پرسش 1:
چرا طبق فتواي مراجع، نماز خواندن در طبقه دوم بيت الله الحرام اشکال دارد؟
پاسخ:
نماز فرادا در طبقه دوم مسجدالحرام اشکال ندارد . نماز جماعت هم اگر اتصال رعايت شود ، اشکال ندارد ، ولي نماز طواف واجب در حال اختيار در طبقه دوم صحيح نيست ، چون نماز طواف بايد در پشت مقام ابراهيم خوانده شود. طبقه دوم پشت مقام نيست. يعني با خواندن نماز در طبقه دوم، عرفاً صدق نمي کند که پشت مقام نماز خوانده شده است. (1)
پي نوشت:
1. امام خميني، مناسک حج (با حاشيه مراجع) م 816.
پرسش 2:
چرا عدل جز ء اصول دين است؟
پاسخ:
اصول دين به عقيده ما شيعيان پنج چيز است : توحيد ، نبوت ، معاد ، عدل و امامت ؛ البته در نگاهي دقيق تر سه اصل اول به عنوان اصل دين و دو اصل ديگر اصول مذهب ناميده مي شوند .
در حقيقت ما آيه يا روايتي نداريم که در آن اصول دين يا فروع دين ذکر شده باشد ؛ علماي دين از مجموعه آيات و روايات به اين نتيجه رسيده اند که سه اصل توحيد و نبوت و معاد که زير بناي همه اديان آسماني هستند ، اصول و پايه هاي دين اسلام شمرده مي شوند .(1) به همين خاطر آن ها را به طور خاص و جداگانه مطرح نموده ، تقليد در اعتقاد به آن ها را جايز ندانسته اند . اين موارد را به عنوان شاخصه تعيين کننده مباني فکري دين اسلام مطرح کرده اند .
اما با توجه به فرقه ها و گرايش گوناگوني که در دين اسلام به وجود آمد لازم بود که نگاه عميق و دقيق اسلام که در قالب سنت رسول خدا و اهل بيت عليهم السلام براي ما تبيين شده ، به عنوان اصول شاخص و متمايز اسلام معرفي شود ، در نتيجه دو اصل امامت و عدل هم به اين اصول ضميمه شد تا حدود تفکر دقيق اسلامي و شيعي را به خوبي روشن سازد .
پس در حقيقت دو اصل امامت وعدل بيانگر گرايش خاص شيعي در بين فرقه هاي اسلامي است که چون معتقد است حقيقت تفکر ناب اسلامي تنها در قالب همين تفکر معقول و قابل توجيه است ، به خاطر ريشه اي و اساسي بودن اين دو اصل در تفکر شيعي آن ها را در ضمن اصول دين مطرح نموده است . عدل زير مجموعه بحث توحيد و در زمره صفات الهي است . امامت هم در زير مجموعه اصل نبوت قرار مي گيرد . به نوعي ادامه آن محسوب مي شود .
عدل زير مجموعه توحيد قرار مي گيرد. اما به خاطر تبيين درستي که از نگاه و تفکر خاص شيعي و جدايي اين تفکر از ساير تفکرات توحيدي مانند تفکر جبري دارد ، عدل به عنوان يک اصل مبنايي در زمره اصول دين و مذهب ذکر مي شود . به عبارت ديگر اصل عدل در برابر گروه اشاعره، از اهل سنت است که به عدل اعتقاد ندارند. (2)
پي نوشت ها :
1. محمد تقي مصباح يزدي، آموزش عقايد، ج 1 و 2، ص 13 - 14 ،شركت چاپ و نشر بين الملل ، تهران ، 1381.
2. مرتضي مطهري، آشنايي با علوم اسلامي(کلام، عرفان) ص 60. انتشارات صدرا ، تهران ، بي تا.
پرسش 3:
اسلام چند فرقه دارد؟نام ببريد.
پاسخ:
مسلمانان در ابتدا همگي پيرو پيامبر اکرم(ص) بودند، اما پس از حضرت اختلافاتي به وجود آمد که منجر به پيدايش گروههاي گوناگون شد.
مکاتب کلامي اهلسنت عبارتند از:
1- مرجئه؛
2- قدريه؛
3- معتزله؛
4- اشعريه؛
5- ماتريديه.
مرجئه: به توده مردم ميگفتند که خلافت بني اميه را پذيرفته بودند .
1- مرجئه به معناي تأخير است ، چنانکه در فرمايش خدا به همين معنا آمده است: «قالوا أرجه و أخاه؛ به او مهلت بده و به تأخير بينداز»!
