سلام
اگر کسی ادعا کند که به آخر الزمان و ظهور اعتقاد دارد ولی بگوید که بعد از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام حضرت مهدی علیه السلام هنوز به دنیا نیامده اند بعدا از نوادگان آن حضرت به دنیا آمده و ظهور خواهند کرد چه جواب عقلی یا روایی می توان داد؟
باتشکرفراوان

با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با این مرکز.
دلایل بسیار فراوان بر این مسئله وجود دارد که به برخی از آن ها اشاره می شود.
ولادت‌ حضرت‌ مهدی‌، امام ‌زمان‌(ع‌)را بزرگان ‌علم‌ حدیث‌ از قدمای ‌اصحاب‌، مانند «ابی‌جعفر طبری‌»، «فضل‌بن‌شاذان‌»، «علی‌بن‌حسین‌مسعودی‌»، «شیخ‌صدوق‌»، «طوسی‌» و«مفید» ‌از حکیمه‌ عمه ‌امام ‌حسن ‌عسگری‌(ع‌) و خواهر امام‌ هادی‌(ع‌) این گونه ‌نقل‌ کردند:
بعد از شهادت ‌امام‌ هادی‌(ع‌) امام‌حسن‌عسگری‌ در جای ‌پدر بزرگوارش‌ قرار گرفت‌. من ‌هم‌، مانند همه ‌به‌ زیارتش ‌‌می‌رفتم‌.به‌ خدمت‌ برادر می‌رسیدم‌، روزی خدمت ‌ملیکه‌ خانم‌ رسیدم‌(ملیکه ‌در منزل‌ امام‌ حسن‌ عسگری ‌به ‌نرجس ‌و سوسن‌ نامیده ‌می‌شد) ملیکه‌‌ نزد من ‌آمد تا کفشم ‌را از پایم ‌در آورد. گفتم‌: اجازه ‌بده ‌من ‌کفشت‌ را در بیاورم‌، بلافاصله‌ گفت‌: نه‌، تو خانم‌ من ‌هستی.‌ اجازه‌ نمی‌دهم ‌کفش‌ از پایم ‌در آورید.
‌برای‌ او توضیح ‌دادم ‌که ‌او همسر امام ‌زمان‌(ع‌) ‌است‌ و مادر امام ‌بعدی‌ خواهد بود . من ‌باید به ‌او خدمت‌ کنم‌. این ‌سخنان‌ و حرف ها را از برادر زاده‌ام‌ شنیده بودم. سپس‌ فرمود : عمه‌جان!‌ خداوند تو را جزای ‌خیر دهد.
‌تا غروب‌ در منزل‌ برادر زاده‌ام‌ بودم‌ و به ‌منزلم‌ برگشتم‌.
روز چهاردهم ‌شعبان‌ سال‌هجری‌، فرستاده‌ای ‌از سوی ‌امام‌ حسن‌ عسگری‌‌ خدمت ‌حکیمه ‌رسید که ‌امام‌ فرمود:روزه‌ات‌را امروز نزد ما افطار کن‌ . امشب‌، شب‌ نیمه‌ شعبان ‌است‌. نزد ما باش‌. امشب‌ مولودی‌ متولد می شود که‌ بر خداوند منان‌ کریم ‌و بر خلق ‌او حجت‌ است ‌و خداوند زمین ‌را توسط او زنده‌ می‌کند.
حکیمه‌ پرسید: ‌این‌ فرزند از چه‌ کسی ‌متولد می‌شود؟ امام ‌فرمود: از نرجس‌(سوسن‌).
حکیمه‌ بلافاصله‌ متوجه‌ نرجس‌(سوسن‌) می‌شود ، ولی ‌بعد از اندکی با تعجب‌ از امام‌ می‌پرسد: ‌در ایشان ‌اثری ‌از بارداری‌ نمی‌بینم‌.
