منظور از کمال آفرینش چیست و انسان چگونه به کمال می رسد؟ آیا بهشت فقط مختص شیعیان است در حالیکه همه ادیان به خداپرستی و معاد دعوت می کنند؟ و در صورت پاسخ منفی در مورد فلسفه حجاب در اسلام توضیح دهید. با تشکر
پرسش 1:
دستيابي به کمال
شرح : منظور از کمال آفرينش چيست؟ انسان چگونه به کمال مي رسد؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام سپاس از ارتباط تان با اين مرکز.
اگر منظورتان از تعبير "كمال آفرينش"، همان هدفي است كه در آفرينش انسان مطرح است، بايد گفت تشخيص کمال انسان از کمال هر چيز ديگر، دشوارتر و مشکلتر است. از جمله مجهولات در باره انسان، همين مسئله است که کمال او به چيست؟
نظريات مختلفي در باره انسانيّت انسان و کمال او مطرح شده است. برخي کمال انساني را در برخورداري از رفاه و رسيدن به اوج ماديت مي پندارند. برخي ديگر، دوري از ماديات و توجه به بُعد روحي و معنوي و ارتقا به برجستگي هاي معنوي را مايه کمال آدمي مي پندارند. برخي هم کمال انسان را در اعتدال و ارزش گذاري و سرمايه گذاري در دو بُعد مادي و معنوي (دنيوي و اخروي) مي دانند؛ يعني دنيا را به اندازه ارزش دنيا ارج بنهيم و آخرت و معنويت را به اندازه ارزش آن ارج بگذاريم.
به نظر مي رسد كه کمال هر چيزي را بايد در ارتباط با اهداف آن، جستجو کرد. موجود کامل، يعني موجودي که به اهداف و غايات خود که براي آن خلق شده و در درون خويش استعداد رسيدن به آنها را داراست، رسيده باشد. از آن جا که انسان داراي استعدادها و جنبههاي گوناگوني است، هر يک از جنبههاي وجود او که به فعليت برسد و استعدادهاي پنهان آن شکوفا و بارور گردد، انسان در آن جنبه و جهت به کمال رسيده است؛ امّا براي شناخت انسان کامل، ابتدا بايد ببينيم کدام يک از اين فعليتها و کمالات، معيار سنجش کمال انسان محسوب ميشوند و کمال نهايي انسان در کمال يافتن کدام بُعد از ابعاد انسان است: بُعد جسماني و حيواني انسان، يا بُعد روحي و فراحيواني او؟
از آيات قرآن مجيد استفاده ميشود که کمال انسان، "عبوديت" و در نتيجه، "رسيدن به قرب و رحمت الهي" است. (1) آنچه معيار کمال و سعادت انسان و امتياز او از ساير موجودات است، تقويت و رشد و شکوفايي ابعاد روحي و فرا حيواني اوست. ابعاد جسماني و حيواني در انسان، حکم "ابزار" را دارد.(2)
البته انسان، با داشتن استعدادهاي گوناگون، وقتي کامل است که همه استعدادها و ارزشهاي انساني در زمينه: نظري، عملي، عبادي و غير عبادي، به طور هماهنگ و در يک وضع متعادل رشد يابد، نه اين که فقط به سوي يک ارزش و استعداد گرايش پيدا کند؛ مثلاً فقط به نماز و روزه بپردازد و از "خدمت به خلق" غافل شود، يا به عکس. و يا اين که به تقويت بعد نظري و اعتقادي خود بپردازد و در عمل، ضعيف باشد. (3)
کمال، داراي مراتب و درجاتي است. کمال در انسان، از مراحل پايين آغاز، و اندک اندک به مراحل برتر و مقام قرب الهي منتهي ميگردد؛ تا جايي که مورد خطاب: "يَـأَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئـِنَّةُ؛ ارْجِعِيَّ إِلَي رَبِّکِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً؛ فَادْخُلِي فِي عِبَـَدِي؛ وَ ادْخُلِي جَنَّتِي" (4) واقع شود و در نهايت، به سرمنزل حق و حقيقت برسد. کمال مطلق، علم مطلق، هستي مطلق، قدرت مطلق و زيبايي مطلق، يعني اين که آدمي به مقام: "فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيکٍ مُّقْتَدِرِ" (5) نايل شود.
