با سلام و خسته نباشید، سوال من این است که دستوری از مغز من صادر می شود اما قلب من آنرا قبول نمی کند و خود من با دستور مخالفم ، دستور این است که حضرت مهدی (عج) وجود ندارد که آنقدر برای من سنگین است که تا به حال چندین بار خواسته ام خودکشی کنم.لطفا جواب را به شماره تلفن من ارسال کنید.شماره من 09387652579
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز
به نظر مي رسد مشكل اصلي شما حيران بودن در بين دو ساحت عقل و قلب است. عقل شما كه خواهان بياني علمي و استدلالي است، در مورد وجود امام زمان(ع) به دلایل روشن و قابل تكيه اي نرسيده است. بنابراين، تشنه چنين استدلال هایی است . قلب شما كه منبع بروز احساسات و دريافت شناخت هاي دروني و جايگاه ايمان است، از راه هاي مختلف با احساس ايمان به امام زمان(ع) پر شده است.
تنها راه حل مشكل شما رسيدن به پاسخ هاي علمي و برهاني بر وجود امام زمان عليه السلام و رفع نياز علمي و تامين خوراك عقل مي باشد.
در هر حال، اين حالت امري طبيعي و كاملا پذيرفته شده است كه براي هر انسان جوياي حقيقتي مطرح است و بايد ابتدا براي حل سوال های عقلي تلاش نمود . آن گاه براي تبديل اين امر به باوري قلبي همت گماشت.
براي شروع، شما بايد به چند مطلب علم برهاني پيدا كنيد:
1. چه ضرورتي بر بودن امام زمان(ع) وجود دارد؟
2. آيا به دليل شواهد تاريخي و قرآني و روایي، چنين امامي از طرف خداي متعال براي بشر تعيين شده است؟ اگر آري، او كيست؟
شما با منبع ايماني قلبي خود به راحتي به اين سوال ها مي توانيد پاسخ دهيد. به اين صورت كه:
از اول به ما گفته شده است كه ما شيعه ها امام داريم. پس بايد امام زمان باشد. همچنين گفته شده است كه امام زمان(ع) شما شخصي است به نام حجت بن الحسن العسكري عليهما السلام از فرزندان پيامبر خدا صلي الله عليه وآله و سلم.
اگر كسي بگويد به چه دليل؟ اين جاست كه قلب شما ديگر ياراي پاسخ نيست. چون عقل و ذهن شما نيز با دليل هاي آن آشنا نيست، دچار چالش مي شود و به تعبیر شما دستور مي دهد كه بگو امام زمان وجود ندارد.
پس همت خود را جزم بر شناخت امام زمان عليه السلام به صورت علمي و منطقي كنيد. شناخت علمي و منطقي شما از امام زمان عليه السلام پشتوانه محكمي بر ايمان قلبي شما خواهد بود. ديگر عقل شما چنين دستورهایی صادر نمي كند؛ بلكه در جایي كه ايمان قلبي دچار لغزش شود، پشتوانه علمي آن را تصحيح و تقويت مي کند.
با اين مقدمه، به دلایل وجود امام زمان در عصر خود مي پردازيم.
دلايل فراواني يافت مي شود که ميتوان از آن ها وجود امام زمان را اثبات کرد. این دلایل را مي توان در سه دليل کلی خلاصه كرد:
الف) دليل عقلي.
ب) دليل قرآني.
ج) دليل روایي و نقل تاريخي.
الف) دلیل عقلی بر وجود امام زمان(ع)
امامت امام زمان(ع) و وجود حضرت، از مباحث امامت خاصه است. در امامت خاصه، بر خلاف امامت عامه مستقیماً نمی توان از دلیل عقلی بهره گرفت؛ بلکه می توان از دلیل عقلی برای اثبات امامت عامه و ضرورت وجود امام بهره گرفت. سپس می توان با بهره گیری از روایات و نقل های تاریخی، آن را در وجود حضرت مهدی(عج) منحصر کرد.