دوباره‌ امام ‌ ‌تاکید فرمود: از نرجس‌ متولد می‌شود، نه‌ غیر او،
دوباره ‌حکیمه ‌با دقت‌ بیش تری‌ به نرجس‌ خانم‌ می نگرد و موضوع ‌را با او در میان‌ می‌گذارد و از حالش‌ می‌پرسد، ولی‌در کمال ‌تعجب‌، نرجس‌ با شرم ‌و حیا پاسخ‌ داد: چیزی ‌از زایمان ‌قریب ‌الوقوع ‌احساس‌ نمی‌کنم‌.
حکیمه ‌موضوع ‌را به‌ اطلاع ‌امام ‌ رساند . حضرت‌ در پاسخ‌ تبسم ‌فرمود و اضافه‌کرد: چون‌ وقت‌ فجر شود، آثار وضع ‌حمل‌ ظاهر می‌شود. مثل‌ نرجس ‌مثل ‌مادر موسی‌ است‌ که ‌حمل ‌چندان ‌در او ظاهر نشد . کسی‌ آن‌ را ندانست‌ تا اینکه ‌زمان ‌ولادتش‌ فرا رسید . ماموران ‌فرعون ‌شکم های‌ زنان ‌حامله ‌را ‌جهت ‌جستجوی‌ موسی‌(که‌ کاهنان ‌پیش‌بینی‌ کرده ‌بودند )می‌شکافتند و هزاران‌ مادر و جنین‌ را به‌ قتل‌ رساندند.
حکیمه‌ بعد از نماز مغرب‌ و عشا، چهاردهم ‌شعبان‌ افطار نمود . سپس‌ به ‌استراحت‌ و خواب‌ رفت. حکیمه‌ مراقب‌ ملیکه‌ بود. هنگام‌ نیمه‌شب‌ جهت ‌نماز شب ‌حکیمه‌ به‌ نماز می‌ایستد، ولی ‌باز هم ‌از وضع‌ حمل ‌و آثار آن‌خبری ‌نیست‌. نیز ملیکه‌ به‌ نماز ایستاد و هر دو ‌نماز خواندند و ملیکه‌ به ‌استراحت ‌ادامه ‌داد. چون‌ وقت‌ فجر اول‌ طالع‌ شد ،حکیمه ‌متوجه ‌ملیکه ‌شد که ‌به ‌خواب ‌مجدد رفته ‌بود.
‌در این ‌هنگام ‌تردید و شک‌ بر او چیره بود که ‌چگونه‌ ممکن‌ است‌ آثار وضع‌ حمل ‌و زایمان ‌چندان ‌آشکار نیست،‌ ولی ‌نوزادی ‌از ملیکه‌ متولد خواهد شد. حکیمه ‌در این‌ اوهام‌ غرق ‌بود که ‌امام‌ فرمود: عمه ‌خانم‌، عجله ‌نکن‌ اکنون ‌وقت ‌ولادت‌ نزدیک ‌است‌.
صدای ‌امام‌، حکیمه ‌را به‌ خود آورد . او شروع ‌به ‌خواندن‌ سوره‌های‌«الم‌»، «سجده‌»و «یس‌» ‌نمود، در این‌ لحظه‌ متوجه‌ ملیکه ‌شد که ‌از خواب‌ ترسان‌ بیدار شد.
حکیمه‌ به ‌سوی ‌او رفت‌. ادامه‌ ماجرا را این گونه‌ نقل‌ می‌کند:
ملیکه‌ را به ‌سینه ‌خود چسبانیدم‌ و گفتم‌:آیا احساسی‌داری‌؟
ملیکه‌ با اضطراب‌ گفت‌: بلی ‌عمه‌.
شروع ‌به ‌اذکار و اسما الهی‌ کردم‌ . در این‌ هنگام ‌صدای‌ امام ‌را شنیدم‌ که‌ فرمود: سوره ‌قدر را بخوان‌.
‌سوره ‌قدر را خواندم ‌و از ملیکه‌ پرسیدم‌: چه ‌حالی ‌داری‌؟ ملیکه ‌گفت‌: آنچه‌ مولای مان‌ فرمود بر من ‌ظاهر شد. احساس ‌طفلی ‌در شکم‌ خود دارم‌ که‌ با من‌ در خواندن ‌سوره‌ قدر همراهی‌ می‌کند و بر من‌ سلام ‌می‌دهد . من ‌از صدای‌ او می‌ترسم ‌و اضطراب‌ دارم‌.
