با سلام چرا خدا ما را به اجبار و زور افرید و به این ذنیا اوورد چرا انچه را که قرار است با تحمل مسائل و مشکلات و سختی بدست اوریم از اول به ما نداد مگر خدا از مادر هم مهربان تر نیست و کمال خوبیها و نهایت مهربانی نیست و بی نیاز از همه چیز نیست بس چرا راضی شده ما سختی بکشیم و برای بدست اوردن هر چیزی زحمت بکشیم و تلاش کنیم.ممکنه بگید برای بدست اوردن هر چیزی باید تلاش کنیم و بهای ان را ببردازیم خب این از قوانینی است که خود خدا ان را قرار داده و مگر برای خدا فرقی میکنه که ان کمال که قراره با کلی تلاش و سختی بدست اوریم و به بهشت برویم از همون اول به ما میداد.مگه به فرشتگان درجه و مقام و کمال نداد و در بهشت قرارشان داد بدون اینکه انها تلاشی بکنند و امتحانی بی بدهند که لیاقت ان درجه و مقام را بیدا کنند خب به ما هم درجه و مقام کمال را میداد و وارد بهشتمان میکرد.ممکنه بگید ما را انسان افرید تا با اختیار از فرشتگان هم بالاتر برویم.(اخه خداجون با این همه دغل و دروغ و مشکلات و وسوسه شیطان و غیره که تو این دنیا هست ما با تلاش و تحمل تازه بشیم یکی در ردیف فرشتگان که تو همینطوری بدون تلاش این مقام را بهش دادی.خدایا من نمیخوام از اونا بالاتر بروم همون مقام اونا را بهم بده و به بهشتم ببر مقام بالاتر نخواستیم با این همه دره و برتگاه و سختی که هست به ریسکش نمی ارزد و صرف نمیکنه این راه را برویم همون مقام ما را بس است چطور ما باید کلی ازمایش بس دهیم و لیاقت بهشت را بیدا کنیم و انها نه.و حالا که ما را این طور افریدی و اختیار دادی که یا به کمال برسیم و یا گمراه شویم راه سوم را هم قرار میدادی که نیست بشیم نه راه خوب نه بد هیچ کدام. چرا ما را مجبور به زندگی کردی تو که اختیار دادی اختیار نیستی را هم میدادی.چرا خودکشی را حرام کردی و گفتی جایش تا ابد در جهنم است چرا ما را محکوم به زندگی و رفتن راه سخت و بر خطر رسیدن به بهشتت کردی). اصلا چرا خدا یکی را فرشته و یکی را انسان و یکی را حیوان می افریند ایا جای اعتراض نیست که خدایا من هم میخواستم فرشته باشم یا ان حیونه بگه من میخواستم انسان باشم و اصلا چرا یه انسان عفب مونده ذهنی به دنیا میاد و یکی با هوش ایا این تبعیض نیست.خواهش میکنم جواب کایشه ایی و تکراری ندید
پرسش 1:
شبهه
شرح : 1- با سلام چرا خدا ما را به اجبار و زور آفريد و به اين دنيا آورد چرا آنچه را که قرار است با تحمل مسائل و مشکلات و سختي بدست آوريم از اول به ما نداد. مگر خدا از مادر هم مهربان تر نيست و کمال خوبيها و نهايت مهرباني نيست و بي نياز از همه چيز نيست بس چرا راضي شده ما سختي بکشيم و براي بدست آوردن هر چيزي زحمت بکشيم و تلاش کنيم. ممکنه بگيد براي بدست آوردن هر چيزي بايد تلاش کنيم و بهاي آن را بپردازيم. خوب اين از قوانيني است که خود خدا آن را قرار داده و مگر براي خدا فرقي مي کنه که آن کمال که قراره با کلي تلاش و سختي بدست آوريم و به بهشت برويم از همون اول به ما مي داد.؟
پاسخ:
با عرض سلام و تشکر از ارتباط تان با اين مرکز.
پاسخ به اين قسمت از سوال كه چرا خداي متعال قوانين خلقت را تغيير نداد تا مثلا انسان مانند ملائكه شود و هر آنچه را كه مي تواند داشته باشد از ابتداي خلقتش دارا باشد و براي به دست آوردن آن ها دچار زحمت و سختي نشود به ذات و ماهيت آن موجود و قوانينش برمي گردد كه آن ها قابل تغيير نيستند . يعني موجودات و قوانين عالم داراي خصوصياتي ذاتي هستند كه قابليت تغيير را ندارند ؛ چرا كه اگر تغيير كنند، آن موجود و قوانين از بين خواهند رفت. بنا بر اين خداي متعال هر قانوني را و هر موجودي را آن گونه كه قابليت وجود دارد ، خلق مي كند.
