ba salam v a khaste nabashid
agar aslam din kameli ast va hich moshkeli dar an nist ,che shavahedi bar in mitavan avard?
chegoone mitavan kamel boodane eslam ra baraye fardi gheire mosalman sabet kard?
ba tashakor
قبل از ارائه پاسخ، توجه به اين نكته ضروري است كه ما معتقديم دين اسلام، كامل ترين و بي نقص ترين دين است؛ اما اين مطلب به معناي آن نيست كه بگوييم هيچ مشكلي در برداشت از اسلام و پياده كردن آن وجود ندارد. چه بسا اشكالاتي در آنچه از اسلام كنوني به چشم مي خورد، ناشي از اين موارد است. پس کامل بودن اصل اسلام، با منابع موجودي كه اسلام را براي ما تعريف مي كند و در مواردي گرفتار اشكال است، مخدوش نمي گردد.
البته همين ادعا در مورد ديگر اديان هم مطرح است. آنچه مهم است اين است كه در ديگر اديان، از اصل و مبنا و اساس متون دينيشان جز اندكي چيزي باقي نمانده است؛ در حالي كه منبع اصلي دين اسلام كه همان قرآن كريم باشد، بي هيچ تحريف و تغييري در اختيار ما است.
اما در پاسخ به پرسش شما بايد گفت که مهم ترين راهكار رسيدن به برتري و كمال يك دين، بررسي مقايسه اي بين اين دين و ساير اديان است. در واقع، شیوه درست ورود در این عرصه آن است که انسان با در اختیار داشتن ابزار و شرایط مناسب تحقیق، به شکلی منطقی و صحیح و در بستری مناسب به جستجوی بی تعصب حقیقت بپردازد تا به نتیجه مطلوب برسد.
به عبارت روشن تر، در اين مسير باید به شکلی برابر و مساوی به آموزه های اصیل و مبنایی همه ادیان مراجعه نمود. آن ها را یک به یک بررسی نموده و با هم سنجید؛ يعني مهم ترین راهکار در این مسیر، مراجعه به منابع اصیل ادیان موجود برای داوری است. البته در این مسیر هم نیازمندی شدید به یک کارشناس برای معرفی منابع صحیح و راهکار فهم و تأمل در این منابع، احساس می شود و نباید از آن غفلت ورزید.
اين بحث، در فرضي است كه فرد بي اعتقادي در مقام داوري بين اديان موجود باشد؛ اما در مورد غير مسلمانان، مسئله قابل بحث، بيش تر اثبات وجود ديني به عنوان اسلام است؛ يعني مشكل اصلي اين است كه براي پيروان ساير اديان، اصل وجود يك دين آسماني به نام اسلام و آمدن پيامبري به نام حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) را ثابت كنيم. در اين صورت، ديگر بحث در كامل يا ناقص بودن نيست و مهم يافتن آخرين دين آسماني است كه از جانب خداوند براي بشر آمده است.
در اين فرض، شخص به جای بررسی همه منابع ادیان گوناگون، لازم است ابتدا به تحقیق و بررسی در مورد اصل اسلام پرداخته، در مورد اين حقيقت به نتيجه اي قابل قبول برسد؛ زیرا اسلام به همه ادیان آسمانی قبلی معتقد بوده، به پیامبری پیامبران آن ها باور دارد و ادیان را دین حقیقی بشر در زمان خودشان می داند؛ اما در عین حال، معتقد است که با آمدن پیامبر و شریعت بعدی، دیگر ادیان قبلی و شریعت شان از اعتبار و حجیت ساقط می شوند و نمی توان همچنان بر آن ها باقی ماند.
اما پیروان ادیان آسمانی هیچ کدام دین اسلام را برحق نمی دانند و گرنه اعتقاد به دین و شریعت خودشان نامعقول و نادرست خواهد بود؛ چنان که یهودیان هنوز به آمدن مسیح باور ندارند و مسیحیت فعلی را دین حقیقی نمی انگارند. به همین دلیل، اگر ثابت شود که اسلام دینی بر حق بوده و واقعاً پیامبری به نام حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) از سوی خداوند آمده، می توان یقین پیدا نمود که تنها دین حق و البته كامل ترين دين در زمان کنونی، اسلام است و در این مسیر، مقایسه و بررسی دیگر ادیان ضرورتی ندارد.
از این رو، لازم است فرد جوياي حقيقت به شکلی منطقی و دقیق به مطالعه مبانی فکری اسلام بپردازد و از منظر عقل، یکایک آموزه های آن را بررسی نماید. اگر آن ها را منطبق با عقل و برهان یافت، به يقين، دین بر حق در زمان کنونی اسلام است و ممكن نيست دين ديگري بر حق باشد؛ چون در متن اسلام، حقانيت ديگر اديان بعد از نزول شريعت اسلام رد شده است.