حکیمه‌ در عین‌ تعجب‌ و ناباوری‌ صدای ‌امام ‌حسن‌(ع‌) را شنید: ‌از قدرت‌ الهی‌ تعجب‌ نکن‌ که‌ خداوند معصوم‌(ع‌) را در کودکی‌ به‌ حکمت‌ گویا می‌کند . در بزرگی‌حجت ‌خود در زمین ‌بر خلق ‌قرار می‌دهد.
ناگهان ‌ملیکه‌ از چشمم‌ ناپدید شد. ‌او را ندیدم.‌ انگار حجاب ‌و پرده‌ای‌ از نور بین‌ من‌ و او ایجاد شد. ‌مضطرب‌ به ‌سوی ‌امام ‌عسگری‌ دویدم‌، امام ‌فریاد کنان ‌فرمود : عمه‌ برگرد. او را در جای‌ خود ‌خواهی‌ یافت‌.‌ بازگشتم‌ . ‌قرصی‌ از نور تابان‌ دیدم‌ که ‌چشمم‌ را خیره‌ می کرد. مادر کنار طفلی‌ زیبا با صورتی ‌درخشان‌ نشسته‌ است ‌و کودک‌ به‌ سجده‌ افتاده ‌و انگشتان‌ سبابه‌ خود را به ‌آسمان‌ بلند کرده‌ و ذکر می‌گفت.(1)
احمد بن اسحاق می‌گوید: از امام ابو محمد حسن عسکری(ع) شنیدم که فرمود: «حمد و سپاس خدای را که مرا از دنیا نبرد تا این که جانشین من و مهدی موعود را به من نشان داد. او از حیث ویژگی­های جسمانی و اخلاقی و رفتاری شبیه­ترین انسان‌ها به پیامبر (ص) است. خدا مدتی وی را در حالت غیبت نگهداری می‌کند و سپس ظاهر می‌شود و جهان را از عدل و داد پر می‌کند».(2)
نیز حضرت عسکری(ع) بعد از ولادت فرزندش، خواص و نزدیکان را از تولد امام مهدی(عج) آگاه نمود.
محمد بن علی بن حمزه گوید: از امام عسکری شنیدم :«حجت خدا بر بندگان و امام و جانشین من در پانزدهم شعبان سال 255 در هنگام طلوع فجر متولد شد».(3)
احمد بن حسن بن اسحاق قمی می­گوید: وقتی که امام مهدی متولد شد، نامه‌ای از امام عسکری به من رسید که حضرت مرقوم فرموده بود: فرزندی برایم متولد شده است. این موضوع را مخفی بدار، زیرا جز برای دوستان و نزدیکان ما آن را اظهار نخواهم کرد».(4)
ـ ابراهیم بن ادریس می‌گوید: امام ابو محمد عسکری گوسفندی را برای من فرستاد و فرمود: «این را به جهت ولادت فرزندم «مهدی» عقیقه کن و به خود و خانواده­ات بخوران».(5)
امام عسکری افزون بر این که قبل از ولادت امام مهدی بشارت داد و بعد از تولد به خواص خبر داد که مهدی موعود ولادت یافته است، گام دیگری برداشت، و آن این بود که برای افزایش ایمان و اطمینان شیعیان، فرزندش امام مهدی را به تعدادی نشان داد.