دانشمند عالی قدر، استاد جعفر سبحانی می گوید:
مبانی کلامی مهدویت گاهی مبانی نقلی و گاهی مبانی عقلی است... امّا مبانی کلامی عقلانی، می دانید که عقل نمی تواند هیچ وقت فرد مشخصی را برساند. نمی توانیم روی فرد، برهان عقلی اقامه کنیم. یکی از مبانی برهان عقلی این است که نبوت و امامت یک فیض معنوی است... مسلمانان هم می گویند که این فیض تا وجود پیغمبر اکرم(ص) باقی است. اهل سنت می گویند که این فیض معنوی که در لباس نبوت و امامت بود، با فوت پیغمبر قطع شد. پس ارتباط بشر با عالَم بالا قطع شد. مگر خَلَف بدتر از سَلَف است؟ آیا خلف از نظر کمالات، از سلف کم تر است؟ چرا خدا چنین فیضی را به آن ها داده، اما این فیض را به ما نداده است؟ مگر ما از آن ها کم تر هستیم؟ شیعه امامیه این مشکل را حل کرده است. ارتباط به صورت نبوت نیست که رسالت، تکالیف و دین جدیدی باشد؛ بلکه فیض الهی به واسطه انسان کاملی برقرار است. از طریق این انسان کامل به بشر می رسد. امروزه آن واسطه، حضرت حجّت (عج) است. این برهان را علامه طباطبایی براي پروفسور کربُن بیان داشته است.(1)
بنابراين، دليل و ادله فراوان دیگر از روایات(2) گویای این مطلب است که امام و حجت الهي بايد هميشه وجود داشته باشد. نمي توان زماني را تصور كرد كه خالي از حجت الهي باشد. بنابراين، نمي توان زمان ما را خالي از وجود حجت الهي دانست. پس امام زمان(ع) در زمان ما وجود دارد و زنده است.
ب) دلیل قرآنی بر وجود امام زمان(ع)
1. يكي از دلايل حيات حضرت حجت(عج) در عصر غيبت، آيات سوره قدر است: «فرشتگان و روح به اذن خدا، همه فرمانها و سرنوشت ها را فرود ميآورند». نكته مهم، واژه «تنزل الملائكة و الروح» است كه فعل مضارع، معناي استمرار را ميرساند. قيدي براي آن معين نشده تا بگوييم نزول در سال خاصي بوده و تمام شده است؛ بلكه هر سال، شب قدري دارد.(3) هر شب قدر ،ملائكه و روح، امر پروردگار را نازل مي كنند. جايگاه نزول امر، قلب مقدس ولي عصر(عج) ميباشد.
امام جواد عليه السلام ميفرمايد: «امير المومنين به ابن عباس فرمود: ليلة القدر در هر سالي وجود دارد. در آن شب، امر آن سال نازل مي شود و اين امر بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم اولی الامر [متولياني] دارد. ابن عباس عرض كرد: اين اولي الامر چه كساني هستند؟ حضرت فرمود: من و يازده نفر از نسل من كه همه آن ها امامان محدّث مي باشند».(4)
2. «اِنّا انزلناه في ليلة مباركة، انّا كنّا منذرين فيها يفرق كلّ امر حكيم امراً من عندنا، اِنّا كنّا مرسلين»؛(5)
«قرآن را در شبي با بركت فرو فرستاديم تا (مردم را) هشدار دهنده باشيم. در اين شب، هر كاري، طبق حكمت، پايان يافته و تعيين ميگردد. اين همه به فرمان ماست و ما فرشتگان را ميفرستيم».
در اين آيه نيز واژه «يفرق» به صورت مضارع و به معناي استمرار به كار رفته است؛ يعني جدا ساختن و تحكيم كارها همواره در شب خاصي تحقق ميپذيرد.
