سلام.ببخشید که مزاحم وقت گرانقدر شما میشوم من یک سؤالی برایم پیش امده است،که بسیار ذهنم را مشغول نموده!
من در حال خواندن کتابی درباره ی قضا و قدر بودم،که ناگهان چنین فکری به ذهنم رسید!
جهانی که ما در ان انسان هایی هستم،که ساخته شدیم،توسط کسانی که قادر به ساخته کهکشان و همچنین انسانند،کسانی که توانایی هایی که ما امروز به نامه تخیل میشناسیم را دارا باشند،مثله نامرئی بودن،که امروزه حتی این هم غیر ممکن نیست!
در کل من میگویم،از کجا میتوان این ایده را نقض کرد که کسانی در کراته دیگر ما را افریده،و خودشان را به عنوان خدا برای ما نمایانده اند!؟!؟!

با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با این مرکز.
هستی مبدا و خالقی دارد . هرگز به آن صورت که در پسش تصور شده ، به وجود نیامده است . دلایل فراوانی بر اثبات وجود خدا اقامه شده است که به بعضی اشاره می کنیم:
ـ برهان امکان، یا برهان «امکان و وجوب».
این برهان از چهار مقدمة‌یقینی تشکیل می یابد:
الف) هیچ ممکن الوجودی ذاتاً ضرورت وجود ندارد، یعنی هنگامی که عقل، ماهیتش را در نظر می گیرد، آن را نسبت به وجود و عدم، یکسان می بیند . صرف نظر از وجود علت، ضرورتی برای وجود آن نمی بیند.
این مقدمه، بدیهی و بی نیاز از اثبات است. زیرا محمول آن از تحلیل مفهوم موضوع به دست می آید . فرض ممکن الوجود بودن ، فرض نداشتن ضرورت وجود است.
ب) هیچ موجودی بدون وصف ضرورت، تحقق نمی یابد، یعنی تا هنگامی که همه راه های عدم به روی آن مسدود نشود، به وجود نمی آید. به قول فلاسفه «الشیء ما لم یجب لم یوجد». موجود یا ذاتاً واجب الوجود است و خود به خود ضرورت وجود دارد و یا ممکن الوجود است. چنین موجودی تنها در صورتی تحقق می یابد که علتی آن را ایجاب کند و وجود آن را به سر حدّ ضرورت برساند، یعنی به گونه ای شود که امکان عدم نداشته باشد. این مقدمه هم یقینی و غیر قابل تشکیک است.
ج) هنگامی که وصف ضرورت، مقتضای ذات موجودی نبود، ناچار از ناحیه موجود دیگری به آن می رسد، یعنی علت تامه، وجود معلول را ضرورت بالغیر می سازد. این مقدمه نیز بدیهی و غیر قابل تردید است، زیرا هر وصفی از دو حال، خارج نیست: بالذات و یا بالغیر.
هنگامی که بالذات نبود، ناچار بالغیر خواهد بود. پس وصف ضرورت هم که لازمه هر وجودی است، اگر بالذات نباشد، ناچار در پرتو موجود دیگری حاصل می‌شود که آن را علت می نامند.
د) دور و تسلسل در علل محال است. این مقدمه هم یقینی است، زیرا دور و تسلسل برگشت به اجتماع نقیضین می نماید . محال بودن اجتماع نقیضین بدیهی است. برای توضیح به درس 37 آموزش فلسفه آیت الله مصباح یزدی مراجعه شود.
با توجه به این مقدّمات یقینی، برهان امکان به این صورت تقدیر می‌شود:
موجودات جهان، همگی با وصف ضرورت بالغیر،‌موجود می شوند، زیرا از یک سو ممکن الوجود هستند . ذاتاً وصف ضرورت را ندارند (مقدمة اوّل) . از سوی دیگر، هیچ موجودی بدون وصف ضرورت تحقق نمی یابد (مقدمه دوم) پس ناچار، دارای وصف ضرورت بالغیر می‌باشند . وجود هر یک از آن‌ها به وسیله علتی ایجاب می‌شود (مقدمه سوم).
اکنون اگر وجود آن‌ها به وسیله یکدیگر ضرورت می یابد، لازمه اش دَوْر در علل است. اگر سلسله علل،‌تا بی نهایت پیش می رود، لازمه اش تسلسل است و هر دوی آن‌ها باطل و محال می‌باشد(مقدمه چهارم) پس ناچار باید بپذیریم که در رأس سلسله علت ها موجودی است که خود به خود ضرورت وجود دارد، یعنی واجب الوجود است.
این برهان را به صورت دیگری نیز می توان تقریر کرد که نیازی به مقدمه چهارم (ابطال دور و تسلسل) نداشته باشد، و آن این که:
مجموعه ممکنات به هر صورت که فرض شود، بدون وجود واجب الوجود بالذات، ضرورتی در آن‌ها تحقق نمی یابد، در نتیجه، هیچ یک از آن‌ها موجود نمی شود، زیرا هیچ کدام از آن‌ها خود به خود دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتو آن ضرورت یابد.