به عنوان مثال آب ، آب است و ويژگي ها و خصوصياتي دارد از قبيل: سيال بودن ، رطوبت داشتن و ... . اين خصوصيات را نمي توان از آب گرفت و با اين حال ، باز هم آب داشت. يعني نمي توان آبي داشت كه نه سيال باشد و نه رطوبت داشته باشد. بلي مي توان موجودي داشت كه نه سيال باشد و نه رطوبت داشته باشد . ولي آن موجود ديگر آب نخواهد بود ؛ بلكه موجودي خواهد بود مانند خاك و غيره .
انسان هم از اين قبيل است. اگر انسان موجودي است به اين صورت و با اين ويژگي ها و قوانين و خصوصيات مخصوص به خود ، ديگر نمي توان آن خصوصيات و ويژگي هاي ذاتي را از او گرفت و در عين حال انسان داشت.
با اين توضيح كه در عالم هستي، موجودات داراي مراتب مختلف هستند که هر مرتبه، ويژگيهاي خاص خود را دارد. مثلاً ملائکه موجودات مجرد از ماده هستند؛ يعني وجود نوري دارند و از اول کامل هستند. يعني همانگونه که بايد باشند خلق ميشوند و داراي تکامل و رشد نيستند. دسته ديگر موجوداتي هستند که در عالم طبيعت خلق شدهاند، مانند انسان که به جهت موقعيت خاصي که دارد در عالم طبيعت زندگياش را شروع ميکند، اما وجودش منحصر به ماديت نميشود. بلکه بُعدي روحاني و ملکوتي دارد که به واسطه آن توانايي کسب کمال مطلق را دارد. و دستهاي ديگر مانند حيوانات که جنبه ماديت در آن غلبه دارد و دسته ديگر مانند گياهان و دسته آخر جمادات هستند که ماديت محض دارند.
و اما انسان، موجودي است داراي دو بُعد الهي و مادي که اين چنين موجودي نميتواند در عالم ملائکه باشد (به همان دليلي که درباره ويژگي ملائکه در ابتدا گفته شد.) بلکه از آن جا که سير زندگياش از ماديت شروع و با حرکتي تدريجي استعدادهايش به فعليت ميرسد، مخصوص عالمي خواهد بود که در آن حرکت و سير تدريجي ممکن است و آن همين عالم دنيا و طبيعت است.
حال اين انسان که داراي دو گرايش خوب و بد و به عبارت ديگر الهي و مادي است به علت نقص علمي که دارد گاهي در انتخاب خوبيها دچار تعارض و مشکل ميشود، گاه خوبيها را ترجيح ميدهد و گاه بدي ها را، و اين چيزي جز غلبه بُعد حيواني و مادي او نيست. خداوند متعال براي اين که انسان در انتخاب خود با آگاهي و شناخت وارد عرصه زندگي شود، علاوه بر امکانات دروني مانند: عقل و فکر، وجدان، فطرت کمال خواه و خير طلب و ... وسائطي هم از بيرون مانند: انبيأ و پيشوايان ديني براي راهنمايي او قرار داده است تا خوب ها و بدها را به وسيله هر دو پيامبر درون و بيرون بشناسد، و در عين حال قدرت انتخاب را هم به او داده و نيز پايان راه و نتيجه انتخاب را نيز براي او بيان نموده است؛ به اين صورت که مسير زندگي از دنيا شروع ميشود، انسان ميتواند راه کمال و خوبي را برگزيند که در واقع با اين گزينش و عمل به آن استعدادهاي انساني خود را به فعليت ميرساند و به تدريج از انساني که در ابتدا فقط قوة خوب شدن داشت به انساني کامل و خوب تبديل ميشود و به عبارتي ديگر با کسب کمالات و اتصاف به خوبي ها، جلوهاي از خدا ميشود. پس با اين مقدمه روشن شد که خداوند وسايل خوشبخت شدن انسان را در اين دنيا فراهم نموده است و با وجود اين شرايط مانعي بر سر راه تکامل انسان نيست، و فقط خود انسان است که با تبعيت از هواي نفس خويش، تکامل خود را به سقوط تبديل ميکند.
