با سلام و خسته نباشید
من در ارتباط با مادرم با چند مشکل مواجه هستم
اختلاف سنی ما 30 سال است و همین مسئله باعث وجود اختلاف سلیقه زیاد شده .علاوه بر این وقتی غیبت کسی رو می کنن اگه بهشون تذکر بدم ناراحت میشن . در صورتی که اگه تذکر ندم من شنونده غیبت میشم و در گناهش شریک !! ایشون تمام سخنرانی های عالمان دین رو گوش میدن و در جلسات شرکت می کنن ولی در رفتارشون هیچ تغییری نیست !
با اینکه من همیشه در مورد کارهام براشون توضیح میدم تا اعتمادشون بهم جلب بشه ولی بهم بی اعتمادن !
گوش شنوایی هم برای حرفام نبودن چون یا حرفایی رو که می زنم فراموش می کنه و یا اینکه با اینکه منظور بدی ندارم ، از دستم ناراحت و دلخور میشه . برای همین ترجیح میدم حرف نزنم !
البته با توجه به دقتی که روی رفتار ایشون کردم متوجه شدم نسبت به همه مسائل با دید منفی نگاه می کنن و همیشه نیمه خالی رو می بینن .
لطفا من رو راهنمایی کنید که چطور با ایشون رفتار کنم ؟

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
و ظیفه شرعی شما تذکر دادن است . اگر دیدید تذکر کارساز نیست، باید مجلس را ترک کنید.
نظر بزرگان و مراجع تقلید این است: اگر در مکان و مجلسی غیبت کنند، انسان با احتمال تأثیر باید نهی از منکر کند،(هرچند پدر و مادر یا خواهر و برادر باشند ) .
اگر نهی از منکر اثر نمی‌کند ، چنانچه ترک مجلس دشوار نیست، باید آن جا را ترک کند.
اگر ترک مجلس دشوار است، لازم نیست مجلس را ترک کند، ولی نباید گوش بدهد . اگر خود به خود غیبت به گوشش بخورد، اشکال ندارد.(1)
نهی از منکر مراحل و مراتبی دارد. تفهیم منکر و ارائه شناخت و آگاهی صحیح با استفاده از روش‏ها و شیوه‏های متناسب با اخلاق و روحیات و موقعیت اشخاص، از مراتب نخستین آن است.
احترام مادر از مهم ترین واجبات است. خداوند احسان و نیکی به پدر و مادر را در قرآن در ردیف توحید و عبادت و پرستش خود قرار داده است . رنجانیدن آن ها را در ردیف بزرگ ترین گناهان یعنی شرک به خدا قرار داده است . نمی توانید به خاطر امر به معروف و نهی از منکر او را با حرف ها و برخوردهای خود برنجانید و دل او را بشکنید . چنان که هیچ کس حق ندارد به خاطر نهی از منکر، مرتکب گناه و منکر بزرگ تری از آن چه نهی می کند ، انجام دهد . بنا براین با برخوردها و حرف ها ی خود مادرت را از خود راضی کن . بابت گذشته از او معذرت خواهی کن .
پی‌نوشت‌:
1. امام خمینی، استفتائات، ج 2، س 6 ؛ آیت الله تبریزی، استفتائات، س 1003.