اسامی خدا که در بند 8 دعای جوشن کبیر امده را میخواهم و خیلی عجله دارم با تشکر
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با این مرکز.
يَا ذَا الْحَمْدِ وَ الثَّنَاءِ: (اي صاحب حمد و ثتاء)
«حمد» به معناي ستايش موجودي است كه داراي جمال اختياري است و مدح اعم از حمد است. زيرا مدح درباره ستايش زيبائي هاي غير اختياري نيز بكار مي رود مثلا درباره بوي خوش گل يا تلألؤ مرواريد مدح بكار مي رود ولي حمد بكار نمي رود . زيرا جمالش اختياري نيست و خدادادي است. با تأمل در اين نكته روشن مي شود كه هيچ حمدى از هيچ حامدى در برابر هيچ امرمحمودي سر نمى زند مگر آنكه در حقيقت حمد خدا است، زيرا همه مخلوقات فعل خداوند هستند و هر جمالي كه موجودات داشته باشند به خداوند متعال بر مي گردد.(1)
«ثناء» هم به معناي ستايش و مدح مي باشد.
يَا ذَا الْفَخْرِ وَ الْبَهَاءِ: (اي صاحب فخر و بهاء)
«فخر» به معناي مباهات و نازيدن به دارايي هاست (2) و اين كار براي انسان مذموم و براي خداوند متعال ممدوح است زيرا انساني كه به دارايي هاي خود مي نازد در واقع به دارايي هايي كه مالك اصلي آن خداوند متعال است مي نازد و فخر فروشي با دارايي هاي كه مالك اصلي آن شخص ديگري است مذموم است. اما دارايي هاي خداوند متعال متعلق به خود اوست و لذا نازيدن به آن مذموم نيست.
«بهاء» هم به معناي حُسن و جمال است.(3)
يَا ذَا الْمَجْدِ وَ السَّنَاءِ: (اي صاحب مجد و سناء)
«مجد» به معناي نهايت و كثرت شرافت و بزرگواري است (4) و «سناء» هم مترادف مجد مي باشد.
يَا ذَا الْعَهْدِ وَ الْوَفَاءِ: ( اي صاحب عهد و وفا)
معناي عهد و وفاداري واضح است و منظور از اين عبارت اين است كه خداوند متعال عهدي دارد كه وفادار نسبت به آن عهد نيز مي باشد. اما درباره اينكه مراد از آن عهد الهي چيست كه به آن وفادار است ممكن است منظور از آن همان مطلبي باشد كه در آيه 60 و 61 سوره يس بيان شده كه خداوند متعال مي فرمايد:
« أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَابَنىِ ءَادَمَ أَن لَّا تَعْبُدُواْ الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكمُْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ(*) وَ أَنِ اعْبُدُونىِ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيم.» «آيا با شما عهد نكردم اى فرزندان آدم كه شيطان را نپرستيد، كه او براى شما دشمن آشكارى است(*) و اينكه مرا بپرستيد كه راه مستقيم اين است»
يَا ذَا الْعَفْوِ وَ الرِّضَاءِ (اي صاحب عفو و رضا)
عفو به معناي گذشت از گناه است و رضا هم به معناي خشنودي مي باشد يعني خداوند متعال اهل آمرزش بندگان و رضايت و خشنودي از ايشان است چنانكه مي فرمايد:« فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً»(5) « پس آنها هستند كه اميد است خداوند از آنان در گذرد، و خدا همواره بسيار عفوكننده و آمرزگار است»
يَا ذَا الْمَنِّ وَ الْعَطَاءِ: (اي صاحب نعمت و عطاء)
كلمه «مَنّ» در اصل به معناى سنگهايى است كه با آن وزن مىكنند و به همين دليل هر نعمت سنگين و گرانبهايى را «منت» مىگويند كه اگر جنبه عملى داشته باشد يعنى كسى عملا نعمت بزرگى به ديگرى بدهد كاملا زيبا و ارزنده است و اما اگر كسى كار كوچك خود را با سخن، بزرگ كند و به رخ افراد بكشد كارى است بسيار زشت، بنا براين منتى كه نكوهيده است. منت زباني و بزرگ شمردن نعمتها در گفتار است. اما منتى كه زيبنده است همان منت عملي و بخشيدن نعمتهاى بزرگ است (6) و آنچه درباره خداوند متعال مطرح هست همان منت عملي است يعني خداوند متعال كسي است كه نعمت هاي بزرگي را به انسان ها عطا مي نمايد چنانكه فرموده:« لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِ...»(7) « خداوند بر مؤمنان منت نهاد [نعمت بزرگى بخشيد] هنگامى كه در ميان آنها، پيامبرى از خودشان برانگيخت»
عطاء هم به معناي اعطاء نمودن يك چيز از روي فضل و احسان را مي گويند و ماده «عطو» در قرآن در مطلق اعطاء و پرداخت هم بكار برده شده است.(8)
يَا ذَا الْفَصْلِ وَ الْقَضَاءِ: (اي صاحب فصل و قضاء)
فصل و قضاء را دو جور مي توان معنا كرد:
يكي اينكه قضاء را به معناي حكم وحتم، و فصل را به معناي جدائي بدانيم كه در نتيجه صاحب فصل بودن خدا يعني اينكه خداوند جداكننده حق و باطل است و قضاء هم به معناي حكمراني بعد از جدا نمودن بين حق و باطل است.
