با سلام : مدتی است مطالبی را خوانده ام که ذهن مرا مشغول کرده است ، همچنین ذهن بعضی از دوستانم را ، لطفا اگر این مطالب صحت ندارد مرا با ذکر منبع جهت اطلاع خود و دوستانم مطلع سازید . پاره ای از این مطالب را در زیر می آورم :

کشتار گرگان توسط سپاه حسن و حسین ابن علی:

طبری می نویسد: " سعید ابن عاص" لشگری راهی گرگان نمود. مردم آنجا از راه صلح آمدند. سپس 100 هزار درهم خراج و گاه 200 هزار درهم خراج به اعراب می دادند. لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و کافر شدند. یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر "تمیشه" بود که به سختی با سپاه اسلام نبرد کرد. "سعید عاص" شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار ( امان ) خواستند، به آن شرط که سپاه "سعید ابن عاص" مردمان شهر را نکشد. لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند. در این کشتار عبدالله پسر عمر، عبدالله پسر عباس، عبدالله پسر زیبر، حسن ابن علی ( امام حسن ) و حسین ابن علی ( امام حسین ) در راس لشگر اسلام قرار داشتند . ( تاریخ طبری )

کشته شدن عثمان و تاخیر 6 ساله فتوحات اسلام در ایران:

عثمان در روز 18 ذوالحجه سال 35 هجری به دست یک گروه 2000 نفری از ناراضیان جهادگر اسلامی که بر ضد او شوریده بودند به هلاکت رسید. به گفته تاریخ نویسان عرب جسدش 3 روز در کوچه ها رها شده بود و کسی حق برداشتن جسدش را نداشته است. ولی در نهایت با پادرمیانی امام علی شبانه جسد را برداشتند. ولی شورشیان جنازه اش را سنگباران نمودند و اجازه دفن او را در گورستان مسلمانان ندادند و او را در گورستان "حش کوکب" یهودیان دفن کردند. بعد از وی امام علی به خلافت رسید. با روی کار آمدن وی شورش "طلحه و زبیر" بر ضد او صورت گرفت که در سال 36 هجری به جنگهای خونین "جمل" انجامید. سپس معاویه بر ضد علی شورید و به جنگ کشتارگرانه "صفین" و "حکمیت" انجامید. بعد از او خوارج علیه علی شوریدند.

بلاذری می نوسید: "اشعث ابن قیس" آذربایجان را فتح کرد و درب آن شهر را به روی سپاه اسلام گشود. در زمان عثمان وی والی آذربایجان شد و در زمان امام علی هم در سمت خود ابقا شد. او شماری زیادی از خانواده های عرب را روانه آذربایجان کرد تا در آنجا سکنی گزینند. عشایر عرب از بصره و کوفه و شام راهی آذربایجان شدند. به گفته وی عده معدودی از عربان زمینهای عجمان را خریدند. لیکن اکثر عربان برای مصادره کردن زمینهای مجوسان با یکدیگر مسابقه نمودند، یعنی هر گروهی هرچه می توانست مصادره می کرد. بدین صورت اموال و زمینهای ایرانیان یکی پس از دیگری به تاراج گذاشته شد و امام علی خلیفه وقت با آن مخالفتی ننمود.

قیام مردم پارس در زمان امام علی:

در سال 37 هجری "سهل ابن حنیف" که کارگزار علی بود با شورش ایرانیان از آن شهر بیرون رانده شد. سپس در کرمان و خوزستان شورشهای مشابهی صورت گرفت. به گفته طبری: ایرانیان با خوارج همکاری نمودند و بر ضد لشگریان امام علی کوشیدند. در سال 36 نیز کارگزاران علی به کلی از خراسان بیرون رانده شده بودند. زیرا خراسان در کنترل ایرانیان باج گذار قرار داشت. به گفته طبری "ماهویه سوری" که شاهنشاه یزدگرد را کشته بود برای بستن قراردادی به کوفه به نزد علی رفت. امام علی به جهت خشنودیش از کارش وی را به ریاست شهر مرو گماشت و در نامه ای به ساکنان مرو خواست تا همگان از وی اطاعت کنند. ولی بعدها ماهویه سوری از بیم کشته شدنش توسط مردم به نیشابور گریخت و در همانجا درگذشت. زیرا در نزد ایرانیان آن زمان شاه از فر ایزدی بر خوردار بوده است و کشتن شاه گناهی نابخشودنی به حساب می آمده است. ( طبری )