احمد بن اسحاق می­گوید: امام عسکری کودک سه ساله­ای را به من نشان داد و فرمود: ای احمد، اگر نزد خدا و امامان گرامی نبودی، فرزندم را به تو نشان نمی­دادم. بدان که این کودک همنام و هم کنیة رسول خدا است . همان کسی است که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.(6)
معاویه بن حکیم،‌محمد بن ایوب و محمد بن عثمان بن سعید عمری می‌گویند: ما یک گروه چهل نفره در خانه ‌امام حسن عسکری جمع شده بودیم، حضرت فرزندش امام مهدی را به ما نشان داد و فرمود: «این امام شما و جانشین من است».(7)
علی بن بلال، احمد بن هلال، محمد بن معاویه بن حکیم و حسن بن ایوب می‌گویند: ما تعدادی از شیعیان در خانه امام حسن عسکری تجمع نمودیم. و از حضرت درباره ‌جانشین وی پرسش نمودیم، پس از ساعتی حضرت کودکی را به ما نشان داد و گفت: «بعد از من این امام شما است».(8)
عمر اهوازی می‌گوید: امام حسن عسکری فرزندش را به من نشان داد و فرمود: «بعد از من این فرزندم امام شما است».(9)
ابراهیم بن محمد گوید: در خانه عسکری کودک زیبایی را دیدم، از حضرت پرسیدم:
این کودک کیست؟ حضرت فرمود: «این کودک من است. این جانشین من است».(10)
یعقوب بن منفوس می‌گوید: خدمت امام عسکری رسیدم و از حضرت درباره امام بعدی و صاحب الامر جویا شدم. حضرت فرمود: پرده را کنار بزن؛ کنار زدم، در این هنگام کودک پنج ساله ای را دیدم که به سوی ما می‌آید. آمد و روی زانوی حضرت عسکری نشست. حضرت فرمود: «این امام شما است».(11)
بعد از زمینه سازی‌ها و بشارت‌های امام عسکری، نیز نشان دادن فرزندش، مهدی، اینک نوبت خواص است که اقدام نمایند و وجود امام مهدی را به اطلاع دیگر شیعیان برسانند تا آنان را از شک و حیرت نجات دهند.
افرادی همانند حکیمه خاتون، دختر محمد بن علی بن موسی الرضا(ع)، عثمان بن سعید عمری، حسن بن حسین علوی، عبدالله بن عباس علوی، حسن بن منذر، حمزه بن ابی الفتح، محمد بن عثمان بن سعید عمری،‌معاویه بن حکیم، محمد بن معاویه بن حکیم، محمد بن ایوب بن نوح، حسن بن ایوب بن نوح، علی بن بلال، احمد بن هلال، محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر، یعقوب بن منفوس، عمر اهوازی، خادم فارسی،‌ابوعلی بن مطهر، ابی نصر طریف‌‌ خادم، کامل بن ابراهیم، احمد بن اسحاق، عبدالله مستوری، عبدالله جعفر حمیری، علی بن ابراهیم مهزیار، ابوغانم خادم، کوشیدند و ولادت امام مهدی را به اطلاع شیعیان رساندند.
بعد از شهادت امام عسکری، امام مهدی از طریق نشان دادن کرامت‌ها و شواهد صدق معجزه یا شبه معجزه وجود و امامت خویش را برای شیعیان نمایاند و حجت را بر آنان تمام کرد.
در آغاز غیبت صغری، سازمان مخفی وکالت که از زمان امام صادق(ع) برای چنین دوره ای پایه ریزی شده بود، از مهم ترین وظایفش این بود که شک و حیرت شیعیان را بزداید . آنان را به امام غایب و نیابت نواب اربعه مطمئن نماید. نائبان و وکیلان حضرت با ارائة شواهد صدق، کرامت‌ها و علوم برتر اعطایی از ناحیة مقدس به این امر اقدام نمودند.
کرامت‌ها و شواهد صدق در برخی موارد مستقیماً توسط امام مهدی و در برخی موارد با واسطه سفیران به شیعیان عرض می‌شد. تا شیعیان افزون بر این که به وجود امام مهدی ایمان داشته باشند، به نیابت نواب اربعه نیز مطمئن شوند. نشان دادن کرامت‌ها و شواهد صدق عمدتاً در زمان سفارت اولین سفیر ناحیه مقدس، عثمان بن سعید عمری صورت گرفت، چون که در این دوره هنوز شیعیان در حیرت بودند و به وجود امام مهدی پی نبرده بودند.
