1-دادن خمس چه ضرورتی دارد
2-ما درقرآن یک آیه درموردخمس داریم وآن هم مربوط به غنیمت جنگی است وتاجایی که اطلاع دارم ائمه درمورد دادن خمس سفارشی نکردند
3-چرا خودمانند حضرت علی خمسی دریافت نکردند؟
4-چه فرقی بین سادات وبقیه هست که به اونهاخمس تعلق می گیره وبه بقیه نه؟
پرسش 1:
فوري
شرح : 1-دادن خمس چه ضرورتي دارد ؟
پاسخ:
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
ضرورت هر چيزي را بايد از راه خود به دست آورد. از اين رو دليل اصلي بر وجوب و ضرورت دادن خمس، قرآن کريم است. قرآن کريم مسئله خمس را به صورت کلي بيان نموده و چون کليت قران کريم نياز به تفسير و بيان دارد ، جزئيات مسئله خمس و بيان تفسير آيه شريفه در روايات اهل بيت عليهم السلام بيان شده است.
خداوند در قرآن کريم نسبت به خمس مي فرمايد:
بدانيد كه هر گونه غنيمتي به دست آورديد ، خمس آن براي خدا ، براي پيامبر ، براي ذي القربي و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه ( از آن ها ) است ، اگر به خدا و آن چه بر بنده خود در روز جدايي حق از باطل ، روز درگيري دو گروه ( با ايمان و بي ايمان) روز جنگ بدر نازل كرديم ، ايمان آورده ايد ، و خداوند بر هر چيزي تواناست . (1)
واژه غنيمت در آيه بيان شده ، از نظر روايات اهل بيت خمس معناي وسيعي دارد كه هم شامل غنيمت جنگي مي شود و هم شامل ديگر بهره ها و غنيمت هاي مادي مي شود.
با در نظر داشت همين معنا، در روايات اهل بيت علاوه بر غنائم جنگي، نسبت به در آمد از راه تجارت و کسب، معادن، و گنج و امثال اين ها وجوب خمس بيان شده است ، از جمله:
1- محمدبن حسن اشعري گويد :«كتب بعض اصحابنا الى ابىجعفر الّثانى عليه السلام اخبرنى عن الخمس اعلى جميع ما يستفيد الرّجل من قليل و كثير من جميع الضّروب و على الصّناع و كيف ذلك؟ فكتب بخطّه عليه السلام الخمس بعد المؤونة (2)؛
يكى از اصحاب ما به امام نهم نوشت: به ما اطّلاع بدهيد كه آيا خمس بر تمام چيزهايى است كه انسان استفاده مىكند، از كم و زياد از تمام انواع درآمدها و همچنين بر صنعتگران؟ خمس را چگونه بايد پرداخت؟ امام به خطّ خويش نوشت : خمس بعد از هزينه زندگى است.»
از اين عبارت به خوبى استفاده مىشود كه سؤال كننده هم در عموميّت خمس شك داشته ، هم در كيفيّت آن. امام با يك جمله كوتاه چنان كه معمول نامهنگارى آن زمان بود، به هر دو سؤال پاسخ گفته است.
هنگامى كه مىفرمايد خمس بعد از هزينه زندگى است، هم پاسخ كيفيّت گفته شده كه سؤال دوم راوى است و هم پاسخ سؤال اوّل راجع به اصل وجوب خمس در تمام درآمدها.
2- ابوعلى بن راشد كه از وكلاى حضرت جواد و امام هادى عليهما السلام بود مىگويد:
«قلت له امرتنى بالقيام بامرك و اخذ حقّك فاعلمت مواليك بذلك فقال لى بعضهم واىّ شىء حقّه؟ فلم ادرما اجيبه، فقال يجب عليهم الخمس، فقلت ففى اىّ شىء؟ فقال فى امتعتهم و صنايعهم، قلت و التّاجر عليه و الصّانع بيده، فقال اذا امكنهم بعد مؤونتهم (3)؛
به امام عرض كردم : به من دستور دادهايد به كارهاى شما رسيدگى كنم، و حقّ شما را بگيرم، اين موضوع را به دوستان شما اطّلاع دادم، بعضى از آن ها گفتند: حقّ امام چيست؟ من ندانستم چه در جواب بگويم؟ امام فرمود: خمس بر آن ها واجب است، گفتم :در چه چيز؟ فرمود: در امتعه و صنايع، گفتم :نيز كسانى كه تجارت مىكنند و با دست خود چيزى را مىسازند؟ فرمود: بلى در صورتى كه بعد از هزينه زندگى براى آن ها امكانى بماند.»