بلاذری در این باره می نویسد: مردم شهر مرو کفر ورزیدند، به عبارتی از سلطه عربان خارج شدند. سپس دروازه های شهر نیشابور را بستند و سپاه اسلام را از آنجا بیرون راندند و در نتیجه خراسان به کلی از زیر فتوحات اسلام خارج شد. امام علی که در آن زمان گرفتار جنگهای داخلی بود نتوانست خراسان را دوباره فتح کند. لیکن در سال 38 هجری پس از جنگهای حکمیت، علی توانست " خواهرزاده جعده ابن هبیره مخزونی " را با سپاهی راهی خراسان نماید تا شورشیان را سرکوب نماید. ولی از آنجا که اکثر سپاه علی درگیر شورشهای خوزستان و پارس و کرمان بودند سپاه او نتوانست موفقیتی کسب کند. طبری اضافه می کند: "جعده" به ابرشهر ( نیشابور) رسید و ایرانیان آنجا کافر شده بودند و از دادن خراج خودداری می نمودند. مردم نیشابور مقاومت کردند و سپاه علی بی نتیجه به کوفه بازگشت. طبری می نویسد: بعد از ناکام ماندن خراسان علی "خلید ابن قره یربوعی" را روانه خراسان نمود. سپاه شهر ها را محاصره کرد و بعد از مدتی شهر به تسلیم گشوده شد و قرارداد باجگذاری بسته شد.

بعد از آن مردمان سیستان شوریدند و "امیر ابن احمر یشکری" که از قهرمانان عرب بود و کارگزار امام علی هم بود با شورش مردم از شهر بیرون شد و مردم از پرداخت باج سرباز زدند. بلاذری می نویسد بدلیل آنکه فتوحات داخلی ایران ثروتهای بیشتری را نسیب لشگریان اسلام می نمود آنان راضی به دفاع از جنگ های داخلی برضد علی نبودند و بیشتر مایل به گشودن شهرهای ایران بودند. او اضافه می کند: شهر زالک سیستان مردمانش پیمان شکنی کرده بودند. در آن زمان طایفه حسکه در سیستان از فرمانهای سپاه علی سرپیچی کردند. علی سوگند یاد کرد که 4000 تن از این طایفه را خواهم کشت. بلاذری یادآور می شود: راهزنی و غارتگری در زمان خلافت علی به اوج خود می رسد به طوری که به خود نام ( لصوص ) به معنای راهزنان داده بودند. امام علی "ربعی ابن کاس عنبری" را با 4000 تن روانه سیستان کرد. در این لشگر " حصین ابن ابی الحر عنبری " و " ثابت ابن ذی احره حمیری" حضور داشتند. هنگامی که سپاه اسلام وارد سیستان شد مردمان حسکه به جنگ برخواستند. در آخر مردمان حسکه کشته شدند و ربعی سیستان را فتح نمود و عده زیادی از ایرانیان اسیر شدند. فیروز یکی از اسیران ایرانی بود که بعدها به شهرت زیادی رسید.
طبری درباره بازگشتن عده زیادی از ایرانیان از اسلام می نویسد:

پس از فتوحات گسترده سپاه اسلام و کسب غنایم بسیار برای مردمان عرب عده زیادی از مردم سواحل فارس کفر ورزیدند و گفتند خود مسلمانان با یکدیگر در اختلاف و جنگ هستند. دین ما حداقل باعث خونریزی و ایجاد ناامنی برای ملتهای دیگر نمی شود. پس اسلام را رها کردند و به دین خود بازگشتند.

