چرا در حکومت ایران و شیعه ایرانی برای خمس بسیار بیشتر از زکات تبلیغ و تاکید می شود مگر نه اینکه در قرآن پس از هر بار دستور به برپایی نماز پرداخت زکات سفارش شده است ولی پرداخت خمس فقط یک بار در قرآن آمده شاید پرداخت زکات به همه چیز نخورد ولی اگر بخواهیم دستورات دین را به روز کنیم الان باید موارد پرداخت زکات گسترده تر میشد همچنین در مورد خمس این تقسیم بندی سهم امام و سهم سادات از کجا آمده من متوجه نمی شوم که برتری سادات بر دیگر مردمان چیست مگر نه اینکه مامون و برادرش امین سید بوده اند و عموزاده های امام رضا آیا آقایی به فرزند ایمه بودن هست مگر نه اینکه در قرآن همه را برابر می خواند مگر در تقوا و پرهیزگاری مگر نه اینکه شعار پیامبر ما برابری همه بود مگر نه اینکه در قرآن بارها آمده که ما از نسل پیامبران فرزندانی قرار دادیم که خیلی از آنها گنهکار و مشرک بودند مگر نه اینکه حضرت علی که ماشیعه او هستیم گفت اگر ران ملخی از دهان مورچه ای گرفته باشید از شما پس می گیرم و اگر با بیت المال ازدواج کرده باشیم طلاقتان را میگیرم مگر به برادر خود عقیل نفرمودند که تو می خواهی من آتش دوزخ را بخرم چرا آنجا از سهم سادات حرفی به میان نیامد یا از سهم امام واقعا چه توجیهی برای برتری به اصطللاح سادات دارید ممنون میشم واضح توضیح دهید

پرسش 1:
زکات و خمس شرح : در قرآن کريم معمولا پس از هر بار دستور به برپايي نماز، پرداخت زکات نيز سفارش شده است؛ ولي پرداخت خمس فقط يک بار در قرآن آمده است. با اين حال، چرا در شيعه روي خمس بيش تر از زکات تبليغ و تأکيد مي شود؟

پاسخ:
با سلام و تشکر به جهت ارتباطتان با اين مرکز.
خمس و زکات، دو واجب هستند که در قرآن و روايات مطرح شده اند. هر دو واجب، از اهميت برخوردارند و نسبت به هر دو تأکيد شده است.
گاهي عکس سؤال شما نيز مطرح مي شود که چرا به زکات اهميت بيش تري داده مي شود و به خمس اهميت کم تري؟ اما واقعيت اين است که هر دو تا مورد تأکيد بوده و داراي اهميت مي باشند و بين واجبات الهي، تبعيض و تفاوت وجود ندارد. ولي با توجه به اين که دايره زکات، محدود بوده و قلمرو خمس، گسترده تر مي باشد، طبيعي است که سؤال درباره خمس بيش تر از زکات مطرح گردد. کساني که مبتلا به دادن زکات هستند، کم تر از کساني هستند که خمس در اموال آن ها واجب مي باشد. شايد همين مسئله سبب شده است که سؤالات از خمس بيش تر باشد و بعضي ها نيز تصور کنند که تبليغات روي خمس بيش تر است.
مطلب ديگر اين که توجه داشته باشيد منبع استنباط احکام، تنها قرآن نيست. روايات اهل بيت نيز منبع استنباط احکام هستند و در روايات به همان ميزاني که به زکات اهميت داده شده، به خمس هم توجه شده است.
اگرچه قرآن در يک آيه به صورت جامع و کلي مسئله خمس را بيان کرده، اما رواياتي که در تفسير و شرح آيه مذکور از اهل بيت پيامبر اسلام وارد شده است، موارد خمس و اهميت آن را نيز مشخص و معين نموده است و روي مسئله خمس نيز تأکيد فراوان شده است. (1). تکرار زکات در آيات قرآن، دليل نمي شود که اهميت زکات بيش تر از خمس باشد؛ زيرا زکات در آيات قرآن، به معناي مطلق انفاق مي باشد و حتي شامل موارد انفاق هاي مستحبي نيز مي شود. به خصوص، آياتي که در مکه نازل شده است، انفاقات مستحبي را بيان مي کند؛ زيرا در مکه وجوب زکات مطرح نبوده است. (2) همچنين بعضي آياتي که در مدينه مسئله زکات را مطرح نموده است، منظور از آن، زکات مستحبي است و نه واجب؛ چنان که در آيه ولايت، مراد از زکات، انفاق مستحبي مي باشد. (3) وروشن است که امور مستحبي به خودي خود، اهميت بيش تري از واجب پيدا نمي کنند.