در اين حديث كه از نظر سند صحيح و محكم است ، صريحاً دستور داده شده است كه مردم موظّفند از مازاد درآمد بعد از كسر هزينه زندگى، خمس بپردازند.
خمس همانند ساير عبادات يک نوع عبادت مالي است و بر اساس آموزه هاي ديني اداي آن تکليف الهي است، چه اينکه اسلام دين جامعي است که در تمامي ابعاد زندگي بشر، داراي قوانين و دستوراتي است که آدمي در صورت عمل و تمسک به آن، مي تواند به سعادت واقعي برسد .
اين رهنمودها در امور مختلف زندگي بشر گسترده است . در همه شئون زندگي، اعم از فردي، اجتماعي، حقوقي، عبادي، قضايي، حکومتي و سياسي، معاملاتي و اقتصادي و ... جريان دارد.
يکي از شاخههاي مهم اين پيکره اقتصادي، خمس است که به همراه ديگر منابع مالي مانند زکات، صدقه، فيء، خراج، جزيه و ...، بيت المال اسلامي را تشکيل ميدهد. براي تامين مخار ج زندگي برخي از مستحقان جامعه به نام سادات ضرورت است که ازاين طريق استفاده شود.
با توجه به آن که زکات بر نيازمندان بنى هاشم به طور مسلم حرام است ،بايد احتياجات آن ها از طريق ديگرى تامين گردد. امام صادق فرمود: خداوند هنگامى که زکات را بر ما حرام کرد، خمس را براى ما قرار داد .بنا بر اين زکات بر ما حرام است و خمس حلال.(4)
پي نوشت ها
1 . انفال (8)آيه 41 .
2و3 .وسائل الشيعه، ج6 ،کتاب الخمس، ابواب ما يجب فيه الخمس، باب 1-12، ص348و 349 ،نشر دار الاحيا لتراث العربي، بيروت، بي تا.
4.همان ،ص346 .
پرسش 2:
ما در قرآن يک آيه در مورد خمس داريم و آن هم مربوط به غنيمت جنگي است .تاجايي که اطلاع دارم ائمه درمورد دادن خمس سفارشي نکردند.
پاسخ:
همان گونه که گفته ايد قرآن فقط در آيه 41 سوره انفال به مساله خمس اشاره کرده، مطابق اين آيه خمس بر غنيمت قرار داده شده است. درست است که اين آيه در ضمن آيات جنگ و قتال مي باشد و غنيمت جنگي از مصداق هاي قطعي غنيمت است، ولي لفظ "غُنم= غنيمت" كه در آيه آمده ، آيا فقط به غنايم جنگي گفته مي شود يا دايره اين موضوع فراتر است؟
عالمان لغت شناس تصريح کرده اند که غنم و غنيمت بسيار فراتر از غنايم جنگي است.