در شورشی که یکی از خوارج به نام " خریت ناجی " ( خوارج نهروان ) طراحی نموده بود، عده زیادی از ایرانیان در آن شرکت کرده بودند. گروه خریت ناجی در جنگی بین آنان و نیروهای علی مجبور به عقب نشینی به خوزستان شد. مردم شهر که حاضر به پرداخت خراج نبودند به خوارج پیوستند. به گفته طبری " معقل ابن قیس ریاحی " به فرمان علی جهت سرکوب ایرانیان خوزی تبار و خوارجی راهی آنجا شد. در نتیجه 70 تن از خوارج و 300 تن از ایرانیان کشته شدند. سپاه معقل نامه ای به علی نوشت و گفت رامهرمز را شکست دادیم و خوارج و ایرانیان کافر را مانند اقوام "عاد و ارم" نابود کردیم. سپس خریت ناجی به سواحل پارس فرار نمود. در آنجا عده ای از ایرانیان به او پیوستند و کفر ورزیدند. ولی علی ابن ابیطالب فرمان کشتار آنان را داد و لشگر بزرگی راهی سواحل شد و در نهایت همگان نابود شدند.

سپس یکی از خوارج به نام "ابومریم سعدی" که از شخصیتهای اصلی فتوحات ایران بود در کردستان قیام کرد. وی با گروهی 400 نفری که 4 نفر آنان عرب بودند و بقیه آنان ایرانی راهی مدائن شدند. مدائن را آنان فتح کردند و راهی کوفه شدند. علی ابن ابیطالب لشگری 700 نفری را با فرماندهی " شریح ابن هانی" جهت سرکوب آنان بسیج کرد. لیکن خوارج که ایرانیان آن را تشکیل می دادند پیروز شدند و شایع شد که شریح کشته شده است. سپس امام علی خود راسا از کوفه راهی جنگ با ایرانیان خوارجی شد. او ضمنا لشگری را با فرماندهی "جاریه ابن قدامه" راهی مبارزه با آنان کرد . طبری می نوسید: ابومریم و یارانش کشته شدند و اثری از آنان نماند.

طبری می نوسید: چونکه شورش ها در زمان خلافت علی در ایران بسیار شده بود در سال 39 هجری "زیاد ابن سمیه" که در بصره به جای عبدالله عباس نشسته بود به فرمان علی جهت سرکوب شورشیان راهی خوزستان و پارس شد. طبری می گوید: ( مردم را لگد کوب کردند و از ایشان خراج گرفتند.) در اثر سرکوب شورشیان پارس به دست "زیاد" امام علی حاکمیت پارس را طی نامه ای به وی داد. طبری شورش در ایران در زمان علی را بیشتر از هر زمان می داند.

بلاذری در باره نحوه برخورد با اسیران ایرانی می نوسید:

بعد از امام علی معاویه روی کار آمد و سرکوب و فتوحات ادامه داشت. او می نویسد در یکی از جنگها در نواحی خوارزم عربان شمار بسیار زیادی اسیر گرفتند. زمستان و سرما بود. در راه بازگشت رختهای ایرانیان از آنان گرفته و کنده شد.عده کثیری از اسیران از سرما و یخ تلف شدند.

پس از تمام فتوحات تنها گیلان و مازندران که طبرستان نامیده می شد در زمان معاویه تن به باجگذاری نداد و شورشی شدند و کفر می وزریدند. بلاذری درباره آنان می گوید: "جمیع اهل طبرستان حرب بودند". در یکی از لشگر کشی اعراب مسلمان به طبرستان به رهبری "هبیره شیبانی" 10 هزار جنگجوی مسلمان راهی آنجا شدند. ولی دیلمان راه را در نواحی کوهستانی بر روی لشگر اسلام بست. جنگ درگرفت و 10 هزار نفر لشگریان اسلام کشته شدند به صورتی که حتی یک نفر هم نتوانست به کوفه و شام برگردد. تاریخ نویسان عرب از این واقعه به عنوان یکی از فجیع ترین جنگهای اسلام نام می بردند و می نویسند: مسلمانان کثیری در نبرد با مردمان طبرستان به شهادت رسیدند.

پس از معاویه در نیمه سال 60 هجری پسرش یزید به خلافت رسید. سپس جنگ های کربلا و کشته شدن امام حسین و یارانش. سپس عبدالله زیبر در مکه بر ضد یزید شورید و رسما به خلافت مکه رسید. سال 63 هجری سال مرگ یزید نیز بود.