معناي ديگر اينكه قضاء را به معناي اصطلاحي آن بگيريم و مراد از فصل را در اينجا همان قدر بگيريم بنابراين مراد از اين بند اين مي شود كه خداوند صاحب قضا و قدر و تعيين كننده آنهاست(9)
يَا ذَا الْعِزِّ وَ الْبَقَاءِ: (اي صاحب عزت و جاودانگي)
عزت به معناي سربلندي و غلبه مي باشد و خداوند متعال در قرآن كريم متذكر شده كه «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً»(10) « تمام عزّت از آن خداست» بنابراين گرچه برخي از انسان ها به ظاهر قدرت و عزت يافته اند. اما منشأ همه عزت ها و سربلندي ها به خداوند متعال بر مي گردد. لذا منافقاني كه عزت را در سايه حكومت كافران مي جويند به بيراهه رفته اند.
بقاء و جاودانگي هم به اين معناست كه غير از خداوند هر موجودي فرض شود در ذات خود فاني است و اگر موجودي بقاء مي يابد بواسطه فيض خداوند متعال است و جاودانگي اصيل از آن خداست چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:« كلُُّ مَنْ عَلَيهَْا فَانٍ(*) وَ يَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الجَْلَالِ وَ الْاكْرَامِ(11) «همه كسانى كه روى آن [زمين] هستند فانى مىشوند، (*) و تنها ذات ذو الجلال و گرامى پروردگارت باقى مىماند»
يَا ذَا الْجُودِ وَ السَّخَاءِ: (اي صاحب كرم و بذل )
«جود» و «سخاء» اعم و اخص هستند و معمولا «سخاء» در مورد بذل مال بكار مي رود و «جود» درباره بذل جان و مال و آبرو و ..نيز بكار مي رود.
فرق ديگري كه بين «جود» و «سخاء» ذكر كرده اند اين است كه جواد همانند كريم بدون درخواست مي بخشد. ولي سخاوتمند بعد از سؤال سائل مي بخشد(12)
يَا ذَا الْآلَاءِ وَ النَّعْمَاء: (اي صاحب نعمت هاي باطني و نعمت هاي ظاهري)
«آلاء» به نعمت هاي باطني در مقابل نعمت هاي ظاهري گفته شده و عكس اين مطلب را هم نقل كرده اند (13) و به هر حال معناي اين بند اين مي شود كه خداوند متعال صاحب و مالك اصلي تمام نعمت هاي انسان اعم از نعمت هاي مادي و معنوي مي باشد.
پي نوشت ها:
1. تفسير الميزان ، ج1، ص 19.
2. مصباح المنير ، ج2، ص 464.
3.همان، ص65.
4. معجم مقائيس اللغة، ج5، ص 297.
5. نساء(4) آيه 99.
6. تفسير نمونه، ج3، ص 158.
7. آل عمران(3) آيه 164.
8. قاموس قرآن، ج5، ص 17.
9. شرح اسماء الحسني، تأليف ملا هادي سبزواري، ص 61.
10. يونس(10) آيه 65.
11. الرحمن(55) آيه 26 و 27.
12. شرح اسماء الحسني، تأليف مهدي افتخار، ج 1، ص 168.
13. همان.






