چند وقت پیش کسی می گفت چرا باید برای امام حسین باید گریه کنیم در حالیکه اونها دو تا قوم عرب بودند که باهم دعوا کردند. ما در تاریخمان افرادی داریم همانند بابک که سرنوشت مشابهی داشته اند.
درخواست من از شما اطلاعات دقیق در رابطه با چگونگی زندگی این فرد می باشد.
با تشکر
با سلام و قدردانی از ارتباطتان با این مرکز!
برخی آگاهانه یا ناآگاهانه علیه نهضت امام حسین (ع) و عزاداری برای آن حضرت تبلیغات می نمایند ، غافل از این که قیام امام حسین، قیام بین دو قبیله و دو گروه نیست، بلکه قیام برای حفظ اسلام و اصلاح امت اسلامی است.
اهداف قیام امام حسين:
1. زنده كردن اسلام.
2. آگاه ساختن مسلمانان و افشاي ماهيت امويان.
3. احياي سنّت نبوي.
4. اصلاح جامعه و بيدار كردن امت.
5. از بين بردن سلطه استبدادي سلطه بني اميه.
6. آزادسازي اراده ملّت از محكوميت سلطه و زور.
7. حاكم ساختن حق و نيرو بخشدن به حق پرستان.
8. تأمين قسط و عدل اجتماعي و اجراي قانون شرع.
9. از بين بردن بدعت ها و كج روي ها.
10. تأسيس يك مكتب عالي تربيتي و شخصيت بخشيدن به جامعه.
11. زنده كردن سنّت مهمّ فراموش شده امر به معروف و نهي از منكر.(1)
بر این اساس عزاداری برای امام حسین و بحث در باره ابعاد قیام امام حسین سخن از کینه توزی از دو شخص، دو قوم و قبیله ، نیست ، بلکه سخن از دو فرهنگ و دو جریان حق و باطل و عدالت و ظلم است . سخن از خط امام حسین است که پر چمدار همه خوبی ها است و خط یزید که پرچمدار همه بدی ها است .
در حادثه عاشورا سخن از امویان دین ستیز و ظالمان تاریخ و سخن از خاندان رسول خدا است که همیشه پرجمدار حفظ دین بودند . همچنین سخن از عاشورا، سخن از امر به معروف و نهی از منکر است که طبق آیات و روایات، این امر وظیفه همگانی است . خود امام حسین نیز یکی از اهداف قیام خود را حفظ اسلام و احیای سنت رسول خدا، اقامه حق و از بین بردن باطل و امر به معروف و نهی از منکر بیان نمود. (2)
ايشان فرمدند:
«...انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى،اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكرو اسير لبسيرة جدى و ابى على بن ابى طالب.»
حضرت در نامه خود به بزرگان بصره نوشت:
«...انا ادعوكم الى كتاب الله و سنة نبيه،فانالسنة قد اميتت و البدعة قد احييت... .»
همچنین امام در نامهاى كه همراه مسلم بن عقيل به كوفيان نوشت،رسالت امامت را اين گونه ترسيمفرمود:
«...فلعمرى ما الامام الا العامل بالكتاب و الاخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابسنفسه على ذات الله،و السلام. »(3)
اما در خصوص خرم دین بابک باید گفت :
وی از چهره های مثبت تاریخ به حساب نیامده و خیلی ها او را را نکوهش نموده و باور ندارند ، وی برای رسیدن به قدرت و سلطنت با خلفای عباسی در گیر شد و در جنگ ها اعمالی را انجام داد که در شأن یک مسلمان نیست ، از این رو بعضی ها در مسلمان بودن وی تردید نموده اند .
درباره خرم دین بابک در دایره المعارف بزرگ اسلامی می خوانیم :
بابَکِ خُرَّمدین، رهبر جنبش خرمیان در نیمه نخست سده 3ق/ 9م. با وجود همه شهرت وی، آن چه به خانواده و تبار و عقاید و اهداف او مربوط میشود، در مآخذ کهن بسیار اندک است. درباره اصل و نسب بابک مفصلترین روایت از آن واقد بن عمرو تمیمی است که چنین گزارش شده است: پدر بابک روغن فروشی دوره گرد و اهل مداین بود. وی در روستای بلالآباد از میمد در آذربایجان، دلباخته زنی یک چشم شد و فسق آن دو بر اهالی آشکار گردید، اما بعدها ازدواج کردند و بابک به دنیا آمد. خرم بابک در آذربایجان به دنیا آمد و در آنجا فعالیت خویش را آغاز نمود.
بابک پس از مرگ پدرش تا 18 سالگی در شهرهای سراب و تبریز به کار تیمارداری چارپایان برای یکی دو تن از عرب های ازدی -که در آن نواحی صاحب اموالی بودند- میپرداخت .
مورخان سال آغاز جنبش بابک را 200 یا 201ق نوشتهاند. او کار خود را با خونریزی و ایجاد رعب و وحشت در اهالی آن ناحیه آغاز کرد و با خلفای عباسی مانند: مأمون وارد جنگ شد و احتمالاً نخستین اقدام جدی برای سرکوبی جنبش بابک در دوره خلافت مأمون در حدود سال 204ق/ 819م صورت گرفت که یحیی بن معاذ به آن ناحیه لشکر کشید، گرچه کار چندانی از پیش نبرد.