2- به معناي اميد دادن: اطلاق اسم مرجئه به گروهي به معناي اوّل درست است؛ زيرا آن ها عمل را از نيت و عقيده به تأخير ميانداختند. اما اطلاق کلمه مرجئه به معناي دوم از آن جهت درست است که ميگفتند همانگونه که عبادت کردن با کفر نفعي ندارد، معصيت کردن هم از ايمان نميکاهد.(1)
معناي ديگري را نوبختي براي مرجئه ذکر کرده است که ميگويد: ارجأ به معني اميدوار کردن است؛ زيرا اين فرقه اهل کباير را به اداي شهادتين مسلمان ميشمردند . آنان را کافر نميشمردند . براي همه اميد آمرزش داشتند.
.(2)
قدريه: قدريه يا قائلان به تفويض کساني هستند که قدرت و استطاعت مستقل براي انسان قائلند.
نخستين مروجان اين عقيده معبد جهني (م 80) و بعد از او غيلان و جعد بن درهم ميباشند، اين گروه معتقدند: «مقصود از قدريگري يا تفويض نفي اراده ازلي خداوند در مورد آن دسته از افعال انسان است که متعلق تکاليف الهي ميباشند . نتيجه آن اثبات استطاعت و توانايي مستقل براي انسان در انجام کارهاي اختياري و تفويض اين کارها به اراده و قدرت خود اوست، بنابراين نظريه مزبور را ميتوان با ويژگي زير بيان نمود:
(3) طاعت و معصيت و خير و شر فعل بندگان است، نه به قضا و قدر.(4)
معتزله: از روزي که مسايل کلامي در محيط اسلامي به صورت ساده مطرح گرديد، مسلمانان به دو گروه تقسيم شدند:
1- اهل حديث که آنان را حشويه و سلفيه و حنابله مينامند. اين گروه عقايد خود را از ظواهر آيات، و قسمت اعظم آن را از حديث ميگيرند. براي عقل و خرد، ارزشي قائل نميشوند. اگر در ميان اين گروه عقايدي مانند تشبيه و تجسيم و جبر و حکومت قضا و قدر بر افعال اختياري انسان، پديد آمده و يا بر رؤيت خدا در روز قيامت اصرار ميورزند، به سبب احاديثي است که به آن ها اعتقاد دارند.
2- معتزله به عقل و خرد بها و ارزش داده، حديث و روايتي را که با حکم عقل مخالف باشد، رد ميکنند . عقايد خود را از نصوص قطعي کتاب و سنت و حکم عقل ميگيرند.
اشکالي که بر آن ها ميگيرند، اين است که به عقل بيش از حد، بها ميدهند . چه بسا نصوص فراواني که در شريعت مقدس آمده ،به خاطر مخالفت آن با عقل به کنار ميگذارند.(5) ابتداي پيدايش معتزله را يکي ديگر از متکلمان به اين صورت بيان نموده است: در زمان بني اميه و در عهد عبدالملک مروان (65 - 686) قدريه يا معتزله ظهور کردند . با فرقه مخالف خود جبريه و صفاتيه اختلاف داشتند. جبريه معتقد بودند که بندگان خدا صاحب افعال خود نيستند . خير و شر را به خدا نسبت ميدادند . نسبت آن دو را به انسان امري مجازي ميشمردند، بر خلاف ايشان معتزله يا قدريه طرفدار قدرت و حرمت انسان بودند . آدمي را در کردار و رفتار خويش آزاد ميپنداشتند.(6)
اشعريه: اشاعره پيروان يکي از شاگردان ابو علي جبائي به نام علي بن اسماعيل ميباشند. ابوالحسن اشعري (260 - 323) تا چهل سالگي در محضر استاد خود ابو علي جبائي به آموختن و روش معتزله ميپرداخت، ولي سرانجام بر استاد خويش اعتراض کرد. روزي در مسأله صلاح و اصلح با وي اختلاف و از استاد خويش جدا گشت و از اعتزال توبه کرد.
«اشعري به ارايه طرح نويني اقدام نمود که به گونهاي تضاد موجود ميان عقل گرايي را برطرف نمايد. بدين جهت با هر يک از آن دو گروه هم موافق بود و هم مخالف.(7)
ماتريديه: در زماني که جهان اسلام از اختلاف و تفرقه و درگيري( بين ظاهرگرايان اهل حديث از يک طرف و معتزله از طرف ديگر) رنج ميبرد، دو تن از شخصيتهاي علمي و اصلاحطلب دست به اصلاحات زدند . يکي از آنان ابوالحسن اشعري بود . در عراق اصلاحات خود را آغاز نمود. شخصيت ديگر محمد بن محمد بن محمود ابو منصور، تريدي بود که از ائمه بزرگ کلامي اهل سنت به حساب ميآيد.
