در ترجمه این آیه آمده است که کنیز مسلمان بهتر از زن زیبای مشرک و همینطور بهتر بودن بنده مون از آزاد مشرک در مردان .
با توجه به بحث آزادی و برابری در دین اسلام چگونه است که خدا بنده بودن و در بند بودن را برای مردم مفروض قرار داده مگر نه اینکه تمام افراد برابر هستند و اصلا بندگی مخصوص خداست پس چگونه انسانی می تواند هم مومن باشد و هم در بند کسی دیگر .
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با این مرکز.
بنده و عبد بودن از لحاظ روحی و درونی و فکری برای دو کس ممکن است:
1. بنده خدا ،یعنی کسی که به خدا و یکتایی اش، معاد و بازگشت به سوی خدا در قیامت ، هدایتگری خدا و نبوت و وحی و...ایمان و باور دارد . به وحی خدا گردن نهاده ، آن را سرلوحه عمل خود ساخته ، برنامه زندگی اش را مطابق آن تنظیم کرده ، همه همّ و غمش اطاعت از خدا و جلب رضایت اوست. این فرد خواه آزاد باشد و فرد دیگری مالک وی نباشد و خواه بنده بوده ، یعنی بنا بر اعتبار و حکم اجتماع ، مِلک و مال فرد دیگری به حساب آید، جز خدا را بنده نیست . اطاعت او از صاحبش و از دیگران در راستای اطاعت از خدا و به امر خداست. هر جا اطاعت از دیگران با اطاعت از خدا در یک راستا نباشد، مطیع دیگران نخواهد بود گرچه صاحبش باشد. چنین فردی بنده خدا و آزاد از بندگی غیر خداست گرچه در ظاهر و به حکم عرف و اجتماع بنده دیگری به حساب می آید.
2. بنده طاغوت و نفس و شیطان(که این هر سه در یک راستا و در جهت مقابل خدا می باشند.)، کسی که حاکم بر او نفس شیطانی اش می باشد ، خدا را کنار نهاده و هوا و هوس خود را به الوهیت و ربوبیت گرفته ، شیطان را امیر و امام خود گردانده ، بنده طاغوت شده . به خدا کفر ورزیده و به طاغوت(شیطان و نفس سرکش و انسان های طغیانگر ) ایمان آورده و مطیع آن ها شده است:
مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواه؛ (1)
كسى كه هواى نفسش را معبود خود برگزيده است.
بنا بر این انسان ها از لحاظ روحی و درونی و فکری خارج از یکی از این دو عبودیت نیستند:
بنده خدا و آزاد از بندگی غیر خدا،
بنده غیر خدا و طاغی و سرکش و آزاد از بندگی خدا.
اما در گذشته انسان ها را به ظلم به بندگی می گرفتند . انسان ها از لحاظ اجتماعی و حقوقی به برده و آزاد تقسیم می شدند.
کنیز و عبد ملک مولای خود بود و از خود اختیار نداشت. کنیز ملک مولای خودش بود . مولایش بدون عقد ازدواج می توانست از او بهره جنسی ببرد . می توانست بهره بردن جنسی از کنیزش را به دیگری تحلیل نماید یا او را به همسری دیگری درآورد . اگر فردی با کنیز ازدواج می کرد، مولای کنیز می توانست کنیز را از شوهرش بازپس گرفته و بعد از عده، از او بهره جنسی گرفته ، دوباره او را به شویش برگرداند. همچنین می توانست مستقیما به این کنیز که ملک خودش و زن دیگری بود ، امر و نهی کند و... (2)
برده هم تقریبا مثل کنیز تحت امر و نهی مولایش بود. غالب تصمیم گیری های زندگی اش با مولایش بود. از این رو طبیعی است که با توجه به این واقعیات زن دادن به غلام و زن گرفتن کنیز چندان جالب نبود. بهتر بود اگر کسی غلام یا کنیزی را برای زن دادن و به زنی گرفتن پسندید ، ابتدا مقدمات آزادی او را فراهم سازد . بعد به او زن داده یا او را به زنی بگیرد.
قرآن فرموده:
وَ مَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلاً أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ فَمِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ مِنْ فَتَياتِكُمُ الْمُؤْمِنات؛(3)
و آن ها كه توانايى ازدواج با زنان (آزاد) پاكدامن باايمان را ندارند، مىتوانند با زنان پاكدامن از بردگان باايمانى كه در اختيار داريد، ازدواج كنند.
بعضی گمان کرده اند حکم آیه از آن روست که مانند عرب جاهلی و بقیه جاهلان ، اصل ازدواج با کنیز را نمی پسندد و آن را کسر شان می داند و ...
علاوه بر موارد فوق، در جاهلیت عرب متاسفانه مردم کنیزان را به روسپیگری وا می داشتند. غالب کنیزان به این کار عادت کرده بودند . روسپیگری کنیزان، عادی شده و قبیح نمی نمود، در حالی که روسپیگری برای زنان آزاد کار ناپسندی به شمار می آمد:
وَ لا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا؛(4)
کنیزان خود را که به عفت مایلند، برای رسیدن به دنیا بر زنا مجبور نکنید .