پي نوشت ها:
1. وسائل الشيعه، ج 6، کتاب الخمس ابواب مايجب فيه الخمس، باب 1-12.
2. آيت الله مکارم شيرازي، تفسير نمونه، ج‏ 4، ص 30 و 31.
3. آيت الله مکارم، آيات ولايت، ص 102.
پرسش 2:
همچنين در مورد خمس اين تقسيم بندي سهم امام و سهم سادات از کجا آمده؟

پاسخ:

تقسيم بندي خمس در خود قرآن کريم بيان شده است. از آيه «واعلموا أنّما غنمتم من شيءٍ فانّ لله خمسه و للرسول ولذي القربي واليتامي و المساكين وابن السبيل"،(1) استفاده مي شود:خمس به شش قسمت تقسيم مي شود: سهم الله و سهم الرسول و سهم ذي القربي, يعني سهم خويشاوندان پيامبر(ص)، و سهم يتيم هاي فقير كه سيد باشند، و سهم مساكين و سهم ابن سبيل (در راه مانده ها) از سادات.
سه قسم اوّل سهم امامت و رهبري پيامبر(ص) و امامان(ع) است، چون سهم الله نيز مال پيامبر(ص) است. اين سه سهم، سهم مقام پيشوايي و زعامت است كه با وجود و حضور امام معصوم اختيار مصرف آن در دست امام است و مصرف آن اختصاص به سادات ندارد. لذا به آن سهم امام عليه السلام گفته مي شود.
در زمان غيبت اختيار مصرف اين سه سهم به نائب عام امام يعني مجتهد جامع الشرائط مي باشد،.و مجتهد سهم امام را در مصارف صحيحي که مربوط به تبليغ دين و مربوط به جامعه اسلامي است هزينه مي كند. و اگر زکات براي تأمين فقراء کفايت نکند در صورت لزوم و صلاح ديد، امام يا مجتهد از بابت سهم امام عليه السلام به فقراء مي دهد.
سه سهمي ديگري که مي ماند، سهم سادات باشد و اين نصف باقي مانده نيز به طور مطلق اختصاص به سادات پيدا نمي کند. بلکه به ساداتي که فقير باشد داده مي شود و بيشتر از هزينه سال سادات فقير داده نمي شود. (2) و چنانچه سيد فقير مقدار هزينه سال خود را تأمين کند به مقداري که هزينه سال خود را تأمين نتوانسته است داده مي شود.
بنابر اين اگر سهم سادات بيشتر از مصارف سادات فقير باشد يعني به مقدار هزينه سال سادات فقير داده شود و چيزي از سهم سادات نزد امام يا حاکم شرع اضافه بماند، امام يا حاکم شرع اضافه سهم سادات را نيز به بيت المال تحويل مي دهد و در زمان حضور امام، معصوم امام عليه السلام مي تواند اضافه آن را در صورت نياز به غير سادات مصرف نمايد. و اين اختيار در زمان غيبت به حاکم شرعي يعني مجتهد جامع الشرائط هم داده شده است.
با اين توضيحي که عرض شد روشن مي شود که اصل تقسيم ريشه در قرآن دارد و هيچ تبعيضي هم در بين نيست. بلکه احکام طبق مصلحت جامعه اسلامي بيان شده است.
پي نوشت:
1. انفال، آيه 41.
2. توضيح المسائل مراجع،، ج2 مسأله 1834-1839.

