چرا یک مسلمان اجازه ندارد دین دیگری اختیار کند؟ آیا در زمان پیامبر و امامان معصوم کسی به دلیل ارتداد اعدام شده است؟

با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با این مرکز.
از نظر جهان بینی اسلامی همه انسان ها از آزادی، اختیار و قدرت بر تصمیم گیری برخوردارند . خودشان سرنوشت خویش را رقم می زنند. اسلام از راه های گوناگون می کوشد اندیشه بشر را از اسارت باطل برهاند . آدمی با دید باز و وسعت نظر بیندیشد و داوری کند و دین و آیین حق را برگزیند. این سخن قرآن است که می گوید:
«به آن بندگانی مژده باد که همه سخنان را می شنوند و بهترین را برمی گزینند».(1)
« چون به ایشان گفته شود که از آن چه از سوی خدا فرود آمده است، پیروی کنید، گویند: نه، به همان راهی می رویم که پدران ما می رفتند. حتی اگر پدران شان بی خرد و گمراه بوده اند!»(2)
آیه اخیر، انسان ها را توبیخ می کند که چگونه به راه پدران و تقلید از آنان رفتند ، شاید پدران آن ها درک نمی کردند . پس تقلید در دین از نظر قرآن محکوم است. در روایات تصریح شده که تقلید در دین، نه فقط از پدر و مادر مردود است ، حتی تقلید در عقاید از شخصیت های بزرگ هم جایز نیست.(3)
البته این بدان معنا نیست که باید دینی غیر از دین پدران انتخاب نمود ، بلکه چه بسا راه و دین پدران حق باشد، اما در هر صورت انتخاب دین باید با استدلال و آگاهی و تحقیق باشد ، پس اسلام خود سفارش به تحقیق و تامل و بررسی می نماید و از این امر هیچ پرهیز و ابائی ندارد .
بالاتر از همه این ها اسلام به صراحت هر نوع اجبار و اکراه در تحمیل دین را رد کرده می فرماید :« لا اکراه فی الدین (4) در دین اکره و اجباری نیست» ، زیرا اصولاً دین و اعتقاد به عنوان یک امر درونی ، قابلیت اجبار و تحمیل کردن یا اجباری شدن ندارد ؛ دین و اعتقاد مربوط به قلب و درون انسان است . حوزه درون و قلب و دل انسان اصلاً اجبار بردار نیست.
به همین خاطر دین حقیقی هر انسانی همان چیزی است که در اعماق قلب خود بدان پایبند است و آن را حق می داند و با عقل و جان خود به حقانیت آن رسیده است . اسلام همه افراد را به ضرورت رسیدن به چنین دینی تشویق نموده است . از هر نوع تقلید کورکورانه در اصول و مبانی معرفتی و دینی مذمت نموده است .
اما ارتداد اصلاً ارتباطی با حوزه اعتقاد فردی ندارد ، بلکه حقیقتی اجتماعی است ؛ به همین خاطر اولین شرط ارتداد ، اظهار کردن ارتداد است . معنای دقیق تر آن موضع گیری در مقابل اسلام در جامعه است ؛ بنابراین مربوط به جامعه می شود و یک جرم اجتماعی و سیاسی در جامعه اسلامی است.
بنابراین هر فردی پس از رسیدن به بلوغ فکری و جسمی ، به حکم عقل و البته به تصریح اسلام ، موظف است که دین حق را یافته و مبانی فکری و اعتقادی خود را بر اساس استدلالات عقلی و برهانی پایه ریزی نماید ؛ البته این بدان معنا نیست که لازم باشد انسان تفکرات قبلی خود و باورهای مبتنی بر فطرت درونی خود را به کناری نهاده، آن ها را انکار نماید، بلکه به مقتضای رشد فکری و عقلی لازم است برای دفع شبهات و اشکالات عقلی ، پایه های فکری خود را بر اساس تفکر و برهان و استدلال استوار نماید .
شرط لازم در این مسیر بهره مندی از ابزار لازم برای شناخت حقیقت و برخورداری از راهکارهای درک حقیقت و دور کردن ذهن و فکر از هر نوع پیش داوری و معیار قرار دادن انصاف و حقیقت جویی است ؛ بر این اساس اگر فردى در خانواده مسلمان تشخیص داد که دین اسلام بر حق نیست، مى‏تواند -بلکه باید- به حکم عقل و طبق دیدگاه اسلام، دین دیگری را انتخاب کند و در این زمینه هیچ مشکلی برای او پیش نخواهد آمد .
اما در جامعه‏اى که بر اساس اعتقادات و باورهاى دینى، قوانین، رفتارهاى اجتماعى و فردى، امیال و آرزوهاى انسان‏ها و ارزش‏هاى اخلاقى شان شکل گرفته که هر یک از این موارد کارکردهاى بسیارى در زندگى فردى و اجتماعى دارد، حق ندارد در برابر دین و اعتقادات عمومی جامعه موضع‏گیرى نموده و درصدد تخریب آن ها باشد، زیرا آثار نامطلوب در زندگى فردى و ا جتماعى ایجاد خواهد کرد و باعث تزلزل ارکان اجتماعى خواهد شد.