در ضمن کنیز و برده از نظر آنان در زمره انسان به حساب نمی آمد.
فرزند کنیز هم مانند خود کنیز ، برده می شد و...
در جاهلیت عرب چون بردگان را انسان نمی شمردند و پست و حقیر می شمردند، ازدواج با کنیزان و بردگان (حتی بعد از آزاد شدن) ناپسند و عار برای خود فرد و نسل او به حساب می آمد . کنیز و برده زاده بودن عیب بود.
قرآن با این فرهنگ به شدت در افتاد . بردگان را هم مانند دیگران، انسان شمرد، گر چه تا زمان برده بودن، احکام خاصی برای آنان قائل شد . در جامعه ای که ازدواج با کنیزان عار بود ، این ازدواج را جایز شمرد . بدان دعوت کرد .البته اعلام کرد که با کنیزان مؤمن و پاکدامن ازدواج کنید . برای این که عار نداشته باشند، اعلام کرد:"بعضکم من بعض" شما همه از یک اصل هستید . تفاوتی ندارید و برتری به ایمان است.
رسول خدا هم بر خلاف فرهنگ جاهلی، به زن دادن به بردگان آزاد شده تشویق کرد . دختر عمه اش زینب را که از اشراف زاده های قریش بود، به عقد برده ای آزاد شده( زید بن حارثه) درآورد . به ازدواج با کنیزان تشویق نمود . چند تن از همسران خود پیامبر، کنیز بودند، از جمله جویریه و صفیه و ماریه. امامان نیز همین سیره را ادامه دادند . امام سجاد با کنیزان ازدواج می کرد . با این که اطرافیان و مخالفان او را از این کار منع کردند و بر این کار سرزنش نمودند، ولی امام فرمود :ملاک عزت و کرامت ایمان است ،نه آزاد یا برده بودن . ازدواج با کنیز عار نیست . تعدادی از امامان کنیز زاده بوده اند.
البته امامان کنیزان را می خریدند و با آنان به عنوان کنیز همبستر می شدند یا آنان را آزاد کرده و با آنان ازدواج می نمودند . سابقه ندارد امام با کنیز کسی به اذن صاحبش ازدواج کرده باشد . ازدواج با کنیز دیگری را قرآن به جهاتی که ذکر شد، گر چه جایز شمرد ، ولی پسندیده نمی داند.
اما آیه مورد اشاره اصلا از این بحث هم جدا است . آیه مورد نظر به شرح زیر است:
وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ أُولئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ يُبَيِّنُ آياتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُون؛ (5)
با زنان مشرك و بتپرست، تا ايمان نياوردهاند، ازدواج نكنيد! (اگر چه جز به ازدواج با كنيزان، دسترسى نداشته باشيد زيرا) كنيز باايمان، از زن آزاد بتپرست، بهتر است ، هر چند (زيبايى، يا ثروت، يا موقعيت او) شما را به شگفتى آورد. زنان خود را به ازدواج مردان بتپرست، تا ايمان نياوردهاند، در نياوريد! (اگر چه ناچار شويد آن ها را به همسرى غلامان باايمان درآوريد زيرا) يك غلام باايمان، از يك مرد آزاد بتپرست، بهتر است ، هر چند (مال و موقعيت و زيبايى او،) شما را به شگفتى آورد. آن ها دعوت به سوى آتش مىكنند . خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود مىنمايد. آيات خويش را براى مردم روشن مىسازد، شايد متذكر شوند!
این آیه در صدد توجیه منع و نهی از زن دادن به مشرکان و ازدواج با زنان مشرک است . می فرماید با این که از نظر شما عبد برای ازدواج و زن دادن و کنیز برای ازدواج و به زنی گرفتن پسندیده نیست، ولی اگر دختران را به برده مؤمن بدهید، بهتر از این است که او را به مشرکی بدهید. حتی اگر مشرک جایگاه اجتماعی خیلی خوبی داشته باشد ،زیرا مؤمن بنده خدا است . دیگران از جمله همسرش را به بندگی خدا و مغفرت و سعادت آخرت سوق می دهد ، ولی مشرک بنده نفس و شیطان است . خودش جهنمی است و دیگران از جمله همسرش را به جهنم سوق می دهد . همین گونه است زن گرفتن که کنیز مؤمن بهتر از زن آزاد مشرک است.
در این جا انکار مساوات انسان ها در انسانیت نوعی نیست، زیرا همه از زن و مرد و مشرک و کافر انسان نوعی هستند، ولی ارزش انسانی فقط برای انسان های مؤمن است . انسان های مشرک و بنده نفس، نه تنها ارزش انسانی ندارند ،بلکه از حیوان هم پست ترند . انسان مؤمن نباید چنین افرادی را که از لحاظ معنوی و روحی انسان نیستند ،بلکه از حیوان پست ترند ، شریک زندگی خود ساخته و به همسری بگیرد.
پی نوشت ها:
1. فرقان(25) آیه 43.
2. ترجمه المیزان،ج4،ص446.
3. نساء (4) آیه 25.
4. نور (24) آیه33.
5. بقره (2) آیه221.