سید بن طاووس می‌نویسد: «امام زمان را بسیاری از اصحاب پدرش امام حسن عسکری(ع) دیده و از وی اخبار واحکام شرعی روایت کرده اند. از این گذشته حضرت وکیل هایی داشت که اسم، نسب و وطن آنان معلوم بود . آنان معجزات، کرامات، جواب مسائل مشکل و بسیاری از اخبار غیبی را که حضرت از جدش پیامبر(ص) روایت کرده بود، نقل کرده اند.(12)
در این جا به ذکر چند نمونه اکتفا می‌کنیم:
1ـ روایت سعد بن عبدالله اشعری قمی:
«حسن بن نضر» که در میان شیعیان قم جایگاه ویژه ای داشت، بعد از رحلت امام عسکری در حیرت بود. او و «ابوصدام» و عده ای دیگر تصمیم گرفتند که از امام بعدی جویا شوند. حسن بن نضر نزد ابو صدام رفت و گفت: امسال می‌خواهم به حج بروم. ابو صدام از او خواست که این سفر را به تعویق اندازد، ولی حسن بن نضر گفت: نه، من خوابی دیده ام و بیمناکم. بنابراین باید بروم.
قبل از حرکت به احمد بن یعلی بن حماد دربارة اموال متعلق به (امام) وصیت کرد که اموال را نگه دارد تا این که جانشین امام عسکری مشخص شود. به بغداد رفت و در آن جا از سوی ناحیة مقدس توقیعی به دستش رسید و به امامت امام مهدی نیز به وکالت خاصة عثمان بن سعید عمری مطمئن شد.(13)
2ـ روایت محمد بن ابراهیم بن مهزیار:
پس از وفات امام حسن عسکری در مورد جانشین حضرت به شک افتادم. پدرم وکیل حضرت بود و اموال زیادی نزدش بود. پدرم اموال را برداشت و من را به همراهی طلبید و به راه افتادیم، پدرم بین راه مریض شد و به من در مورد اموال وصیت نمود و گفت: از خدا بترس و این اموال را به صاحبش برگردان. هر که این نشانه را گفت، اموال را به او بسپار. سپس وفات کرد.
چند روزی در عراق ماندم، سپس نامه ای از سوی عثمان بن سعید به من رسید که در آن نامه همة علائم و نشانه‌های اموال بیان شده بود، نشانه هایی که جز من و پدرم کسی آن را نمی دانست.(14)
محمد بن ابراهیم بن مهزیار با این کرامت و شاهد صدق هم به امامت امام مهدی و هم به نیابت عثمان بن سعید مطمئن شد.
3ـ روایت احمد دینوری سراج:
یکی دو سال بعد از درگذشت امام حسن عسکری به قصد حج از اردبیل حرکت کردم و به دینور رسیدم، مردم در خصوص جانشین امام متحیر بودند، اهل دینور از آمدن من خشنود شدند. شیعیان آن جا سیزده هزار دینار سهم امام، به من دادند که به سامرا ببرم و به جانشین حضرت بسپارم. گفتم: هنوز جانشین حضرت حتی برای خودم روشن نیست. گفتند: تو مورد اعتماد ما هستی. هر وقت جانشین حضرت را پیدا کردی، به او بده. سیزده هزار دینار را گرفتم و با خود بردم. در کرمانشاه با احمد بن حسن بن حسن ملاقات کردم، او هم هزار دینار و چند بقچه پارچه به من داد تا به «ناحیة مقدس» برسانم. در بغداد در پی نایب حضرت می‌گشتم. به من گفتند که سه نفر مدعی نیابت هستند. یکی باقطانی است. رفتم نزدش و امتحانش کردم و از او شاهد صدق خواستم، چیزی نداشت که مرا قانع کند. سپس رفتم نزد دومی به نام اسحاق احمر، او را هم به حق نیافتم. رفتم نزد سومی، ابوجعفر یا عثمان بن سعید عمری، بعد از احوال پرسی به او گفتم: اموالی از مردم نزد من است و باید به جانشین امام عسکری تحویل دهم. در حیرتم و نمی دانم چه کنم. او گفت: برو در سامرا به خانه ابن الرضا (امام حسن عسکری) در آن جا وکیل امام را خواهی یافت. به سامرا رفتم و در خانه حضرت سراغ وکیل امام را گرفتم. دربان گفت: منتظر باش، الآن بیرون می‌آید. لحظه ای بعد فردی آمد و دست مرا گرفت و درون خانه برد. بعد از احوال پرسی به او گفتم: مقداری اموال از ناحیة جبل آوردم و به دنبال دلیل هستم. ناچارم از هر کس دلیلی برای اثبات نیابت وی یافتم، اموال را به او تسلیم کنم. در این وقت برای من غذا آوردند، گفت غذایت را بخور و کمی استراحت کن، سپس به کار تو رسیدگی می‌شود.