در سال 78 هجری که "عبدالملک" اختیار مطلق در امور ایران و عراق را به "حجاج ابن یوسف ثقفی" داد، وی "عبیدالله ابن ابی بکره" را به حاکمیت سیستان گذاشت و "مهلب ابی صفره" را به حاکمیت خراسان گماشت. "عبیدالله" به دستور "حجاج" به کابلستان لشگر کشید ولی کابلشاه او را در دره های قندهار به دام انداخت و محاصره نمود. کابلشاه از او درخواست 500 هزار درهم خسارت جنگی برای شروع کننده جنگ نمود و همچنین تعهد دهند دیگر به ملک آنان تجاوز نکنند. لیکن سپاه عرب نپذیرفت و جنگ آغاز شد. اکثر سپاه اسلام کشته شدند و خود عبیدالله مجبور به فرار شد که در راه بیابان از پای در آمد و همگان کشته شدند. حجاج برای جبران این فاجعه برای سپاه خدا مجبور به لشگر کشی بزرگی با 40 هزار تن از شیعیان کوفه و بصره شد. فرمانده این لشگر "عبدالرحمان پسر محمد ابن اشعث" بود. او با سپاهش وارد کابلستان شد و پس از فتوحاتی از در صلح با آنان در آمد و به گفتگو پرداخت. لیکن حجاج از این کار او به خشم آمد و او را سرزنش نمود. سپس جنگی میان هردو درگرفت که در حدود 3 سال در عراق به طول انجامید. و هزاران کشته برجای گذاشت. سرانجام "عبدالرحمان" شکست خورد و به کابلستان فرار کد. کابلشاه وی را گرفت و تسلیم حجاج نمود و پاداش یک میلیون درهمی دریافت کرد و همچنین حجاج متعهد شد که سپاه اسلام وارد کابلستان نشود و باعث کشته شدن افراد آنجا نگردد. سپس حجاج بنای امپراتوری عرب را که به نام خدا و دین اسلام به دست آمده بود پایه گذاشت و مرزهای این امپراتوری را سامان داد. او سیستم مالیاتی کشورش را که از ایرانیان گرفته می شد مرتب نمود. بیت المال را که از غنایم جنگی ایرانیان به دست آمده بود بین عربها تقسیم کرد. حجاج در سال 78 هجری سیستم اداری کشور را به گفته بلاذری از زرتشتیان پارسی گرفت و در آنجا اجرا کرد.

تاریخ بخارا در مورد رفتار مسلمانان با ایرانیان اینگونه می نویسد:

بیکند شهری بود از سغد. سغد مرکز تجاری بین المللی در شرق ایران در زمان ساسانیان بود و شهری بسیار زیبا و ثروتمند. "اندربیکند" مردی بود که وی را دو دختر با جمال ( زیبا ) داشت. " ورقا ابن نصر " فرمانده سپاه اسلام هر دو دختر را از خانه بیرون کشید. مرد ایرانی گفت: در میان این شهر بزرگ چرا دختران مرا میبری؟ ورقا پاسخی نداد. مرد بجست و کاردی بر وی بزد. ورقا زخمی شد ولی کشته نشد. چون خبر به قتیبه رسید، گفته شد که همه شهر "حرب" هستند. در نتیجه شهر به کلی منهدم گشت. مردان قادر به جنگ قتل عام گشتند و اموال شهر به تصرف در آمد. سپس کشتار سمرقند و خوارزم شد. بعد از آن گرگان به محاصره "یزید مهلب" در آمد. طبری می نویسد او با الله پیمان بست که به مناسبت این مبارزه طولانی ایرانیان طبرستان با اسلام و کشتن عده زیادی از مسلمانان در آنجا آنقدر از مردمان آنها خواهد کشت که خونشان به جریان بیافتد و آسیاب ها بگردش درافتد و با خون آنها گندم و نان بپزند. محاصره بعد از 7 ماه به پایان رسید. یزید مهلب 1000 نفر را در دره ای برد و همگان را قتل عام نمود. ولی خونشان به جریان نیافتاد. لیکن دستور داد آب را به خونها ببندند تا جریان بیافتد. گزارش این نبرد حاکی از آن است که 14000 هزار ترک در شبه جزیره و 40000 تن ایرانی در نبرد گرگان کشته شدند و هزاران اسیر بدست آمد و 30 میلیون درهم غنائم بدست آمد. که یک پنجم آن به مبلغ 6 میلیون درهم راهی دمشق شد. بدین ترتیب آخرین منطقه از ایران ( طبرستان ) به زیر یوق سپاه اسلام در آمد و به نام خدا هم میهنان ما کشتار و غارت شدند و امروز این ارثیه به ما رسید.