آری پذیرش دین به عنوان یک مسئله فردی امری انتخابی است . انسان در انتخاب آن آزاد است . این نکته ای است که در قرآن نیز مورد تأیید و تأکید قرار گرفته، اما انسان حق ندارد از آزادی سوء استفاده کند. به بهانه آزادی، اعتقادات جامعه را تهدید نماید . امنیت فکری و فرهنگی اجتماع را متزلزل و مختل کند. حکم ارتداد برای چنین موردی است و این سخن مورد پذیرش عقل و عرف است.
ضرورت این مطلب آن گاه روشن تر می شود که بدانیم اعتقادات دینی در افراد گوناگون جامعه وضعیتی متفاوت دارد . بسیاری از افراد در همه جوامع اعتقادات خود را بر اساس باورهای عمومی و فضای اجتماعی و انطباق آن ها با دریافت های فطری خود بنا نموده اند . چندان قابلیت و امکان بررسی و تحلیل عمیق عقلی و منطقی برای آنان فراهم نیست ، در نتیجه این گونه تخریب فکری و عقیدتی بیش ترین اثر منفی را در آنان گذاشته، بدون آن که زمینه رسیدن آنان به حقیقت را فراهم سازد .
بنابراین ارتداد از این جهت که افکار عمومى و ایمان مردم را متزلزل مى‏کند، اظهار آن روا و شایسته نیست، به همین خاطر با وجود یک سرى شرایط اسلام با مرتد برخورد مى‏کند. اما اگر فرد باور خود را رواج نداده و به امنیت فکرى و فرهنگى جامعه آسیبى وارد نکرد، حکومت اسلامی به او کارى نداشته و حکم ارتداد هم بر او جاری نمی شود و عقیده‏اش نزد خودش محترم است.
توجه به این نکته هم سودمند است که حکم ارتداد در ادیان آسمانى دیگر (مسیحیت و یهود و زرتشتی) نیز وجود داشته ، به صراحت در کتب مقدس آنان بیان شده (5) زیرا طبیعى است که هر دینى براى محافظت از کیان خود، راهکارهایى را براى وحدت پیروانش و جلوگیری از زمینه سازی برای تردید و ابهام و تشکیک در آن اندیشیده باشد.
اما در مورد قسمت دوم سوال شما كه سوالي تاريخي است ، بايد گفت: موارد متعددي در زمان پيامبر و ائمه عليهم السلام مشاهده شده كه حكم اعدام براي مرتد اجرا شده است. به عنوان مثال به اين چند نمونه توجه كنيد: در فتح مكه پيامبر از خونريزي خودداري كردند، اما در عين حال كساني را نام برد و مسلمانان را امر فرمود كه هر يك از آنان را هر كجا بيابند بكشند. اين افراد عبارتند از:
1-عبدالله بن سعد ابي سرح، كه قبلا اسلام آورد و سپس مرتد و مشرك شده و نزد قريش بازگشت. بعد از فتح مكه عثمان بن عفّان (خليفه سوم) كه برادر رضاعي اش بود ،او را پنهان كرد و پس از آن كه آرامش برقرار شد، او را نزد رسول خدا آورد و امان خواست. پيامبر خاموش ماند تا شايد كسي از مسلمانان او را گردن بزند...
2-عبدالله بن خطل ادرمي كه قبلا اسلام آورده بود ،مرتد شد و به مكه گريخت . در فتح مكه او را در حالي كه پرده كعبه را گرفته بود ، آوردند و كشتند.
3-قيس بن صبابه ليثي كه وارد مدينه شد و اسلام آورد و سپس مرتد شد و گريخت و در روز فتح مكه كشته شد.(6)
4-در زمان ائمه عليهم السلام نيز نمونه‌هايي بسياري بوده . يك نمونه آن جنگ حضرت علي - عليه السلام- با خوارج است، خوارج از دين خارج شده و به حضرت نسبت گناه و كفر دادند . حضرت با آن ها جنگيد و اكثر آن ها را كشت.

پى‏نوشت‏ها:
1. زمر (39) آیه 18.
2. بقره (2) آیه 170 ؛ مائده(5) آیه 104.
3. محمدي ري شهري،‌ محمد، میزان الحکمه، دارالحديث، قم،1377ه.ش، ج5 ح 6296 ؛
مجلسي،بحارالانوار، موسسه الوفاء،بيروت،1403ه.ق، ج 23، ص 103.
4. بقره (2) آیه 256.
5. کتاب مقدس، تورات، سفر تثنیه، فصل 13؛ عهد جدید (انجیل)، نامه‏ای به مسیحیان عبرانی، بند 10.
6. آيتي، تاريخ پيامبر اسلام، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاهي، 1359، ص524 .