در لسان العرب آمده:
الغنم الفوز بالشىء من غير مشقة و الغنم، الغنيمة و المغنم الفيء و فى الحديث الرهن لمن رهنه له غنمه و عليه غرمه، غنمه زيادته و نمائه و فاضل قيمته و غنم الشيء فاز به ؛
"غنم"به دست آوردن چيزى بدون مشقت است . غنم و غنيمت و مغنم به معنى فىء است (فىء را نيز در لغت به معنى چيزهايى كه بدون زحمت به انسان مىرسد ذكر كردهاند). در حديث وارد شده كه گروگان در اختيار كسى است كه آن را به گرو گرفته، غنيمت و منافعش براى اوست . غرامت و زيانش نيز متوجه اوست . نيز غنم به معنى زيادى و نمو و اضافه قيمت است. فلان چيز را به غنيمت گرفت، يعنى به او دسترسى پيدا كرد.(1)
در تاج العروس مىخوانيم:
الغنم الفوز بالشيء بلا مشقه؛غنيمت آن است كه انسان بدون زحمت به چيزى دست يابد.(2)
در كتاب مفردات راغب مىخوانيم: غنيمت از ريشه "غنم" به معنى گوسفند گرفته شده ،سپس در هر چيزى كه انسان از دشمن و يا غير دشمن به دست مىآورد، به كار رفته است.(3)
در استعمالات معمولى نيز غنيمت در برابر غرامت ذكر مىشود، همان طور كه معنى غرامت معنى وسيعى است و هر گونه زيان را شامل مىشود، غنيمت نيز معنى وسيعى دارد و به هر گونه در آمد قابل ملاحظه گفته مىشود.
مفسران اهل سنت نيز صريحا اعتراف كردهاند كه غنيمت در اصل و لغت معنى وسيعى دارد . شامل غنائم جنگى و غير آن و به طور كلى هر چيزى كه انسان بدون مشقت فراوان به دست آورد، مىشود ،گرچه به نظر آنان منظور از "غنمتم" در اين آيه با توجه به سياق، فقط غنايم جنگي است.(4)
بنا بر اين لفظ"غنم و غنيمت" که موضوع حکم خمس است، از لحاظ لغوي به هيچ وجه اختصاص به غنايم جنگي ندارد و موارد ديگر از درآمدها را شامل مي شود .
با توجه به اين که موضوع آيه "غنم" است و "غنم" اختصاص به غنيمت جنگي ندارد، شيعه بر آن است که نمي توان به صرف قرار گرفتن آيه در سياق آيات جنگ و جهاد، آن را مختص غنيمت جنگي شمرد. بايد براي درک اختصاص حکم به غنيمت جنگي يا شامل بودن حکم بر ديگر درآمد ها و نوع مصرف و ديگر قيود و شرايط حکم، به محضر پيامبر و جانشينان معصوم ايشان( که از جانب خدا به تبيين و تفسير و تعليم قرآن گمارده شده اند)مراجعه کرد و تفصيل را از آنان جويا شد، نه اين که به نظر غير آنان توجه کرد که با توجه به سياق ، آيه را تفسير کرده و به غنايم اختصاص داده اند. اگر پيامبر و اهل بيت ايشان که ثقل قرآن و مفسر و مبين آن هستند، اين گونه تفسير کرده اند ، که هيچ ؛ و گر نه تفسير آنان صحيح بوده و تفسيرها پذيرفتني نيست.
با توجه به روايات فراوان رسيده (5) ، پيامبر و اهل بيت ، خمس را علاوه بر غنايم بر درآمد هاي ديگري هم واجب مي دانند؛ ولي اهل سنت فقط با استناد به سياق آيه و به جهت واقع شدن آن در ضمن آيات جهاد اين حکم را مختص غنيمت جنگي مي شمارد.
پي نوشت ها:
1. لسان العرب،ج12،ص445.
2.تاج العروس، زبيدي، ج17، ص527.
3.مفردات،ص615.
4.تفسير قرطبي ،ج 4 ،ص 2840؛
تفسيرفخر رازى ،ج 15 ،ص 164؛
تفسير المنار ج10 ،ص 3- 7 ؛
تفسير روح المعانى ،ج 10 ،ص 2.
5. وسايل الشيعه،ج6،ص336-386.