امام جواد (ع) به شيعيان توصيه كردهاند كه به وسيله اين آيه با آن ها (مخالفان امامت) استدلال كنيد. (6)
آيات ديگري نيز وجود دارد كه دلالت بر زنده بودن امام زمان(عج) دارد، مانند: «مائده/ 56، مجادله/ 22، صافات/ 173، انفال/ 7، قصص/ 5، نور/ 55، توبه/ 32 - 33، فتح/ 28 و صف/ 8 - 9. (7)
ج) دلیل روایی و نقل تاریخی بر وجود امام زمان(ع)
از نظر روايات، براي شيعيان قطعي و يقيني است كه امام زمان زنده است. در این مطلب، جاي كوچكترين شبههاي نيست و از ضروريات مذهب شيعه مي باشد.
بر اساس روايات شيعه، ولي عصر(ع) روز پانزدهم ماه شعبان سال 255 هجري قمري در سامرا به دنيا آمد. نام او محمد، کنيه اش ابوالقاسم و لقبش حجت، قائم صاحب الزمان منتظر. پدرش ابا محمد حضرت امام حسن عسكري(ع) است كه در سال 260 هجري قمري به شهادت رسيد(8). مادر حضرت ولي عصر(ع) بانویي است به نام ريحانه كه به او «نرگس»، «سوسن» و «صيقل» گفته ميشود (9). حضرت ولي عصر(ع) تا سال 260 هجري قمري تحت تربيت و سرپرستي پدر بزرگوارش ميزيست. در همان زمان از مردم پنهان نگاه داشته ميشد. جز خواصّي از شيعيان امام حسن عسكري(ع)، كسي با حضرت ملاقات نداشت.
يكي از كساني كه حضرت ولي عصر را ديده است، ابو عمرو عثمان بن سعيد است. عبدالله بن جعفر حميري ميگويد: من و ابو عمرو نزد احمدبن اسحاق رفتيم. وقتي همه اجتماع كرديم، احمد بن اسحاق به من اشاره كرد كه در باره جانشين حضرت ابا محمد امام حسن عسكري(ع) از ابو عمرو بپرسم. به ابو عمرو گفتم: اي ابا عمرو! ميخواهم از چيزي سؤال كنم كه در آن شكي ندارم. چون اعتقاد من و دين من اين است كه كره زمين از حجت خدا خالي نميماند. مگر چهل روز مانده به روز قيامت و چون آن روز برسد، حجت برداشته و راه توبه بسته ميشود. اگر كسي پيش از آن ايمان نياورده باشد، ديگر ايمانش به او سودي نخواهد بخشيد و آن افراد، بدترين خلق خواهند بود. گرچه ايمان به اين دارم، ولي ميخواهم اطمينان خاطر پيدا كنم و يقينم بيش تر گردد؛ همان طوري كه حضرت ابراهيم(ع) از خداوند خواست كه به او كيفيت زنده كردن مردهها را نشان بدهد و خداوند به او گفت: مگر ايمان نياوردي و او جواب داد: چرا، ميخواهم قلبم مطمئن شود. احمد بن اسحاق به من گفته است كه روزي از حضرت اباالحسن امام هادي(ع) پرسيدم: با چه كسي رفت و آمد كنم و دينم را از او بگيرم؟ حضرت امام هادي(ع) گفته: ابو عمرو مورد اعتماد من است. هر چه او گفته، من گفتهام. همچنين احمد بن اسحاق گفت: از حضرت امام حسن عسكري پرسيدم: از چه كسي احكام دين خود را بگيرم و حضرت فرمود: ابو عمرو و پسرش مورد اعتماد من است. آنان از من هر چه براي شما گفتند، درست گفتهاند. پيرو آنان باش و هر چه ميگويند، اطاعت كن كه هر دو مورد اعتماد من هستند. اين، گفتار دو امام درباره توست. وقتي ابوعمرو حرف هاي مرا شنيد، به سجده افتاد و گريست. پس از آن گفت: سؤالت را بگو. گفتم: آيا شما جانشين حضرت امام حسن عسكري(ع) را ديدهاي؟ فرمود: به خدا قسم ديدهام! گفتم: يك سؤال ديگر مانده. گفت: بگو. گفتم: نامش چيست؟ گفت: سؤال از نام او بر شما تحريم شده و اين دستور خود حضرت است، نه دستور من؛ زيرا خليفه ميپندارد كه حضرت امام حسن عسكري وفات يافته و فرزندي ازخود به جاي نگذاشته و ميراثش تقسيم شده است. او ميپندارد خانواده امام حسن عسكري(ع) در به در شدهاند و كسي را ندارند. اگر اسم حضرت به زبان ها بيفتد، تعقيبش ميكنند. پس از خدا بترسيد و از اين موضوع دست برداريد. (10)
ابو عمرو و پسرش هر دو از نمایندگان مخصوص حضرت ولي عصر(ع) هستند.