گفته ی حسین بن علی در مورد ایرانیان :
ما از تبار قریش هستیم و هوا خواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانیان هستند.روشن هست هر عربی از هر ایرانی بهتر وبالاتر و از دشمنان ماهم بدتر است.ایرانیان را باید دستگیر کرد و به مدینه اورد.زنانشان را بفروش رساند و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت….حسین بن علی امام سوم شیعیان(سفینته البحار ومدینته الااحکام) صفحه 164

پرسش: آیا این مطالب صحت دارد ؟ شرح : مدتی است مطالبی را خوانده ام که ذهن مرا مشغول کرده است ، همچنین ذهن بعضی از دوستانم را ، لطفا اگر این مطالب صحت ندارد ، مرا با ذکر منبع جهت اطلاع خود و دوستانم مطلع سازید . پاره ای از این مطالب را در زیر می آورم : کشتار گرگان توسط سپاه حسن و حسین ابن علی: طبری می نویسد: " سعید ابن عاص" لشگری راهی گرگان نمود. مردم آن جا از راه صلح آمدند. سپس 100 هزار درهم خراج و گاه 200 هزار درهم خراج به اعراب می دادند. لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و کافر شدند. یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر "تمیشه" بود که به سختی با سپاه اسلام نبرد کرد. "سعید عاص" شهر را محاصره کرد و آن گاه که آذوقه شهر به اتمام رسید، مردم از گرسنگی زنهار ( امان ) خواستند، به آن شرط که سپاه "سعید ابن عاص" مردمان شهر را نکشد. لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند. در این کشتار عبدالله پسر عمر، عبدالله پسر عباس، عبدالله پسر زیبر، حسن ابن علی ( امام حسن ) و حسین ابن علی ( امام حسین ) در راس لشگر اسلام قرار داشتند . ( تاریخ طبری )

پاسخ:
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز
برای رسیدن به حقیقت و حوادثی که در تاریخ آمده، باید با شناخت دقیق از اوضاع و احوال آن زمان ، عواملی که موجب بروز حادثه شده، نیز اموری را که موجب شکست‌ها و پیروزی‌ها می‌شود، و بدون پیش‌داوری، مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. از اموری که می‌تواند به انسان کمک کند که آیا فلان فرد چنین کاری انجام داده یا نه، شناخت ابعاد وجودی وی است.
اگر منصفانه زندگی امام حسن و امام حسین(ع) را بررسی کنیم ، یقین پیدا می‌کنیم که آن دو بزرگوار هرگز کاری که بر خلاف کرامت انسانی و ارزش‌های اخلاقی باشد، انجام نمی‌دهند.
اگر مطلبی از آنان در تاریخ نقل شده که بر خلاف معیارهای انسانی باشد، قطعاً اشتباه در تاریخ رخ داده، یا به جهت برخی اهداف قومی و تعصبات بی‌جا نقل شده است.
امام حسن و امام حسین (که تربیت شده مکتب علی(ع) هستند) هرگز دست به کشتار انسان‌های بی‌گناه نمی‌زنند. بنابر این این مطلب که امام حسن و امام حسین (ع) در فتح ایران دست به کشتار ایرانیان زده اند، خلاف داده های تاریخ و شان آن بزرگواران می باشد. افزون بر آن از منابع معتبر استفاده می‌شود که امام حسن و امام حسین(ع) در فتح ایران شرکت نکرده‌اند. بنابر نقل ابن اثیر، ابن خلدون، سید هاشم معروف الحسنی و همچنین باقر شریف قرشی، حسن و حسین(ع) بعد از پیامبر در هیچ فتحی شرکت نداشتند...(1)
بیش تر مطالبی که مورخان در باره جنگ‌های صدر اسلام نوشته‌اند، از تاریخ طبری می‌باشد، که پذیرش هر کدام نیاز به بررسی دقیق دارد.
طبری مطالب تاریخی را از راویان مختلف نقل می‌کند که برخی دروغگو و غیر موثق بوده‌اند، از جمله سیف بن عمر که خیلی از مطالب مربوط به جنگ‌های ایران و عرب‌ها و مطالبی را که از علی و فرزندان وی در این باره نقل شده، از طریق وی است.
جواد علی (از مورخان) معتبر می‌گوید: طبری در استفاده از مآخذ، اصول اهل حدیث را در نظر نگرفته و از چهره‌های ضعیف هم روایت کرده است. او روایات سیف بن عمر را که متهم به زندقه است و خود طبری هم نظر مساعدی نسبت به وی ندارد، نقل می‌کند.( 2) بر این اساس اگر در برخی از منابع سخن از شرکت امام حسن و امام حسین (ع) در جنگ ایران و مسلمانان آمده است، واقعیت ندارد .
پی‌نوشت‌ها:
1. احمد زمانی، حقایق پنهان، ص 117،دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، مرکز انتشارات، 1380.
2. رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، سیره رسول خدا ، ص 124،سال انتشار : 1373ش، ناشر : سازمان چاپ و انتشارات.

