نمونه هاي عيني از شفاي روحي و معنوي را بيان كنيد؟
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با این مرکز.
در طول تاريخ افراد بسيار آلودهاى را مىبينيم كه با شنيدن آيات قرآن چنان تكان خوردند؛ به طوری که در يك لحظه، با تمام گناهان خود وداع گفتند و حتى برخی نیز در صف زاهدان و عابدان قرار گرفتند. نمونه های ذیل از جمله این افراد هستند:
1. از جمله افراد، سرگذشت معروف «فضيل بن عياض» است. «فضيل» كه در كتب رجال، به عنوان يكى از راويان موثق از امام صادق عليه السلام و از زهاد معروف، نام برده شده، در پايان عمر، در جوار «كعبه» مىزيست و همان جا در «روز عاشورا» بدرود حيات گفت. وی در آغاز كار، راهزن خطرناكى بود كه همه مردم از او وحشت داشتند.
روزی از نزديكى يك آبادى مىگذشت، دختركى را ديد و نسبت به او علاقهمند شد. عشق سوزان دخترك «فضيل» را وادار كرد كه شب هنگام از ديوار خانه او بالا رود. فضیل تصميم داشت به هر قيمتى شده به وصال او نائل گردد. در اين هنگام ، در يكى از خانههاى اطراف، شخص بيداردلى مشغول تلاوت قرآن بود و به این آيه رسيده بود: «أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ ...». اين آيه همچون تيرى بر قلب آلوده «فضيل» نشست و او درد و سوزى در درون دل احساس كرد، تكان عجيبى خورد و اندكى در فكر رفت که اين كيست كه سخن مىگويد؟ و به چه كسى اين پيام را مىدهد؟ به من مىگويد: اى فضيل! «آيا وقت آن نرسيده است كه بيدار شوى؟ از اين راه خطا برگردى؟ از اين آلودگى خود را بشویى؟ و دست به دامن توبه زنى؟! ناگهان صداى «فضيل» بلند شد و پيوسته مىگفت: بَلى وَ اللَّهِ قَدْ آنَ، بَلى وَ اللَّهِ قَدْ آنَ؛ به خدا سوگند وقت آن رسيده است، به خدا سوگند وقت آن رسيده است»!
او تصميم نهایى خودش را گرفته بود. با يك جهش برقآسا، از صف اشقيا بيرون پريد و در صفوف سُعدا جاى گرفت. به عقب برگشت، از ديوار بام فرود آمد و به خرابهاى وارد شد كه جمعى از كاروانيان آنجا بودند و براىحركت به سوى مقصدى، با يكديگر مشورت مىكردند. مىگفتند: فضيل و یارانش در راه اند، اگر برويم راه را بر ما مىبندند و ثروت ما را به غارت می برند! فضيل، تكانى خورد و خود را سخت ملامت كرد و گفت: چه بد مردى هستم! اين چه شقاوت است كه به من رو آورده؟ در دل شب به قصد گناه از خانه بيرون آمدهام و قومى مسلمان از بيم من، به كنج اين خرابه گريختهاند!
روى به سوى آسمان كرد و با دلى شکسته، اين سخنان را بر زبان جارى ساخت: «اللَّهُمَّ إِنِّى تُبْتُ إِلَيْكَ وَ جَعَلْتُ تَوبَتِى إِلَيْكَ جِوارَ بَيْتِكَ الْحَرامِ ...!»؛ «خداوندا! من به سوى تو بازگشتم و توبه خود را اين قرار مىدهم كه پيوسته در جوار خانه تو باشم. خدايا! از بدكارى خود در رنجم و از ناكسى در فغانم. درد مرا درمان كن، اى درمانكننده همه دردها! و اى پاك و منزه از همه عيب ها! اى بىنياز از خدمت من! و اى بىنقصان از خيانت من! مرا به رحمتت ببخشاى و مرا كه اسير بند هواى خويشم، از اين بند رهایى بخش»!
خداوند دعاى او را مستجاب كرد و به او عنايت ها نمود. فضیل از آن جا بازگشت و به سوى «مكّه» آمد. سال ها در آن جا مجاور بود و از جمله اوليا گشت! (1)
گداى كوى تو از هشت خلد، مستغنى است اسير عشق تو، از هر دو كون، آزاد است
2. بعضى از مفسران نقل كردهاند: يكى از رجال معروف بصره مىگويد:
من از راهى مىگذشتم که ناگهان صيحهاى شنيدم. به دنبال آن رفتم. مردى را مشاهده كردم که بيهوش بر زمين افتاده بود. گفتم: اين چيست؟ گفتند: مردى است بيداردل، آيهاى از قرآن را شنيد و مدهوش شد. گفتم: كدام آيه؟ گفتند: «أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْتَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ ...».