هر چه کمال وجودي انسان، و عروج روحي او بيش تر شود، به درکي بالاتر و عميقتر دست مي يابد. از اين رو، سير تکاملي انسان پايان ندارد. اگر انسان بخواهد، ميتواند هر روز خود را کاملتر، و به درجه بالاتري از کمال برساند.
در مجموع، بايد گفت كمال انسان و شكوفا نمودن همه ارزش هاي وجودي او، در سايه معرفت صحيح به خداوند و عالم هستي محقق خواهد شد؛ يعني به دست آوردن جهان بيني كامل و سپس عمل صحيح به دستورات شريعت و رفتار بر اساس اصول و موازين مورد نظر خداوند و عقل.
پي نوشت ها:
1. ذاريات (51) آيه 56؛ هود (11) آيه 119؛ نجم (53) آيه 42.
2.حجرات (49) آيه 13؛ آل عمران (3) آيه14 ـ 15؛ تين (95) آيه 4 ـ 6؛ عصر (103) آيه 2 ـ 3 و... .
3. انسان کامل، استاد شهيد مرتضي مطهري، ص 15 ـ 65، انتشارات صدرا، تهران.
4.فجر (89) آيه 27 ـ 30.
5. قمر (54) آيه 55.
پرسش 2:
آيا بهشت فقط مختص شيعيان است در حالي که همه اديان به خداپرستي و معاد دعوت مي کنند؟
پاسخ:
سوال شما از دو بخش متفاوت تشكيل شده كه به هر يك به طور مجزا پاسخ داده مي شود ؛ در مورد سرانجام اخروي انسان ها ما در عين اين که از ميان شش ميليارد و اندي انسان، تنها شيعه دوازده امامي را اهل حق و در نهايت سعادت و نجات ميدانيم، آن هم به شرطي که رعايت محرّمات و واجبات شرعي را نموده باشند ، امّا هرگز معتقد نيستيم غير از اينان، بقية انسان ها اهل جهنم و عذاب هستند.
دليل اين امر آناست كه ما ديگران را يا عالم و عامد ميدانيم يا جاهل و غير عامد. عالمان و عامدان اهل عذاب اند، چون عمداً بر خلاف علم خود عمل کرده اند. جاهل هم دو دسته اند: مقصر و قاصر. مقصران يا افرادي که با وجود امکان رسيدن به حقيقت ،از آن سرباز زده اند، مثل عالمان، جهنّمي اند (البته بدون لحاظ رحمت الهي که ممکن است شامل آنها هم بشود). امّا قاصران که اکثر مردم را تشکيل ميدهند، به طور حتم اهل نجاتند،
قرآن مجيد ميفرمايد: «و ما کنّا معذبين حتي نبعث رسولاً؛ هيچ طايفه اي را عذاب نمي کنيم. مگر حجت را بر آن ها تمام کرده باشيم».(1)
حتماً بر جاهلان قاصر اتمام حجّت نشده است، زيرا يا غافلند واصلاً احتمال خلاف در گفتار و کردار خود را نمي دهند يا احتمال خلاف ميدهند، امّا راه و وسيله اي براي رسيدن به حق در اختيار ندارند و يا در پي کشف حقيقت رفته و تحقيق کرده اند، ولي نتوانسته اند بفهمند گفتار و کردارشان باطل بوده و خلاف واقع است ، هر چند پايبندي آنها به اصول و دستورهاي ديني خودشان هم تا حدي لازم است .
شهيد مطهرى(ره) در اين باره مىگويد: «اگر کسى در روايات دقت کند، مىيابد که ائمه(ع) تکيهشان بر اين مطلب بوده که هر چه بر سر انسان مىآيد، از آن است که حق بر او عرضه بشود و او در مقابل حق، تعصب و عناد بورزد و يا لااقل در شرايطى باشد که مىبايست تحقيق و جستجو کند ، اما افرادى که ذاتاً و به واسطه قصور فهم و يا به علل ديگر در شرايطى به سر مىبرند که مصداق منکر و يا مقصر به شمار نمىروند، آنان در رديف منکران و مخالفان نيستند.
ائمه اطهار بسيارى از مردم را از اين طبقه مىدانند. اين گونه افراد داراى استضعاف و قصور هستند و اميد عفو الهى درباره آنان مىرود».
