باسلام:
1. من معمولا به سوالاتی فکرمیکنم که راجع به خلقت عالم واینکه چه کسی دنیارا آفریده و اینکه آیاکدام دین برحق است وغیره ازاین قبیل...اگرشما به بعضی ازسوال های من که ممکن است باعث خدشه دارشدن عقیده ام گردد کمک کنید مدیون شماخواهم بود.
سوال اول:تصورکنیم دوطفل راکه یکی آن درجامعه اسلامی بدنیامی آید ویکی هم درجامعه غیراسلامی. طفلی که درجامعه اسلامی بدنیامیایدفکرمیکنم که محیط وخوانواده خیلی کمک میکند به آن که زودترمطابق به عمل های که منجربه هدایت آن به طرف بهشت میشودودرمودرطفل که درجامعه غیر از اسلام مثلا اروپابدنیا میایدکمتراین کمک صورت میگیرد درحالی که این هردوطفل بی گناه هستند درایام طفولیت عدل الهی رادراین جا چطور توجیه میکنید.آیا غیرمسلمان هم به بهشت میرود؟
2.بیشترین مردم به شکل ارثی درهرخانواده ودین و مذهب که به دنیامیایدازهمان حمایت کرده وبه آن پافشاری دارد اما کسانیکه به اساس تحقیق به یک دین پی میبرند وآنراانتخاب میکنند خیلی کمتراست.پس هدف ازآفرینش انسان که خداوند خواسته به همان دلیل انسانرا خلق کند یک پروسه ناکام معلوم نمی شودزیراکه بیشترمردم دردنیابه ادیان مختلف هستند.
3.ازدواج بین اولاد های آدم(ع)و هوا(ع) چه گونه بوده است آیاخواهر وبرادر باهم ازدواج میکرده اگرهردفعه تولد با دوردیگرآن مجاز بود چرابه همان نحوادامه پیدانکرد؟
پرسش 1:
عدل الهي
شرح : باسلام: 1. من معمولا به سوالاتي فکر مي کنم که راجع به خلقت عالمه و اينکه چه کسي دنيا را آفريده و اينکه آيا کدام دين برحق است و غيره از اين قبيل...
تصورکنيم دو طفل را که يکي آن در جامعه اسلامي به دنيا مي آيد و يکي هم در جامعه غير اسلامي. طفلي که در جامعه اسلامي به دنيا مي آيد فکر مي کنم که محيط و خانواده خيلي کمک مي کند به آن که زودتر مطابق به عمل هايي که منجر به هدايت آن به طرف بهشت مي شود.....آيا غير مسلمان هم به بهشت مي رود؟
پاسخ:
با عرض سلام و تشکر از ارتباط تان با اين مرکز.
شرائط و موقعيت هاي خاص در زندگي و رشد و تربيت هر انساني مي تواند تاثيرات به سزايي در گرايش و عملکرد او در آينده داشته باشد . اين امر هر چند به طور مطلق عموميت ندارد. اما در بسياري از موارد ديده مي شود که کودک متولد در فضاي تربيت ديني تبديل به انساني با گرايش ديني و مذهبي مي شود . فردي در فضاي بي ديني و بي توجهي نسبت به مسائل معنوي، بهره چنداني در اين حوزه نمي برد .
به همين نسبت فضاي عمومي جامعه محل زندگي فرد او را به سمت يك نوع تفكر و گرايش ديني سوق مي دهد . معمولا آن فرد رفتارهاي دينمدارانه يا غير ديني خود را بر اساس همان دين و آيين محل سكونت خود تطبيق مي دهد ؛ وضعيت اين افراد در قيامت و در برابر اعمال شان چگونه خواهد بود ؟
از نظر اسلام در هر دين و آييني، فرزندان از آن جا که امکان پذيرش و ادراک حقانيت يک تفکر ديني را ندارند، از نظر فقهي يا حقوقي به دين والدين شان شناخته مي شوند ؛ در نتيجه مثلا بچههاي مسلمان به تبعيت از والدينشان مسلمان هستند . از نظر حقوقي مسلمان محسوب ميشوند . از مزاياي اجتماعي در جامعه به عنوان يک مسلمان (در صورت تفاوت داشتن) برخوردار هستند.
