بسمه تعالی
ابتدا از شما تقاضا دارم از طولانی بودن سوال ، ملول نشوید و حتما همه آن را کامل بخوانید . نمی شد این سوال را مختصر تر از این نوشت . ممنونم .
من یک طلبه هستم . در ابتدای امر بسیار معتقد و در پی کسب علم ( اخلاق و عرفان ) و عامل به علم خویش بودم . بعد از حدود دو سال به علل مختلفی - که به علت زیاد بودن نمی توان گفت - دچارشبهه و شک خفیفی در وجود خدا شدم که ابتداءا به خود نهیب زدم اما کم کم این حالت جزم خود را از دست دادم و حالت بسیار بدی پیدا کردم . به تدریج در طول یک سال صفاتی را که در خود ایجاد کرده بودم - مثل سکوت و نماز شب ... - از بین رفت و همان انسانی شدم که قبلا بودم . اما از همان زمانی که شک کردم دنبال جواب رفتم و جوابهایی را گرفتم اما به طور کامل شبهه رفع نشد . در طول این یک سال بسیار گریه کردم اما به تدریج این حالت برایم عادی شد . در این هنگام بسیار به کتابهای مختلفی رجوع کردم اما بیشتر ذهنم متشطط شد و در هر چیزی که فکر می کردم به یقین نمی رسیدم حتی در بدیهیات . در نتیجه کاملا نا امید شدم . به نحوی که وقتی می خواستم از خواب بلند شوم ، به خود می گفتم : که اصلا انگیزه ای برای بلند شدم ندارم و کاری در این دنیا ندارم و خیلی مشتاق مرگ هستم که بمیرم و راحت شوم . بعد ازمدتی هم به این نتیجه رسیدم که شاید بعد از مرگ هم راحت نشوم و این دردی را که در سینه خود حس می کنم آنجا نیز باشد . لذا کاملا بی هدف شده حتی آرزوی مرگ هم نداشتم . در حقیقت با تلاش هایی که کردم توانستم وجود خدا ، ازلی بودنش ، جسم نبودنش و بعضی صفات دیگر را اثبات کنم و حتی در این زمان شبهات کسانی در مورد وجود خدا را رفع کنم . اما حالت جزم را در خود پیدا نمی کردم و یقین برایم ایجاد نمیشد . حتی وقتی می خواستم با خدا حرف بزنم ، می دیدم که خدا را نمی یابم و دردی را در سینه می یافتم . فقط سریع نماز را برای رفع تکلیف و احتمال خطر می خواندم . ولی باز هم بعد از مدتی دیدم نمی توانم آرام بگیرم . گفتم که اینکه شروع کنم و کسب علم کنم بهتر از بیکار نشستن است ، شاید یک دفعه در کتابهایی که می خوانم یک دفعه در مورد مشکلم چیزی را پیدا کنم . و دوباره بعد از اینکه سر کتابهای مختلفی رفتم و کمی تشطط پیدا کردم ، به این نتیجه رسیدم که باید منطق را - که فقط برای نمره خوانده بودم - دوباره شروع کرده و محکم بخوانم ( همراه با مباحثه ی محکم ) . الان پایه ۵ هستم .
سوالم این است که : ۱) با براهین بعضی از چیزها را اثبات می کنم ولی نمی دانم چرا یقین قلبی پیدا نمی کنم و نمی توانم به خاطر عدم یقین شروع به خواندن علوم نقلی مثل اخلاق کنم . باید چه کنم ؟ ۲) آیا با وجود این احتمال که معلوم نیست در آینده چه بلایی سر عقایدم بیاید - شاید بی دین شوم ، شاید مارکسیست شوم ، شاید کسی مثل سروش شوم و ... – آیا حلال است از شهریه طلاب استفاده کنم یا نه ؟
چیزی که نمی گذاشت این سوالات را زودتر بپرسم این بود که نمی توانستم حالت خود را به کسی بفهمانم و به حرکه گفتم نمی توانست درک کند . در حقیقت دنبال کسی می گشتم که نخواهد از روی الفاظ پی به مشکلم ببرد ، چون که احتمال می دادم چیز دیگری برداشت کند . دنبال کسی می گشتم که بتواند در روح من نگاه کند و دقیقا مشکلم را بفهمد ، یا اگر نمی تواند این کار را کند ، حداقل در فهمیدن دردم و دوایم اشتباه نکند .
