سلام علیکم
دو سوال اساسی بنده:
1.بعضی وقتها خیلی به این فکر میکنم که چرا من اینجا بین شیعه ها بدنیا امدم و فلانی مثلا در لاوس وگاس.
از انجاییکه معتقدم که هیچ کاری اتفاقی نیست فعلا دلیل خوبی و کامل و اغنا کننده ای برای ان پیدا نکرده ام.
ایا روایتی در این زمینه داریم؟
2.بنده فکر میکنم شاید این استدلال نیست که انسان را بجایی میرسونه و یک چیز فراتر از انها داریم شاید ایمان اوردن و حرکت باشد.ایا روایاتی در این زمینه داریم.
با تشکر
پرسش: دو سوال اساسی بنده
شرح : بعضی وقت ها خیلی به این فکر می کنم که چرا من این جا بین شیعه ها به دنیا آمدم و فلانی مثلا در لاس و گاس. از آن جایی که معتقدم که هیچ کاری اتفاقی نیست فعلا دلیل خوب و کامل و اغنا کننده ای پیدا نکرده ام. روایتی در این زمینه داریم؟
پاسخ:
متاسفانه سوال شما چندان روشن و واضح بيان نشده و مقصود شما چندان روشن نيست ، اما در هر حال توضيحاتي در اين رابطه بيان مي شود :
مسلما همه امور عالم اتفاقي نبوده و بر اساس ضابطه اي معين رقم خورده است و به علاوه از تحت اراده خداوند نيز خارج نبوده است ؛ از طرف ديگر به يقين پا به عرصه وجود گذاشتن انسان ها امری اختیاری نبوده است و در واقع ورود همه ما به دنیا با نوعی جبر همراه است، چون ما آمدن مان به دنیا را انتخاب نکرده ایم، هرچند عدم اختیار لطمه ای به مختار زیستن و با اختیار وضعیت حیات در جهان آخرت را تعیین نمودن نمی زند .
جبری بودن ورود به عالم بدان جهت است که امکان چنین انتخابی برای ما ممکن نبود، نه اینکه امکان و حق انتخاب وجود داشت اما خداوند آن را از ما دریغ نمود . دلیل این ادعا آن است که:
قبل از خلقت کسی نیست تا به او اختیار داده شود که خلق شود یا نشود. اختیار دادن در خلق شدن، مشروط به این است که کسی باشد تا از او سؤال شود: دوست داری خلق شوی یا نه! اگر آفریده شده باشد، دیگر سؤال از خلقت اختیاری بی فایده است، چون تحقق یافته . اگر آفریده نشده، سؤال از او بی معنا است، چون وجود ندارد تا سؤال شود. پس این نوع انتخاب و اختیار حیات عقلاً ممکن نبود، نه آن که ممکن بود و خدا آن را از ما دریغ کرد.
طبق قانون علیّت هرگاه علت تامه برای وجود معلول مهیّا شود، معلول حتماً موجود خواهد شد ؛ معلول در اصل وجود خویش هیچ گونه نقشی ندارد. این قاعده در اصطلاح فلسفه جبر عِلّی و معلولی نامیده می شود؛ یعنی آفرینش انسان مانند همه حوادث و پدیدهها بر اساس قانوت علیّت است . معلول و پدیده در به وجود آمدن خود، هیچ نقشی ندارد؛ خلقت هر انسان در فرایند تحقق علت های خاص خود تعریف می شود که شکل ظاهری همگرایی این علل ازدواج و توالد والدین است ؛ در واقع هر انسان در نتیجه ازدواج و پیوند والدینش خلق شده و به دنیا می آید .
با شکل گیری همه عوامل تولد یک فرزند از قبیل ازدواج و رابطه زناشویی والدین او و برطرف شدن همه موانع خلقت ،اين فرزند به دنيا خواهد آمد و در نتيجه زمان و مكان خلقت انسان و ساير كيفيات زندگي او و وضعيت جسماني و روحي خودش رقم مي خورد ، ممكن نيست با ازدواج پدر و مادري در آمريكاي جنوبي ، فرزندشان همان كسي باشد كه مي بايست فرزند والديني در جنوب شرقي آسيا و با همان ويژگي هاي ژنتيكي و نطادي والدينش باشد .
متناسب با همين امور تكويني و غير قابل تغيير برخي از امور جانبي و مترتب بر اين امر هم رقم مي خورد مانند نوع تربيت و تاثيرات محيطي و دين و باورهاي فكري و عقيدتي وادين و... ؛ پس به يقين فرزندي كه در آمريكا يا ايران يا هر كجاي ديگر متولد مي شود بر اساس علل و عوامل و زمينه هاي قبلي و معيني اصل وجود و ويژگي هاي شكلي و جسمي و روحي و فكري و اعتقادي اش رقم خورده است و اين نوع ارتباط بين علت ها و معلول ها سنت خداوند و خواست او بوده است .