حضرت ولي عصر(ع) پس از شهادت پدرش، جز نواب خاصه، كسي ديگر با او ملاقات نميكرد، مگر در موارد استثنایي. از آن زمان كه حضرت امام حسن عسكري(ع) به شهادت رسيد، غيبت امام زمان(ع) شروع شد.
كرامت ها و شواهد زنده:
بعد از شهادت امام عسكري(ع)، امام مهدى(عج) از طريق نشان دادن كرامت ها و شواهد زنده، صدق معجزه يا شبه معجزه وجود و امامت خويش را براى شيعيان امام عسكري(ع) نماياند و حجت را بر آنان تمام كرد.
در آغاز غيبت صغري، سازمان مخفى وكالت كه از زمان امام صادق(ع) براى چنين دوره اي پايه ريزى شده بود، از مهم ترين وظايفش اين بود كه شك و حيرت شيعيان را بزدايد و آنان را به امام غايب و نيابت نواب اربعه مطمئن نمايد. نائبان و وكيلان حضرت با ارائه شواهد صدق، كرامت ها و علوم برتر اعطايى از ناحيه مقدسه به اين امر اقدام نمودند.
كرامت ها و شواهد صدق در برخى موارد مستقيماً توسط امام مهدي(ع) و در برخى موارد با واسطه سفيران به شيعيان عرض ميشد. تا شيعيان افزون بر اين كه به وجود امام مهدي(ع) ايمان داشته باشند، به نيابت نواب اربعه نيز مطمئن شوند. نشان دادن كرامت ها و شواهد صدق عمدتاً در زمان سفارت اولين سفير ناحيه مقدسه، عثمان بن سعيد عمري صورت گرفت؛ زیرا در اين دوره هنوز شيعيان در حيرت بودند و به وجود امام مهدي (ع) پى نبرده بودند.
سيد بن طاووس مى نويسد: «امام زمان(ع) را بسيارى از اصحاب پسرش امام حسن عسكري(ع) ديده و از وى اخبار و احكام شرعى روايت كرده اند. از اين گذشته، حضرت وكيل هايى داشت كه اسم، نسب و وطن آنان معلوم بود. آنان معجزات، كرامات، جواب مسائل مشكل و بسياري از اخبار غيبى را كه حضرت از جدش پيامبر(ص) روايت كرده بود، نقل كرده اند.(11)
نمونه ها:
در اين جا به ذكر چند نمونه اكتفا ميكنيم:
1. روايت سعد بن عبدالله اشعرى قمي: وى ميگويد: «حسن بن نضر» كه در ميان شيعيان قم جايگاه ويژه اى داشت، بعد از رحلت امام عسكري(ع) در حيرت بود. او و «ابوصدام» و عده اى ديگر تصميم گرفتند كه از امام بعدى جويا شوند. حسن بن نضر نزد ابو صدام رفت و گفت: امسال مى خواهم به حج بروم. ابو صدام از او خواست كه اين سفر را به تعويق اندازد، ولى حسن بن نضر گفت: نه، من خوابى ديده ام و بيمناكم. بنابراين، بايد بروم.
