علت مخالفت عايشه با پيامبر

پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز
در سوال تان مورد مخالفت را روشن بيان ننموديد . چنانچه منظورتان اختلاف در مورد فاش كردن راز پيامبر است، بايد گفت :
قرآن پژوهان اختلاف دارند كه پيامبر(ص) با كدام يك از همسران رازش را در ميان گذاشت. برخي بر اين عقيده‌اند كه پيامبر با حفصه رازش را در ميان گذاشت.(1) بعضي باور دارند كه پيامبر رازش را با عايشه در ميان گذاشت(2).
پيامبر نزد زينب بنت جحش ،يكي از همسران خود رفت، زينب عسلي را كه تهيه مي‌كرد خدمت پيامبر آورد. اين سخن به گوش عايشه رسيد و بر او گران آمد. عايشه مي‌گويد: با حفصه (يكي از همسران پيامبر) قرار گذاشتيم هر وقت پيامبر نزد يكي از ما آمد، فوراً بگوييم كه "صمغ مغافير(3)" خورده‌اي؟! پيامبر مقيد بود كه هرگز دهان يا لباسش بوي نامناسبي ندهد، بلكه اصرار داشت هميشه خوشبو و معطر باشد! به اين ترتيب روزي كه پيامبر نزد حفصه آمد و او اين سخن را به پيامبر گفت، حضرت فرمود: من مغافير نخورده‌ام،‌ بلكه عسلي نزد زينب بنت جحش نوشيدم . سوگند ياد مي‌كنم كه از آن عسل ننوشم، ولي اين سخن را به كسي مگو . مبادا به گوش مردم برسد و بگويند چرا پيامبر غذاي حلال را بر خود حرام كرده و يا از كار پيامبر در اين مورد و يا مشابه آن پيروي كنند و يا به گوش زينب برسد و او دل شكسته شود(4).
اصل جريان نشان مي‌دهد كه پيامبر به خاطر ناراحت نشدن زينب بنت جحش به همسران ديگر خود سفارش نمود كه راز را نگه دارند. در قرآن نيز به اين مطلب تصريح شده كه چرا پيامبر به خاطر جلب رضايت همسران خود،‌ چيزي حلالي را بر خود حرام كرده است:
‌اي پيامبر، چرا چيزي را كه خدا بر تو حلال كرده، به خاطر رضايت همسرانت بر خود حرام مي‌كني؟!(5).
گفتن راز به همسر امر معقول و منطقي است، زيرا همسر رازدار انسان مي‌باشد. پيامبر جهت جلب رضايت همسر خود، رازي را با همسران خود در ميان گذاشت كه امري منطقي است. از سوي ديگر پيامبر همسران خويش را امتحان نمود كه رازدار هستند يا نه؟ متأسفانه برخي از همسران در حفظ اسرار موفق نبوده و اسرار را فاش كردند. عدم رازداري همسران موجب شد كه مورد عتاب خداوند قرار گيرند. پيامبر از اين امر ناراحت شد. ناراحتي پيامبر به ‌گونه‌اي بود كه حضرت پس از اين ماجرا يك ماه از همسران خود كناره‌گيري كرد و حتي شايعه تصميم حضرت نسبت به طلاق آن ها منتشر شد، به طوري كه سخت به وحشت افتادند و از كار خود پشيمان شدند(6).

پي‌نوشت‌ها:
1. ترجمه الميزان، ج 19، ص 554. دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه قم‏،مكان چاپ: قم‏،سال چاپ: 1374 ش‏.
2. همان.
3.مغافير صمغي بود كه يكي از درختان حجاز به نام "عُرْفُط" (بر وزن هرمز) تراوش مي‌كرد و بوي مناسبي نداشت.
4. تفسير نمونه، ج 24، ص 271. ناشر: دار الكتب الاسلاميه‏،مكان چاپ: تهران‏،سال چاپ: 1382 ش‏
5. تحريم (66) آيه 1؛ تفسير نمونه، ج 24، ص 270.
6.تفسير نمونه، ج 24، ص 272.