گفتن تکبیرالاحرام به چه شکلی درست هست-آللهُ اکبر يا اَلله اکبر ؟ آیا در بقیه جاهای نماز به همان شکل هست؟ آیا صلوات آللهم است یا اَللهم؟ (ممنون)-چگونه حضور قلب حاصل میشود؟ - اگر در یک قسمت نماز زیاد شک کنیم ولی نه به اندازه کثیر الشک چه باید کرد؟- ام کلثوم دختر امیر المومنین همسری داشت اگر داشت که بود؟
پرسش 1:
چند سوال
شرح : گفتن تکبيرالاحرام به چه شکلي درست هست-آللهُ اکبر يا اَلله اکبر ؟ آيا در بقيه جاهاي نماز به همان شکل است؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباط تان با اين مرکز.
گفتن «آللهُ اکبر يا اَلله اکبر » هر دو صورت در نماز صحيح است . اگر کسي تکبيره الاحرام نماز را به صورت«آللهُ اکبر» هم بگويد ،نمازش صحيح است.(1)
لطفا هرگاه سوال شرعي مي پرسيد ،نام مرجع تقليد خود را ذکر کنيد تا بر اساس نظر مرجع شما پاسخ بدهيم .
پي نوشت:
1. امام خميني ،تحريرالوسيله ،ج1 ،ص154و159.
پرسش 2:
آيا صلوات آللهم است يا اَللهم؟
پاسخ:
اَللّهمّ (با فتحه الف اول ) درست است و الف اول مد ندارد تا با صداي کشيده (آ) خوانده شود.
پرسش 3:
چگونه حضور قلب حاصل مي شود؟
پاسخ:
از آيات و روايات استفاده مي شود که نماز کامل و حقيقي نمازي است که با حضور قلب و خلوص نيت و همراه با يقين باشد. از امام رضا (ع) نقل شده است:
«لا صلاة الا باسباغ الوضوء و احضار النية و خلوص اليقين و افراغ القلب و ترک الاشتغال و هو قوله"فاذا فرغت فانصب و الي ربک فارغب؛(1)
نماز کامل بايد با وضوي کامل، با حضور قلب ،خلوص يقين، خالي بودن فکر و ذهن و قلب از توجه و اشتغال به دنيا باشد، همان طور که خطاب به پيامبر آمده است: «هنگامي که فارغ شدي، به نماز بايست و به سوي پروردگارت بشتاب».
البته اين بدان معنا نيست که اگر نماز با اين ويژگي ها نبود، باطل است، بلکه مي توان مراتب متعددي براي نماز و نمازگزار تصور کرد. هر چه درجه و مرتبه کمال معنوي بالاتر باشد، نماز بهتر و از درجه حضور قلب بالاتري برخوردار خواهد بود.
عرفا براي حضور قلب در نماز مراتبي ذکر کرده اند:
1- نماز گزار بداند که با خداوند سخن مي گويد و حمد و ثناي او مي کند، اگر چه به معناي الفاظ توجه نمي کند.
2- علاوه بر مرحله قلبي، به معاني کلمات و اذکار نيز توجه داشته باشد. بداند که چه مي گويد. به اين مرتبه روايتي از امام صادق (ع) اشاره دارد: «هر کس دو رکعت نماز بخواند، در صورتي که بداند چه مي گويد، از نماز فارغ مي شود در حالي که بين او و خداوند گناهي نيست، مگر اين که خداوند آن ها را مي بخشد». (2)
3- اسرار عبادت و حقيقت اذکار و تسبيح و ستايش را بفهمد.
4- اسرار و حقايق به باطن نفوذ کند.