قبل از حركت به احمد بن يعلى بن حماد درباره اموال متعلق به (امام( وصيت كرد كه اين اموال را نگه دارد تا اين كه جانشين امام عسكري(ع) مشخص شود. به بغداد رفت و در آن جا از سوى ناحيه مقدسه توقيعى به دستش رسيد و به امامت امام مهدی(عج) نيز به وكالت خاصه عثمان بن سعيد عمرى مطمئن شد. (12)
2. روايت محمد بن ابراهيم بن مهزيار: ميگويد پس از وفات امام حسن عسكري(ع) در مورد جانشين آن حضرت به شك افتادم. پدرم وكيل حضرت بود و اموال بسیارى نزدش بود. پدرم اموال را برداشت و من را به همراهى طلبيد. به راه افتاديم. پدرم بين راه مريض شد و به من در مورد اموال وصيت نمود و گفت: از خدا بترس و اين اموال را به صاحبش برگردان. هر كه اين نشانه را گفت، اموال را به او بسپار. سپس وفات كرد.
چند روزى در عراق ماندم. سپس نامه اى از سوى عثمان بن سعيد به من رسيد كه در آن نامه همه علائم و نشانه هاى اموال بيان شده بود؛ نشانه هايى كه جز من و پدرم كسى آن را نمى دانست. (13)
محمد بن ابراهيم بن مهزيار با اين كرامت و شاهد صدق، هم به امامت امام مهدى و هم به نيابت عثمان بن سعيد مطمئن شد.
3. روايت احمد دينورى سراج: ميگويد: يكى دو سال بعد از درگذشت امام حسن عسكري(ع)، به قصد حج از اردبيل حركت كردم و به دينور رسيدم. مردم در خصوص جانشين امام عسكري(ع) متحير بودند. اهل دينور از آمدن من خشنود شدند. شيعيان آن جا سيزده هزار دينا سهم امام به من دادند كه به سامرا ببرم و به جانشين حضرت بسپارم. گفتم: هنوز جانشين حضرت حتى براى خودم روشن نيست. گفتند: تو مورد اعتماد ما هستي. هر وقت جانشين حضرت را پيدا كردي، به او بده. سيزده هزار دينار را گرفتم و با خود بردم. در كرمانشاه با احمد بن حسن بن حسن ملاقات كردم. او هم هزار دينار و چند بقچه پارچه به من داد تا به «ناحية مقدسه» برسانم. در بغداد در پى نايب حضرت مى گشتم. به من گفتند كه سه نفر مدعى نيابت هستند. يكى باقطانى است. رفتم نزدش و امتحانش كردم و از او شاهد صدق خواستم. چيزى نداشت كه مرا قانع كند. سپس رفتم نزد دومى به نام اسحاق احمر. او را هم به حق نيافتم. رفتم نزد سومي، ابوجعفر يا عثمان بن سعيد عمري. بعد از احوال پرسى به او گفتم: اموالى از مردم نزد من است و بايد به جانشين امام عسكري(ع) تحويل دهم. در حيرتم و نمى دانم چه كنم. او گفت: برو در سامرا به خانه ابن الرضا )امام حسن عسكري(ع)). در آن جا وكيل امام را خواهى يافت. به سامرا رفتم و در خانه حضرت سراغ وكيل امام را گرفتم. دربان گفت: منتظر باش، الآن بيرون مى آيد. لحظه اى بعد فردى آمد و دست مرا گرفت و درون خانه برد. بعد از احوال پرسى، به او گفتم: مقداري اموال از ناحيه جبل آوردم و به دنبال دليل هستم. ناچارم از هر كس دليلى براى اثبات نيابت وى يافتم، اموال را به او تسليم كنم. در اين وقت براى من غذا آوردند. گفت غذايت را بخور و كمى استراحت كن. سپس به كار تو رسيدگى ميشود. بعد از گذشت پاسي از شب، آن مرد نامه اى به من داد كه در آن آمده بود: احمد بن محمد