سلام
چرا در دعای "دعا در غیبت امام زمان" در مفاتیح الجنان در حدود خط هفدهم آمده که " ولا اقول لم و کیف و ما بال ولی الامرلا یظهر و قد امتلات الارض من الجور " ودو خط قبل تر اومده که " لا احب تعجیل ما اخرت و لا تاخیر ما عجلت " در واقع از ما خواستند که به گونه ای در فرج عجله نکرده و آن را به خدا بسپاریم و چه بسا در تعجیل این مطلب(همچو سایر موارد) دعا نکنیم و اصرار نداشته و به تقدیر خدا بسنده کنیم؟
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز
یک وقت ما امور را به خدا می سپاریم و به همه تقدیر های خدا راضی می شویم و هر چه را همان گونه که خدا تقدیر کرده ، می پذیریم و بدان خشنودیم . جلو و عقب تر بودن هیچ تقدیری را از آن جایی که واقع شده نمی خواهیم. این نهایت درجه رضا است . به بیان امام صادق "دین خدا" است که برای صالحان پسندیده است.
بنا بر روایتی از امام صادق (ع) خداوند به داوود پیامبر وحی کرد که "خلاده" دختر اوس را به بهشت بشارت ده و به او اعلام کن که همسر بهشتی تو خواهد بود.
حضرت بر در خانه خلاده رفت و در زد. او بیرون آمد و سوال کرد:
آیا در باره من خبری نازل شده است؟
حضرت فرمود: خداوند مرا خبر داده که تو بهشتی هستی . مأمورم تو را بشارت دهم که همسر بهشتی من خواهی بود.
خلاده عرض کرد: ممکن است این مطلب در مورد کسی دیگری که همنام من است، باشد.
داوود فرمود: نه ، او خود تو هستی.
خلاده گفت: تو را دروغگو نمی دانم، ولی در خودم چنین شایستگی سراغ ندارم.
حضرت فرمود: مرا از وضع روحی و باور درونی خودت با خبر کن.
خلاده عرض کرد: مرا هیچ گاه دردی عارض نشده . هر چه هم که باشد و هیچ گاه گرفتاری از نیاز یا گرسنگی و... بر من نرسیده ولو هر چه باشد، مگر این که آن را تحمل کرده ام . از خدا برطرف شدن یا بدل شدنش به عافیت و گشایش و وسعت را نخواسته ام ،بلکه بر همان خدا را شکر و سپاس گفته ام.
حضرت فرمود: به همین خاطر به این جایگاه رسیده ای.
بعد امام صادق فرمود: این دین خدا است که برای بندگان صالحش پسندیده است.(1)
این برخورد افراد رسیده به مقام رضا است با آنچه اتفاق می افتد . این منافات ندارد که قبل از آن از خداوند بخواهد که اتفاقی بیفتد یا اتفاقی نیفتد. این که انسان مؤمن از خدا بخواهد در جنگ پیروز شود و دشمنش شکست بخورد و از فراوانی روزی برخوردار باشد و بیماری و قحطی و مصیبت از او دور باشد، با رضایت به آنچه اتفاق می افتد هنگام وقوع آن ، هیچ منافاتی ندارد، بلکه ما به دعا و خواهش و تقاضا قبل از وقوع دعوت شده ایم . این خود نشان ایمان و اتصال و عبادت و بندگی است که از خدا طلب کنیم و عافیت و نصرت و پیروزی بطلبیم و از درد و رنج و شکست و مصیبت به او پناه ببریم اما وقتی اتفاقی افتاد ،اعم از خوشایند یا ناخوشایند، چون تقدیر خدا است و به اذن او واقع شده، همه را به رضایت بپسندیم.
در دعایی هم که ذکر کرده اید ، فراز مورد نظر به شرح زیر است:
اللهم ! فثبتني على دينك و استعملني بطاعتك و لين قلبي لولي أمرك و عافني مما امتحنت به خلقك و ثبتني على طاعة ولي أمرك الذي سترته عن خلقك فبإذنك غاب عن بريتك و أمرك ينتظر و أنت العالم غير المعلم بالوقت الذي فيه صلاح أمر وليك في الإذن له بإظهار أمره و كشف سره ، فصبرني على ذلك حتى لا أحب تعجيل ما أخرت و لا تأخير ما عجلت ، و لا أكشف ما سترت و لا أبحث عما كتمت و لا أنازعك في تدبيرك ، و لا أقول لم و كيف و ما بال ولي الأمر لا يظهر و قد امتلأت الأرض من الجور ، و أفوض أموري كلها إليك. (2)
در این فراز دعا کننده مقامی مثل مقام بالا را از خدا طلب می کند و عرض می نماید:
خدایا !مرا بر دین خودت ثابت بدار . بر عمل به طاعتت وادار . قلبم را برای ولی امرت نرم کن. از امتحان های سختی که بندگانت را بدان ها می آزمایی، معاف بدار . بر فرمانبری از ولی امرت ثابت و استوار گردان. او که وی را از خلق پنهان کرده ای . به اجازه تو از بندگان غایب است . منتظر امر توست . تویی که بدون تعلیم به وقتی که برای ظهور ایشان صلاح است، آگاهی داری؛ پس مرا بر تحمل دوری و غیبت ولی خودت، توانا کن تا به چنان رضایی برسم که تاخیر آنچه جلو می اندازی و تعجیل آنچه عقب می اندازی ، نخواهم . نخواهم آنچه پوشیده داشته ای ، آشکار گردانم . در مورد آنچه کتمان کرده ای، کنکاش کنم . در تدبیر تو منازعه ننمایم . چون و چرا نکنم و نگویم: چرا ولی امر تو با این که زمین از ظلم پر شده ، ظهور نمی کند؟ همه امور خود را به تو واگذارم.
این ها همه تقاضای مقام والای رضا است . منافات ندارد که در مقام دعا و طلب حاجت که اجابت امر خدا است، تعجیل در ظهور و بودن از یاران امام عصر را از خدا بخواهیم.
مراد دعا اين است كه به مقامي برسم كه هر چه صلاح و اراده تو در آن است بخواهم ، نه غير آن . از اين رو اگر براي ظهور حضرت (يا هر مورد ديگري )دعا مي كنيم ، اين اصل كلي را هم مد نظر داريم : اگر به صلاح تو است، اين كار انجام شود.
پی نوشت ها:
1. قصص الانبیا، راوندی،ص209.
2. مصباح المتهجد ، لشيخ طوسي ، ص 412.