پرسش 3:
من متوجه نمي شوم که برتري سادات بر ديگر مردمان چيست مگر نه اينکه مامون و برادرش امين سيد بوده اند و عموزاده هاي امام رضا آيا آقايي به فرزند ايمه بودن هست مگر نه اينکه در قرآن همه را برابر مي خواند مگر در تقوا و پرهيزگاري مگر نه اينکه شعار پيامبر ما برابري همه بود مگر نه اينکه در قرآن بارها آمده که ما از نسل پيامبران فرزنداني قرار داديم که خيلي از آنها گنهکار و مشرک بودند مگر نه اينکه حضرت علي که ما شيعه او هستيم گفت اگر ران ملخي از دهان مورچه اي گرفته باشيد از شما پس مي گيرم و اگر با بيت المال ازدواج کرده باشيم طلاقتان را ميگيرم مگر به برادر خود عقيل نفرمودند که تو مي خواهي من آتش دوزخ را بخرم چرا آنجا از سهم سادات حرفي به ميان نيامد يا از سهم امام واقعا چه توجيهي براي برتري به اصطللاح سادات داريد ممنون ميشم واضح توضيح دهيد؟
پاسخ:

از منظر معارف ديني ما هيچ دليلي نداريم که ثابت کند مقام سادات از افراد غير سيد بيش تر است. قرآن کريم اساساً تقوا و پرهيزكاري‌، ايمان‌، پاکي و طهارت نفس را مايه بزرگي و عظمت انسان در مراحل زندگي دنيوي و اخروي مي‌داند: "يـَاَيُّهَا النّاس‌ُ اِنّا خَلَقنـَاکُم مِن ذَکَرٍ واُنثي‌َ وجَعَلنـَاکُم شُعوبـًا وقَبائل‌َ لِتَعارَفوا اِن‌َّ اَکرَمَکُم عِندَ اللّه‌ِ اَتقـا‌کُم‌; (1)
اي مردم‌! ما شما را از يک مرد و زن آفريديم و شما را تيره ها و قبيله ها قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد; اين‌ها ملاک امتياز نيست‌، گرامي‌ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست‌..." البته در قرآن کريم برخي صفات ديگر ذکر شده که وجود آن‌ها در انسان مي‌تواند منشأ و سرچشمه بزرگي و عظمت باشد; مثل علم و دانش‌، مهرباني و سخاوت‌، کمک به ديگران‌، جهاد (2)و... "...قُل هَل يَستَوِي الَّذين‌َ يعلَمون‌َ والَّذين‌َ لا يَعلَمون‌َ...; (3)... بگو آيا کساني که مي‌دانند با کساني که نمي‌دانند يکسانند...".(4)
گاهي انتساب به شخصيت‏هاي الهي مسئوليت را بيش تر مي کند.شايد انجام برخي اعمال از انسان‏هايي که به شخصيت‏هاي الهي منسوب نيستند، لغزش به حساب نيايد يا کم تر به حساب مي آيد، حال آن که انجام آن از انسان‏هايي که به بزرگان دين منتسب هستند، لغزش محسوب گردد، مانند انجام برخي رفتارها از همسران پيامبر. خداوند خطاب به همسران پيامبر فرمود: "هر کدام از شما گناه آشکاري انجام دهيد، عذاب‏تان دو چندان خواهد شد".(5)
در سوره مؤمنون آمده است: "هنگامي که در صور دميده مي شود، هيچ گونه نسبي ميان آن‏ها نخواهد بود... کساني که ترازوي اعمال شان سنگين باشد، رستگار خواهند شد".(6)
پيامبر اسلام(ص) بعد از فتح مکه بالاي تپه صفا رفته فرمود: "من فرستاده خدا به سوي شما هستم. دلسوز شمايم. نگوييد که پيامبر از ما است. به خدا! از ميان شما يا غير شما تنها پرهيزکاران، دوستان من هستند. مبادا روز قيامت بياييد در حالي که دنيا را به دوش بکشيد و ديگران آخرت را! من عذري بين خود و شما و بين شما و خدا باقي نگذاشتم. براي هر کس ميان من و شما عملش خواهد بود".(7)
طاووس يماني گزارش مي دهد: امام سجاد(ع) را ديدم که بر خاک افتاده و بي تابي وزاري مي کند. عرض کردم: شما که پدرتان حسين بن علي است و مادرتان فاطمه زهرا(س) و جدتان رسول خدا - يعني با اين نسبت شريف و پيوند عالي چرا ناراحت هستيد؟ امام فرمود: "نه، نه، اي طاووس! نسب را کنار بگذار. خداوند بهشت را براي کسي آفريده است که مطيع و نيکوکار باشد، هر چند غلامي سياه باشد. به خدا قسم! تو را فردا سود نمي‏دهد مگر عمل صالحي که امروز پيش مي فرستي".(8) از اين آيات و روايات استفاده مي شود که انتساب به کسي امتياز ايجاد نکرده و انسان‏ها در قيامت مرهون اعمال خود هستند: "کل نفس بما کسبت رهينة"(9)
در قرآن خطاب به فرزند نوح پيغمبر آمده است: "قال يا نوح انّه ليس من اهلک انّه عمل غير صالح".(10)«او از خانواده تو نيست زيرا (داراي) علم غيرصالح است». آيه بيان کننده اين مطلب است که کفر و اعمال غيرصالح ،خويشاوندي را از بين مي‏برد . حتّي فرزند پيامبر و رسول الهي را به منزله شخصي غريبه قرار مي‏دهد؛ به خلاف آن جا که فردي ايراني همچون سلمان در اثر کسب مراتب بالاي ايمان در زمره اهل بيت قرار مي‏گيرد، که پيامبر در حق او فرمود: «سلمان منّا اهل البيت؛ سلمان از اهل بيت ماست».