در حدود سال 212ق/ 827م مأمون، محمد بن حُمید طوسی را مأمور سرکوب جنبش بابک کرد، اما وی در جنگی که در ناحیه هشتاد سر در جنوب قلعه بذ، میان او و سپاهیان بابک در 214ق صورت گرفت، شکست خورد و کشته شد.
به هر حال، مأمون که در اواخر دوره خلافت خود سرگرم پیکار با رومیان بود، نتوانست از عهده کار بابک برآید، و در وصیت خود به معتصم بر سرکوب خرمیان تأکید کرد. در این زمان کار بابک و هواداران او چنان بالا گرفته بود که در حدود سال 218ق/ 933م در ناحیه جبال از همدان و اصفهان و دیگر مناطق، کسان بسیاری حتی از والیان و مشاهیر دست کم در ظاهر با او همراه شده بودند؛ احتمالاً وی در خراسان نیز هوادارانی یافته بود و مقاومت طولانی او بر شمار هوادارانش میافزود. معتصم هم از آغاز خلافت، همت بر از میان برداشتن بابک گماشت. سرانجام خلیفه بر آن شد تا یک سردار ایرانی به نام افشین را ، برای سرکوب بابک گسیل کند. افشین در جمادی الآخر 220 با سمت والیگری آذربایجان و ارمنستان، با لشکری گران و مجهز- که گروهی داوطلب جهاد با کفار نیز با آن همراه شده بودند- به قصد سرکوب جنبش به سوی بابک به راه افتاد. پس از آن تا حدود دو سال بعد، افشین با نبردهای پراکنده در وضعی سخت و فرساینده با زمستان های سرد و راه ها و ارتفاعات ناآشنا کوشید قدم به قدم به قلعه بذ دست یابد و یاران بابک را از اطراف او پراکنده کند.
از سوی دیگر، بابک نیز در طول این مدت با رومیان مکاتبه داشت و میکوشید با تحریک آنان به جنگ با مسلمانان در دیگر سرزمین های اسلامی، از فشار بر خود بکاهد.
گفته شده است که در گیرودار نبردی که به تصرف بذ انجامید، بابک با افشین دیدار، و از خلیفه تقاضای امان کرد، اما با توجه به روحیهای که بابک بعدها از خود نشان داد، میتوان حدس زد که از جانب او حیلهای در کار بوده است.
به هر حال، احتمالاً در رمضان 222 مردان افشین موفق شدند، قلعه بذ را با تلاش بسیار به تصرف خویش درآورند و بسیار از اطرافیان بابک را دستگیر کنند، اما بابک با شمار اندکی از یاران خود ـ ظاهراً بدین قصد که به روم پناهنده شود ـ به سوی بیشهای میان آذربایجان و ارمنستان گریخت که به سبب انبوه درختان امکان تعقیب و گریز در آن میسر نبود.
افشین که سراسر ناحیه را در محاصره گرفته بود و از طریق جاسوسان خود بر جایگاه بابک آگاهی داشت، کوشید با ارائه اماننامهای همراه با نامهای از پسر بابک برای پدرش، وی را دستگیر کند، اما بابک یکی از فرستادگان را گردن زد و پسرش را سخت ناسزا گفت.
سرانجام، بابک که پس از دستگیری چند تن از اعضای خانوادهاش، بییاور مانده بود، به دعوت یکی از بطریقان ارمنستان به نام سهل بن سنباط مخفیانه در منزل او فرود آمد و برادرش عبدالله را به نزدیکی دیگر از بطریقان آن ناحیه گسیل کرد ، اما سهل بن سنباط که بعدها ارتقای مقام و پاداش بسیار یافت، خبر بابک را به اطلاع افشین رسانید و سرانجام با همکاری صمیمانه سهل با سنباط، بابک دستگیر شد.
بابک را در 10 شوال 222 به اردوگاه افشین در برزند آوردند و چون برادرش نیز اندکی بعد دستگیر شد، هر دو را در یک خانه به زندان افکندند.
افشین، بابک و برادرش را در 3 صفر 223ق به سامرا آورد و بابک را در قصر خود جای داد. خلیفه خود به دیدن بابک آمد. گفتهاند که بابک سرانجام به امر خلیفه با شکنجه بسیار از پای درآمد. سر بابک را به خراسان فرستادند و پیکرش را در سامرا به دار کشیدند و با برادرش نیز در بغداد چنین کردند.
البته اصل و نسب و خاستگاه بابک سخت در پرده ابهام است، اما از لابهلای روایات میتوان حس برتری جویی و جاهطلبی او را دریافت. حتی از پیغامی که او در مخفیگاه خود پس از فتح قلعه بذ به دست افشین، برای پسرش فرستاد، چنین بر میآید که در سودای پادشاهی بوده، زیرا از خود به عنوان «پادشاه» یاد کرده است.
همچنین گفتهاند که:
بابک به هنگام قدرت، دختران و خواهران زیباروی بطریقان ارمنستان را به زور به زنی میخواست، چنان که ابن سنباط نیز به او گفت: بطریقان این سرزمین همگی با تو خویشی دارند و تو از طریق ایشان فرزند یافتهای.(4)
جهت آگاهی بیشتر به دایره المعارف بزرگ اسلامی ، ج11، ص 62 به بعد مراجعه فر مایید:
پینوشتها:
1. جواد محدثي، فرهنگ عاشورا، ص 62، نشر معروف ، قم، 1387 ش .
2. بحار الانوار، ج44 ، ص387
3. فرهنگ عاشورا ، جواد محدثی ،ص62-63.
4. دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج 11، ص 23 ـ26، با تلخیص.