اما اين مسئله غير از اعتقاد به اسلام است. اعتقاد به اسلام يا هر دين ديگري ، نميتواند سنتي و تقليدي و اجباري باشد؛ بنابراين وقتي انسان ها به مرحله رشد عقلي و تکليف رسيدند، پذيرش دين اصلي شان بايد به سبب دليل باشد، نه از روي تبعيت و تقليد . دين و ايمان به دليل آن که يک اعتقاد قلبي و دروني است، ممکن نيست تحميلي باشد ، از اين رو قرآن در آيه 256 سوره بقره ميفرمايد: "لا اکراه في الدين؛ در قبول دين اکراه و اجباري نيست".
از نظر جهان بيني اسلامي همه انسانها از آزادي، اختيار و قدرت بر تصميمگيري برخوردارند. خودشان سرنوشت خويش را رقم ميزنند . بايد بر اساس عقل و دانش و درك خود به حقيقت هر چه كه باشد، ايمان بياورند . تكليف براي مسلمان زاده و مسيحي زاده و يهودي زاده و... مساوي است .
از مجموع آيات متعدد قرآن به دست مي آيد كه از نظر اسلام همه افراد، چه مسلمان زادگان و چه پيروان ساير مذاهب و اديان بايد با عقل و ادراک خود به پي جويي دين حق پرداخته، اسلام را با دل و جان و باور قلبي خود به دست آورند ؛ در واقع ملاک رفتن به بهشت، ايمان به معناي واقعي، يعني اعتقاد قلبي، زباني و عملي به دين کامل عصر خود و انجام اعمال نيک ميباشد، نه چيز ديگر.
در نتيجه بر هر انسان عاقل و بالغ چه مسلمان زاده و چه پيرو دين و آيين ديگر در هر منطقه جهان لازم است که بدون انکار و رد مطلق تفکرات قبلي و خانوادگي خود ، به دور از هر نوع تعصب و پيش داروي ، با کمک عقل و انصاف و مشاوره با کارشناسان خبره به دنبال حقيقت دين و مباني بنيادين ذهني خود برود . دين حق را براي خود تشخيص دهد ، در نتيجه در اين وضعيت شرايط همه انسان ها در هر كجاي عالم شبيه هم خواهد بود . معلوم نيست كه اسلام سنتي و بدون تحقيق ما در عرصه قيامت فايده اي به حال ما داشته باشد .
پرسش 2:
بيش ترين مردم به شکل ارثي در هر خانواده و دين و مذهب که به دنيا مي آيد، از همان حمايت کرده و به آن پافشاري دارد. اما کساني که به اساس تحقيق به يک دين پي مي برند و آن را انتخاب مي کنند خيلي کم تر است. پس هدف از آفرينش انسان که خداوند خواسته به همان دليل انسان را خلق کند، يک پروسه ناکام معلوم نمي شود. زيرا که بيش تر مردم در دنيا به اديان مختلف هستند.
پاسخ:
سوال واضح نيست. از سؤال بر ميآيد که به نظر شما نمي شود بين انتخابي بودن دين و قبول دين پدران رابطهاي وجود داشته باشد، در حالي که اين باور درست نيست، زيرا کسي ميتواند با انجام تحقيق و بررسي به اين نتيجه برسد که دين و اعتقاد پدر و مادري اش ، درست و صحيح است و همان را انتخاب نمايد. پس منافاتي بين اين دو نيست. اشكالي وجود ندارد كه فرد بر دين آبا و اجدادي خود باشد و در عين حال آن را با تحقيق و كنكاش در مسايل مختلف و موشكافي و دقت در جهان بيني همه اديان به دست آورده باشد.