بعد از گذشت پاسی از شب آن مرد نامه ای به من داد که در آن آمده بود: احمد بن محمد دینوری آمده و این مقدار پول و کیسه و بقچه آورده و درون آن کیسه این مقدار پول در آن است،‌و تمامی جزئیات را بیان داشت. از جمله نوشته بود: در کیسة پسر فلان شخص زره ساز شانزده دینار است. از کرمانشاه نیز یک کیسه از فلان شخص است، و فلان بقچه از احمد بن حسن مادرانی است که برادرش پشم فروش است و ... با این نامه شک و تردیدم بر طرف شد و مشخص شد که عثمان بن سعید عمری نایب حضرت است.
حضرت در این نامه به من دستور داد که اموال را به بغداد ببرم و نزد همان فردی که با او ملاقات داشتم، تحویل دهم.(15)از این گونه آموزه ها به خوبی به دست می آید که بی تردید حضرت مهدی به دنیا آمده و هم اکنون موجود است .آنچه در باره به دنیا نیامدن حضرت گفته می شود، نه تنها بی دلیل است. بلکه با روایت و منابع دینی که بر موعود موجود دلالت دارند، در تضاد است.
رویکرد دیگر در این باره رویکرد عقلی است . بسیاری از امور را نمی توان با دلایل عقلی محض اثبات نمود . توقع اثبات همه امور به وسیله عقل ، توقعی خلاف عقل است ؛ البته در هر نتیجه گیری جمع بندی و سامان دادن به یک فکر و نظر به وسیله عقل انجام می پذیرد. اما به معنی عقلانی محض بودن هر عقیده ای نیست .
اساس تفکر مهدویت و حتی امامت به عنوان یکی از مستقلات عقلی که بتوان بر فقدان آن دلیل و استحاله عقلی اقامه کرد ، محسوب نمی شود ؛ در حقیقت اگر نبود ساختار مشخص و معین تاریخی و اجتماعی (که بر دین اسلام و مراحل رشد و تکامل و تداوم آن عارض شد). شاید اصلا ضرورتی تحت عنوان مهدویت و وجود امام غایب ، آن هم با عمر طولانی به وجود نمی آمد ؛ اما شرایط به گونه ای رقم خورد که این مساله به عنوان حقیقتی دینی در شاکله تفکرات اسلامی مطرح شد .
البته برای این امور مانند اصل امامت و حتی مهدویت می توان به مبانی و اصولی عقلی دست یافت ، اما باید توجه داشت که ضرورتا همه این موارد امور عقلی محض نیستند ؛ دانشمند عالی قدر، استاد جعفر سبحانی در این باره می گوید:
«مبانی کلامی مهدویت گاهی مبانی نقلی و گاهی مبانی عقلی است... امّا مبانی کلامی عقلانی؛ می دانید که عقل نمی تواند هیچ وقت فرد مشخصی را برساند. نمی توانیم روی فرد برهان عقلی اقامه کنیم... ». (16 )
در حقیقت امامت امام زمان(ع) و وجود حضرت از مباحث امامت خاصه است . در امامت خاصه مستقیماً نمی توان از دلیل عقلی بهره گرفت ، بلکه دلیل عقلی امامت عامه و ضرورت وجود امام در تمام زمان ها را اثبات می کند، یعنی در امامت عامه برهان عقلی بر ضرورت وجود انسان معصوم و حجت الهی روی زمین اقامه می شود.
