.
پاسخ:
پاسخ سوال اول در نامه قبلي بيان شد ؛ اما در مورد تفاوت هاي انسان ها در نعمات ظاهري بايد گفت :
اختلاف مردم از نظر نعمت‏هاي ظاهري، جهات مختلفي دارد:
1- بعضي از تفاوت‏ها معلول ستم و تجاوز افراد نسبت به حقوق ديگران است.
اين تفاوت‏ها ظالمانه و غير منطقي است و با از بين رفتن نظام طبقاتي و گسترش عدالت اجتماعي از ميان خواهد رفت. هيچ گاه اسلام و قرآن اين گونه تفاوت‏ها را تأييد نکرده است، زيرا بر اساس استعمار و استثمار صورت گرفته و آن‏ها را نمي‏توان به حساب دستگاه آفرينش گذارد. حتي خداوند از آن‏ها نهي نموده و براي تأمين برابري و حقوق انسان‏ها و توزيع عادلانه ثروت‏ها، احکام و قوانين بسياري را تشريع نموده است که متأسفانه بسياري از انسان‏ها از اين تکاليف غفلت مي‏کنند. هم چنين نبايد از نظام نا عادلانه اقتصادي و موارد ديگري که مربوط به خود بشر مي شود، غافل بود و آن ها را به حساب خداوند گذاشت. اين گونه اختلافات ربطي به خداوند و عدالت او ندارد.
2- تفاوت بهره­مندي انسان‌ها در برخي موارد ديگر معلول کار و تلاش خود انسان‌ها است. قانون خلقت بر آن نهاده شده که هر کسي به اندازه سعي و تلاش خود بهره مند شود. کسي که به تنبلي خو کرده باشد و به دنبال کسب روزي حلال بر نيايد، نمي­تواند مانند ديگران از نعمت­هاي دنيوي برخوردار شود. کسي که کار و تلاش بيشتر مي­کند، بهره بيشتري نصيب او خواهد بود. قانون خلقت بر اين اساس تنظيم شده که هر کس براي رسيدن به نعمات و امتيازات دنيوي بايد تلاش کند و گرنه با دست خود، خود را از نعمات و کمالات محروم ساخته و خداوند اين جايگاه را براي او نخواسته بود.
3- قسمتى ديگر از تفاوت‏ها، طبيعى و لازمه آفرينش انسان است، يعنى هر قدر اصول عدالت در جامعه انسانى رعايت شود، باز همه انسان‏ها از نظر استعداد و هوش و انواع ذوق و سليقه‏ها يکسان نخواهند بود.
استاد مطهرى مى‏گويد: "معناى عدالت اين نيست که همه مردم از هر نظر در يک حد و يک مرتبه و يک درجه باشند. جامعه خود به خود مقامات و درجات دارد و در اين جهت مثل پيکر است. وقتى که مقامات و درجات دارد، بايد تقسيم بندى و درجه بندى شود. راه منحصراً، آزاد گذاشتن افراد و زمينه مسابقه را فراهم کردن است. همين که پاى مسابقه به ميان آمد، خود به خود به موجب اين که استعدادها در همه يکسان نيست و به موجب اين که مقدار فعاليت‏ها و کوشش‏ها يکسان نيست، اختلاف و تفاوت به ميان مى‏آيد. يکى جلو مى‏افتد و يکى عقب مى‏ماند". (1)
بايد دانست معمولاً بخشش‏هاى الهى و استعدادها چنان تقسيم شده‏اند که هر کسى قسمتى از آن‏ها را دارد، يعنى کم‏تر کسى پيدا مى‏شود که همه نعمت‏ها را يک جا داشته باشد. از اين رو قرآن مجيد مى‏فرمايد: "ما معيشت آن‏ها را در حيات دنيا ميان آنان تقسيم کرديم و بعضى را بر بعضى برترى داديم، تا آن‏ها يکديگر را به کار گيرند و به يکديگر خدمت نمايند". (2)
ميدان مسابقه و رقابت عادلانه بايد براى همه باز باشد که اين نيز مربوط به انسان‏ها است.
"براى به وجود آمدن يک جامعه کامل، نياز به استعدادها و ذوق‏ها و ساختمان‏هاى مختلف بدنى و فکرى است، اما نه به اين معنى که بعضى از اعضاى پيکر اجتماع در محروميت به سر برند و يا خدمات آن‏ها کوچک شمرده شود و يا تحقير گردند، همان طور که اعضاي بدن باتمام تفاوتى که دارند، همگى از غذا و هوا و ساير نيازمندى‏ها به مقدار لازم بهره مى‏گيرند". (3)
بر اين اساس مي توان گفت خداوند بين بندگانش فرق قرار داده، ولي اين فرق امري مذموم و نادرست نيست زيرا فرق هاي ناعادلانه مذموم است.
