یاداشتی از پروفسور بیات استاد بخش
جامعه شناسی در دانشگاه تهران
چرا به جوک رشتی می خندیم؟
یه روز یه رشتی وارد خونه میشه، می بینه زنش لخت روی تخت خوابیده ..."
"یه روز یه رشتی در کمد را باز می کنه، می بینه حسن آقا ..."
چه چیزی درباره لطیفه های رشتی خنده آور است؟
هنگامی که یک ماجرایی تعریف می شود که در آن فردی از میان ما بر خلاف همه آن انتظارات عمومی رفتار می کند، ما آن را بانمک و خنده دار می یابیم.
حالا بیایید ببینیم آن بخش از فرهنگ ما که در لطیفه های رشتی پنهان شده چیست.
در مورد لطیفه های رشتی، معمولا محور لطیفه یک مرد رشتی است که مرد دیگری با زنش خوابیده است. آنچه لطیفه رشتی را برای ما خند
در مورد لطیفه های رشتی، معمولا محور لطیفه یک مرد رشتی است که مرد دیگری با زنش خوابیده است. آنچه لطیفه رشتی را برای ما خنده دار می سازد معمولا دو حالت دارد. حالت یک اینست که مرد رشتی هالو است و متوجه نمی شود که مرد دیگری با زنش خوابیده است، و ما به حماقت او می خندیم. در این حالت به حماقت کاراکتر لطیفه می خندیم
حالت دو اینست که مرد رشتی متوجه این رابطه جنسی می شود، اما واکنشی از خود نشان نمی دهد و به سادگی از کنار آن می گذرد. یعنی وضعیت تعریف شده در لطیفه با انتظارات ما بر اساس تربیت و جامعه پذیری و شناخت ما تناقض دارد و از این روست که وضعیت به نظر ما خنده دار می آید.
حالا بیایید حالت دو را در نظر بگیریم و نگاهی عمیق تر به دلیل خنده داربودن جوک های رشتی بیاندازیم.
مگر نه اینکه انتظار داریم که هر مردی وقتی که مرد دیگری را با زنش می بیند، عصبانی شده، غیرتش به جوش بیاید و بزند یکی از آن دو یا هر دو را بکشد؟ و واکنش خونسرد و عاری از خشونت مرد رشتی ما را به خنده می اندازد!
در فرهنگ ما، ناموس و غیرت** متاسفانه چنان ریشه دوانده که بدون آنکه آگاهانه بدان بیاندیشیم، در ذهنیت ما همواره جاری است.
اول از همه اینکه ما زن را ناموس مرد می دانیم و هنوز باور نداریم که زن هم یک انسان است که اختیار خود را دارد. یک دلیل خنده دار بدون جوک رشتی اینست که زن را هنوز ابزار جنسی برای استفاده مرد می دانیم. هر مردی که دستش برسد، به زن مرد رشتی تجاوز می کند و کنار او می خوابد. زن اعتراضی نمی کند، چیزی نمی گوید، و اصولا در همه جوک های رشتی کاراکتری ندارد، و هنگامی که مردی به سراغ او نمی آید هیچ اعتراضی نمی کند.
زن رشتی انتخابی ندارد، اعتراضی ندارد، صدایی ندارد، فقط یا لخت روی تخت خوابیده، یا مورد تجاوز مرد همسایه و بقال و حسن آقا قرار می گیرد. زن رشتی در همه ی این لطیفه ها فقط "ناموس" مرد رشتی است! مرد رشتی هم که به ناموس اهمیتی نمی دهد، پس هر مردی می تواند به زنش دست درازی کند.
دوم اینکه مرد باید "غیرت" داشته باشد، یعنی اینکه از "ناموس" خود دفاع کند و اگر مرد دیگری را با زن خود دید، از خود خشونت نشان دهد** و خون بریزد!اینکه مرد رشتی بدون ارتکاب خشونت از کنار ماجرا رد می شود، برای ما بشدت خنده دار است.
آخرین جوک رشتی را که شنیده اید به خاطر بیاورید و به جای "مرد رشتی" یک "مرد سوئدی" را در آن قرار دهید. آیا بازهم بانمک و خنده دار است؟ طبیعی است که از مرد سوئدی انتظار نمی رود که دست به چاقو بزند و زن خود یا مرد دیگر را بکشد! فرهنگ و قانون کشور سوئد متفاوت است.
این وضعیت رقت بار فرهنگی ماست! به عنوان روشنفکر به نقد می پردازیم که چرا دست به سنگسار می زند، ولی کمتر به نقد فرهنگ ناموسی و غیرت پرستی خودمان می پردازیم که مسبب قتل زنان و دختران بسیاری در این مملکت بوده و هست.