دينورى آمده و اين مقدار پول و كيسه و بقچه آورده است. درون آن كيسه، اين مقدار پول است و تمامى جزئيات را بيان داشت. از جمله نوشته بود: در كيسه پسر فلان شخص زره ساز، شانزده دينار است. از كرمانشاه نيز يك كيسه از فلان شخص است و فلان بقچه از احمد بن حسن مادرانى است كه برادرش پشم فروش است و ... . با اين نامه، شك و ترديدم بر طرف شد. مشخص شد كه عثمان بن سعيد عمرى نايب حضرت است. حضرت در اين نامه به من دستور داد كه اموال را به بغداد ببرم و نزد همان فردى كه با او ملاقات داشتم، تحويل دهم. (14)
4. روايت محمد بن على اسود: وى ميگويد: در آغاز غيبت صغرى پيرزنى پارچه اى به من داد و گفت آن را به ناحيه مقدسه برسان. من آن را با پارچه هاى بسيارى ديگر همراه خود آوردم. چون به بغداد رسيدم و نزد عثمان بن سعيد رفتم، وى گفت: همه اموال را به محمد بن عباس قمى بده. من همه را به او سپردم، جز پارچه پير زن را. پس از آن عثمان بن سعيد از ناحيه مقدسه اين پيغام را فرستاد كه پارچه پيرزن را نيز به وى تسليم كن... .(15)
5. روايت اسحاق بن يعقوب: ميگويد: از عثمان بن سعيد شنيدم كه مى گفت: مردى از اهل عراق نزد من آمد و مالى را براى امام(ع) آورد. حضرت آن را پس داد و فرمود: حق پسر عمويت را كه چهارصد درهم است، از آن بپرداز! آن مرد مبهوت و متعجّب شد و حساب اموال خود را بررسى كرد. معلوم شد كه پسر عمويش چهارصد درهم از او طلب دارد.
آن را برگرداند. سپس مبلغ باقى مانده را تسليم حضرت نمود و حضرت پذيرفت. (16)
6. روايت محمد بن على بن شازان: ميگويد: اموالى از مردم نزد من جمع شده بود. براي اين كه به ناحيه مقدسه برسانم، ديدم بيست درهم كمتر از پانصد درهم است. اين مقدار را افزودم و با نامه براى عثمان بن سعيد نائب امام مهدي(ع) فرستادم. چيزى هم در اين نامه قيد نكرده بودم. وى در پاسخ نوشت: پانصد درهم رسيد. بيست درهم از آن مال تو بود. (17)
با اين خبرهاى برتر، كرامت ها و شواهد صدقى كه در آغاز غيبت صغرى ارائه شد، شيعيان امام حسن عسكري(ع) تماماً به امامت امام مهدي و نيابت عثمان بن سعيد پى بردند.
شك و حيرت شيعيان در امر امامت كه ناشى از خفاى ولادت و غيبت امام مهدى(ع) بود،با تلاش هاى خالصانه كارگزاران حضرت در سازمان مخفى وكالت، در چند ساله آغازين دوره غيبت صغرى كاملاً برطرف شد.
شيعيان با بهره مندى از كرامت ها و علوم غيبيه حضرت مهدي(ع)، به دو نكته پى بردند:
يكي اين كه دانستند مسير اصلى امامت ترسيم شده از زمان پيامبر(ص) و علي(ع) به درستى طي شده است. امامت از امام حسن عسكري(ع) به فرزندش امام مهدي(ع) منتقل شده و در دوره غيبت صغري، حضرت مهدی(ع) از پشت پرده شيعيان را رهبرى مى كند.
دوم اين كه سازمان مخفى وكالت كه از قبل با رهبرى امامان(ع) فعاليت مى كرد، اينك در دوره غيبت صغرى نيز فعال است و «عثمان بن سعيد عمري» از ناحيه مقدسه، مسئوليت و توليت اين سازمان را عهده دار است. بنابراين، شيعيان هم به امامت امام مهدى پي بردند و هم به نيابت خاصه مطمئن شدند.