وى از مرحوم علامه طباطبايى نقل مىکند: «همان طورى که ممکن است منشأ استضعاف، عدم امکان تغيير محيط باشد، ممکن است اين جهت باشد که ذهن انسان متوجه حقيقت نشده باشد و به اين سبب از حقيقت محروم مانده باشد».(2)
در نتيجه پيروان بسياري از اديان ديگر و حتي انسان هايي كه پيرو ديني از اديان آسماني نيستند ممكن است در اين مجموعه محسوب شده و در صورت عمل به آنچه حقيقت و درست مي پنداشتند يا به مقتضاي عقلشان صحيح مي نمود ، اهل نجات خواهند بود .
اما در مورد بخش دوم سوالتان بايد عرض كنيم كه :
معيار بهشتي شدن محتواي اديان نيست تا اين كه بگوييم چون ديگر اديان هم آموزه هاي مشتركي با اسلام دارند. پس پيروان آن ها هم بايد اهل بهشت باشند ، زيرا معيار و مبنا در بهشتي شدن انسان ها عمل به دستورات خداوند است كه اين عمل هم از منشا اعتقاد و باور برخاسته باشد؛ به عبارت روشن تر بهشت از آن كساني است كه ايمان و عمل صالح را به معناي دقيق كلمه داشته باشند .
خداوند در قرآن مي فرمايد :
«الذين آمنوا و عملوا الصالحات طوبى لهم و حسن مآب؛ کسانى که ايمان و عمل صالح دارند، خوشا به حال آنان که خوش جايگاهى خواهند داشت».(3) ؛ مراد از اين ايمان هم ايمان دقيق و كامل به بهترين و درست ترين عقايد و باورهاي فكري در خصوص خداوند ، معاد و انبياء الهي است و اعتقادات عمومي همه اديان چنين هدفي را تامين نمي كند .
به بيان ديگر يقينا همه اديان بهره اي از حقيقت دارند و داراي اصول و مباني مشترك فكري هستند ، اما اين امر براي سعادت ابدي و تكامل مورد نظر خداوند كافي نيست ؛ براي توضيح بيشتر اين مطلب نيازمند تبييني در خصوص حقيقت اديان مختلف و شرايع گوناگون اسماني داشته باشيم :
ما معتقديم هرچند در مورد پيامبران تعدد وجود داشته، اما در مورد حقيقت«پيام» پيامبران که «دين» باشد ،تعددي نيست . از نظر قرآن کريم، دين خدا از آدم تا خاتم يکي است و اختلاف در اصل دين وجود ندارد. همه پيامبران به يک مکتب دعوت ميکردهاند. اصول مکتب انبيا که دين ناميده ميشود، يکي بوده است.
تفاوت شرايع آسماني در يک سلسله مسايل فرعي و شاخهاي بود، که به حسب مقتضيات زمان و خصوصيات محيط و ويژگيهاي فکري وفرهنگي مردمي که دعوت شدهاند، متفاوت ميشد. اما در واقع همه اين اديان و شرايع مختلف، شکلها و صورت هاي متفاوت از يک حقيقت و در مسير يک هدف و مقصود بوده اند .
تفاوت اساسي اديان در سطح تعليمات شان بوده که پيامبران بعدي به موازات تکامل بشر در سطح بالاتري تعليمات خويش را القا کردهاند؛ مثلاً تعليمات اسلام در مورد مبدا و معاد و جهان و معارف پيامبران پيشين از نظر سطح تکاليف و عمق معارف نسبت به اديان قبل تفاوت بسياري دارد. به تعبير ديگر بشر در تعليمات انبيا مانند يک دانشآموز بوده که او را از کلاس اول تا آخرين کلاس بالا بردند.
از نظر قرآن همه آن چه وجود داشته و پيامبران عرضه کردهاند، دين بوده ، نه اديان، که نام آن " اسلام" است. البته مقصود اين نيست که در همه دورهها دين خدا با اين نام خوانده ميشد، بلکه مقصود اين است که حقيقت دين، داراي ماهيت تسليم و عبد محض بودن در برابر خدا است که بهترين معرف آن لفظ « اسلام» است. از اين رو قرآن ميگويد:
"ان الدين عند الله الاسلام؛ دين نزد خدا اسلام است".(4) يا ميگويد: "ابراهيم نه يهود و نه نصراني، بلکه حقجو و تسليم فرمان خدا (مسلمان )بود". (5)
پس دين خدا که از طرف پيامبران الهي عرضه شده، يکي بوده است، با آن خصوصيتي که گفته شد و مردم در دورانهاي پيامبران موظف بودهاند از شريعت پيامبر زمان خود که بر اساس رشد فکري و ظرفيت هاي انساني تکامل يافته پيروي نمايند، به لحاظ اين که در آن زمان دين به شکل کامل تر از زمان گذشته عرضه ميشود تا آن که اين مسير به دوران خاتميت و ارائه کامل ترين شريعت و دستور عمل نهايي براي بشر منتهي گردد .