ناگهان آن مرد مدهوش كه صداى ما را شنيد، به هوش آمد و شروع به خواندن اين اشعار سوزناك نمود:
«آيا موقع آن نرسيده است كه زمان هجران به سر آيد؟ و شاخه بلند و خشبوى اميد من، خندان شود؟
آيا زمان آن نيامده كه براى عاشق بىقرارى كه آب شده و منحنى گشته، بگريند و مورد ترحمش قرار دهند؟
سپس گفت: مشكل است، مشكل است، مشكل! اين را گفت و بار ديگر مدهوش بر زمين افتاد. او را حركت داديم؛ ولى ديديم جان به جان آفرين تسليم كرده! (2)
3. رسول اكرم (ص) در مجلسى آيه 7 و 8 سوره زلزال را خواند: «فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره - و من يعمل مثقال ذرة شراً يره»؛ «پس هر آن كس كه اندكى كار نيك يا بد كند، آن را مى بيند».
يك نفر عرب باديه نشين، سخت تحت تأ ثير این آیات قرار گرفت و عرض كرد: اى رسول خدا مثقال ذره؟! يعنى حتى يك ذره عمل فراموش نمى شود؟
پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آرى.
باديه نشين فرياد برآورد: و اسواتاه (واى بر من در مورد آشكار شدن بدى) و گريه مى كرد.
رسول خدا (ص ) وقتى حال او را ديد، فرمود اين باديه نشين كسى است كه دلش از ايمان خبر مى دهد و آميخته با ايمان است.
و وقتى صعصعه، عموى فرزدق، اين دو آيه را شنيد، گفت:
«حسبى من القرآن ما سمعت، لاابالى بعد هذه الاية ان لا اسمع من القرآن شيئاً»؛
«از قرآن همين آيه را كه شنيدم، براى من كافى است. بعد از شنيدن اين آيه، باكى ندارم كه ديگر هيچ آيه اى از قرآن را نشنوم». (3)
4. در بعضى از نقل ها آمده: پس از آن كه حر بن يزيد رياحى در روز عاشورا به حضور امام حسين (ع ) آمد و توبه كرد و توبه اش مورد قبول امام واقع شد، به امام عرض كرد: اجازه بده به حضور بانوان حرم بروم و روسياهى خود را نزد آن ها اظهار كنم و از آنان پوزش بخواهم.
امام حسين (ع ) اجازه داد. حر خود را نزديك خیمه های بانوان رساند و با سوز و گدازى كه از دل اندوهناک و زخم خورده او برمى خاست، ناله كنان عرض كرد:
«سلام بر شما اى دودمان نبوت! منم آن كسى كه سر راه شما را گرفتم و شما را پريشان كردم. اينك سخت پشيمان و روسياه هستم و براى عذرخواهى آمده ام و به سوى شما پناه آورده ام. استدعا دارم مرا ببخشيد و نزد حضرت فاطمه زهرا (ع ) از من شكايت نكنيد...».
سخنان حر به قدرى جانسوز بود كه آتشى بر دل بانوان حرم زد؛ چنان که آن ها صدا به گريه بلند كردند. حر وقتى آن وضع را ديد، از اسب پياده شد. در حالى كه دست به صورت مى زد و خاك بر سر مى ريخت، مى گفت: كاش پا و دست هايم شل بودند و سر راه شما را نمى گرفتم و شما را از مراجعت باز نمى داشتم! واى بر من!
و این گونه، حر بسيار اظهار ندامت و پريشانى كرد. سرانجام بعضى از اهل خیمه ها حر را تسلّى خاطر دادند و براى او دعاى خير كردند و موجب آرامش خاطر او شدند.(4)
پی نوشت ها:
1.مكارم شيرازى ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1374 ش، ج23، ص: 345.
2. همان، ص 346.
3. داستان دوستان، محمدی اشتهاردی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ هشتم 1380، ج1، ص52.
4. همان، ج 2، ص 188.






