من چند سوأل دارم :
1 - چرا خدا كشته شدن با اين شرايط رو برا امامان انتخاب كرده مثل امام علي امام حسن , امام حسين و ..... ؟
2 - خدا چه نيازي به مسلمان شدن مردم داره يعني لازم بوده انسان هاي پاكي مثل امام علي با اون شرايط كشته بشن تا چند نفر مردم جاهل مسلمان بشن و دينشونو به خاطر چندتا سكه بفروشند و مثل كوفيان سر پسرشو ببرند؟
3 - خدا انسان رو برا چي آفريده هر عملي يه عكس العملي داره هدف آفرينش چيه خواهش ميكنم كلي نگين با مثال عامه فهم بگين تا درك كنم چند بار از استادامون پرسيدم هر كدوم يه سري چيز هاي كلي گفتن كه سر در نيوردم با مثال بگين مثل آينكه آب ميخورم تا تشنگيم برطرف بشه؟
4- خيلي از اشخاص عقيده دارن كه چرا بايد نقد و ول كرد و به نسيه چسبيد منظورشون هم اون دنياست عقيده دارن كه خدا هر نعمتي رو به انسان داده و انسان ميتونه تو اين دنيا از تمام نعمت ها استفاده كنه و ظلمي هم در اين دنيا بكنه تو همين دنيا عذابشو ببينه ديگه دليل بهشت و جهنم چيه و انسان از روزي كه متولد ميشه در رنج تا مثلا 50 يا 60 سال عمر كنه بعد از اون به راحتي برسه چرا خدا از اول برا بنده هاش مشكلات رو گذاشته اصلا چرا انسان بايد برا رسيدن به يه چيز اينهمه مشكلات بكشه؟
5 - چرا خدا از اول اون بهشتي كه به بنده هاش قول داده در اين دنيا در اختيار بنده هاش نگذاشته ؟
6- مگه خدا نميتونه تمام بدي هارو از ذهن بنده هاش دور كنه تا بنده هاش اين همه به همديگه ظلم نكنن ما ميدونيم كه خدا هر كاري بخواد ميتونه بكنه پس چرا اجازه ميده بنده هاش به راحتي همديگرو بكشن مثل بهترين خلايق (امام رضا ) كه توسط يه پادشاه كه به خاطر قدرت و پول امام رو كشت چرا بايد اينجوري باشه ؟
7 - منبعي كه گفته مسلمانان بايد چجوري عزاداري كنن چيه ؟ آيا زنجير زدن درسته ؟ مگه نگفتن چيزي كه به بدن مضر باشه نبايد انجام بدي ؟
8 - تعداد مسلمانان كل دنيا چقدر هستن و چقدرشون شيعه هستن ؟
به خدا تو سايت ها و جاهاي متفاوت يه سري تبليغاتي از جمله اين وهابي ها تلوزيون هاي خارجي و ... كه كليه ذهنيت هاي انسان رو خراب ميكنن و آدم به همه چيز شك ميكنه و تو دو راهي ميمونه كه چي درسته و چي غلط خواهش ميكنم راهنماييم كنيد تا از اين هزار راهي يه راه درست رو انتخاب كنم با تشكر