برای اینکه عمق این وضعیت رقت بار روشن تر شود، اجازه دهید چند خطی از کتاب «فاجعه خاموش (قتل های ناموسی)» به قلم پروین بختیار نژاد *** را در اینجا نقل کنم.
"شیدا زن 16 ساله مریوانی که یک کودک 2 ساله نیز داشت ... در حال حرف زدن با مردی در خیابان توسط برادرش به قتل رسید.
مردی به علت سوءظن به همسرش او را پس از 29سال زندگی مشترک در برابر دیدگان فرزندانش به قتل رساند
خانوادهای در خوزستان در کیف دختر خود کارت تبریکی بدون امضاء یافتند. دختر توسط عمویش به قتل رسید و خانواده آن دختر قاتل را بخشیدند.
سعیده دختر 14 ساله بلوچستانی به دلیل شک پدر به او، به وسیله پدر، برادر و دوستان برادرش سنگسار شد و به قتل رسید.
دلبر خسروی، دختر 17 سالهای در دهی نزدیکی مریوان، به دلیل داشتن قصد طلاق از همسر ناخواسته و اجباری خود، توسط پدرش سر بریده شد.
مردی 46 سالهای همسر صیغهای و نوجوانش را که 15 سال بیشتر نداشت به دلیل سوءظن با ضربات چاقو مجروح کرد و مردی که در خیابان در حال حرفزدن با او بود را با ضربات چاقو به قتل رساند
زهرا دختر 7 ساله اهوازی زمانی که مادرش بر سر اختلافی با شوهرش (پدر زهرا)، به همراه وی به منزل پدریاش میرود، پس از بازگشت مورد سوءظن پدر خود قرار میگیرد. پدر به زهرای 7 ساله شک میکند که شاید زمانی که او در منزل پدربزرگش بوده، مورد تجاوز داییاش قرار گرفته باشد. وی با این سوءظن به دست پدر کشته میشود."
پروین بختیارنژاد در این کتاب تلاش کرده نمایی از فاجعه خاموش را به ما نشان دهد. مردهایی که او به ما نشان می دهد، مردهایی که سر دختر 7 ساله، خواهر 17 ساله و زن 15 ساله خود را می برند، مردهایی که هیچکدام "مرد رشتی" نیستند. اینان همه مردان باغیرتی هستند که از ناموس خود دفاع می کنند و واکنش آنها همخوان با انتظارات فرهنگی ماست، و از این رو برای ما خنده دار نیست!
ولی آیا واقعا اینطور است؟ آیا ماجرای قتل های ناموسی گریه آور نیست؟ اگر ما واقعا از هر مردی که زن یا دختر یا خواهر خود را با مرد دیگری می بیند انتظار نداریم که دست به جنایت بزند، چرا به جوک های رشتی می خندیم؟ وقت آن نرسیده که از خود بپرسیم فرهنگ خشونت ناموسی را چرا پذیرفته ایم؟
من می خوام با دلیل و منطقی جوابش رو داده بشه
با سلام گرم حضور پرسشگر گرامی،
از اینکه ما را برای پاسخ گویی به پرسشتان برگزیده و به خاطر اعتمادی که به ما دارید از شما سپاسگذاریم.
دیدن نقصانها و اشکالات محیط اجتماعیمانو طرح سوالاتی در باره آن ها، به رشد خود و جامعه ای که در آن زندگی میکنیم، کمک شایانی میکند ، به شرطی که این پروسه فقط در مرحله طرح پرسش باقی نماند و شخصِ پرسشگر کنجکاوانه دنبال پاسخی منطق پسند و مستند برای مجهولات خود باشد.
یکی از مشکلات پیچیده جامعه ما که منشا بسیاری از اختلالات فردی و اجتماعی شده، ناهمپوشی و عدم تطبیق کامل عرف حاکم بر جامعه با آموزههای بسیار مترقی و پیشرفته دینی است، به عنوان نمونه دین اسلام ازدواج موقت را برای کسانی که امکانات ازدواج دائم را از جهت تمکن مالی و یا سایر پارامترهای ندارند، تشریع فرموده، زیرا با توجه به احاطه ای که خداوند بر چگونکی آفرینش انسان دارد، تشخیص داده که باید دو راه برای ارضای این غریزه در دین پیش بینی شود. اگر راه اصلی و اولیه که همان ازدواج دائم است، بنا بر عللی غیر قابل دسترس شد، شخص دچار مشکلاتی که ممکن است از ناحیه عدم ارضا گریبانگیر او شود، نگردد.