پرسش: کشته شدن عثمان و تاخیر 6 ساله فتوحات اسلام در ایران: عثمان در روز 18 ذوالحجه سال 35 هجری به دست یک گروه 2000 نفری از ناراضیان جهادگر اسلامی که بر ضد او شوریده بودند، به هلاکت رسید. به گفته تاریخ نویسان عرب جسدش 3 روز در کوچه ها رها شده بود و کسی حق برداشتن جسدش را نداشته است. ولی در نهایت با پادرمیانی امام علی شبانه جسد را برداشتند. ولی شورشیان جنازه اش را سنگباران نمودند و اجازه دفن او را در گورستان مسلمانان ندادند و او را در گورستان "حش کوکب" یهودیان دفن کردند. بعد از وی امام علی به خلافت رسید. با روی کار آمدن وی شورش "طلحه و زبیر" بر ضد او صورت گرفت که در سال 36 هجری به جنگ های خونین "جمل" انجامید. سپس معاویه بر ضد علی شورید و به جنگ کشتارگرانه "صفین" و "حکمیت" انجامید. بعد از او خوارج علیه علی شوریدند. بلاذری می نوسید: "اشعث ابن قیس" آذربایجان را فتح کرد و در آن شهر را به روی سپاه اسلام گشود. در زمان عثمان وی والی آذربایجان شد و در زمان امام علی هم در سمت خود ابقا شد. او شماری زیادی از خانواده های عرب را روانه آذربایجان کرد تا در آن جا سکنی گزینند. عشایر عرب از بصره و کوفه و شام راهی آذربایجان شدند. به گفته وی عده معدودی از عربان زمین های عجمان را خریدند. لیکن اکثر عربان برای مصادره کردن زمین های مجوسان با یکدیگر مسابقه نمودند، یعنی هر گروهی هرچه می توانست مصادره می کرد. بدین صورت اموال و زمین های ایرانیان یکی پس از دیگری به تاراج گذاشته شد و امام علی خلیفه وقت با آن مخالفتی ننمود. قیام مردم پارس در زمان امام علی: در سال
پاسخ:
وقتی که اشعث از سوی عثمان، عامل آذربایجان شد، عثمان اموال فراوان را به ناحق به او بخشید. امام علی(ع) که به حکومت رسید، از او خواست اموال را برگرداند. وی هنگامی که فرمان امام را دریافت کرد، خواست به معاویه ملحق شود حتی از همین هنگام بنای مکاتبه با معاویه را گذارد. او با یارانش مشورت کرد و آن ها او را از این کار منع کردند. در نتیجه به معاویه نپیوست.
بعد از اين كه سخن اشعث در منزلش مبنى بر ملحق شدن به معاويه و توبيخ مردم ، به كوفه رسيد، اميرالمؤمنين على (ع )، نامه اى به او نوشت و او را توبيخ كرد . دستور داد كه به كوفه بيايد . نامه را همراه حجر بن عدى كندى كه از قبيله او بود، فرستاد. حجر اشعث را ملامت كرد و گفت: آيا تو قوم و مردم ديارت و اميرالمؤمنين را رها مى كنى و به اهل شام ملحق خواهى شد؟!
حجر همراه اشعث بود تا اين كه او را به كوفه آورد. وسائل او را نزد على (ع ) آوردند. حضرت آن ها را گرفت و اين واقعه در نخيله اتّفاق افتاد. سپس اشعث از حسن ، حسين ، و عبداللّه بن جعفر شفاعت خواست . حضرت مبلغی به او داد. اشعث گفت : اين ها كافى نيست . حضرت فرمود: يك درهم به آن اضافه نمى كنم .... (1)
بنابر نقل اسدالغابه اشعث شريح بن مكدّد را كه مردى بخشنده بود ، به عنوان جانشين خود برگزيد. (2)