او قيام خود را در آسياي مرکزي در محلهاي در سمرقند آغاز نمود، ولي اين دو شخصيت از همديگر اطلاعي نداشتند. آرا و نظريات ماتريدي را چنين بيان نمودهاند: ماتريدي با تمام اصول کلامي اشعري مخالفت کرده و هر چند که رد بر معتزله نوشته، به کلام آن طائفه نزديکتر است .(8)
بعضي از دانشمندان معاصر درباره عقايد ماتريديه ميگويند: ماتريدي نظام خود را بر دو اصل استوار کرده است :يکي تنزيه و ديگري حکمت خداوند. بنابر اصل تنزيه، وي بي آن که صفات الهي را نفي کند، با همه گونههاي تشبيه و تجسم به مخالفت برخاسته است... در مورد اصل ديگر، يعني حکمت الهي، ماتريدي ميکوشيد تا آراي متعارض جبريه از يک سو، و معتزله را از سوي ديگر آشتي دهد.(9)
مکاتب فقهي اهل سنت :
1- حنفي .
2- مالکي .
3- شافعي .
4- حنبلي .
گرچه مکاتب فقهي ديگري هم در تاريخ اسم برده شده ، ولي آنچه که فعلاً موجود است، همين چهار مذهب ميباشد . در صدد بيان آنها نيستيم.
مکاتب کلامي اماميه
اماميه: در ميان مکاتب کلامي اماميه اثناعشريه تنها مکتبي است که امروز در سراسر جهان از پيروان زيادي برخوردار است . آرا و نظريات دقيق و مدوني دارد. يکي از فضلاي معاصر در زمينه کلام اماميه ميگويد: کلام اماميه از روش استدلال عقلي پيروي ميکند. به روي تفکر عقلاني اهميت بسيار قائل است ، ولي تفاوت آن با کلام معتزله در اين است که فقط به عقل عادي استناد نکرده ؛ عقل برتر (عقل آموزگاران معصوم کلام) را تکيهگاه خود قرار داده است. به همين دليل از هر گونه لغزش و انحرافي در تبيين معارف ديني و حل معضلات کلامي مصون مانده ، همه جا راه اعتدال (امر بين الامرين) را پيموده است.(10)
از عقايد اماميه چنين ياد شده است: «اثني عشريه يا دوازده اماميه پرجمعيتترين فرقههاي شيعه هستند که معتقد به دوازده امامند که از حضرت علي آغاز ميشود و به محمد بن حسن مهدي آل محمد(ص) ختم ميگردد. از همان آغاز ايشان را در مقابل سبعيه يا هفت اماميان، اثني عشريه خواندند. ايشان در صحت شمار ائمه خود که دوازده تن هستند، به آيات قرآني از قبيل (... و بعثنا فيهم اثني عَشَرَ نقيبا)؛(11) (و قطّعنا هم اثني عَشرْ اسباطاً اُمَما)؛(12) (ان عدة الشهور عند الله اثنا عشر شهراً.)؛(13) استناد ميجويند،
زيديه: زيديه از فرقههاي معروف شيعه است . پيرو زيد بن علي بن حسين بن علي هستند. زيد در سال 79 هجري متولد شد . در سال 122 هجري وفات يافت. او معروف به زيد شهيد است. زيديه پس از امام حسين(ع) زيد شهيد را امام ميدانند. امام زينالعابدين را پيشواي علم و معرفت ميشمارند، نه امام به معناي رهبر سياسي و زمامدار اسلامي. زيرا يکي از شرايط امام از نظر آنان، قيام مسلحانه عليه ستمگران است. زيد در کوفه امامت داشت . از شاگردان و اصل بن عطا پيشواي معتزله بود، از اين جهت پس از وي زيديه پيرو اهل اعتزال شدند و مکتب «معتزله» را پذيرفتند،
ايشان خروج دو امام را در دو جا از نقاط اسلام که جامع اين خصال باشند جايز دانند و گويند هر کدام از آن دو در سرزمين خود واجب الاطاعه هستند. ايشان قائل به عصمت و رجعت نيستند . بر خلاف اماميه که قائل به نص جلي ميباشند، زيديه معتقد به نص خفي شدند و گفتند نصي را که پيامبر درباره حضرت علي فرموده، نص خفي يعني تعيين پنهان اوست . حضرت بنا بر مصالحي راز امامت را به طور پنهان به بعضي از اصحاب خاص خويش فرموده است. (14)