پرسش 3:
چرا خود مانند حضرت علي خمسي دريافت نکردند؟
پاسخ:
سهم امام از خمس، سهمي است که خداي متعال براي تثبيت ولايت در هر حکومت اسلامي قرار داده است. در آيه شريفه آمده است « فان لله خمُسه و للرسول» (1)بر اساس روايات بايد سهم خدا و پيامبر را در اختيار امام و حاکم عادل اسلامي قرار داد. تا در راه خدا و تبليغات ديني و استقرار نظام اسلامي و رفع نيازمنديهاي آن و هر جا که به مصلحت مسلمانان و جامعه اسلامي باشد هزينه کند. پس سهم خدا و پيامبر(ص) در زمان حضور پيامبر و ائمه به پيامبر اکرم و ائمه تعلق ميگيرد اما در زمان غيبت همان گونه که مراجع تقليد در همه امور نايب عام امام عصر ميباشند ، در اين مورد نيز نايب حضرت بوده ، مانند امامان در مصارفي که شرع مقدس اجازه داده است، مصرف ميکنند.بنابراين خمس حق امامان است.
در حالي که اهل بيت فرمودند: ذي القربي افراد معيني هستند که همان چهارده معصومند . فقيران و مسکينان و در راه ماندگان نيز اينان از بني هاشم منظور است .
امام صادق فرمود "ذي القربي" امام علي و امامان بعد از اويند.(2)
امام کاظم فرمود: خمس شش سهم مي شود : سهم خدا ، سهم رسول ، سهم ذي القربي ، سهم يتيمان ، سهم مسکينان و سهم در راه ماندگان ، سه سهم اول بعد از رسول خدا به ولي امر معصوم مي رسد. سهمي از خودش و دو سهم به ارث و سه سهم ديگر به يتيمان و فقيران و در راه ماندگان از خويشاوندان رسول خدا (بني عبدالمطلب) مي رسد که امام بين آنان تقسيم مي کند و خرج سال آنان را مي دهد؛ اگر زياد آمد ،در اختيار امام است . اگر کم آمد، خودش تامين مي کند . خداوند اين سه سهم را به آنان داده ،به عوض زکات که بر آنان حرام است. يتيمان و فقيران و در راه ماندگان از عشيره رسول خدا مورد نظر بودند.(3)بنابر اين خمس حق امامان بوده و آن ها دريافت مي کرده اند . حال خود آنان مال شان را در چه راهي مصرف مي کرده اند، بحثي ديگر است
بعد از رحلت پيامبر گرامي اسلام (ص) خمس،چه از منظر موارد و چه از جهت مصرف، از مسير واقعي خود خارج شد. تا حكومت و خلافت ظاهري امير مؤمنان علي (ع) اين وضع ادامه يافت . حضرت نتوانست خمس را در مسير واقعي قرار دهد، زيرا جنگهاي داخلي و اصلاح امور و مفاسد مهم تر فرصت را از ايشان گرفته بود. به علاوه مردم و حتي سربازان حضرت سنتهاي غلط گذشته خود را گرفته بودند . آن را روش صحيح اسلامي تصور ميكردند. تجربه نشان داده بود تغيير روش خلفاي گذشته چندان كار آساني نبود و مورد اعتراض مردم واقع ميشد.
بعد از علي (ع) امامان و شيعيان آنان تا زمان امام باقر (ع) تحت فشار و ستم حاكمان بني اميه بودند . هيچ گونه فرصت و مجالي براي ائمه (ع) پيش نيامد كه بتوانند خمس را، آن طور كه هست براي مسلمانان بيان كنند، اين وضع ادامه داشت تا زمان امام باقر و امام صادق عليهما السلام كه فرصتي براي ائمه (ع) جهت بيان معارف اسلام ناب و اجراي برخي مسائل اسلامي پيش آمد. آنان افرادي را براي دريافت خمس معين كردند، البته خود شيعيان نير در برخي شهرها خمس اموال خويش را جمعآوري كرده ،به دست نمايندگان امين، براي ائمه ميفرستادند،امام صادق (ع) براي جمعآوري خمس و همچنين پاسخگويي به سؤالات و رفع مشكلات نمايندگاني در بين مردم داشت،از جمله مفضل بن عمر الجعفي، از بزرگان شيعه از سوي حضرت امام صادق (ع) و همچنين امام كاظم (ع) وكيل در گرفتن حقوق شرعي (خمس) مردم بود. (4) پس اگر علي (ع) و ائمه بعد از ايشان خمس نگرفته باشند، به دليل شرايطي نظير آن چه ذكر شد است.