بستگان برخي از بزرگان دين از مسير حق خارج شدند و در صدد بودند از انتساب خود سوء استفاده کنند: امام رضا(ع) برادري داشت به نام "زيد النار". اين برادر چندان مورد رضايت امام نبود. روزي امام در مجلسي سخن مي گفت و زيد در آن جا حضور داشت. امام متوجه شد که زيد عدّه‏اي از اصحاب را مخاطب قرار داده و از مقام خاندان پيامبر سخن گفته و به طور غرورآميزي دائماً "نحن، نحن" (ما چنين، ما چنان هستيم) مي گويد: امام رضا(ع) سخن خودر ا قطع کرده، خطاب به زيد فرمود: "اين سخنان چيست که مي گويي؟ اگر سخن تو درست باشد و فرزندان رسول خدا وضع استثنايي داشته باشد و خداوند بد کاران آن‏ها را عذاب نکند و بدون عمل به آن‏ها پاداش دهد، پس تو از پدرت موسي بن جعفر(ع) نزد خدا گرامي‏تري، زيرا وي خدا را بندگي کرد تا به درجات قرب نائل آمد و تو مي پنداري بي آن که بندگي خدا کني، مي تواني در درجه موسي بن جعفر قرارگيري!".(11)
پس سادات احترام دارند اما لزوم احترام گذاردن بر آن ها دليل بر رتبه و مقام معنوي آن ها نيست . اين که همه آن ها شفاعت مي شوند، دليل خاصي ندارد . ايشان نيز مثل بقيه مردم هستند و بايد داراي شرايط شفاعت باشند.
البته نبايد از ياد برد كه هرچند ما براي سادات ارزش خاص نژادي و بدون دليل را نمي پذيريم اما نفس احترام و تكريم آنان را نيز از لوازم اداي حق پيامبر اسلام و نوعي تكريم به آن حضرت مي انگاريم و به همين دليل رواياتي در اين خصوص وارد شده است .
در واقع احترام ما به سادات بواسطه تكريم و تجليل از جد بزرگوار ايشان رسول خداست كه حق حيات بر همه ما دارد و الا چنان كه مفصلا بيان شد اين امر نشانه برتري ذاتي سادات بر ديگران نيست و نشان دهنده قرب ايشان به خداو ورسول هم محسوب نمي شود و ارزش هر انساني با اعمال خود او سنجيده مي شود .
پس اگر در روايات آمده که به سادات احترام نماييد، به جهت انتساب ايشان به پيامبر است. چنان كه امام رضا(ع) فرمود: ما خاندان نبوت حقى که بر مردم داريم، به خاطر پيامبر مى باشد.(12)
البته نبايد فراموش كرد كه امتيازى که از نظر اجتماعى نصيب سادات مى شود، مسئوليت آنان را نيز بيش تر مى گرداند. بنابراين از آن جا که سادات به پيامبر منتسب هستند، بايد مواظب رفتار خود باشند؛ زيرا انجام برخى اعمال از انسان‏هاى معمولى مشکل ايجاد نمى‏کند، ولى انجام آن از سوى انسان‏هاى با شخصيت و يا اشخاصي که به رهبران دينى منتسب هستند، مشکل ايجاد مى کند.
امام صادق(ع) خطاب به يکى از شيعيان فرمود: نيکى از هر کسى نيکو است، ولى از تو نيکوتر است، به خاطر انتساب تو به ما . کار زشت از هر کسى ناپسند است، ولى از تو ناپسندتر است، به خاطر انتساب تو به ما.(13)
بزنطى مى گويد: در خدمت حضرت رضا(ع) نشسته بودم. سخن از سادات به ميان آمد، عرض کردم: آيا منحرف از خاندان شما و غير شما يکسانند؟ فرمود: نيکوکار ما اجرش دو چندان و بدکار ما گناهش دو چندان است.(14)
اما در خصوص مساله خمس و سهم سادات بايد اشاره كنيم كه :
" اولا" نيمى از خمس که مربوط به سادات و بنى هاشم است، منحصرا بايد به نيازمندان آنان داده شود، آن هم به اندازه احتياجات يک سال، نه بيش تر، بنا بر اين تنها کسانى از آن مى‏توانند استفاده کنند که يا از کار افتاده‏، و بيمارند، يا کودک يتيم و يا کسان ديگرى که به علتى در بن‏بست از نظر هزينه زندگى قرار دارند.
بنا بر اين کسانى که قادر به کار کردن هستند، (بالفعل و يا بالقوة) مى‏توانند درآمدى که زندگى آن ها را بگرداند، داشته باشند، هرگز نمى‏توانند از اين قسمت خمس استفاده کنند .