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز
از آن چه توصیف نمودهاید، بر مىآید که ناراحتى شما وسواس فکرى است. وسواس یکى از واکنشهاى عصبى است که معمولاً به دو شکل وسواس فکرى و وسواس عملى بروز مىکند.
وسواس فکرى عبارت است از یک سلسله افکار پوچ و بیهوده تکرارى، که گرچه بیمار به بیهودگى آن اطمینان دارد، ولى براى جلوگیرى از آن نمىتواند اقدامى کند.(1)
شرط اساسی کنترل و درمان این گونه افکار مزاحم، همکاری صمیمانه و نزدیک شماست؛ بنابراین باید با تمام قدرت و توان و انجام دستور عمل های ارائه شده تدریجا بر آن مسلط شوید و از نفوذ آن افکار جلوگیری کنید. نباید گمان کرد که با اولین قدم و بدون پیگیری مستمر، میتوان یک شبه، همهی آن افکار را از ذهن خود دور کرد.
اغلب مبتلایان به وسواس فکرى، افکار بیهوده یا وحشتناکى در ذهن خود به وجود مىآورند که این افکار در چرخهاى بى پایان، مرتب تکرار مىشود.
بعضى از مبتلایان، مشکل خود را پنهان نگه مىدارند . گاهى دور از چشم دیگران چندین ساعت را صرف افکار خود مىنمایند ، اما خوشبختانه شما با ارسال نامه به طرح موضوع پرداختهاید . در واقع با شناخت درد و تصمیم به حل و درمان آن نصف راه را رفته ای، پس راهکارهایى را که ارائه مىشود، با دقت مورد توجه قرار دهید . ارزیابى و نتیجه آن، نیز میزان پیشرفت خود در مهار وسواس را در مکاتبه بعدى مشخص فرمایید.
نوشته اید : با براهین بعضی از چیزها را اثبات می کنم ،ولی نمی دانم چرا یقین قلبی پیدا نمی کنم . نمی توانم به خاطر عدم یقین شروع به خواندن علوم نقلی مثل اخلاق کنم . باید چه کنم ؟
با توجه به آن چه نوشته اید ، به نظر می رسد (شاید)ناراحتى شما وسواس فکرى است . قطعاً به ضررهاى وسواس فکرى آگاهید، که عبارتند از: اتلاف وقت، عدم توانایى در تمرکز حواس، بازماندن از کارهاى اصلى، خسته شدن ذهن، عدم تعادل روانى، بى حوصله شدن براى فکر کردن درباره موضوعات مهم و اساسى زندگى و تحصیلى.
نیازى به شرح و بسط این پیامدها نیست، پس هر چه زودتر باید به راهکارهاى عملى جهت مقابله با وسواس فکرى بیندیشید که عبارتند از:
1 - بازسازى شناختى:
درمان وسواس فکرى به تصمیم و همت شما بستگى دارد. در این جهت کسى جز خودتان نمىتواند به شما کمکى بنماید. امام على(ع) مىفرماید: «کسى که در اصلاح خود کمک نکند، دیگرى نه مانع بروز مشکلات او مىشود و نه او را به سوى رشد و خیر مىکشاند».(2)
باید کمر همت را ببندید . با اتکا به توانایىهاى خود وارد عمل شوید . نسبت به درمان بیمارى خویش امیدوار باشید.