به دیگر سخن: ضرورت وجود در هر ممکن الوجودی ضرورتی عاریتی است . تا ضرورتی بالذات نباشد، جایی برای ضرورت های عاریتی نخواهد بود.
2ـ برهان تقدّم:
علت، تقدّم وجودی دارد بر معلول (نه تقدّم زمانی). معلول با این که گاهی همزمان با علت است و از این نظر تقدّم و تأخری در کار نیست. در مرحله و مرتبة بعد از علت قرار گرفته و مشروط به وجود علت است، بر خلاف علت که مشروط به وجود معلول نیست، یعنی درباره ‌معلول صادق است: «تا علت وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی‌کند.» اما در باره علت صادق نیست که: «تا معلول وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی کند». کلمه «تا» مفید مفهوم شرطیّت و مشروطیّت و تقدّم ذاتی است.
فرض می‌کنیم گروهی می خواهند در امری، مثلاً حمله به دشمن، اقدام کنند اما هیچ یک از آن‌ها حاضر نیست پیشقدم شود . حتی حاضر نیست هم قدم باشد. به سراغ هر کدام که می رویم، می‌گوید «تا» فلان شخص حمله نکند، من حمله نخواهم کرد. شخص دوم همین را نسبت به شخص سوم می‌گوید و شخص سوم نسبت به شخص چهارم و همین طور... یک نفر پیدا نمی شود که بدون شرط حمله کند. آیا ممکن است در چنین وضعی حمله صورت گیرد؟ البته نه، زیرا حمله ها مشروط است به حمله دیگر. حمله غیر مشروط وجود ندارد . حمله های مشروط که سلسله را تشکیل می دهند، بدون شرط، وجود پیدا نمی کنند، نتیجه این است که هیچ اقدامی صورت نمی گیرد.
اگر سلسله ای غیر متناهی از علل و معلولات فرض کنیم، چون همه ممکن الوجود می باشند، وجود هر کدام مشروط بر وجود دیگری است که آن دیگری نیز به نوبه خود مشروط به دیگری است. تمام آن‌ها به زبان حال می‌گویند «تا» آن یکی دیگر وجود پیدا نکند،‌ما وجود پیدا نخواهیم کرد، و چون این زبان حال، زبان همه است، بلا استثنا، پس همه یک جا مشروط هایی هستند که شرط شان وجود ندارد، پس هیچ یک وجود پیدا نخواهد کرد.
از طرف دیگر چون می بینیم موجوداتی در عالَم هستی وجود دارد، پس ناچار واجب بالذات و علت غیر معلول و شرط غیر مشروطی در نظام هستی هست که این‌ها وجود پیدا کرده اند.
دلایلی که بیان شد ، دلایل فلسفی و منطقی برای اثبات وجود خداوند است که دلایل دیگر مانند نظم موجود در نظام آفرینش و دلیل فطرت انسانی نیز بر اثبات وجود خداوند بیان شده است.(1)
در ضمن برای شناخت خداوند(پس از اثبات وجود او) علاوه بر دلایل عقلی ، می توان از آیات و روایات نیز در این باب بهره گرفت. با توجه به اصل وجود خدا در هستی حال باید گفت: آن چه در پرسش مطرح شده ،نه تنها بر اساس آموزهای وحیانی ،بلکه بر اسا س مبانی عقلی نیز ناتمام است زیرا فلاسفه براى اثبات توحید در خالقیت و نفى شریک براى خدا در آفرینش و اداره جهان به این صورت استدلال ‏کرده‏اند که آفرینش منحصر به آفرینش مستقیم و بى‏واسطه نیست . خدایى که نخستین مخلوق را مستقیما و بى‏واسطه مى‏آفریند، افعال و مخلوقات او را هم با وساطت وى مى‏آفریند . اگر صدها واسطه هم در کار باشد، باز همگى مخلوق با واسطه خدا به شمار مى‏روند .
به تعبیر فلسفى علت علت هم علت است و معلول معلول هم معلول . با اضافه کردن همین مقدمه به براهین اثبات واجب الوجود معلولیت همه جهان را نسبت به وى اثبات مى‏کرده‏اند .
اما بر اساس اصول حکمت متعالی و مخصوصا با توجه به اصل تعلقى بودن وجود معلول و عدم استقلال آن نسبت به علت هستى‏بخش این مطلب تبیین روشن تر و استوارترى یافت . حاصل این است: هر چند هر علتى نسبت به معلول خود از نوعى استقلال نسبى برخوردار است اما همگى علت ها و معلول ها نسبت به خدا عین فقر و وابستگى و نیاز هستند و هیچ گونه استقلالى ندارند. از این رو خالقیت‏ حقیقى و استقلالى منحصر به خدا است . همه موجودات در همه شئون خود و در همه احوال و ازمنه نیازمند به وى مى‏باشند. محال است که موجودى در یکى از شئون هستیش بى‏نیاز از وى گردد و بتواند مستقلا کارى را انجام دهد . این یکى از درخشان ترین و ارزشمندترین دستاوردهاى فلسفه اسلامى است که به برکت اندیشه تابناک صدر المتالهین به جهان فلسفه ارائه گردید .
