با سلام و عرض خسته نباشید

-چگونه میشود به فلسفه اعتماد کرد در حالیکه با امدن فلسفه ای دیگر برخی از گزاره های فلسفه رد و برخی تکمیل میشوند که حتی سره خود فلسفه اخر مناقشاتی است؟

-فلاسفه که میگوویند راه رسیدن به حکم عقلی استفاده از منطق است که مانع کج روی است پس چگونه خود فلاسفه نظر یکدیگر را رد میکنند مگر کسی میتواند بگوید که ابن سینا منطق نمیدانست؟

-دلیل این همه خطا رفتن فلاسفه غربی چیه؟یکی ایده الیست یکی پوزیتیویست یکی............یعنی هیچ کدام منطق نمیدانستند؟

ایا همه اینها بخاطر اتکا به خرد خود بنیاد نیست؟

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
اولا این که با آمدن فلسفه جدید برخی گزاره های فلسفه پیشین باطل می گردد. دلیل بر سلب اعتماد از فلسفه تلقی نمی شود، زیرا این مسئله در همه علوم حتی علوم تجربی وجود دارد که رو به تکامل است و پسینیان بسیاری از قواعد پیشینیان را نقض می کنند. و این پدیده نه تنها دلیل بی ارزشی نخواهد بود. بلکه نشانه ارزش معرفت ها و شناخت هایی است که بشر به نوعی با آن ها سر و کار دارد.
ثانیا: اختلاف نظر و مناقشات بین صاحب نظران و فیلسوفان دلیل بر سلب اعتماد از فلسفه نیست، زیرا گذشته از آن که در همه علوم چنین پدیده ای وجود دارد و همه صاحب نظران آن علوم در همه مسائل اتفاق نظر ندارند، این مسئله دلیل آن است که بالاخره فلسفه معرفتی بشری و افراد در شناخت و استفاده از مبانی و مقدمات و راه کارهای فنی آن علوم و نحوه به کارگیری قواعد آن متفاوت اند، در نتیجه ممکن است در برخی مسائل و نتائج دیدگاه متفاوت اظهار کنند این یک امر طبیعی است.
ثالثا: گرچه منطق ابزار خوبی برای حفظ و جلوگیری از نفوذ خطا در شناخت فلسفی است، ولی هرگز کسی مدعی نیست که مراعات قواعد منطقی از هر نظر عصمت و مصونیت معرفتی برای انسان پدید می آورد. چه این که چه بسا ممکن است میزان و نحوه استفاده از قواعد منطقی سبب بدست آوردن نتائج متفاوت در مسائل فلسفی شود. از این گذشته اختلاف نظر فلسفی که مثلا بین بوعلی و صدرا و مانند آن ممکن است وجود داشته باشد همه آن ها منشاء به کارگیری قواعد علم منطق نبوده بلکه عوامل دیگر از جمله میزان قدرت درک عقلی و مانند آن نیز در این باب مؤثر است. در این رابطه مطالعه کتاب ذیل مفید است. (1)
اما در خصوص فلسفه غرب باید اشاره شود که ما نیز با شما در این که فلسفه غرب از آن گونه نقص ها بسیار دارد کاملا موافق هستیم وبرای این بی اعتمادی به ره آورد فسفه غرب ممکن است. علل و عوامل متعدد مطرح باشد. ولی یکی از آن ها می تواند تکیه بر آن چیزی باشد که پرسشگر محترم آن را خرد خود بنیاد تعبیر نموده است. ولی در فلسفه اسلامی چنین محذورهایی نیست و یا کمتر است. اما به طور کلی درباره فلسفه اسلامی، خوب است به این نکته اشاره شود .
چنان که عامل مؤثر در پیدایش تفکر عقل و فلسفی در میان شیعه و به وسیله شیعه ، ذخایر علمی بوده که از پیشوایان شیعه به یادگار مانده ،عامل مؤثر در بقای این طرز تفکر در میان شیعه نیز همان ذخایر علمی است که پیوسته شیعه به آنها با نظر تقدیس و احترام نگاه می‌کند.
برای روشن شدن این مطلب کافی است که ذخایر علمی اهل بیت(ع) را با کتب فلسفی که با مرور تاریخ نوشته شده بسنجیم، زیرا خواهیم دید که روز به روز فلسفه به ذخایر علمی نامبرده نزدیک تر می‌شد تا در قرن یازدهم (با ظهور حکمت متعالیه توسط صدر المتألّهین) تقریباً با همدیگر همخوان گشته و فاصله‌ای جز اختلاف تعبیر در میان نمانده است.(2)
طبق این بیان معلوم می‌شود که یکی از عوامل مؤثر و بنیادین در رشد عقلی و فلسفی میان شیعیان،و قابل اعتماد بودن فلسفه وجود آموزه‌های متعالی عقلی و فلسفی در کلمات ائمه(ع) به خصوص خطبه‌های نهج البلاغه امیر مؤمنان(ع) است. و به همین دلیل نیز می توان گفت که فلسفه اسلامی بخصوص حکمت متعالیه مورد اعتماد است.

پی‌نوشت‌ها:
1. محمد تقی مصباح، آموزش فلسفه، ج1، ص30، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1364ش.
2. ر،ک: شیعه در اسلام، ص 60، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران 1348ش.