بعد از درگذشت عثمان بن سعيد عمري، به دستور حضرت مهدي(ع)، پسرش محمد بن عثمان مسئوليت و توليت آن را بر عهده گرفت. در اين هنگام، برخى از شيعيان، نه در وجود امام زمان(ع)، بلكه در نيابت محمد بن عثمان شك كردند، كه امام مهدي(عج) با در اختيار قرار دادن برخى از كرامت ها و شواهد صدق، موجب شد شيعيان به نيابت محمد بن عثمان بن سعيد عمرى مطمئن شدند. تنها چند نفر به جهت رياست طلبى و هواپرستى با محمد به مخالفت برخاستند. اين ها به دروغ ادعاى نيابت كردند. محمد بن عثمان با بهره گيرى از كرامت ها و شواهد صدق، ادعاى آنان را باطل كرد و شيعيان، بيش تر به حقانيت محمد بن عثمان پى بردند. (18)
سپس در دوره نيابت حسين بن روح هم برخى از خواص با وى به مخالفت برخاستند؛ ولى با مشاهده كرامت، از مخالفت دست برداشتند و عذر خواهى نمودند. (19)
بعد از حسين بن روح، نيابت به ابوالحسن على بن محمد سمرى رسيد. آخرين توقيع كه در دوره غيبت صغرى صادر شد نيز كرامتى ديگر محسوب ميشود. امام مهدي(ع) در نهم شعبان سال 329 هجرى توقيعى صادر ميكند و به ابوالحسن على بن محمد سمرى متذكر مى شود: «تو شش روز بعد مى ميري. امور سازمان وكالت را سر و سامان بده و اموال مردم را برگردان. بعد از اين، ديگر نيابت خاصه منتفى است». راوى ميگويد: رفتم نزد ابوالحسن على بن محمد سمري. او اين توقيع را به من نشان داد و در روز موعود رفتم و ديدم ابوالحسن على بن محمد سمرى در حال جان دادن است. (20)
اين نامه، دليل ديگرى است براى حقانيت شيعه و وجود امام زمان(ع).
در طول تاريخ غيبت كبري نيز افراد گوناگوني از قشرهاي مختلف مردم به حضور حضرت شرفياب شده و پاسخ خواسته هاي خود را دريافت كرده اند. كتاب شريف «نجم الثاقب» كه توسط يك عالم محدث مدقق به نام محدث نوري نگاشته شده، اين گونه تشرفات را به خدمت حضرت يادآوري كرده است.
براي آگاهي بيش تر به سه کتاب: دادگستر جهان، مهدي انقلابي بزرگ و در انتظار خورشيد مراجعه نماييد.
پي نوشت ها:
1. فصلنامه انتظار، ج 1، ص 66-70.
2. «نَحْنُ أَمَانُ أَهْلِ الْأَرْضِ كَمَا أَنَّ النُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ وَ نَحْنُ الَّذِينَ بِنَا يُمْسِكُ اللَّهُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِنَا يُمْسِكُ الْأَرْضَ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا وَ بِنَا يُنَزِّلُ الْغَيْثَ* وَ بِنَا يَنْشُرُ الرَّحْمَةَ وَ يُخْرِجُ بَرَكَاتِ الْأَرْضِ وَ لَوْ لَا مَا فِي الْأَرْضِ مِنَّا لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا قَالَ ع وَ لَمْ تخلو [تَخْلُ الْأَرْضُ مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ مِنْ حُجَّةِ اللَّهِ فِيهَا ظَاهِرٌ مَشْهُورٌ أَوْ غَائِبٌ مَسْتُورٌ وَ لَا تَخْلُو إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ فِيهَا وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يُعْبَدِ اللَّهُ قَالَ سُلَيْمَانُ فَقُلْتُ لِلصَّادِقِ ع فَكَيْفَ يَنْتَفِعُ النَّاسُ بِالْحُجَّةِ الْغَائِبِ الْمَسْتُورِ قَالَ كَمَا يَنْتَفِعُونَ بِالشَّمْسِ إِذَا سَتَرَهَا السَّحَابُ»؛
امام چهارم فرمود: «ما امامان، امان اهل زمين هستيم . چنان كه ستارهها امان اهل آسمان اند. مایيم كه خدا به وسيله ما آسمان را نگاهداشته تا بر زمين نيفتد، جز با اجازه او. و براى ما آن را نگهداشته تا بر اهلش موج نزند و براى ما باران ببارد و رحمت خويش نشر كند و زمين بركات خود را بيرون دهد. اگر امام در زمين نباشد، زمين اهل خود را فرو مي برد. از روزى كه خدا آدم را آفريد، زمین خالى از حجت نيست كه يا ظاهر و مشهور بوده است و يا غايب و مستور و تا قيامت هم خالى نمي ماند. او حجت خداست. اگر چنين نباشد، خدا را نمي پرستند».
