با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با این مرکز.
این که چرا حضرت خضر از از انبیای العزم نیست، چیزی در منابع نیامده است؛ ولی به طور کلی باید اشاره شود که نبوت، به خصوص پیامبر الوالعزم بودن، شرایط و ضرورت های زمانی و مکانی خاص خود را دارد.
گرچه پیامبران الهی ویژگی‌های ذاتی و فطری و الهی بسیار داشته اند که در رسیدن به مقام نبوت‌شان نقش دارد، ولی برخی از ویژگی‌های آنان کسبی است که از رهگذر استفاده از هدایت خداوند به آن فیض رسیده‌اند؛ یعنی از طریق عبودیت و تهذیب و خودسازی به مقامی بار یافته‌اند که فیض نبوت و رسالت نصیب‌شان شده است.
در عین حال، مقام نبوت و رسالت موهبتی است و نه کسبی. فیضی است که خداوند به کسانی از بندگان خود داده که بخواهد، عطا می‌کند. از این رو، فرمود:
«اللهُ أعْلَمُ حیثُ یَجْعَلُ رِسالتَهُ»؛ (1) «خداوند بهتر می‌داند که رسالت خود را در کجا قرار دهد». بنابراین، نمی توان پرسید که چرا فلان بنده الهی، پیامبر نشده است. این مسئله، چرا بردار نیست؛ به دلیل این که: نبوت، موهبتی است و نه کسبی؛ یعنی کسی نمی‌‌تواند از راه ریاضت‌های گوناگون و حتى عبادت‌های بسیار به مقام نبوت برسد. نبوت، موهبتی است که خداوند بر قلب‌های پاک افاضه می‌کند و آن ها را برای هدایت بندگان خود مأمور می‌سازد.
اما در خصوص جناب خضر که چه کسی و دارای چه مقامی بوده است، باید گفت که در باره حضرت خضر دو نظر وجود دارد:
1. از اولیاى الهى بوده و داراى علم به باطن و حقایق عالم؛
2. ‏از انبیاى الهى بوده است.
قرطبی که از مفسران صاحب نام اهل سنت می‏باشد، در ذیل آیه «وجدا عبدا من عبادنا»؛ (2) «در آن جا بنده ای از بندگان مرا یافتند»، می‏گوید:
"بنا بر قول اکثریت و طبق احادیث قطعی، مراد از عبد در آیه حضرت "خضر" است و عدّه دیگری که به گفتار آن‏ها اعتنا نمی‏شود، گفته‏اند که رفیق و استاد موسی "حضرت خضر" نبوده‏ است، بلکه عالم دیگری بوده است. این قول، از قشیری نقل شده‏است. اما عدّه دیگر قائل اند که استاد موسی "عبد صالح" است؛ اما این که چه کسی بوده، اسم نبرده‏اند؛ ولی مطلب صحیح آن است که وی خضر بوده است. طبق همین مطلب، حدیثی از پیامبر رسیده‏ است که خضر را از آن جهت خضر نامیدند، چون هر جا نماز می‏گزارد، زمین اطراف او سبز می‏شد." (3)
در مجمع البیان ذیل آیه آمده ‏است:
"موسی و جوان، همراه او به بنده‏ای از بندگان خدا رسیدند که بر صخره‏ای نشسته بود و بر آن نماز می‏گزارد و او "خضر" و اسمش "بلیا بن ملکان" بود. از آن جهت به او خضر می‏گفتند، که هر جا نماز می‏گزارد، اطراف او سبز می‏شد. در روایت آمده‏است که بر پوست سفیدی نشست. آن پوست سبز شد. گفته شده وقتی حضرت موسی بر او سلام کرد، در جواب گفت: و علیک السلام ای پیامبر بنی اسرائیل! موسی از او سؤال کرد: از کجا می‏دانی من کیستم؟ چه کسی به تو خبر داده که من پیامبرم؟ خضر در جواب موسی گفت: کسی که تو را نزد من راهنمایی نموده ‏است". (4)
سپس اقوال آن‏هایی که حضرت خضر را از جنس بشر نمی‏دانند، نقل کرده است؛ ولی به قول آن‏ها اعتنا نمی‏کند و نظر اکثر را که او را پیامبر و از جنس بشر می‏دانند، می پذیرد. معنای رحمت را در آیه "آتیناه رحمة من عندنا" نبوت می‏داند؛ بر خلاف گفته بعضی که آن را به معنای عمر طولانی می‏دانند.
اما آن‏هایی که حضرت خضر را پیامبر نمی‏دانند، می‏گویند: بنده‏ای از بندگان خداوند است که خداوند علمی را در اختیار او گذاشته و او از افرادی مانند "آصف بن برخیا" و "ذوالقرنین" می‏باشد. از جمله این افراد، "فخر رازی" می‏باشد؛ ولی با نظر به این‏که اکثر قاطع مفسران شیعه و سنی که داستان خضر را نقل نموده‏اند و قائل به نبوت حضرت خضر هستند، نمی‏توان کلام آن‏ها را صحیح دانست.
مرحوم علامه بعد از بیان روایات می‏فرماید: «از فرمایشات بر می‏آید که آن جناب، پیغمبر مرسلی بوده که خدا به سوی قومش مبعوث کرد و او مردم خود را به سوی توحید و قبول رسالت انبیا و فرستادگان خدا و کتاب‏های او دعوت می‏کرد. معجزه خضر این بود که روی هر چوب خشکی می‏نشست، سبز می‏شد. بر هر زمین بی‏علفی می‏نشست، سبز و خرّم می‏گشت. اگر او را خضر نامیده‏اند، به همین جهت بوده‏است... مؤید این حدیث، مطلبی است که در الدّر المنثور سیوطی، از ارباب جوامع حدیثی از جمله ابن عباس و ابی هریره، از رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - نقل شده که فرمود: خضر را بدین جهت خضر نامیدند که وقتی روی پوست سفید رنگی نماز گزارد، همان پوست هم سبز شد. (5)
در بعضی از روایات، مانند روایت عیاشی از برید از امام باقر یا امام صادق‏ - علیهما السلام - آمده ‏است: خضر و ذوالقرنین، دو مرد عالم بودند؛ نه پیغمبر. اما از آیات مربوط به داستان خضر و موسی، برداشت می شود که وی نبی بوده‏ است. چطور ممکن است بگوییم نبی نبوده، در حالی که در آن آیات آمده که "حکم" بر او نازل شده ‏است؟
پی نوشت ها:
1. انعام (6) آیه 126.
2. کهف (18) آیه 65.
3. قرطبی، محمد بن احمد الانصاری، جامع احکام القرآن، بیروت، مؤسسه تاریخ عربی، 1405، ج 11، ص .256
4. طبرسی، ابی علی الفضل بن الحسن، مجمع البیان، بیروت، دارالمعرفه، ج 6، ص 746 - 745.
5. طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ترجمه علی حجتی کرمانی، قم، جامعه مدرسین، ج 13، ص489 - 488.