آري، خداوند مهربان است و قدير و عليم هم است و هم حکيم و عادل، و به مقتضاي قدرتش عالم هستي و انسان را خلق کرده است و هر کدام را جلوهاي از وجود خود قرار داده است. و چون عليم است ميداند انسان که در اين عالم با سير تدريجي زندگي ميکند، از همان ابتدا نميتواند علم کامل داشته باشد، لذا تمام امکانات اعم از قدرت و وسايل شناخت، انتخاب، گزينش و اراده را به او داده است. و چون عادل است هر انسان را به نتيجه عملش ميرساند و نميگذارد که ذرهاي از حق او ضايع شود. بهشت از آن عاملين به خوبيهاست و جهنم ثمره بدکاران.
خلاصه اين که:
بهشت نتيجه عمل است. اگر انسان مسير زندگي دنيا را طي نکند ، عملي ندارد تا به آن نتيجه برسد. آيا ميشود قبل از شروع سال تحصيلي به محصّل کارنامه درخشان پايان سال اعطا نمود؟ و يا ميشود کسي را قبل از ارتکاب جنايت اعدام کرد؟ آيا اين به قدرت و مهرباني خداوند مربوط ميشود يا به عدم آگاهي و شناخت ما از فلسفة تحقق بهشت و جهنم؟
پرسش 2:
مگه به فرشتگان درجه و مقام و کمال نداد و در بهشت قرارشان داد بدون اينکه انها تلاشي بکنند و امتحاني بدهند که لياقت آن درجه و مقام را پيدا کنند. خوب به ما هم درجه و مقام کمال را مي داد و وارد بهشتمان مي کرد. ممکنه بگيد ما را انسان آفريد تا با اختيار از فرشتگان هم بالاتر برويم.(آخه خداجون با اين همه دغل و دروغ و مشکلات و وسوسه شيطان و غيره که تو اين دنيا هست ما با تلاش و تحمل تازه بشيم. يکي در رديف فرشتگان که تو همين طوري بدون تلاش اين مقام را بهش دادي. خدايا من نمي خوام از اونا بالاتر بروم همون مقام اونا را بهم بده و به بهشتم ببر مقام بالاتر نخواستيم با اين همه دره و برتگاه و سختي که هست به ريسکش نمي ارزد و صرف نمي کنه اين راه را برويم. همون مقام ما را بس است. چطور ما بايد کلي آزمايش بس دهيم و لياقت بهشت را پيدا کنيم و آنها نه.
پاسخ:
مقامي که ملائکه در آن مقام هستند ،پاداش اعمال آن ها نيست ؛ بلکه مرتبه وجودي آن هاست. چرا که پاداش بدون امتحان و استحقاق دست يافتني نيست. چون ملائکه مکلف به تکاليف مانند انسان نيستند و امتحاني پس نمي دهند؛ بلکه هر کاري که انجام مي دهند بر اساس نحوه وجود و تکوين آن ها است. بنا بر اين پاداش براي آن ها معنا ندارد.
اگر ملائکه اي در بهشت جاي دارند نه به خاطر اعمال آن ها است؛ بلکه براي خدمت به مومنين از انسان ها است و ملائکه اي که در جهنم مي باشند نه به خاطر بدي اعمال آن ها است؛ بلکه به خاطر ماموريت تعذيب اهل جهنم است.
« وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ ؛ (1) و هيچ كس از ما نيست مگر آنكه جايى معين دارد » .
بنا بر اين اين سخن صحيح نيست که خدا انسان ها را مثل ملائکه در بهشت خلق مي کرد.
نيز اين سخن درست نيست که ما همان مقام ملائکه را مي خواستيم و کافي بود چون وقتي انسان توان رسيدن به بيست مقام را دارد (مثلا) نمي شود آن را به لحاظ تکويني به مقامات کمتري محدود کرد و نمي توان بيشتر کرد.
اگر سنگ سنگ است چون نمي تواند بالاتر از سنگ باشد و نمي شود سنگ را کاري کرد که حيوان باشد يا گياه باشد و اگر حيوان حيوان است نمي تواند انسان باشد ؛ چون اگر انسان باشد ديگر حيوان نخواهد بود درحالي که ما فرض گرفتيم که حيوان است.
بنا بر اين انسان نمي تواند بالاتر و پائين تر از مقامي که دارد، داشته باشد.