ممکن است گفته شود چرا خداوند نظام خلقت را طورى بنا نکرد که بشر بدون اين تفاوت‏ها، به زندگى اجتماعى خود ادامه دهد.
در پاسخ، قرآن مجيد به يکى از اسرار مهم تفاوت‏ها اشاره کرده و آن آزمايش الهى است.
خداوند مى‏فرمايد: "او کسى است که شما را جانشينان در زمين قرار داد و بعضى را بر بعض ديگر درجاتى داد، تا شما را به آن چه در اختيارتان قرار داده بيازمايد". (4)
تفاوت‏ها براى اين است که معلوم شود انسان چگونه از امکانات خدادادى بهره بردارى مى‏کند. اگر نابرابرى‏ها نبود، زمينه امتحان از ميان مى‏رفت.
بعضى افراد با نعمت و گروهى ديگر با نقمت و تنگدستى آزمايش مى‏شوند. آنان که بيشتر نعمت ،استعداد و توانايى دارند، بيشتر مورد سؤال و باز و خواست قرار مى گيرند و بايد بيشتر پاسخگو باشند.
4- خدا مصلحت بندگانش را بهتر از خود آنان مى‏داند.
چه بسا کسانى که دوست دارند از نظر زندگى در رفاه باشند، ولى پروردگار صلاح آنان را در اين امر نمى‏بيند، همان طورى که قرآن مجيد مى‏فرمايد:
"چه بسا شما را چيزى خوش نيايد، در حالى که خيرتان در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد، در حالى که شرّتان در آن است و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد". (5)
پس اگر انسان نهايت تلاش خود را به کار گرفت، اما درها را به روى خود بسته ديد، بايد بداند در اين امر مصلحتى بوده است. چه بسا کسانى هنگامى که ثروتمند شدند، خدا را فراموش کردند. از اين رو قرآن کريم مى‏فرمايد: "اگر خداوند روزى را براى تمام بندگانش گسترش دهد، در زمين طغيان و ستم مى‏کنند". (6)
گاهى ثروت بى حساب و رفاه، مجازات الهى است که شخص با غرق شدن در نعمت‌ها از ياد خدا غافل شده و خود را از ايمان و اعمال صالح محروم مي‌کند و بر گناهان خود مي‌افزايد. چنين شخصي مجازات خود را در جهان آخرت خواهد ديد. چنين چيزي همان است که در سنت امهال و استندراج بيان مي‌شود.
پس نه نعمت ظاهرى نشانه محبت الهى است و نه نقمت و بلا نشانه بى­اعتنايى خدا به بنده است :
« فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَکْرَمَنِ وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ، کَلَّا. . . اما انسان هنگامي که پروردگارش او را براي آزمايش، گرامي بدارد و نعمت دهد مي گويد: پروردگارم مرا گرامي داشته است. اما هنگامي که براي امتحان روزيش را بر او تنگ مي­گيرد مي گويد: پروردگارم مرا خوار کرده است؛ هرگز. . . » (7)
خداوند پس از بيان اين فکر، آن را مردود اعلام مي­کند.
نکته مهم در سرتاسر اين موضوع آن است که نگاه خود را به زندگى در اين جهان نبايد محدود کنيم. اين بخش از زندگى را بايد در پيوست با بخش عظيم‏تر از زندگى و حيات جاودانه و عالم برتر و حقيقى‏تر نگاه کنيم. اگر نگاه ما به زندگى محدود دنيا بود، اشکال از تفاوت‏ها در دنيا به جا بود، در حالى که هر چيزى در دنيا، آزمايشى براى انسان است که در عالم ديگر نتيجه آن را خواهيم ديد.
همان گونه که خداوند فرموده است: "خداوند زندگى و مرگ را آفريد تا شما را بيازمايد که کدامين بهترين در عمل خواهيد بود". (8)
نعمت و تنگدستي هر دو آزمايش الهي است. آزمون نعمت بسيار سخت­تر است و محاسبه آن مشکل­تر و جهان ابدي و لذت‌ها و نعمت‌ها و حتي عذاب‌هاي آن را با جهان محدود دنيا نمي­توان مقايسه کرد؛ در نتيجه همه تفاوت­هاي ظاهري در آزمايش­ها و نحوه محاسبه قيامت و اعطاي پاداش ها به نحوي کاملا دقيق و عادلانه لحاظ مي گردد تا هيچ بي عدالتي رخ ندهد.

پى‌نوشت‏ها:
1. استاد مطهرى، بيست گفتار، ص 109. انتشارات صدر ا ، تهران .
2. زخرف (43) آيه 31.
3. آيه الله مكارم شيرازي تفسير نمونه، ج 3، ص 366. دارالکتب الإسلاميه ، تهران، چاپ اول، 1374 ش.
4. انعام (6) آيه 165.
5. بقره (2) آيه 216.
6. شورى (42) آيه 27.
7. فجر (89) آيه 15-17
8. ملک (67) آيه 2.