5- در اين مرتبه نمازگزار به مرتبه کشف و شهود و حضور کامل مي رسد، که به اين مرحله حضور قلب در معبود مي گويند. در اين مرحله نمازگزار حتي به خود و افعال و حرکاتش نيز توجه نداشته، از سخنگو و سخن نيز غافل است. (3)
بزرگان براي به دست آوردن حضور قلب در نماز عواملي را ذکر کرده اند که مهم ترين آن ها عبارتند از :
1- شناخت و آگاهي:
هر مقدار معرفت و شناخت انسان به حق تعالي و صفات و اسماي حُسنايش بيش تر باشد، عشق و محبتش نسبت به خدا و شوق خلوت نمودن و سخن گفتنش با خدا نيز بيش تر خواهد بود . شناخت و معرفت پروردگار سبب مي شود که انسان خداوند را ناظر و حاضر ببيند و در برابرش خاضع و خاشع باشد. چه زيبا اين حقيقت را امير المؤمنين عليه السلام در دعاي صباح بيان مي فرمايد :
مَنْ ذَا يَعْرِفُ قَدْرَكَ فَلَا يَخَافُكَ وَ مَنْ ذَا يَعْلَمُ مَا أَنْتَ فَلَا يَهَابُك(4) ؛چه کسي تو را شناخت و به عظمت تو پِي برد ،در پيشگاه تو خاشع و خاضع نشد و از تو ترس و خوف نداشت؟ چه کسي دانست که تو کي هستي و در برابر هيبت و عظمت تو سر تسليم فرود نياورد ؟
2- اهميت دادن به نماز:
ميزان حضور قلب در نماز به ميزان همت آدمي و ميزان شناخت و آگاهي نماز گزار و اهميت و ارزشي بستگي دارد که براي نماز معتقد است، زيرا قلب تابع همت و شوقي است که از معرفت بر مي خيزد. پس اگر همت و شوق به نماز و شوق به سخن گفتن و راز و نياز کردن با معشق و محبوب باشد، قلبت هم نزد نماز حاضر خواهد بود. هر اندازه که همت و شوق انسان بيش تر باشد، قلبش هم بيش تر نزد نماز خواهد بود. هر اندازه که همت و شوق انسان بيش تر باشد، غفلتش از غير نماز بيش تر خواهد بود.
کسانى که نماز را سرسرى مى گيرند و نسبت به آن بى توجه هستند و به اهميت نماز توجهى ندارند، حضور قلب نخواهند داشت. بر عکس کسانى که به نماز اهميت مى دهند و براى آن سرمايه گذارى مى کنند و آن را ستون دين مى دانند و وقت و فرصت بيش ترى را صرف نماز مى کنند، حضور قلب بيش ترى خواهند داشت.
3- فهم معاني نماز:
در نماز بايد مراقب کلمات بود. با تمرين بيش تر، کلمات بيش تري را با معاني آن ادا نماييد.
4- آمادگي قبل از نماز:
کسي که مي خواهد در نماز حضور قلب داشته باشد، لازم است به مقدمات نماز توجه داشته باشد . وضو را به صورت کامل انجام دهد . قبل از نماز لحظاتي را با خدا خلوت کند. امام صادق (ع) مي فرمايد:
«هنگامي که به قصد نماز به جانب قبله ايستادي، دنيا و آن چه در آن است و مردم و احوال آن ها را فراموش کن. قلبت را از هر شاغلي که تو را از ياد خدا باز مي دارد، فارغ ساز . با چشم باطن، عظمت و جلال خدا را مشاهده کن. به ياد آور توقف خودت را در برابر خدا، در روزي که هر انساني اعمال از پيش فرستاده اش را آشکار مي سازد ». (5)
5- رعايت مستحبات نماز:
از اسباب حضور قلب، رعايت احکام و آداب نماز است، مانند نگاه کردن به محل سجده در حال قيام، نگاه کردن بين دو پا در حال رکوع، نگاه کردن به دامن در حال تشهد و سلام و چسباندن دست ها به بدن در حال قيام و غيره.
از هنگام وضو ساختن، دل را به خدا بسپار . با گفتن اذان و اقامه و توجه به معانى و مفاهيم بلند آن، جان و روح و قلب را به آن خط نورى ملکوتى اتصال بده که از کعبه تا عرش و از آن جا تا حقيقت اسما و صفات و از آن فراتر تا «ذات احديّت» امتداد دارد.
پس از اقامه گفتن و قبل از ورود به نماز، به ابراهيم خليل تأسى کن و بگو:
«انّى وجهت وجهى للذى فطر السموات و الارض حنيفاً و ما انا من المشرکين؛(6) روى خود را به سوى کسى کردم که آسمانها و زمين را آفريده، من در ايمان خود خالصم و از مشرکان نيستم».
سپس با حضور قلب و توجه به معانى الفاظ بگو: «انّ صلوتى و نسکى و محياى و مماتى للَّه ربّ العالمين؛(7) نماز و تمام عبادات من، زندگى و مرگ من، همه براى خداوند پروردگار جهانيان است».