پي نوشت :
1. سوره صافات (37) ، آيه 164 .
پرسش 3:
و حالا که ما را اين طور آفريدي و اختيار دادي که يا به کمال برسيم و يا گمراه شويم راه سوم را هم قرار مي دادي که نيست بشيم نه راه خوب نه بد هيچ کدام. چرا ما را مجبور به زندگي کردي تو که اختيار دادي اختيار نيستي را هم مي دادي. چرا خودکشي را حرام کردي و گفتي جايش تا ابد در جهنم است. چرا ما را محکوم به زندگي و رفتن راه سخت و بر خطر رسيدن به بهشتت کردي).
پاسخ:
اين سوال هم به خاطر عدم دريافت معناي صحيح برخي از عبارات است.
با توجه به پاسخ بخش هاي قبلي سوال ، زماني که روشن شد انسان به خاطر آماده بودن شرائط وجودش موجود شده است و خداي متعال به خاطر رحمت و مهر و خيرخواهي اش نسبت به انسان او را به وجود آورده است ، ديگر معنا ندارد که به انسان اختيار از بين بردن زمينه دسترسي به کمال و تکامل را نيز بدهد. چرا که در اين صورت با اين کار خودش غرض و هدف خود از خلق انسان را از بين مي برد و اين معقول و قابل پذيرش نيست.
مانند آن که پدري به خاطر خيرخواهي فرزند خود را به مدرسه بگذارد تا با تحصيل علوم به مدارج عالي علمي و اخلاقي دست پيدا کند ، بلي شايد خود فرزند نخواهد و دوست داشته باشد که بازي گوشي کند و به امور لغو و بيهوده بپردازد ، ولي پدر مي داند که خير فرزندش در تحصيل علم است.
حال بعد از آن که پدر فرزند را در مدرسه اسم نويسي کرد و زمينه تحصيل علم را براي او فراهم کرد ، اگر به فرزند خود اختيار فرار از مدرسه را بدهد و به او بگويد هر وقت به مشکل در امتحان يا درس برخورد کردي ، اجازه و حق اين را داري که از مدرسه فرار کني و به بازيگوشي بپردازي ، آيا با اين کار هدف خود از اجبار فرزند بر تحصيل علم را از بين نبرده است ؟
آيا اين کار سفيهانه و لغو نخواهد بود ؟
خداي متعال نيز چنين اجازه اي به انسان نداده است ؛ چون اين کار دقيقا مخالف هدف و غرض خدا از خلق انسان است.
خدا اسمان ها و زمين و هر ان چه در ان است را براي انسان خلق کرده است تا زمينه اي فراهم شود تا به کمال برسد و تکامل پيدا کند ، حال آيا اگر به او اجازه از بين بردن زمينه کمال را بدهد ، کاري لغو و بيهوده انجام نداده است ؟
يقينا اين کار بيهوده و لغو است و از خداي حکيم به دور است که چنين کاري انجام دهد و چنين اجازه اي بدهد.
پرسش 4:
اصلا چرا خدا يکي را فرشته و يکي را انسان و يکي را حيوان مي آفريند؟ آيا جاي اعتراض نيست که خدايا من هم مي خواستم فرشته باشم يا آن حيوانه بگه من مي خواستم انسان باشم و اصلا چرا يه انسان عقب مونده ذهني به دنيا مياد و يکي با هوش، آيا اين تبعيض نيست. خواهش مي کنم جواب کليشه ايي و تکراري نديد؟
پاسخ:
براي دريافت پاسخ قسمت اول بايد به مطالبي که در پاسخ سوال هاي قبل بيان شد مراجعه کنيد.
اما بخش دوم سوال که آيا اين تبعيض نيست که يک انسان عقب مانده ذهني به دنيا مي آيد و ديگري باهوش ؟
با توجه به اين که خداوند کمال مطلق و غني مطلق است و هيچ نقصي نسبت به ساحتش تصور ندارد، ميفهميم که خدا عادل است، چرا که سرچشمه ظلم، جهل و يا نياز است که اين دو نقص در خدا تصوّر ندارد. وقتي يقين داريم خدا عادل و مهربان است، مييابيم آن چه از تفاوتها در خلقت مشاهده ميشود، از ناحيه خدا نيست، يعني اين گونه نيست که خدا آدم فلج را در حالي که امکان و قابليت صحيح بودن را داشت، از روي ظلم و بي مهري فلج آفريده باشد، بلکه فلج بودن او عامل ديگري دارد، و آن خصوصيت مربوط به جهان ماده و عالم طبيعت است.