در عين حال، در فرض نخست نيز مي توان همه اديان را به طور فرضي آسماني دانست، آن گاه به بررسی مقایسه ای بین ادیان و شناخت دين كامل تر و قابل قبول تر در ميان آن ها پرداخت.
در اين زمينه، مطالعه اين كتاب ها سودمند است:
ـ قرآن، تورات، انجيل و علم؛ موريس بوكاي فرانسوي، ترجمه ذبيح الله دبير، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
ـ ادیان بزرگ جهان، حسین توفیقی، انتشارات طه.
- معارف قرآن (1-3)، محمد تقی مصباح یزدی، از ص 331 تا پایان کتاب، انتشارات مؤسسه امام خميني(ره).
فارغ از این امر، به نکاتی در خصوص دیدگاه ما در مورد برتری اسلام بر دیگر ادیان مي پردازيم:
به نظر ما با اندکی تأمل می توان دریافت که در ابعاد مختلف، دین اسلام نسبت به دیگر ادیان، از برتری برخوردار است. در نگاه مقایسه ای نمی توان دینی برتر از اسلام برای این زمان یافت.
روشن ترین نکته در این خصوص آن است که کتابهای آسمانی پیامبران صاحب شریعت که در بر دارنده قوانین الهی بودند و محتوای دین آنان محسوب می شدند، به مرور زمان به کلی محو شدند و یا دستخوش تحریفات جدی قرار گرفتند؛ چنان که تورات موسی(ع) مورد تحریف های فراوان قرار گرفته است. همچنین چیزی به نام انجیل عیسی(ع) باقی نمانده است؛ بلکه از دست نویس های افرادی که از پیروان حضرت موسی و عیسی(ع) شمرده می شدند، مجموعه هایی تهیه شد و به نام کتاب مقدس (عهدقدیم و عهد جدید) معرفی گردیده است.
هر شخص بی غرضی که نظری بر عهدین (تورات و انجیل فعلی) بیفکند، خواهد دانست که هیچ کدام از آن ها همان کتابی که بر موسی(ع) یا عیسی(ع) نازل شده، نیست؛ به عنوان مثال، تورات خدا را به صورت انسانی ترسیم میکند که نسبت به بسیاری از امور آگاهی ندارد (1) و بارها از کار خود پشیمان میشود (2)، با حضرت یعقوب کشتی می گیرد و نمی تواند بر او غالب شود و سرانجام التماس می کند که از او دست بردارد تا مردم خدا را در چنین حالی نبینند. (3)
وضع انجیل، از تورات مشکل تر است؛ زیرا اوّلاً چیزی به نام کتابی که بر حضرت عیسی(ع) نازل شده، در دست نیست و مسیحیان چنین ادعایی ندارند که انجیل فعلی، کتابی است که خدا بر حضرت عیسی(ع) نازل کرده است؛ بلکه محتوای آن، گزارش هایی است منسوب به چند تن از پیروان آن حضرت.
از کتاب مقدس زرتشتیان هم جز مقداری دعا و مناجات باقی نمانده است؛ در حالی که منابع اصیل دین اسلام، یعنی کتاب آسمانی و وحیانی، به دلایل گوناگون کاملاً دست نخورده و سالم باقی مانده است. به علاوه، گزارش های روشنی از سنت و سیره پیامبر و جانشینان او در دست است که هدایت گر پیروان اسلام به سعادت و رستگاری است.
افزون بر این، امتیاز محتوایی تعالیم اسلام بر دیگر ادیان، موارد عدیده ای است که از آن میان به چند مورد اشاره می کنیم:
1. جامعیت:
یکی از دلائل کامل بودن دین اسلام، جامعیت آن است. جامعیت بدان معنا است که در اسلام همه قوانین و مقرّرات مورد نیاز انسانها پیش بینی شده است. احکام و قوانین اسلام، منحصر در زندگی فردی انسانها نیست، بلکه تمام ابعاد زندگی اجتماعی را نیز در بر دارد؛ چرا که زندگی فردی و اجتماعی انسان، از هم قابل تفکیک نبوده و بسیاری از امور فردی، در زندگی اجتماعی و بر عکس تأثیر دارند؛ در حالی که ادیان موجود تنها به برخی از ابعاد فردی و یا اجتماعی انسان توجه داشته، در بسیاری از امور، هیچ دستور و هدایتی برای پیروان خود ندارند.