آن گاه که در آستانه تکبير قرار گرفتى، گناهان خويش را به ياد آور و به عظمت خالق توجه نما و حقارت خويش را در نظر آور و بگو:
«يا محسن قد اتاک المسى و قد امرت المحسن ان يتجاوز عن المسى انت المحسن و انا المسى بحق محمد و آل محمد صل على محمد و آل محمد و تجاوز عن قبيح ما تعلم منّى؛(8)
اى خداى نيکوکار! بنده گناهکارت به در خانه تو آمده، امر کردهاى که نيکوکار از گناهکار بگذرد. تو نيکوکارى و من گناهکارم. به حق محمد و آل محمد، رحمتت را بر محمد آل محمد بفرست و از کارهاى زشتى که مىدانى از من سر زده بگذر».
6- انتخاب مکان مخصوص و اختصاص وقت مناسب براي نماز.
7- فراغت قلب:
يکي از مهم ترين اسباب حضور قلب، فراغت قلب است.
تا بر نخيزي از سر دنيا و هر چه هست
با يار خويشتن نتواني دمي نشست
حضرت امام خمينى در مورد راه هاى تحصيل حضور قلب مى گويد:
« آنچه باعث حضور قلب شود، دو امر است:
يکى فراغت وقت و قلب و ديگر فهميدن اهميت عبادت . مقصود از فراغت وقت آن است که انسان در هر شبانه روزى براى عبادت خود وقتى را معيّن کند که در آن وقت خود را موظف بداند فقط به عبادت بپردازد . اشتغال ديگرى را براى خود در آن وقت قرار ندهد. انسان اگر بفهمد که عبادت يکى از امور مهمى است که از کارهاى ديگر اهميتش بيش تر بلکه طرف نسبت با آن ها نيست [= قابل مقايسه نيست] البته اوقات آن را حفظ مى کند و براى آن وقتى موظف مى کند. . . از فراغت وقت مهم تر فراغت قلب است و آن چنان است که انسان در وقت اشتغال به عبادت، خود را از اشتغالات و هموم دنيايى فارغ کند و توجه قلب را از امور متفرقه و خواطر متشتّته [=پراکنده] منصرف نمايد و دل را يکسره خالى و خالص براى توجه به عبادت و مناجات با حق تعالى نمايد و تا فراغت قلب از اين امور حاصل نشود، تفرغ براى او و عبادت او حاصل نشود». (9)
8- رفع موانع:
پرخوري، جلوگيري از ادرار، کسالت و خستگي، سر و صدا و نگاه به اطراف، مانع حضور قلب در نماز مي شود. رفع اين موانع در حضور قلب مؤثر است.
موانع تا نگردانى ز خود دور درون خانه دل نايدت نور
9ـ احساس و درک عظمت و بزرگى خدا.
درک عظمت و بزرگى هر کسى بستگى به مقدار شناخت و معرفت به او دارد. هر مقدار اين شناخت بيش تر شود، بزرگى و عظمت او بيش تر جلوه گر خواهد شد. اگر کسى به عظمت و بزرگى خدا پي ببرد، طبعاً خضوع و خشوع بيش ترى در پرستش و عبادت خواهد داشت.
ابان بن تغلب ميگويد: به امام صادق(ع) گفتم: على بن الحسين(ع) را ديدم وقتى که به نماز مي ايستاد، رنگ به رنگ مى شد. فرمود: آرى او خدايى را که در برابرش ايستاده بود، کاملاً مى شناخت. (10)
اميرالمؤمنين(ع) در وصف عارفان و خدا پرستان واقعى فرمود: «عظم الخالق فى أنفسهم فصغر ما دونه فى أعينهم؛(11) آنان خدا را به عظمت و بزرگي شناخته اند. بنابراين هر چه غير او است، در نظرشان کوچک جلوه ميکند».