حال اگر ادله تاریخی و روائی دال بر ولادت و حیات حضرت به مقدمه اول ضمیمه گردد، اثبات می شود که در این زمان تنها حضرت واسطه فیض الهی است و زنده هم می باشد(17)
بررسی دو رکن استدلال:
برهان عقلی بر ضرورت وجود امام در همه زمان ها:
الف: برهان لطف:
نبوت و امامت یک فیض معنوی از جانب خداوند است که بر اساس قاعده لطف باید همیشه وجود داشته باشد. قاعده لطف اقتضا می کند که در میان جامعه اسلامی باید امامی باشد که محور حق بوده و جامعه را از خطای مطلق باز دارد.
این جمله امام صادق(ع) "خداوند جلیل تر و عظیم تر از آن است که زمین را بدون امام رها کند"(18)، ممکن است اشاره به همین برهان باشد.
الطاف وجود امام غائب را می توان در موارد ذیل برشمرد:
1.حراست از دین خداوند در سطح کلی.(19)
2. تربیت افراد مستعد.
3. بقای مذهب.
4. وجود الگویی زنده که می تواند مقتدای مردم قرار گیرد.
ب: برهان امکان اشرف:
در فلسفه قاعده ای مطرح می شود به نام قاعده امکان اشرف و معنا این است که ممکن اشرف باید در مراتب وجود اقدم از ممکن اخس باشد...(20 )
در عالم وجود انسان اشرف مخلوقات است . محال است که وجود، حیات، علم، قدرت و جمال و... به افراد انسان برسد، قبل از آن که کمالات به انسان کاملی که حجت روی کره زمین است، رسیده باشد ؛ توضیح و تبیین این قاعده نیازمند تبین مقدمات این قاعده است که فعلا از بیان آن اجتناب می ورزیم .
البته نکات و ضروت های دیگری هم در منابع آمده که در این جا به همین مقدار بسنده می کنیم و خواننده را به مطالعه کتب مفصل ارجاع می دهیم.(21)
پی نوشت ها:
1. بحارالانوار،ج 51 ,ص13 ،نشر دارالاحیا لتراث العربی، بیروت، 1403 ق.
2.همان، ص 161.
3. همان، ‌ص 397.
4. اثبات الهداه، ج 6، ص 436،نشر دار الاحیا التراث العربی، بیروت، بی تا .
5_بحارالانوار، ج 52، ص 22.
6. همان، ص 23 و 24.
7. ینابیع الموده، ص 460، نشر دار العلم، قم، 1365 ش .
8. اثبات الهداه، ج 6، ص 311؛
9. ینابیع الموده، ص 461.
10. دادگستر جهان،‌ ص 107.نشر بوستان کتاب، قم، 1376 ش.
11.بحارالانوار، ج 52، ‌ص 25.
12 . الطرائف فی معرفه مذهب الطوائف، ج 1، ص 183 ـ 184؛نشر الاسلامیه، تهران، بی تا.
13. کلینی، کافی، ج 1، ص 517 - 518، ح 4،نشر دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1388 ق.
14. همان، ص 518، ح 5؛
15. بحارالانوار، ج 51،‌ص 300 - 302.
16. فصلنامة انتظار، ج1، ص 66 - 70.نشر موسسیه مهدویت، قم، 1378 ش.
17 . نهج الولایة ، آیت الله حسن زاده ی آملی، ص8و 7،نشر الزهرا، تهران، 1378 ش.
18. بصائر الدرجات ،ص 485، باب 10، ح3،نشر الاسلامیه، تهران، 1379 ش.
19.کشف القناع، شریف العلماء، ص148،نشر العلیمیه، قم، بی تا.
20 .نهایة الحکمة، ص319و 320،نشر دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1387 ش.
21 . مطالعه کتاب موعود شناسی، علی اصغر رضوانی، ص267-283 نشر مسجد مقدس جمکران، قم، 1384 ش.