دوم: مستمندان و نيازمندان سادات و بنى هاشم حق ندارند چيزى از زکات و صدقات واجبه مصرف کنند، به جاى آن مى‏توانند تنها از همين قسمت خمس استفاده نمايند . محروم بودن بنى هاشم از زکات و صدقات امرى مسلم است که در بسيارى از کتب حديث و کتب فقهى آمده است. آيا مى‏توان باور کرد که اسلام براى از کار افتاده‏ها و ايتام و محرومان غير بنى هاشم فکرى کرده باشد. اما نيازمندان بنى هاشم را بدون هيچ گونه تامين رها ساخته باشد؟!
سوم: اگر سهم سادات که نيمى از خمس است، از نيازمندى سادات موجود بيش تر باشد، بايد آن را در مصارف ديگر مصرف نمود. همان طور که اگر سهم سادات کفايت آن ها را ندهد ، بايد از بيت المال به آن ها داد.
با توجه به جهات سه‏گانه فوق روشن مى‏شود که در حقيقت هيچ گونه تفاوت از نظر مادى ميان سادات و غير سادات نيست.
نيازمندان غير سادات مى‏توانند مخارج سال خود را از محل زکات و مانند آن بگيرند ، ولى از خمس محرومند، نيازمندان سادات تنها مى‏توانند از محل خمس استفاده کنند، اما حق استفاده از زکات را ندارند.
در حقيقت دو صندوق وجود دارد،" صندوق خمس" و" صندوق زکات" و هر کدام از اين دو دسته تنها حق دارند از يکى از اين دو صندوق استفاده کنند. آن هم به اندازه مساوى يعنى به اندازه نيازمندى يک سال، ولى کسانى که دقت در اين شرائط و خصوصيات نکرده‏اند ، مى‏پندارند که براى سادات سهم بيش ترى از بيت المال قرار داده شده است و يا از امتياز ويژه‏اى برخوردارند.
در حديثى از امام صادق مى‏خوانيم:" جمعى از بنى هاشم خدمت پيامبر رسيدند و تقاضا کردند که آن ها را مامور جمع‏آورى زکات چهار پايان کنند و گفتند : سهمى را که خداوند براى جمع‏آورى کنندگان زکات تعيين کرده است، ما به آن سزاوارتريم.
پيامبر فرمود: اى" بنى عبد المطلب" زکات نه براى من حلال است، نه براى شما ، ولى به من وعده شفاعت داده شده .... ( به شفاعت من راضي باشيد ) (15)
از اين حديث به خوبى استفاده مى‏شود که بنى هاشم اين را يک نوع محروميت براى خود مى‏ديدند، پيامبر در مقابل به آن ها وعده شفاعت داد!
پس به دلايل گوناگون سادات از زكات محروم بودند و در نتيجه لازم بود جايگزيني براي نيازمندان آنان وجود داشته باشد كه سهم سادات از خمس بدين جهت براي ايشان در نظر گرفته شد و اين سهم مختص ايشان است ، چنان كه زكات مختص نيازمندان غير سيد است .
در مورد ماجراي برخورد حضرت با عقيل هم حقيقت روشن است. زيرا عقيل درخواست سهم بيشتري از بيت المال عمومي داشت كه حضرت به شدت با اين درخواست برخورد نمودند ؛ و از آنجا كه در ان مقطع مالي به عنوان خمس در اختيار حضرت نبود چيزي از اين بابت به برادر خود ندادند .

پي نوشت‏ها:
1.حجرات(49)آيه 13.
2.نسأ(4) آيه95.
3.زمر(39) آيه 9.
4. آيت اللّه مکارم شيرازي و ديگران‌، تفسير نمونه‌، ج 19، ص 390 ـ 397، دارالکتب الاسلاميه، تهران‌.
5. احزاب (33) آيه 30.
6. مؤمنون (23) آيه 101.
7. علامه مجلسي ، بحارالانوار، ج 21، ص 111، چاپ اسلاميه ، تهران
8. بحا الانوار ج 46 ص 82 ، همان.
9. مدثر (74) آيه 38.
10. هود (11) آيه 49.
11. بحار الانوار ج 43 ص 231 همان .
12. بحارالانوار، ج 31، ص 145 - 146 همان
13. ابن ابى الحديد معتزلى، شرح نهج البلاغة ج 18 ص 205، انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى قم، 1404 هجرى قمرى .
14. بحارالانوار، ج 43، ص 230. همان
15 . شيخ كليني ، الكافي ج 4 ص 58، نشر اسلاميه‏، تهران‏ ، 1362 ش.‏