10ـ جلوگيرى از هرزگى قوه خيال:
يکى از بزرگ ترين عوامل حواس پرتى در نماز، هرزگى و پراکندگى قوه خيال است. اگر قبل از نماز چند دقيقه اى به وسيله ذکر خدا و مناجات و خواندن نمازهاى مستحبى و تلاوت قرآن، خود را آماده نماز کنيم، ذهن از حواس پرتى و پراکندگى و از توجه به کثرت، به سوى وحدت متوجه مى شود، در نتيجه در نماز فکر انسان به اين طرف و آن طرف متوجه نمي شود. کسى که قبل از نماز با ديگرى بگو مگو و بحث داشته يا خوشحال يا ناراحت شده، اگر فوراً وارد نماز شود، نمازش تحت تأثير آن افکار خواهد بود و حضور قلب نخواهد داشت.
11ـ طول دادن و با تأنى خواندن نماز:
اگر کسى رکوع و سجود را مقدارى طولانى کند و با حال خوشي اذکار و سجود را بگويد، در حضور قلب مؤثر خواهد بود.
12ـ حالت خاصي در نماز که بيانگر خضوع است، در خشوع که حالت قلبى است، تأثير مى گذارد.
13 -بعضى از آداب نماز مانند سر وقت خواندن و مواظبت بر وقت نماز و به حالت کسالت داخل نماز نشدن و. . . در نماز مؤثر است.
14 -دوري از غذاهاي شبهه ناک و حرام و اموالي که از طريق غير مشروع به دست مي آيد، در حضور قلب و ايجاد آمادگي دروني براي نماز و سخن گفتن با خدا بسيار موثر است.
15 -رعايت آدابي از قبيل مسواک زدن، انگشتر به دست کردن، عطر زدن و. . . که باعث آمادگي و تميزي و پاکي انسان مي شود. اين کارها موجب بهره برداري هر چه بيش تر از برکات معنوي نماز مي شود.
16 -ترک گناه:
کسى که به خيانت به مردم، کلاه برداري، رشوه خواري، اختلاس، تهمت، غيبت و غيره فکر مى کند، براى او قلبى نمانده است تا در آن خدا جلوه کند. هر چه هست ،غير خدا است.
دل ز دل بردار اگر بايست دلبر داشتن دلبر و دل داشتن نَبْوَد طريق عاشقان
گناه لذت مناجات را از انسان مى گيرد و با گرفتن لذت شيرينى عبادت، حضور قلب هم خواهد رفت.
امام صادق(ع) مى فرمايد:«خداوند به داوود پيامبر فرمود: قرار نده بين من و خودت عالِمى را که شيفته دنيا است، چون اين شخص از راه محبت من جلوگيرى مى کند. اين ها دزدان راه بندگانى هستند که به سوى من مى آيند. کم ترين کارى که من با آن ها مى کنم، اين است که شيرينى مناجاتم را از قلب شان مى گيرم». (12)
پي نوشت ها :
1. علامه مجلسي ، بحارالانوار، مؤسسه الوفاء ، بيروت ، 1404 ه ق ، ج 81، ص 243،
2. محمد بن الحسن الحر العاملي ، وسائل الشيعه، مؤسسه آل البيت ، قم ، 1409 ه ق ، ج4، ص 686.
3.امام خميني، چهل حديث، مؤسسه تنظيم و نشر آثار .امام خميني، چاپ دوازدهم ، ص 434.
4. بحار الانوار ، ج 84 ، ص339
5. همان، ص 23.
6. انعام (6) آيه 79.
7. همان، آيه 162.
8. بحار ، ج 81 ، ص 375
9.امام خميني، چهل حديث، ص426
10. بحارالانوار، ج48، ص 236.
11. نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام ، خطبه 184.
12.ثقه الاسلام کليني ، الکافي، دارالکتب الاسلاميه - طهران ، 1365 ه ش ، ج 1، ص 46.
پرسش 4:
اگر در يک قسمت نماز زياد شک کنيم ، ولي نه به اندازه کثير الشک ،چه بايد کرد؟
پاسخ:
افراد كثير الشك و همچنين كساني كه در برخي از كارهاي نماز وسواس دارند، نبايد به شك خود اعتنا كنند .(1)
در صورتي كه كثير الشك نباشيد و يا شك هاي شما از روي وسواس نباشد ،بايد به شك خود اعتنا كنيد ،يعني اگر شك داريد كه عمل را انجام داده ايد يا نه، اگر محل آن عمل نگذشته است، بايد آن را به جا آوريد . اگر قبل از رفتن به سجده شك كنيد كه ركوع انجام داده ايد يا نه، بايد ركوع را انجام بدهيد.