اما در مورد فلسفه آفرينش انسان؛ در قرآن و روايات اسلامي سه مورد را به عنوان فلسفه آفرينش ذكر مي كنند:
اول : بر اساس برخي از آيات و روايات در زمينه حکمت و فلسفه آفرينش انسان گفته مى شود که آدمى براى آزمايش خلق شده است. او به اين جهان آمده که در صحنههاى مختلف زندگى دنيوى و بر سر دو راهىها با اختيار خود خوبى و زيبايى را انتخاب کند . از زشتى و پليدى دورى نمايد تا نتيجه آزمايش را در سراى ديگر مشاهده کند. در سراى ديگر نيکوکاران که از عرصههاى آزمون سرافراز بيرون آمدهاند، در نعمتهاى بهشتى اند و بدکاران در جهنم و عذاب الهى به سر مىبرند.
پس در حقيقت انسان به دنيا آمده است که آزمايش شود و نتيجه آزمون را ببيند. مثلا خداوند براى اعطاى مقام امامت به حضرت ابراهيم او را به ذبح فرزندش آزمايش مىکند:« وَ إِذِ اِبْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً»(1)
دوم: انسان در دنيا براى عبادت خلق شده، يعنى آمده است که عمرى عبادت خدا کند . پس از آن به سوى معشوق و معبود حقيقى سفر کند: « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون»(2)
سوم: انسان براى پيمودن سير تکامل خويش پا به اين جهان گذارده است. او آمده است که پلههاى ترقى و کمال را يک به يک طى کند و خود را به کمال نهايى برساند.
روشن است که راه اوّل و دوم يعنى آزمايش و عبادت بازگشت به راه سوم خواهد بود، يعنى مى توان گفت انسان پس از آن که از امتحان سربلند بيرون آمد و عمرى را به عبادت و بندگى خدا گذراند، کمال پيدا مى کند و پلههاى ترقى را پشت سر مىگذارد. اما بايد توجه داشت كه اين كمال يافتن براي همه انسان ها يكسان نيست . داراي مراتب گوناگون بوده و به اصطلاح تشكيكي است.
اينكه كمال يابي از به كار بستن عقل آغاز گشته تا پذيرش خالقي براي عالم و دوري از خدايان دروغين، تبعيت از انبيا و پذيرش شريعت و يافتن شريعت كامل نهايي تداوم مي يابد.
اگر چه در دنياي امروز بشر به مرحله نهايي نرسيده اما روند خلقت آدمي و بعثت انبيا نه تنها روندي ناكام نبوده است بلكه انبيا در تعليمات و كوشش هاي خود موفق نيز بوده اند. مي بينيم كه در دنيا اكثريت افراد بر اديان توحيدي اند . اگر چه در بعضي از مسايل اختلاف دارند. اما در سه اصل توحيد، نبوت و معاد به طور كلي اختلافي ندارند. کساني که از حداقل ايمان برخوردار باشند تا بالاترين مراتب ايمان، اکثر انسان ها را شکل مي دهند، پس غلبه موجودات هستي با مومنان خواهد بود .
اگر چه عده اي کافر نيز در دنيا وجود دارند که از بندگي خدا سر برتافته اند، اما حتي اگر به همان تعداد اندک نگاه کنيم، شايد از کفر مطلق برخوردار نباشند . رگه هاي ايمان نيز در آن ها وجود داشته باشد . به اصطلاح مشرك باشند تا كافر. کفر مطلق در اقليت است . چون غلبه و اکثريت با ايمان خواهد بود ، مي توان گفت اين نوع از وجود راه بندگي و عبادت را پيموده و براي رسيدن به كمال در حال تلاش بوده و اراده و هدف الهي تحقق يافته است.
از نظر درون ديني و دين اسلام اين مقدار از ايمان كامل و سالم نيست اما از آن رفتارهاي جاهلي و تفكرات عجيب بت پرستي و كفر فاصله بسيار دارد.