در حقيقت، در اسلام هم به ابعاد روحي انسان توجه شده و هم به ابعاد جسماني او، و در واقع، نيازهاي طبيعي يك انسان حتي در مسير حيات دنيوي ناديده گرفته نشده است؛ اسلام نه به عبادت و رهبانيت و دوري ازدنيا سفارش كرده و نه به دنيا زدگي و دين گريزي و دوري از معنويت؛ بلكه هر دو جنبه را به خوبي مورد توجه قرار داده است. در تعاليم ديني اسلام به ما سفارش شده است كه:
«چنان براى زندگى دنيا تلاش كن كه گويا تا ابد زنده هستى و براى آخرت خويش، آن چنان كار كن كه گويى فردا از دنيا خواهى رفت». (4)
2. هماهنگی با مقتضیات زمان:
یکی از ویژگیهای بسیار مهم اسلام، همسویی آن با شرایط زمان است؛ یعنی قوانین اسلام علاوه بر جامعیت، به گونهای تشریع شده که پاسخگوی نیازهای انسانها در همه زمانها است. از این رو، اسلام بعد از گذشت چندین قرن، بالنده و پویا ظاهر شده و در مقام پاسخ گویی به نیازهای مردم، اظهار عجز نکرده است.
محقق مشهور «مارسل بوازار» مینویسد: «احکام و قوانین اسلام، به پرسشهای معاصر پاسخ داده است...». (5) یکی از امتیازات اسلام نسبت به ادیان دیگر، همین است که ادیان دیگر پاسخگوی نیازهای زمان خود بودند؛ حال آن که اسلام پاسخگوی نیازهای انسانها در طول تاریخ میباشد. یکی از علل خاتمیت اسلام را در همین ویژگی باید جستجو نمود.
به همين دليل است كه مي بينيد حكومت هاي مختلفي در جهان بر اساس قوانين و دستورات دين اسلام وجود دارند و عنوان جمهوري اسلامي دارند؛ در حالي كه جمهوري مسيحي يا يهودي و مانند آن وجود ندارند و اصولاً مسئله دين و اعتقادات ديني در اين كشورها، امري فرعي و خارج از حيطه سياست و وضع قوانين و ادراه حكومت است.
البته همسویی اسلام با شرایط زمان، بدان معنا نیست که قوانین اسلام با شرایط زمانی تغییر یابد؛ بلکه معنایش این است که هرگاه احتیاجات و حوادث و مقتضیات زمان به اسلام عرضه میشود، می توان پاسخ پرسش ها را از منابع و مبانی آن دریافت و اسلام پاسخگوی جدیدترین پرسش ها است.
3. تلفیق دنیا و آخرت:
یکی از دلایل مهم کامل بودن دین اسلام، در تلفیق دنیا و آخرت ظهور میکند. اسلام با اصل دنیا و مواهب آن، مبارزه نکرده و رهبانیت را نپذیرفته است؛ بلکه دین اسلام دنیا را پل ارتباطی آخرت دانسته است. از این رو، نخست تعریف دقیق از دنیا ارائه داده و به زندگی انسانها سمت و سو داده و همگان را به فعالیت در دنیا فرا خوانده است. از سوی دیگر، اسلام مردم را به آخرت گرایی فراخوانده و از دنیا گرایی بر حذر داشته است. این در حالی است که برخی از ادیان نیز دنیا گریزی را مطرح کردهاند؛ چنان که برخی دیگر، آخرت گریزی را مطرح کردهاند.
شهید مطهری در این خصوص مینویسد: «در جامعههای کهن همیشه یکی دو چیز وجود داشت: یا آخرتگرایی و زندگی گریزی و یا زندگی گرایی و آخرت گریزی. اسلام آخرت گرایی را در متن زندگی گرایی قرار داد. از نظر اسلام، راه آخرت از متن زندگی و مسئولیتهای زندگی دنیا میگذرد». (6)
براي رسيدن به شناخت بهتر از اسلام، مطالعه اين كتاب ها توصيه مي شود:
ـ اسلام شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، مسجد مقدس جمکران.
- آموزش کلام اسلامی، محمد سعیدی مهر، نشر طه.
- مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي، شهيد مطهري، انتشارات صدرا.
پىنوشتها:
1. تورات، سفر پیدایش، باب سوم، شماره 8 - 12.
2. همان، باب 6، شماره 6.
3. همان، باب 32، شماره 24 - 32.
4. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 157، جامعه مدرسين، قم، 1404 ق.
5. مارسل بوازار، اسلام در جهان امروز، ص 259، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، 1361ش.
6. شهيد مطهري، وحی و نبوت، ص 91؛ مجموعه آثار، ج 2، ص 242، انتشارات صدرا، تهران، 1374 ش.