كثير الشك به كسي مي گويند كه در يك نماز سه مرتبه شك كند، يا در سه نماز پشت سر هم مثلًا در نماز صبح و ظهر و عصر شك كند . همچنين كسي كه در يك قسمت از نماز ، زياد شك مي كند و کثيرالشک مي باشد .در اين صورت نبايد به شك خود اعتنا كند.(2)
لطفا هرگاه سوال شرعي مي پرسيد ،نام مرجع تقليد خود را ذکر کنيد تا بر اساس نظر مرجع شما پاسخ بدهيم .
پي نوشت ها :
1. سوال تلفني از دفتر(7746666-0251) آيت الله خامنه اي .
2. امام خميني ، توضيح المسائل ، م1184.
پرسش 5:
ام کلثوم دختر امير المومنين همسري داشت، که بود؟
پاسخ:
برخي نقل کرده اند که ام کلثوم باعمر ازدواج کرد، ولي بعضي از علماي شيعه منکر اين ازدواج هستند .
شيخ مفيد، از بزرگان شيعه و از مورخان و فقها و متکلمان برجسته، اين ازدواج را نميپذيرد و معتقد است که اين گزارش توسط زبير بن بکار(1) نقل شده که مورد وثوق نيست. افزون بر اين، او از دشمنان علي(ع) به حساب ميآيد و در مطالبي که به بني هاشم نسبت ميدهد، قابل اعتماد نيست. متن روايت به صورتهاي مختلف و گاهي متضاد نقل شده که به آن اشاره ميشود:
أ) علي(ع) متولي عقد ازدواج بود.
ب) عباس، عموي علي، متولي ازدواج شد.
پ) بعد از اينکه بني هاشم مورد تهديد قرار گرفتند، اين ازدواج انجام شد.
ت) اين ازدواج از روي اختيار و بدون تهديد انجام شد.
ث) فرزندي به نام زيد، از اين وصلت به وجود آمد.
ج) زيد، زنده ماند و صاحب نسل شد.
ح) زيد و مادرش (امکلثوم) در زمان عمر کشته شدند، به گونهاي که معلوم نشد کدام يک زودتر درگذشتند.
خ) ام کلثوم بعد از عمر، زنده بود.
د) عمر، مهريه او را چهل هزار درهم قرار داد.
ذ) عمر، مهريه را چهار هزار درهم قرار داد.
ر) عمر، مهريه را پانصد درهم معيّن کرد.
مرحوم شيخ مفيد چنين نتيجهگيري ميکند که وجود اين همه اختلاف، موجب بطلان گزارش ميگردد.
وي ميفرمايد: اگر اين روايت صحيح باشد (و چنين ازدواجي محقق گرديده باشد) باز با مذهب شيعه منافاتي ندارد.(2)
سيد مرتضى، شاگرد برجسته شيخ مفيد معتقد است اين ازدواج از روي اختيار نبود. سپس رواياتي را که دلالت بر اضطرار دارد، يادآور ميشود و در پايان ميفرمايد: حليت و حرمت هر کاري بستگي دارد به اينکه دليلي از دين و شريعت بر آن وجود داشته باشد و کار اميرالمؤمنين، از نظر ما حجت و دليل شرعي است.(3)
از مطالب مرحوم سيد مرتضى استفاده ميشود که وي وقوع اين ازدواج را پذيرفته، ولي دليل آن را اضطرار و تهديدهايي ميداند که متوجه بنيهاشم شده بود.
علامه مجلسي بر اين عقيده است که انکار اين واقعه از سوي شيخ مفيد شگفتانگيز است. مجلسي بر اين باور است که شايد منظور شيخ مفيد اين بوده که اين موضوع از طريق اهل سنت قابل اثبات نيست،(4) چون رواياتي که از طريق آنان وارد شده، بسيار متفاوت و متضاد است!