همچنین فلاسفه براهین دیگرى را براى توحید در خالقیت و ربوبیت اقامه کرده‏اند که مبتنى بر مقدمات نظرى متعددى است . براى جلوگیرى از اطاله سخن از ذکر و بررسى آن ها صرف نظر مى‏شود. تنها به برهانى که در قرآن کریم به آن اشاره شده (لو کان فیهما آلهه الا الله لفسدتا)(2) بسنده مى‏کنیم .
این برهان به چند صورت تقریر شده است . تقریرى را که روشن تر و به مفاد آیه نزدیک تر به نظر مى‏رسد مى‏آوریم .این تقریر از دو مقدمه تشکیل مى‏شود:
1- وجود هر معلولى وابسته به علت‏خودش مى‏باشد .هر معلولى وجود خودش را با همه شئون و متعلقاتش از علت هستى‏بخش خودش دریافت مى‏دارد . اگر احتیاج به شروط و معداتى هم داشته باشد، مى‏بایست وجود آن ها هم مستند به علت هستى‏بخش خودش باشد. بنا بر این اگر دو یا چند علت هستى‏بخش در عرض هم فرض شوند ،معلول هر یک از آن ها وابسته به علت‏خودش مى‏باشد .
هیچ گونه وابستگى به علت دیگر یا معلول هاى آن نخواهد داشت . بدین ترتیب ارتباط و وابستگى میان معلول هاى آن ها به وجود نخواهد آمد .
2- نظام جهان مشهود آسمان ها و زمین و پدیده‏هاى آن ها نظام واحدى است که در آن پدیده‏هاى همزمان و ناهمزمان با یکدیگر ارتباط و وابستگى دارند اما ارتباط پدیده‏هاى همزمان ،همان تاثیر و تاثرات على و معلولى گوناگون در میان آن ها است که موجب تغییرات و دگرگونی هایى در آن ها مى‏شود و به هیچ وجه قابل انکار نیست. اما ارتباط بین پدیده‏هاى گذشته و حال و آینده به این صورت است که پدیده‏هاى گذشته زمینه پیدایش پدیده‏هاى کنونى را فراهم آورده‏اند .
پدیده‏هاى کنونى هم به نوبه خود زمینه پیدایش پدیده‏هاى آینده را فراهم مى‏سازند . اگر روابط على و اعدادى از میان پدیده‏هاى جهان بر داشته شود ، جهانى باقى نخواهد ماند و هیچ پدیده دیگرى هم به وجود نخواهد آمد ، چنان که اگر ارتباط وجود انسان با هوا و نور و آب و مواد غذائى بریده شود ،دیگر نمى‏تواند به وجود خود ادامه دهد و زمینه پیدایش انسان دیگر یا پدیده دیگرى را فراهم سازد .
با ضمیمه کردن این دو مقدمه نتیجه گرفته مى‏شود که نظام جهان که شامل مجموعه پدیده‏هاى بى‏شمار گذشته و حال و آینده است، آفریده یک آفریدگار مى‏باشد و تحت تدبیر حکیمانه یک پروردگار اداره مى‏گردد، زیرا اگر یک یا چند آفریدگار دیگرى ‏بود، ارتباطى میان آفریدگان به وجود نمى‏آمد و نظام واحدى بر آن ها حکمفرما نمى‏شد، بلکه هر آفریده‏اى از طرف آفریدگار خودش به وجود مى‏آمد و به کمک دیگر آفریدگان همان آفریدگار پرورش مى‏یافت . در نتیجه نظام هاى متعدد و مستقلى به وجود مى‏آمد و ارتباط و پیوندى بین آن ها برقرار نمى‏شد، در صورتى که نظام موجود در جهان نظام واحد همبسته‏اى است و پیوند بین پدیده‏هاى آن مشهود است .
خالقیت و ربوبیت انفکاک ناپذیرند . پرورش و تدبیر و اداره امور یک موجود جداى از آفرینش او و آفریدگان مورد نیاز او نیست، مثلا روزى دادن به انسان چیزى جداى از آفریدن دستگاه گوارش براى او و آفریدن مواد خوراکى در محیط زندگى او نیست . این گونه مفاهیم از روابط آفریدگان با یکدیگر انتزاع مى‏شود و مصداقى منحاز از آفرینش آن ها ندارد . بنا بر این با اثبات توحید در خالقیت توحید در تدبیر امور و سایر شئون ربوبیت نیز ثابت مى‏گردد.(3) بنابر این باتوجه به مطالب یادشده آن چه در پرسش آمده، به آسانی قبل رد است . (4)

پی نوشت ها:
1.شهید مطهری مجموعه آثار 4 ص67 نشر صدرا 1374 ش.
2.(انبیا(21 ) آیه 22.
3.نتایج کلامی حکمت صدرا، ص126 ،نشر بوستان کتاب، قم، 1388 ش.
4.آموزش کلام اسلامی ،ج1 ،ص79 ،نشر طه، قم،1377 ش.