پينوشتها:
1 . انفال (8)آيه 41 .
2 . مسائل مستحدثه ، مجله فقه اهل البيت، شماره 10.نشر دفتر تليغات اسلامي قم .
3.البرهان بحراني ، ج2،ص690.نشرموسسه البعثه بيروت 1419 ق.
4.عبد الرحمن انصاري، بررسي تاريخي و فقهي خمس، ص27، نشر بوستان كتاب.
پرسش 4:
چه فرقي بين سادات وبقيه هست که به اونها خمس تعلق مي گيره وبه بقيه نه؟
پاسخ:
بعضى تصور مىکنند. ماليات اسلامى که بيست درصد بسيارى از اموال را شامل مىشود و نيمى از آن اختصاص به سادات و فرزندان پيامبر دارد، يک نوع امتياز نژادى محسوب مىشود . ملاحظات خويشاوندى و تبعيض در آن به چشم مىخورد، و اين موضوع با روح عدالت اجتماعى اسلام و جهانى بودن و همگانى بودن آن، سازگار نيست.
اما کسانى که چنين فکر مىکنند ،شرائط و خصوصيات اين حکم اسلامى را کاملا بررسى نکردهاند. زيرا جواب اين اشکال به طور کامل در اين شرائط نهفته شده است.
" اولا" نيمى از خمس که مربوط به سادات و بنى هاشم است، منحصرا بايد به نيازمندان آنان داده شود، آن هم به اندازه احتياجات يک سال، نه بيش تر، بنا بر اين تنها کسانى از آن مىتوانند استفاده کنند که يا از کار افتاده، و بيمارند، يا کودک يتيم و يا کسان ديگرى که به علتى در بنبست از نظر هزينه زندگى قرار دارند.
بنا بر اين کسانى که قادر به کار کردن هستند، (بالفعل و يا بالقوة) مىتوانند درآمدى که زندگى آن ها را بگرداند، داشته باشند، هرگز نمىتوانند از اين قسمت خمس استفاده کنند .
دوم: مستمندان و نيازمندان سادات و بنى هاشم حق ندارند چيزى از زکات يا صدقات مصرف کنند، به جاى آن مىتوانند تنها از همين قسمت خمس استفاده نمايند . محروم بودن بنى هاشم از زکات و صدقات امرى مسلم است که در بسيارى از کتب حديث و کتب فقهى آمده است. آيا مىتوان باور کرد که اسلام براى از کار افتادهها و ايتام و محرومان غير بنى هاشم فکرى کرده باشد. اما نيازمندان بنى هاشم را بدون هيچ گونه تامين رها ساخته باشد؟!
سوم: اگر سهم سادات که نيمى از خمس است، از نيازمندى سادات موجود بيش تر باشد، بايد آن را در مصارف ديگر مصرف نمود. همان طور که اگر سهم سادات کفايت آن ها را ندهد ، بايد از بيت المال و يا سهم" زکات" به آن ها داد.
با توجه به جهات سهگانه فوق روشن مىشود که در حقيقت هيچ گونه تفاوت از نظر مادى ميان سادات و غير سادات نيست.
نيازمندان غير سادات مىتوانند مخارج سال خود را از محل زکات و مانند آن بگيرند ، ولى از خمس محرومند، نيازمندان سادات تنها مىتوانند از محل خمس استفاده کنند، اما حق استفاده از زکات را ندارند.
در حقيقت دو صندوق وجود دارد،" صندوق خمس" و" صندوق زکات" و هر کدام از اين دو دسته تنها حق دارند از يکى از اين دو صندوق استفاده کنند. آن هم به اندازه مساوى يعنى به اندازه نيازمندى يک سال، ولى کسانى که دقت در اين شرائط و خصوصيات نکردهاند ، مىپندارند که براى سادات سهم بيش ترى از بيت المال قرار داده شده است و يا از امتياز ويژهاى برخوردارند.