2 - شفاف کردن افکار:
براى مقابله با افکار انحرافى باید اندیشه خود را پالایش کنید و ابهام زدایى نمایید. امام على(ع) مىفرماید: «به دلیل شفافیت افکار ملائکه، آنان به وسواس فکرى مبتلا نمىشوند».(3)
اگر شبهه و سؤالى در ذهن خود نسبت به اصل وجود خدا،صفات او و یا .... دارید، بدون واهمه آنها را مطرح نمایید . از راه اندیشیدن یا مطالعه کردن و یا مکاتبه نمودن با ما در پی یافتن پاسخی رضایت بخش جهت پرسش های خود باشید.
3 - متمرکز شدن بر افکار مطلوب:
براى رهایى از افکار ناخواسته، لازم است افکار خوشایند را جایگزین کنید. توجه به افکار معقول و تقویت و تمرکز آن به وسیله تکرار زبانى، شما را از افکار مخرّب و آزاردهنده باز مىدارد. پیامبر اکرم(ص) مىفرماید: «کسى که مبتلا به وسواس فکرى درباره خدا است، سه بار ایمان به خدا و رسول را به زبان تکرار کند (آمنت بالله و رسوله) که آن وسواسى از بین مىرود».(4)
4 - ذکر زبانى:
شخصى از امام صادق(ع) در مورد وسواس و شک سؤال کرد، حضرت فرمود: «لا شى فیها، تقول لا اله الا الله؛ این وسواس و شک مشکلى ندارد. هر گاه به وسواس فکرى مبتلا شدى، لا اله الا الله بگو».(5) با این ذکر و تغییر حالت دادن، از فکر تکراى رهایى مىیابید.
5 - تقویت اعتقادات مذهبى:
«کول جى آر» با مرور بر زندگى «مارتین لوتر» رهبر مذهبى شهیرى که مبتلا به وسواس فکرى بود، اظهار داشت که اعتقادات مذهبى «لوتر» نقش بسیار مهمى در کنار آمدن او با نگرانىها و ناراحتىهاى درونى ناشى از وسواس داشته است.
6 - ورود افکار منحرف را به ذهن دراختیار خود بگیرید تا این افکار ناخواسته به ذهن شما وارد نشود. به این منظور براى فکر در این امور، ساعت خاصى تعیین کنید، یعنى با خود عهد ببندید که زمان فکر کردن درباره موضوع وسواس، ساعت خاصى باشد.
در طول روز هرگاه اوهام و افکار وارد ذهن تان شد، به خود بگویید: زمان فکر کردن فلان ساعت است. در زمان مقرر مدتى را به فکر کردن در باره آن موضوع اختصاص دهید، تا در طول روز ذهن تان مشغول آن نشود. البته زمان اختصاصى را به تدریج در طى (مثلاً سى روز) روزى یک دقیقه کم کنید تا به صفر برسد.
7 - هر روز به خود تلقین کنید : قادرم افکار ناخواسته را کنار بگذارم. تلقین یکى از راههاى مبارزه با افکار منفى است.
از افکار ناخواسته و مزاحم، احساس وحشت و نگرانى نکنید . بدانید که آنها موجب کفر نمى شود . اصلاً گناه نیست، بلکه یک نوع بیمارى است که باید درمان شود. پس اثر وضعى (نجاست) و اثر تکلیفى (گناه و کفر) ندارد.
دفاتر شهریه مراجع عموما گرفتن شهریه را برای کسی که مشغول تحصیل است ، مجاز می دانند ، مگر این که کسی قصد ادامه تحصیل در حوزه را نداشته باشد. بنابراین تا زمانی که در حوزه مشغول تحصیل باشید، گرفتن شهریه اشکالی ندارد.
پىنوشت ها:
1. دکتر شکوه نابى نژاد، رفتارهاى بهنجار و ناهنجار، انتشارات اولیا و مربیان ، چاپ ششم ، 1377، ص 162.
2. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 89 .
3 . همان، خطبه 90.
4 . رضى الدين حسن بن فضل طبرسى، مكارم الأخلاق، انتشارات شريف رضى قم، 1412 هجرى قمرى، ص 377 .
5 . ثقة الاسلام كلينى، الكافي، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 هجرى شمسى ، ج2، ص 424.