آن گاه مرحوم مجلسي ميگويد: بهترين و اساسيترين پاسخ به اين پرسش آن است که گفته شود اين کار به جهت تقيه و اضطرار انجام شد! دور از ذهن نيست که چنين بوده، چون خيلي از کارهاي حرام، در حال ضرورت و ناچاري، حکم آن تغيير ميکند و گاهي مبدّل به وجوب ميشود.(5)
دکتر سيد جعفر شهيدي، نويسنده و پژوهشگر معاصر، مينويسد: امکلثوم دومين دختر علي(ع) که مادرش حضرت زهرا(س) بود، در سال هشتم هجري متولد شد . در سال هفدهم با عمر ازدواج کرد . چون عمر کشته شد، با عون فرزند جعفر و پس از مرگ او با برادرش محمد بن جعفر بن ابي طالب ازدواج کرد. امکلثوم از عمر پسري به نام زيد آورد.(6)
نويسنده اعيان الشيعه سيد محسن امين بر اين باور است که حضرت علي(ع) دو دختر به نام ام کلثوم داشته، مادر يکي از آنان حضرت فاطمه(س) و مادر دومي، زن ديگري بود. آن که با عمر ازدواج کرد، مادرش فاطمه(س) نبود و پيش از واقعه کربلا، در مدينه درگذشت.
آن امکلثوم که در کربلا حضور داشت و در کوفه خطبه خواند، مادرش حضرت زهرا(س) ميباشد.(7)
آقاي سامي الغريري (که الفصول المهمه ابن صباغ مالکي را تحقيق کرده) بر اين عقيده است که ام کلثوم همسر عمر، دختر خليفة اوّل (ابو بکر) بود، که قلم به دستان مزدور چنين وا نمود کردند که دختر علي(ع) است.(8)
در فروع کافي، بحث طلاق، در مورد عِدّه زني که شوهرش از دنيا رفته، دو روايت يکي توسط معاويه ابن عمار(9) و ديگري توسط سليمان بن خالد،(10) از امام صادق(ع) نقل شده که محتواي هر دو اين است: چون عمر درگذشت، حضرت علي(ع) نزد امکلثوم رفت و او را به خانه خود برد.
از اين دو روايت استفاده ميشود که امکلثوم، دختر علي(ع) بود، اما اين که مادرش چه کسي بود ، در روايت به آن اشاره نشده است.
مرحوم مجلسي روايت اوّل را موثق و روايت دوم را صحيح ميشمارد.(11)
با اين ديدگاههاي بسيار متفاوت و اينکه برخي در گذشت ام کلثوم را پيش از شهادت امام مجتبي (ع) ذکر کرده اند (12 )، اظهار نظر قطعي، در اين باره بسيار مشکل است، ولي مسلّم است اگر اين ازدواج انجام شده باشد، با ميل و رغبت انجام نگرفته، اما چه ضرورتهايي ميتوانست آن را توجيه نمايد، با قاطعيت نميتوانيم اظهار نظر کنيم. ولي اگر اين کار انجام شده باشد، مصلحت مهمي بوده که علي اين وصلت پذيرفته ، هر چند ما از آن آگاه نباشيم .
پينوشتها:
1. ابو عبدالله، زبير بن ابي بکر بن عبدالله بن مصعب، در زمان معتصم عباسي از سوي وي عهدهدار قضاوت در مکه بود. در سال 256 درگذشت. تاريخ بغداد، ج 8، ص 467.
2. مصنفات المفيد، ج 7 (المسائل السرويه) ص 86 ـ 90؛
محمدباقر مجلسي، مرآة العقول، ج 20، ص 43 تهران ،دار الکتب الاسلاميه ،1366 چاپ اول.
3. مرآة العقول، ج 20، ص 44.
4. همان .
5. همان.ص 45.
6. زندگاني حضرت فاطمه(س)، ص 263 ـ 264.
7. سيد محسن امين، اعيان الشيعه، ج 2، ص 12.بيروت ،دارالتعارف للمطبوعات ،1418 ،چاپ پنجم ،تحقيق سيد حسن امين .
8. علي بن محمد، ابن صباغ مالکي، الفصول المهمه في معرفة الأئمة، ج 1، پاورقي، ص 647، تحقيق سامي الغريري، انتشارات دار الحديث.
9. فروع کافي، ج 6، ص 115، ح 1، تهران ، ،دار الکتب الاسلاميه ،1388 ، چاپ دوم .تحقيق علي اکبر غفاري .
10. همان، ح 2.
11. مرآه العقول، ج 21، ص 197 و 199.
12 .زندگاني حضرت فاطمه(س)، ص 265 .