سليمان راوى حديث مي گويد: از امام صادق (ع) پرسيدم: چگونه مردم از امام غائب بهرهمند شوند؟ فرمود: «چنان كه با آفتابِ پس ابر بهرهمند مي شوند». أمالي الصدوق، شیخ صدوق، ص 186، المجلس الرابع و الثلاثون.
3. در بعضي از روايات تصريح شده كه شب قدر، هر سال هست. پس از در گذشت پيامبر(ص) نيز اين شب، صاحباني دارد. ر.ک: حديث 1، اصول كافي، كتاب الحجه، باب في شأن انا انزلناه فياليلة القدر و تفسيرها؛ حديث 2، مجمع البيان، ج 10، ص 518؛ حديث 3، كشف الاسرار، ج 10،ص 559، به نقل از خورشيد مغرب محمد رضا حكيمي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي زمستان 60، ص 159-160.
4. محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي (هشت جلدي)، نشر دارالكتب الاسلاميه، سال نشر 1365، ج 1، ص 532.
5. دخان(44) آيه 3-5.
6. محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، نشر دارالكتب الاسلاميه، سال نشر 1365، ج 1، ص 245.
7. امامت و مهدويت، ج 1-2، ج 2، لطف الله صافي گلپايگاني، انتشارات جامعه مدرسين، ص 156-160.
8. محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، نشر دارالكتب الاسلاميه، سال نشر 1365 هـ.ش، ج اول، ص 503-514، باب مولد الصاحب(ع).
9. محمد بن علي اردبيلي، جامع الرواه، نشر تهران، سال نشر 1386 هـ.ش، ج 2، ص 464.
10. محمد بن يعقوب كليني ، اصول كافي، دارالكتب الاسلاميه، 1365 هـ.ش ، ج 1، ص 329.
11. علي بن موسي بن طاووس، الطرائف فى معرفه مذهب الطوائف، ج 1، ص 183و 184؛ زندگانى نواب خاص امام زمان(ع)، ص 93 و 94.
12. محمد بن يعقوب كليني، كافي، نشر دارالكتب الاسلاميه، سال نشر 1365 هـ.ش، ج 1، ص 517 و 518.
13. همان، ص 518، ح 5؛ رجال كشي، ج 2، ص 813.
14. علامه مجلسي، بحارالانوار، بيروت، نشر موسسه الوفاء، سال نشر 1404 هـ.ق، ج 51،ص 300-302.
15. همان، ص 335.
16. همان، ص 326.
17. محمد بن يعقوب كليني، كافي، دارالكتب الاسلاميه، سال نشر 1365 هـ.ش، ج 1، ص 523 و 524.
18. ر.ك: علامه مجلسي، بحارالانوار، بيروت، نشر موسسه الوفاء، سال نشر 1404 هـ.ق، ج 51، ص 316 و 336؛ شيخ صدوق، كمال الدين، قم، دارالكتب الاسلاميه، سال نشر 1395 هـ.ق، ص 398.
19. ر.ك: جاسم حسيني، تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم(ع)، ص 197.
20. شيخ صدوق، كمال الدين، قم، دارالكتب الاسلاميه، سال نشر 1395 هـ.ق، ص 516؛ بحارالانوار، ج 51، ص 361.