از تاريخ چنين استنباط مى شود كه اشعث براى كسب مقام مكررّا به نزد حضرت امير مى رفت . روزى حضرت به تندى با او سخن گفت و او حضرت را تهديد به مرگ كرد. حضرت به اشعث گفت : اءبا لموت تخوّفنى او تهدّدنى ما ابالى وقعت على الموت او وقع الموت علىّ؛ (3)
آيا مرا با مرگ مى ترسانى يا تهديد مى نمايى . قسم به خدا باكى ندارم كه مرگ مرا فرا گيرد يا من او را فرا گيرم .
اميرالمؤمنين (ع ) بعد از اين كه قصّه برادرش ، عقيل را طى خطبه اى ذكر مى كرد، درباره اشعث بن قيس چين مى فرمايد: (4)
و شگفت تر از سرگذشت عقيل ، آن است كه شخصى (اشعث بن قيس ) در شب نزد ما آمد با ارمغانى در ظرف سر بسته و حلوايى كه آن را دشمن داشته ، به آن بدبين بودم ؛ به طورى كه گويا با آب دهن ، يا قى مار خمير شده بود. به او گفتم : آيا اين عطيه است يا زكات يا صدقه كه زكات و صدقه بر ما اهل بيت حرام است ، گفت ، صدقه و زكات نيست ، بلكه هديه است . پس گفتم : مادرت در سوگ تو به نشيند! از راه دين خدا آمده اى مرا بفريبى ؟ آيا درك نكرده ، نمى فهمى ، يا ديوانه اى و جن زده يا بيهوده سخن مى گويى ؟!
سوگند به خدا اگر هفت اقليم را با هر چه در زير آسمان هاى آن هاست ،به من دهند. براى اين كه خدا را درباره مورچه اى - كه پوست جوى از آن بربايم - خدا را نافرمانى نمايم ، اين كار را نمى كنم . به تحقيق دنياى شما نزد من پست تر و خوارتر است از برگى كه در دهان ملخى باشد كه آن را مى جود .چه كار است على را با نعمتى كه از دست مى رود و خوشى كه برجا نمى ماند! به خدا پناه مى برم از خواب عقل و از زشتى لغزش و تنها از او يارى مى جوييم .
نه تنها امام علی(ع) اموالی را که عثمان به او داده بود ،پس گرفت، بلکه او را از حکومت آذربایجان خلع کرد.
بلاذرى مى نويسد: حضرت على (ع ) اشعث را بعد از بركنارى از كارگزارى آذربايجان ، به حلوان (سر پل ذهاب فعلى ) و اطراف آن فرستاد . بعدا از او خواست كه به كوفه بيايد . حضرت نسبت به اموالى كه از حلوان و آذربايجان آورده بود، سؤ ال كرده ، درباره آن تحقيق و بازجويى نمود. اشعث ناراحت شده ، با معاويه مكاتبه مى كرد.(5)
رفتار هاي ناشايست اشعث مورد نكوهش مي باشد .با آمدن امام علي او از منصب حكومت آذربايجان عزل شد .نمي توان ظلم هاي اشعث را به امام علي منسوب دانست .
البته در صحت تمام مطلبی که به اشعث نسبت داده شده ، جای تردید است .
پي نوشت ها :
1.منهاج البراعة ، ج 17، ص 183 ،ميرزا حبيب الله هاشمي خويي، ناشر: مكتبة الاسلاميه .
2. أسد الغابة،ابن الأثير،ج 2،ص 395 ناشر : دار الكتاب العربي - بيروت - لبنان.
3. بحار الأنوار، علامة المجلسي ، ج 42، ص 233، سال چاپ : 1403 - 1983 م ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان.
4.نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 25، ص 713 .
5.سفينة البحار، ج 1، ص 702.ناشر سنايي، بي تا.
براي آگاهي بيش تر رك سیمای کارگزاران امام علی(ع)، ج1، فصل کارگزاران آذربایجان.