در هر حال با پايان دوران عمل و توجه به تعاليم يک دين به امر خداوند و آمدن پيامبر و شريعت جديد ، ديگر عمل به آن دستورات قبلي عين مخالفت با اراده خداوند و ضد عبوديت و تسليم در برابر اوست ، در نتيجه در هر مقطع زماني پيروي از يک دستور عمل مصداق تسليم و تعبد و بندگي مطلق در برابر خداوند - که عامل اصلي کمال و سعادت بشر محسوب مي شود - است .
پس مي توان نتيجه گرفت همه پيروان راستين اديان آسماني گذشته در زمان انبياي خود - و حتي کساني که با برهان ودلايل قابل قبول نزد عقل وخرد بردين انبياي گذشته باقي ماندند و از اديان جديد مطلع نشده يا زمينه تحقيق براي شان فراهم نشد، ولي در دين خود و پيروي از فرامين شريعت خود صادق بودند -، مسلمان محسوب مي شوند و دين و دينداري آن ها در قيامت مورد قبول قرار خواهد گرفت و در نتيجه اهل بهشت خواهدن بود . هر چند يهودي يا مسيحي و...بودند .
با آمدن دين جديد وکامل تر ، هر مومن خداپرستي بايد به دين جديد گرويده، لااقل در مورد اديان احتمالي به بررسي وتحقيق بپردازد.اصرار بر باقي ماندن بر دين گذشته، درجا زدن و مخالفت با دستور الهي وسفارش انبياي پيشين و لجاجت و خلاف تسليم بودن است .
پس همه اديان آسماني برحق هستند. اما تنها در زمان خودشان يعني قبل از ظهور پيامبرِ صاحب شريعت بعدي، دين حق و برگزيده خداوند براي انسان هاي همان عصر و زمان محسوب مي شوند؛ اما در زمان کنوني که اديان مختلفي وجود دارند نمي توان همه را بر حق دانست و بايد به دنبال دين حق در زمان کنوني ، آن هم به مدد عقل و برهان گشت .
در نتيجه وجود محتوايي درست و مشترك بين اديان به معني نتيجه بخش بودن تبعيت از اين اديان در رسيدن به سعادت ابدي و بهشت محسوب نمي گردد و به يقين اصرار بر تبعيت از دستورات ادياني كه ديگر شريعتشان منقضي شده تسليم بودن در برابر دستورات الهي نيست و نمي تواند موجب سعادت و نجات باشد ؛ به علاوه كه اصولا اين اديان هم در مباني فكري و اعتقادي حتي در اصلي ترين امور مانند توحيد و هم در دستورات عملي و اخلاقي گرفتار انحرافات و آسيب هاي جدي و تحريفات عميق شدهاند كه اعتقاد به اين باورها براي پيروانشان سودمند نخواهد بود .
پي نوشت ها:
1.مائده (5) آيه 73.
2. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 1، ص 320 به بعد. انتشارت صدرا ، تهران 1374 ش .
3. رعد (13) آيه 2.
4. آل عمران، (3) آيه 19.
5. همان، آيه 67.
پرسش 3:
و در صورت پاسخ منفي در مورد فلسفه حجاب در اسلام توضيح دهيد؟
پاسخ:
در خصوص لزوم و فلسفه حجاب سخن بسيار است. اما قبل از هر چيز بايد به اين حقيقت توجه داشته باشيد كه از برخي متون استفاده ميشود «اصل حجاب» زنان ميان اقوام و ملل مختلف مطرح بوده و سابقه طولاني دارد، گرچه نحوه بهرهگيري از حجاب، حدود و احکام آن بر حسب سنت و آداب جوامع متفاوت بوده است.(1)
در واقع حجاب نه دستوري خاص در شريعت اسلام بلكه دستور عمومي براي همه شرايع قبلي نيز بوده است و در اديان يهود و مسيحيت صراحتا به مسئله حجاب اشاره شده است.