اگر هيچ گونه تفاوتى از نظر نتيجه ميان اين دو نباشد، اين برنامه چه ثمرهاى دارد؟
ميان خمس و زکات تفاوت مهمى وجود دارد . زکات از ماليات هايى است که جزو اموال عمومى جامعه اسلامى محسوب مىشود. مصارف آن عموما در همين قسمت مىباشد، ولى خمس از ماليات هايى است که مربوط به حکومت اسلامى است، يعنى مخارج دستگاه حکومت اسلامى و گردانندگان اين دستگاه از آن تامين مىشود.
بنا بر اين محروم بودن سادات از دستيابى به اموال عمومى (زکات) براى دور نگهداشتن خويشاوندان پيامبر از اين قسمت است تا بهانهاى به دست مخالفان نيفتد که پيامبر خويشان خود را بر اموال عمومى مسلط ساخته است.
از سوى ديگر نيازمندان سادات نيز بايد از طريقى تامين شوند. اين موضوع در قوانين اسلام چنين پيشبينى شده که آن ها از بودجه حکومت اسلامى بهرهمند گردند، نه از بودجه عمومى.
خمس نه تنها يک امتياز براى سادات نيست. بلکه يک نوع کنار زدن آن ها، به خاطر مصلحت عموم است و به خاطر اينکه هيچ گونه سوء ظنى توليد نشود .
اگر ملاحظه مىکنيم در بعضى از روايات اين عنوان آمده « کرامة لهم عن اوساخ الناس» هدف اين است که سادات از زکات که چرک اموال مردم محسوب مىشود، بر کنار مانند، به خاطر آن که از يک سو بنى هاشم را به اين ممنوعيت و محروميت قانع سازد . از سوى ديگر به مردم بفهماند تا مىتوانند سر بار بيت المال نشوند و زکات را براى آن ها که استحقاق شديد دارند واگذارند.
به اين موضوع در احاديث شيعه و سنى اشاره شده است: در حديثى از امام صادق مىخوانيم:" جمعى از بنى هاشم خدمت پيامبر رسيدند و تقاضا کردند که آن ها را مامور جمعآورى زکات چهار پايان کنند و گفتند : سهمى را که خداوند براى جمعآورى کنندگان زکات تعيين کرده است، ما به آن سزاوارتريم.
پيامبر فرمود: اى" بنى عبد المطلب" زکات نه براى من حلال است، نه براى شما ، ولى به من وعده شفاعت داده شده .... به آنچه خ ( کار به زکات نداشته باشيد) (1)
از اين حديث به خوبى استفاده مىشود که بنى هاشم اين را يک نوع محروميت براى خود مىديدند، پيامبر در مقابل به آن ها وعده شفاعت داد!
در" صحيح مسلم" که از معروفترين کتب اهل تسنن است، حديثى مىخوانيم که خلاصهاش اين است:
" عباس و ربيعة ابن حارث خدمت پيامبر رسيدند، تقاضا کردند که فرزندان آن ها يعنى" عبد المطلب ابن ربيعة" و" فضل بن عباس" که دو جوان بودند مامور جمعآورى زکات شوند، همانند ديگران سهمى بگيرند تا بتوانند هزينه ازدواج خود را از اين راه فراهم کنند. پيامبر از اين موضوع امتناع ورزيد . دستور داد از راه ديگر، وسائل ازدواج آن ها فراهم گردد، از محل خمس مهريه همسران آن ها پرداخته شود(2).
از اين حديث که طولانى است، استفاده مىشود که پيامبر اصرار داشت خويشاوندان خود را از دست يافتن به زکات (اموال عمومى مردم) دور نگهدارد.
درنتيجه خمس نه تنها امتيازى براى سادات محسوب نمىشود. بلکه يک نوع محروميت براى حفظ مصالح عمومى بوده است.(3)
پي نوشت:
1 . شيخ كليني ، الكافي ج 4 ص 58، نشر اسلاميه، تهران ، 1362 ش.
2 . صحيح مسلم ،ج 2 ،ص 752 .
3. آيه الله مكارم شيرازي ، تفسير نمونه،ج7 ،ص181، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1374 ش.