اما متاسفانه عرف جامعه ما به گونه ای است که ازدواج موقت را در حد زنا و در برخی موارد قبیح تر از آن می داند. نمونه دیگر عدم تطبیق عرف و دین در مسئله ازدواج است که اسلام آن را بسیار راحت و سهل الوصول طرح کرده، اما عرف با قائل شدن به تشریفات عجیب و غریب و مهریه های بسیار سنگین که غیر دینی و غیر شرعی است و سایر شروط محیر العقول، موجب ایجاد مشکل بغرنج و پیچیده و اختلال زایی به نام سرباز زدن جوانان از ازدواج در جامعه شده است.
پس یکی از تلاش هایی که برای برداشتن برخی از مشکلات باید صورت بپذیرد، دینی کردن عرف حاکم بر جامعه است؛ یعنی باید تلاش شود که نقاط غیر دینی عرف حاکم شناسایی شود و سپس بتدریج اصلاح گردد. برخی دیگر از نمونه های عدم تطابق، درمقایسه نظر اسلام و عرف در ازدواج زن بیوه، یا مردی که زنش فوت کرده، یا اهمیت ندادن به شعائری که دین اهمیت بسیاری برای آن قائل شده است روشن می گردد حتی در مواردی عدم تطبیق در حدی است که مقام معظم رهبری از آن به عنوان ظلم بزرگ و حرام شرعی یاد کرده است، مثلا ایشان در سفری که به یکی از استان ها داشتند، فرمودند: اینکه دختران خود را به عنوان خون بها به صاحبان خون و اولیای دم مقتول می دهید، ظلم عظیم در حق این دختران میکنید . اگر این دخترها راضی نباشند، مرتکب حرام شرعی شده اید.
به عنوان یک متفکر که دارای ذهن روشنی هستید ،می توانید تفاوت ها را به تدریج که متوجه آن ها می شوید، در لیستی بنویسید، برای آن ها مثالهای عینی و مستدل بیابید . در محافل و نشریات ارائه دهید تا در به راه انداختن نهضتی که برای رهایی از عرفیات غیر اسلامی به تدریج شکل می گیرد سهیم باشید.
.
علی علیه السلام می فرماید که: « از غیرت ورزی بیجا نسبت به زنان بپرهیزید» . اگر توصیه امیر مومنان آویزه گوش ما شیعیان علی قرار میگرفت، بسیاری از قتل هایی که شما به برخی از آن ها اشاره کرده اید اتفاق نمی افتاد. علی علیه السلام می فرماید که مردم دشمن اموری هستند که نسبت به آن نادان می باشند.
غیرت ورزی از فطریات بشر است . از صیانت ذات که روانشناسان و اخلاقیون نیز بدان اشاره کرده اند سرچشمه می گیرد، دلیل این ادعای من آمار ها و ارقام و اخبار خود غربیها در این مورد است. با اینکه مردم مغرب زمین بشدت زیر فشار تبلیغات رسانه های جمعی در مورد آزادی های لیبرالی هستند که هیچ گونه تقیدی در روابط را بر نمیتابد، اما ما در اخبارشان می شنویم که مثلا پسری نوجوان در سوئد همکلاسی خود را برای اینکه سعی در جذب دوست دختر او داشته به قتل رسانید .........هرگز زوج تحمل خیانت زوجه در ایجاد ارتباط با دیگری را ندارد، به نحوی که برای مقابله با این بحران ادبیات تحقیق وسیعی در روانشناسی غرب ایجاد شده ،در حالی که اگر غیرت ورزی فطری نبود، باید زوج های غربی با روی باز از خیانت زوج های خود استقبال می کردند و یا حد اقل از کنار آن به آرامی و بیتفاوتی می گذشتند.
غربی که در رسانه های غربی تبلیغ می شود، با غرب واقعی تفاوت فاحشی دارد . در متن جامعه غربی هنوز که هنوز است، روابط خانوادگی و حریم های آن به رسمیت شناخته می شود . برخلاف تبلیغات رسانه ای غرب که آزادی و راحتی جنسی را به عنوان یکی از ویژگی های جامعه غربی تبلیغ می کنند، حرمت حریم روابط زناشویی گرامی داشته می شود . خط قرمزهایی برای روابط وجود دارد.
پس نباید به خاطر دنباله روی کور کورانه از محافل رسانه ای غرب، اصل غیرت را زیر سوال برد، اصلی که ریشه در سرشت آدمی دارد . اسلام نیز آن را پذیرفته و بر آن صحه گذارده، ولی برای آن حد و مرزی تعیین نموده است که از افراط و تفریط ها پیشگیری نماید.