حجاب در شريعت موسي(ع):
«ويل دورانت» راجع به قوم يهود و قانون تلمود مينويسد: «اگر زني به نقض قانون يهود ميپرداخت، مثلاً بي آن که چيزي بر سر داشت، به ميان مردم ميرفت و يا در شارع عام نخ ميريسيد يا با هر سخني از مردان درد دل ميکرد يا صدايش آن قدر بلند بود که چون در خانهاش تکلّم ميکرد، همسايگانش ميتوانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد».(2)
از کتاب مقدس نيز بر ميآيد که در عهد سليمان(ع) زنان علاوه بر پوشش بدن، «بُرقَعْ» (روبند) به صورت ميانداختند.(3) همين سنت در زمان ابراهيم(ع) رايج بود و در متون تاريخي نقل شده نامزد اسحق «رِفْقه» ابتدا که اسحق را ديد، برقع به صورت انداخت.(4)
حجاب در شريعت عيسي(ع):
آن چه از حجاب در شريعت موسي(ع) بيان شد، در شريعت حضرت عيسي(ع) نيز وجود دارد، چون عيسي گفت: «فکر نکنيد که من آمدهام تا تورات و نوشتههاي پيامبران را منسوخ نمايم، بلکه آمدهام تا آنها را به تحقق برسانم».(5)
زنها در قرنهاي اوليه مسيحيت تنها با چادر ميتوانستند در مراسم عبادي شرکت کنند، زيرا گيسوان شان فريبنده به شمار ميرفت و ميگفتند حتي فرشتگان ممکن است در موقع اجراي نماز از ديدن آنها حواس شان پرت شود!(6) «پاولوس» فرمان داد زنان بايد حجاب داشته و سر خود را بپوشاند.(7)
با آمدن اسلام، حکم حجاب که در اديان ديگر نيز بوده، مورد تائيد و تاکيد قرار گرفته است.
اما براي روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذيل لازم است:
1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ ديني:
بر اساس فرهنگ اسلامي، انسان موجودي است که براي رسيدن به کمال و معنويت خلق گرديده است. اسلام با تنظيم و تعديل غرايز به ويژه غريزه جنسي و توجه به هر يک از آنها در حدّ نياز طبيعي، سبب شکوفايي همه استعدادهاي انسان شده و او را به سوي کمال سوق داده است.
پوشش مناسب براي زن و مرد عامل مهمي در تعديل و تنظيم اين غريزه است.
2- توجه به ساختار فيزيولوژي انسان:
نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطهاي مستقيم با تفاوتهاي جسمي و روحي زن و مرد دارد.
در تحقيقات علمي در مورد فيزيولوژي و نيز روانشناسي زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّکهاي چشمي شهوتانگيز حساسترند و چون تأثير حس بينايي زيادتر است و چشم از فاصله دور و ميدان وسيعي قادر به ديدن است، از سوي ديگر ترشّح هورمونها در مرد صورتي يکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتي گسترده تحت تأثير محرّکهاي شهواني قرار ميگيرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساسترند و به محرّکهاي حسي پاسخ ميدهند. حس لامسه بروز زيادي ندارد و فعاليتش محدود به تماس نزديک است.
از اين گذشته چون هورمونهاي جنسي زن به صورت دورهاي ترشح ميشوند و به طور متفاوت عمل ميکنند، تأثير محرّکهاي شهواني بر زن صورتي بسيار محدود دارد و نسبت به مردان بسيار کمتر است.
استاد مطهري زمينه وجوب پوشش زنان ميفرمايد : «اما علت اين که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان يافته، اين است که ميل به خود نمايي و خودآرايي مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شکار است و زن شکارچي، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچي. ميل زن به خود آرايي از حس شکارچيگري او ناشي ميشود.
در هيچ جاي دنيا سابقه ندارد که مردان لباسهاي بدن نما و آرايشهاي تحريک کننده به کار برند. اين زن است که به حکم طبيعت خاص خود ميخواهد دلبري کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسير سازد. بنابراين انحراف تبرّج و برهنگي، از انحرافهاي مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براي آنان مقرر گرديده است».(8)
به عبارت ديگر: جاذبه و کشش جنسي و زيبايي خاص زنانه و تحريک پذيري جنس مردانه، يکي از علتهاي اين حکم است.
البته اين بدان معنا نيست که مردان با هر وضعيتي و با هر نوع پوششي ميتوانند درون جامعه ظاهر شوند، بلکه براي آنان نيز محدوديت در نظر گرفته شده، اما همان گونه که بيان شد مقدار آن در حد پوشش زنان نيست.