سميطيه: يکي از فرقههاي شيعه پيروان يحيي بن محيط هستند که بعد از امام صادق(ع) به امامت محمد بن جعفر فرزند او قائل شدهاند . در کتاب ملل و نحل آمده که امروز اين فرقه در جهان پيرو ندارد و ميگويد: «اين عقيده به رئيس اين فرقه به اسم يحيي بن سميط نسب داده شده و اين فرقه امروزه وجود ندارد، نه رسماً و نه اسماً. شيعه که به فرقههاي خودشان داناترينند، از اين گروه در کتب آن ها اسمي برده نشده است.(15) از قول مامقاني نوشتهاند: « يحيي بن ابي سميط مردي خبيث و در حديث ضعيف بود».(16)
فطحيه: يکي ديگر از فرقههاي شيعه «فطحيه» پيروان عبدالله بن جعفر افطح (وفات148 ) هستند . مرحوم شيخ مفيد ميگويد: عبدالله پس از اسماعيل بزرگترين فرزند امام جعفر صادق(ع) بود، ولي منزلت و احترام در پيش او نداشت.
چون عبدالله در هنگام وفات پدرش، مهمترين فرزند بود و در مجلس حضرت حضور مييافت، دعوي امامت و جانشيني پدر کرد.(17)
اسماعيليه: پيروان اسماعيل بن جعفر ميباشند که امامت اسماعيل را پذيرفته و پس از مرگ او به امامت فرزندش محمد بن اسماعيل گرويدند . امروزه نيز پيروان زيادي در شبه قاره هند و افغانستان و آسياي مرکزي دارد. به دو فرقه اسماعيليه خاص و اسماعيليه عام تقسيم ميشدند . در کتب ملل و نحل به اسمهايي از قبيل «باطنيه، تعليميه، سبعيه، حشيشيه»، و قرامطه نيز اشاره شده است.(18)
واقفيه: فرقه ديگر که در اماميه به وجود آمده است واقفيه ميباشد. دليل نامگذاري اين گروه چنين ذکر شده: در شيعه اماميه که قائل به امامت دوازده اماماند ميگويند: امام بعد از موسي بي جعفر فرزندش علي بن موسي(ع) است. آن ها ادّله متقن بر اين مطلب دارند. هنگامي که امام هفتم رحلت نمود ،واقفيه قائل به امامت فرزند او علي بن موسي نشدند.(19)
پينوشتها:
1. ملل و نحل، شهرستاني، ابي الفتح محمد بن عبدالکريم، ج 1، ص 162 - 161، چ بيروت.
2. فرهنگ فِرَق اسلامي، مکشور، آستان قدس رضوي، ص 402 - 403.
3. فرق و مذاهب کلامي، علي رباني، ص 6 - 5،مركز جهاني علوم اسلامي، قم، چ 1377.
4. فرهنگ فِرَق اسلامي، ص 357.
5. فرهنگ عقايد اسلامي، جعفر سبحاني، ج 4، ص 5، انتشارات توحيد.
6. فرهنگ فرق اسلامي، ص 415.
7. فرق و مذاهب کلامي، ص 35.
8. فرهنگ فرق اسلامي، ص 380.
9. تاريخ فلسفه در اسلام، ميرمحمد شريف، ج 1، ص 375 - 374، انتشارات دانشگاه.
10. فرق مذاهب کلامي، ص 95؛ ملل و نحل، جعفر سبحاني، ج 7، ص 53.
11. مائده (5) آيه 12.
12. اعراف (7) آيه 160.
13. توبه (9) آيه 36.
14. فرهنگ فرق اسلامي، ص 214 - 216 با کمي اصلاح ؛ فرق و مذاهب کلامي، ص 158.
15. ملل و نحل، ج 7، ص 53.
16. فرهنگ فرق اسلامي، ص 236.
17. ملل و نحل، ج 7، ص 74؛ فرهنگ فرق اسلامي، ص 352 - 353.
18. ملل و نحل، ص 54؛ جزوه مکاتب اسلامي؛ رباني، ص 133 ؛ فرهنگ اسلامي، ص 47.
19. ملل و نحل، ص 55؛ فرهنگ فرق اسلامي، ص 455 - 454.