بر اساس نچه ذكر شد مي توان دريافت اين كه بپرسيم چرا من در اين منطقه به دنيا آمدم و فلان فرد در لاس وگاس يك پاسخ دادر و آن اين كه علت هاي تحقق و تكون من در اين منطقه محقق شده و علت هاي تكون و تحقق وجودي آن فرد در آن منطقه ؛ در واقع مشكل از اينجا شروع مي شود كه ما تصور مي كنيم قبل از خلقت تحقق و وجودي داريم و خداوند به دلايلي كه براي ما روشن نيست منطقه خاص و زمان و ويژگي هاي خاص تولد و رشد و نمو ما را رقم مي زند و براي هر يك از ما والديني معين در منطقه اي خاص را انتخاب مي كند .
در حالي با توضيحات داده شده روشن شد كه اصولا تصور داشتن نوعي وجود قبل از خلقت بي معنا و محال است و اين گونه نيست كه همه مادر موقعيت مشابهي داراي وجود و تحقق باشيم آن گاه خداوند هر يك از ما را در نسل والديني قرار داده و در منطقه اي به دنيا آورده است .
براي توضيح بيشتر بايد گفت انسان دارای دو نوع زندگی و حیات است:
1- حیات جبری طبیعی:
این نوع حیات بین انسان و حیوان و دیگر موجودات مشترک است.اموری از کم و کیف حیات انسانی و جزییات زمانی و مکانی و ویژگی ها و شرایط زندگی انسان را شامل می شود و چنان كه ذكر شد در این گونه حیات اختیار راه ندارد
2- حیات انسانی و معنوی که حیات فکری و عقلانی است و از مختصات آدمی است.
به خاطر این نوع از خلقت خداوند او را بر سایر مخلوقات برتری داده است. این حیات اختیاری بوده و انسان چنان آفریده شده که با اختیار خویش توانایی آن را دارد که در مسیر تکامل قدم نهاده و به جایی رسد که جز خدا نبیند، یا آن قدر سقوط کند که مانند حیوان بلکه بدتر شود.
دعوت اسلام به سمت همین حیات اختیاری است: "یا ایّها الّذین آمنوا استجیبوا للَّه و للرسول إذا دعاکم لما یحییکم؛ ای کسانی که ایمان آوردید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید، هنگامی که شما را به سوی چیزی می خوانند که مایه حیات تان است".(1)
بنابر این درست است که انسان به اختیار خود نیامده است و اکنون نیز مقهور شرایط خاص زمانی و مکانی و دیگرشرایط و ابعاد ویژه حیات خود است و امکان تغییر بسیاری از آن ها را ندارد ، اما این بدین معنا نخواهد بود که هیچ اختیاری در کیفیت زندگی خود و به جائی که خواهد رسید نداشته باشد.
جمادات، گیاهان، حیوانات و ملائک و انسان هر کدام در مرتبهای از کمال قرار دارند . اشرف مخلوقات انسان میباشد که تمامی کمالات در وجود او به ظهور رسیده و یا به صورت بالقوه موجود میباشد که با سعی و اختیار خویش به آنها فعلیّت می بخشد. هر کدام از موجودات به فراخور مرتبه وجودی خویش به وجود آمدهاند و جماداتی مثل سنگ قابلیت حیوان شدن را ندارند و حیوان را قابلیّت انسان شدن نیست.
هرچند امور دور از دسترس اختیار در زندگی بشر کم نیست ، اما بدیهی است که بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ و گیاه و حیوان نیست که به حکم غریزی کارهایی را انجام دهد. انسان همیشه خود را در سر چهار راه هایی می بیند و هیچ گونه اجباری ندارد که فقط یکی از آن ها را انتخاب کند ؛ سایر راه ها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آن ها به نظر، فکر، اراده و خواست شخصی او مربوط است. یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معین می کند.(2)
بر اين اساس چه شما كه در محيطي ديني و داراي اعتقادي كامل متولد شده و رشد كرده ايد و چه آن فرد متولد غرب هر كدام بر اساس عقل و درك بشري و نوع رفتار اختياري كه در برابر سوالات اصلي ذهنتان به كار بسته و نوع موضعي كه در برابر باورهاي قابل قبول عقل و فطرتتان اتخاذ نموده ايد مورد بازخواست و مطالبه مسئوليت و تكليف خداوند خواهيد بود و در اين مساله جزيي ترين تفاوت ها و اختلاف موقعيت ها مورد ملاحظه قرار خواهد گرفت .