جهاني که ما در آن زندگي ميکنيم، جهان ماده است، يعني هر چيزي در شرايط خاص و با علل و اسباب خاص خود به وجود ميآيد و تدريجاً کامل ميگردد. اگر شرايط و حدود آن مراعات نشود، موجودي ناقص و بي فايده و احياناً مضر به دست ميآيد. ميوه درخت در موقعي به صورت کامل به دست ميآيد که باغبان آن را به موقع آب و کود دهد و به کليه اصول رشد توجه داشته باشد و آنها را فراهم آورد. در غير اين صورت ميوه درخت به صورت کامل به دست نميآيد، زيرا جهان مادي و طبيعي اين طور نيست که در هر شرايطي موجودات سالم و کامل تحويل دهد. پس براي به دست آمدن ميوه سالم و کامل، باغبان بايد آن چه را در پرورش و تکامل آن لازم است، مراعات کند. همچنين براي نوزاد سالم ضرورت دارد پدر و مادر، آن چه را در پرورش و تکامل او لازم و مفيد است، بدانند و آنها را هميشه مراعات کنند. ما هستيم که در بسياري از موارد در اثر مراعات نکردن شرايط زناشويي و بهداشت، کودکان ناسالم به وجود ميآوريم. پس در اين گونه موارد نبايد آن را تقصير دستگاه آفرينش بگذاريم، زيرا خداوند براي تکامل هر موجودي شرايط خاصي قرار داده است. که اگر آنها مراعات شود، هر چيزي نيکو و مفيد به وجود خواهد آمد. به عبارت ديگر:سالم و ناقص به دنيا آمدن، علل و اسباب مادي خاص خود را دارد. طبعاً هر معلول و پديدهاي از علت خاص خود صادر ميشود.
هنگامي که علت و اسباب و شرايط به وجود آمدن نوزادي ناقص باشد، يا از نظر ژنتيکي، بسياري از جهان شناخته نشده باشد، نوزاد ناقص به دنيا ميآيد.
اگر کسي در به کار بردن نيروي برق، شرايط آن را مراعات نکند، در نتيجه خطري پيش آيد و جان خود و عدهاي را از بين ببرد، همه تقصير را بر گردن کسي ميگذارند که شرايط به کار بردن برق را مراعات نکرده است. اما "اديسون" را کسي مقصر نميداند و هيچ گاه نميگويند:چرا اديسون برق را کشف کرد، بلکه او را ميستايند و فقط مقصر اصلي را نکوهش ميکنند.
جهان آفرينش شرايطي دارد که اگر کسي آنها را مراعات نکند، در نتيجه نواقصي به بار آيد و در اين مسير تقصير از خود او است و ربطي به عالم آفرينش ندارد. (1)
اين نکته را نيز اضافه ميکنيم که:
درست است نوزاد ناقص الخلقه به خاطر شرايط پدر و مادر يا محيط و ... چنين به دنيا آمده، اما از طرفي خداوند نسبت به معلولان ملاحظاتي نموده که لطف بزرگي است، از جمله اين که تکاليف شرعي آنان را آسان گرفته و پاداش عبادت آنان را بزرگ تر قرار داده و اداره زندگي آنان را (در صورتي که قادر به اداره آن نباشند) بر عهده حکومت اسلامي گذاشته است. در نهايت آن چه را ملاک برتري است، در اختيار همه قرار داده است که همه افراد بشر (حتي معلولين و ناقصها) ميتوانند داشته باشند و آن عبارت است از: تقوا و پرهيزکاري.
قرآن فرمود: "گراميترين شما پيش خدا با تقواترين شما است". چه بسا در جهان ديگر، بسياري از ضعف هايي که ناخواسته بر نوزاد و فرزند تحميل شده است، جبران شود.
در نتيجه:
آن چه در جهان هستي و آفرينش وجود دارد، تفاوتها است، نه تبعيضها. تفاوتها نيز معلول عمل و اسباب است و خداوند به هر موجودي به اندازهاي که قابليت و استعداد دارد و شرايط و اسباب آن اقتضا ميکند، وجود و هستي ميبخشد.
پي نوشت:
1. مؤسسه در راه حق، بيست پاسخ، ص 28.