با توجه به مطالب فوق ميتوان گفت: حجاب در اسلام از يک مسئله کلّي و اساسي ريشه گرفته است. اسلام ميخواهد انواع التذاذهاي جنسي (چه بصري و لمسي و چه نوع ديگر) به محيط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص يابد و اجتماع تنها براي کار و فعاليت باشد، بر خلاف سيستم غربي که حضور در جامعه را با لذت جويي جنسي به هم ميآميزد و تعديل و تنظيم امور جنسي را به هم ميريزد.
اسلام قائل به تفکيک ميان اين دو محيط است و براي تأمين اين هدف، پوشش و حجاب را توصيه نموده است، زيرا بي بند و باري در پوشش به معناي عدم ضابطه در تحريک غريزه و عدم محدوديت در رابطه جنسي است که آثار شوم آن بر کسي پوشيده نيست.
3- آثار و فوايد رعايت حجاب و پوشش ديني:
1- بهداشت رواني اجتماع و کاهش هيجانها و التهاب جنسي که سبب کاهش عطش سيري ناپذيري شهوت است.
2- تحکيم روابط خانوادگي و برقراري صميميت کامل زوجين.
با رواج بي حجابي و جلوه گري زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعي محدوديت و پايان آزاديهاي خود تلقّي ميکنند و افراد متأهل هر روز در مقايسهاي خطرناک ميان آن چه دارند و ندارند، قرار ميگيرند. اين مقايسهها، هوس را دامن زده و ريشه زندگي و پيوند خانواده را ميسوزاند.
3- استواري اجتماعي و استيفاي نيروي کار و فعاليت
دختر و پسري که در محيط کار و دانشگاه تحريک شهواني شوند، از تمرکز و کارآيي آنها کاسته ميشود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نيروي فکري و کاري است.
4- بالارفتن ارزش واقعيت زن و جبران ضعف جسماني او
حيا، عفاف و حجاب زن ميتواند در نقش عاطفي او و تأثيرگذاري بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقويت تخيل و عشق در مرد است و حريم نگه داشتن يکي از وسائل مرموز براي حفظ مقام و موقعيت زن در برابر مرد است.
حجاب موجب ميشود که زنان تنها از نگاه جنسيتي و زيبائي جسمي نگريسته نشوند و اين مسئله موجب احياء حيثيت و حرمت زن و توجه بيشتر به شايستگي اخلاقي و روحي و استعدادهاي ديگر در وجود زنان ميشود.
اسلام حجاب را براي محدوديت و حبس زن نياورده، بلکه براي مصونيت او توصيه کرده است، زيرا اسلام راضي به حبس، رکود و سرکوبي استعدادهاي زن نيست، بلکه با رعايت عفاف و حفظ حريم، اجازه حضور زن را داده، امّا از سوء استفاده شهواني و تجاري و استفاده ابزاري از زنان را منع کرده است.
در واقع حجاب موجب محدوديت، مردان هرزه ميباشد که در صدد کام جوييهاي آزاد و بي حد و حصر هستند و مصونيت و حفظ شخصيت زنان از دست اين گروه از مردان منظور است.
در عين حال در اسلام براي مردان نيز پوشش در حد معقول قرار داده و مردان نيز آزادي بي حد و حصر در پوشش ندارند. از طرف ديگر آن ها را بر حفظ نگاه از نامحرم و کنترل شهوت در نگاه تکليف کرده است که کنترل نگاه براي مردان در نسبت با زنان سخت تر است.
پينوشتها:
1. مجله پيام زن، ش 19، ص 69 - 71؛ ش 20، ص 80 - 83.
2. ويل دورانت، تاريخ و تمدن، ج 4، عصر ايمان ؛انتشارات علمي و فرهنگي ، تهران ، 1378 ش.
3. کتاب مقدّس، عهد قديم، سفر نشيد الاناشيد، باب 5.ترجمه وليم گلن، دار السلطنه لندن، 1856ميلادي .
4. همان، سفر تکوين، باب 24.
5. عهد جديد، انجيل متي، باب 20.
6. تاريخ تمدن، ج 9، ص 242، به نقل از مجله پيام زن، ش 20، ص 80 - 83.
7. جلال الدين آشتياني، تحقيق در دين مسيح، ص 286. نشر نگارش تهران ، 1379 ش .
8. مطهري،مرتضي، مجموعه آثار ج19 ص 436- 437. انتشارات صدرا ، تهران ، 1374 ش .