پس در اصل خلقت و فطرت توحيدي تفاوتي بين انسان ها نيست و هر كدام در هر موقعيت و وضعيت زماني و مكاني و تربيتي كه باشند به يك گونه اند و ساير امور نيز با همه تاثيرات و اهميت فوق العاده اي كه در كودك مي گذارند هم اصل اختيار و تشخيص عقلاني را از او سلب نمي كنند و هم تاثير گذاري ان ها مورد محاسبه دقيق قرار خواهدن گرفت .
اين همان حقيقتي است كه در روايات هم مورد اشاره قرار گرفته است ؛ از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه :
« مَا مِنْ مَوْلُودٍ يُولَدُ إِلَّا عَلَى الْفِطْرَةِ فَأَبَوَاهُ اللَّذَانِ يُهَوِّدَانِهِ وَ يُنَصِّرَانِهِ وَ يُمَجِّسَانِه؛ (3) هر مولودي بر اساس فطرت(توحيدي) متولد مي شود اما والدين او او را يهودي و مسيحي يا مجوسي مي نمايند ... »
پی نوشتها:
1. انفال (8) آیه 24.
2. شهید مطهری، مجموعه آثار، ج1، ص386 انتشارات صدرا ، تهران ، 1374 ش .
3. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 2 ص 49، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1413 هجرى قمرى .
پرسش: بنده فکر می کنم شاید این استدلال نیست که انسان را به جایی می رسونه و یک چیز فراتر داریم. شاید ایمان اوردن و حرکت باشد. روایاتی در این زمینه داریم؟
پاسخ:
براى پيوند با يك مكتب،منطق و عقل و استدلال مقدمه و کارساز است اما پيوند فكرى كه تنها پشتوانه آن منطق و استدلال باشد، كافى نيست، بلكه پيوند عاطفى كه از عشق و علاقه و محبّت سرچشمه مىگيرد، نيز لازم است؛ زيرا براى پيشبرد اهداف يك مكتب،و رسیدن به ایمان، عقل به تنهايى نارساست، بلكه عقل و عشق بايد به هم بياميزند و چرخ هاى جامعه را در مسير هدف به گردش درآورند.
هميشه زبان ترجمان عقل بوده، ولى ترجمان عشق، چشم است، آن جا كه اشكى از روى احساس و درد و سوز مىريزد، عشق حضور دارد، ولى آن جا كه زبان با گردش منظّم خود جملههاى منطقى مىسازد، عقل حاضر است.
بنابراين همان طور كه استدلالات منطقى و كوبنده مىتواند همبستگى گوينده را با اهداف رهبران آن مكتب آشكار سازد، قطره اشكی که می تواند مقدمه ایمان آوردن باشد ،نيز مىتواند اعلان جنگ عاطفى بر ضدّ دشمنان آن مكتب محسوب گردد.(1)
البته انبیا و امامان ما برای قانع کردن دشمنان دین و رساندن آن ها به سوی حق و حقیقت از روش های مختلفی استفاده کردند که قرآن مجید هم بدان ها اشاره کرده است ، ولی استدلال و منطق و تمام روش های دیگر باید مقدمه و هدف برای کسب ایمان باشد. همه این ها می تواند مقدمه برای رسیدن به تکامل و صعود و کسب ایمان می باشد، گرچه انسان برای کسب ایمان و رسیدن به آن مقام متعالی باید از مقدمات سالم و مهم هم بی بهره نباشد تا ایمانی راسخ و محکم داشته باشد.
از آن جایی که استدلال و منطق بر اساس عقل سالم کم تر به خطا و اشتباه دچار می شود و از این جهت می تواند پله ترقی و صعود برای حرکت به جلو و ایمان باشد، در بیان مقام عقل در روایات اسلامی به یک مورد اشاره می کنیم (2) :
« قال رسول الله(ص):قوام المرء عقله و لا دین لمن لا عقل له ؛(3 ) اساس موجودیت انسان عقل او است. آن کس که عقل ندارد ،دین ندارد»
البته این روایت در این مقام است که ایمان باید بر استدلال و منطق باشد . بدون آن ایمان و دینی باقی نمی ماند.
پی نوشت ها:
1. پيدايش مذاهب،مکارم شیرازی ، ص 150.
2.پیام قرآن ، مکارم شیرازی ، ج1 ،ص 158.
3.بحارالانوار، ج1 ،ص 94 ،حدیث 19 .