انسان نبايد در اين مرحله يعني صرف اعتقاد به خدا و معتقد بودن به او باقي بماند بلكه بايد سعي نمايد تا بهترين راه را براي رسيدن به كمال بيابد . بفهمد كه كدام دين است كه برنامه اي صحيح تر و بي پيرايه تر و كامل تر براي عبوديت عرضه داشته و از آن پيروي نمايد.
پينوشتها:
1. بقره(2)آيه 124.
2. ذاريات(56)آيه 56.
پرسش 3:
ازدواج بين اولاد هاي آدم(ع)و حوا(ع) چه گونه بوده است ؟
پاسخ:
دو احتمال کلّي وجود دارد:
1- قبل از آدم و حوا انسانهاي ديگري روي کره خاکي زندگي ميکردند. تحقيقات باستانشناسي نشان ميدهد که نوع انسان يا مانند آن احتمالاً از چند ميليون سال قبل در کره زمين زندگي ميکرده است. فسيلها و جمجمههاي کشف شده اين مطلب را تأييد ميکند، در حالي که از تاريخ پيدايش حضرت آدم زمان زيادي نميگذرد. اگر اين احتمال صحيح باشد، شايد فرزندان حضرت آدم، با باقيمانده آن انسانها ازدواج کرده و توليد مثل نمودهاند.
2- هيچ انساني قبل از حضرت آدم نبوده و فرزندان او با هم ازدواج نمودهاند، يعني خواهر و برادر با هم تزويج
نمودهاند که اين احتمال دو توجيه دارد:
أ) در آن هنگام هنوز حرمت ازدواج خواهر و برادر تشريع نشده بود، و اين نوع ازدواج ذاتاً حرام نبود.
ب) اين ازدواج ذاتاً اقتضاي حرمت داشته، ولي به خاطر مصلحت عظيمي همچون حفظ نسل بشر و تداوم حيات او روي کره خاکي، حکمت الهي بر آن تعلّق گرفته بود که در مقطعي کوتاه اين عمل جائز بوده، بعد که ضرورت برطرف شد، خداوند حرمت را تشريع نموده است.
ظاهر آيات قرآن احتمال دوم را تقويت مينمايد، چرا که ميفرمايد:
"اي مردم! از پروردگارتان بپرهيزيد که شما را از يک انسان آفريد و همسرش را نيز از جنس او آفريد و از آن دو، مردان و زنان فراواني (روي زمين) منتشر کرد".(1)
در اين زمينه احاديث متفاوتي وارد شده است که هر کدام از اين احتمالات را تأييد ميکنند. بر اساس قاعده، احاديث موافق با قرآن، مقدّم است، پس احتمال دوم بيش تر صحيح به نظر ميرسد. لازمه اين سخن ازدواج فرزندان حضرت آدم(ع) با يکديگر است، زيرا اگر آنها با نژاد و همسران ديگري ازدواج کرده باشند، آوردن ضمير "منهما؛ از آن دو" در آيه قرآن درست نخواهد بود، چرا که بر اساس احتمال اوّل نسل آدم از ازدواج فرزندان آدم با غير نسل وي به وجود آمدهاند.(2)
اگر اين توجيه و احتمال را قبول كنيم ، تنها در نسل اول از فرزندان حضرت آدم عليه السلام چنين ضرورتي وجود داشته است. در ديگر نسل ها ضرورتي بر چنين امري وجود نداشته است ، چرا كه فرزندان نسل اول ديگر با هم خواهر و برادر نبودند. پسر عمو و دختر عمو به حساب مي آمدند كه اشكالي در ازدواج آن ها نمي باشد. نيازي به ادامه آن روند نيز موجود نمي باشد.
پينوشتها:
1. نساء (4) آيه 1.
2. تفسير نمونه، مكارم شيرازي دارالكتب الا سلاميه ج 3، ص 246.