پرسش 1:
متفرقه
شرح : 1 - چرا خدا كشته شدن با اين شرايط رو برا امامان انتخاب كرده مثل امام علي امام حسن , امام حسين و ..... ؟
پاسخ:
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
حديث از مطرب و مي گو و راز از دهر کم تر جو کسي نگشود و نگشايد به حکمت اين معما را
اسرار اين گونه مسايل را غير از خدا و اولياي او کسي نخواهد دانست و در آموزهاي ديني نيز در اين خصوص چيزي بيان نشده، ولي در عين حال :
امور بر اساس قضا وقدر الهي شکل مي گيرد .حال بايد ديد که قضا و قدر چيست؟
قدر به معناي حد و اندازه است . مقصود از قدر الهي اين است که خداوند براي هر پديده و مخلوقي خصوصيات وجودي خاصي قرار داده است .تحت تأثير علت خاصي آن را موجود مي‏گرداند. يعني پديد آمدن يک شي‏ء از علت خاص و نيز داشتن اوصاف و ويژگي‏هاي وجودي خاص، قدر آن شي‏ء است. حد و اندازه وجودي آن شي‏ء است که خداوند براي آن قرار داده است. تقدير الهي همان نظام علت و معلولي حاکم بر جهان هستي است که هر پديده‏اي معلول علت خاصي است . قهرا اوصاف و خصوصيات وجودي‏اش نيز متناسب و بر آمده از همان علت است.
قضا به معناي قطعي کردن، فيصله دادن و به انجام رساندن کار است . مقصود از قضاي الهي اين است که خداوند به هر پديده‏اي پس از تحقق علت تامه‏اش ضرورت وجود را اعطا کرده. تحقق حتمي معلول، به دنبال تحقق علت تامه، قضاي الهي است. قضا و قدر الهي در حقيقت از شئون خلق و ايجاد خداوند است . مي‏توان آن را به صفت خالقيت برگرداند.باتوجه به نکته ياد شده بايد گفت گرچه هيچ چيزي از قلمرو قضا و قدر الهي خارج نيست ،ولي عمل کردن ظالمانه حکام جور و افراد نادان و عوامل فکري و فرهنگي مختلف در اين ماجرا نقش هاي موثر داشته اند .تنها
مقدرات الهي نبوده است به خصوص آن که در مورد سرنوشت، دو تفسير وجود دارد:
تفسير نخست مى گويد: سرنوشت هر کس از روز نخست، بدون اطلاع و حضور او، از طرف خداوند تعيين شده و بنابراين هر کس با سرنوشت معيّنى از مادر متولد مى شود که قابل دگرگونى نيست. هر انسانى نصيب و قسمتى دارد که ناچار بايد به آن برسد. چه بخواهد و چه نخواهد، ‌و کوشش‌ها براى تغيير سرنوشت بيهوده است. بنابراين تفسير،‌بديهى است که انسان موجودى مجبور و بى اختيار است.
بررسى منابع اسلامى نشان مى دهد اين تفسير مورد تأييد اسلام نيست. قبول و پذيرش آن، تمام مفاهيم مسلّم اسلامى از قبيل:‌تکليف، جهاد، سعى و کوشش و استقامت را به هم مى ريزد.
استاد مطهرى مى گويد: «اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهي،‌انکار اسباب و مسببات و از آن جمله قوه و نيرو و اراده و اختيار بشر است، چنين قضا و قدر و سرنوشتى وجود ندارد و نمى تواند وجود داشته باشد».(3)
اما در تفسير دوم از سرنوشت، در عين حال که دست تقدير الهي در زندگي انسان و قضا و قدر الهي را مردود نمي داند، نقش انسان وعلل وعوامل گوناگون ديگر را در تعيين سرنوشت زندگي او مي‌پذيرد. در اين تفسير، نقش انسان و ساير عوامل نه تنها مغاير با سرنوشت و قضا و قدر نيست، بلکه جزئي از سرنوشت است .
در سرنوشت و تقدير انسان چنين است که خود او و ساير عوامل سرنوشت او را تعيين مي نمايد. در واقع اختيار داشتن انسان و ساير عوامل دخيل در مسله جزئي از تقديرات الهي است. بنابراين آنچه بر سر امامان آمده ،تنها خواست خدا نبوده، بلکه علل و عوامل بسياري در آن موثر بوده كه ظلم ظالمان و مخالفان و منافقان از جمله اين علل و عوامل بوده است .

پي‌نوشت‌ها:
1. اسفار اربعه، ج 6، ص 376، نشر دار الاحياء التراث العربي، بيروت، بي‌تا.
2. آموزش کلام اسلامي، ج 1، ص 328، نشر طه، قم 1378ش.
3. مجموعة ‌آثار، ج1، ص 384،نشر صدرا 1387 ش.

پرسش 2:
خدا چه نيازي به مسلمان شدن مردم داره ،يعني لازم بوده انسان هاي پاكي مثل امام علي با اون شرايط كشته بشن تا چند نفر مردم جاهل مسلمان بشن و دينشونو به خاطر چند تا سكه بفروشند و مثل كوفيان سر پسرشو ببرند؟
پاسخ:

خداوند غني و بي نياز از همه چيز است، چون غير از خدا هر چه موجود است، همه مخلوق خدا است و نيازمند به او.
قرآن مي‌فرمايد : «اي مردم! شما همگي نيازمند به خداييد. تنها خداوند است که بي نياز و شايسته هر گونه حمد و ستايش است»(1)
بنابر اين خداوند بي نياز مطلق است و مخلوقات همه محتاج اويند. او است که همه نيازهاي مخلوقاتش را بر طرف مي‌کند.
ما انسان‌ها که يکي از مخلوقات خداييم، سراسر وجودمان را نياز و احتياج فرا گرفته است، مانند نياز به آب و غذا و هوا و. .. که با نبود يکي از اين‌ها قادر به ادامه حيات نيستيم. ما چند دقيقه يا چند ثانيه نمي‌توانيم بدون هوا زنده بمانيم. همه نيازمندي ها به وسيله آب و هوا و غذا و. .. بر طرف مي‌شود که خداي مهربان با خلق آن نياز ما را برطرف کرده است. آري اين خداي حکيم و مهربان است که به هنگام تولد بچه، خون را تبديل به شير مي‌کند و نوزاد آن را از پستان مادر تغذيه مي‌نمايد.
يکي از نيازهاي ما نيازهاي روحي است مثل احتياج به محبت. از اين رو بچه‌هايي که در خانواده خود احساس کمبود محبت نسبت به خودشان کنند، دچار اختلالات روحي و رواني مي‌گردند. يکي از نيازهاي واقعي و اساسي روح بشر عبادت و پرستش است، چون خداوند انسان را براي تکامل آفريده است و تکامل او جز از راه عبادت و بندگي به دست نمي‌آيد.
بنابر اين خداوند نياز به اسلام آوردن و معتقد شدن و عبادت ما ندارد، بلکه ما محتاج به بندگي و عبادت او هستيم که با اين كار به نعمت‌هاي جاودان نايل شويم.(2)
در آيه فرمود : «کسي که جهاد و تلاش کند ، براي خود جهاد مي‌کند؛ چرا که خداوند از همه جهانيان بي نياز است». (3)
در جاي ديگر مي‌فرمايد: « کسي که عمل صالحي به جا آورد ، به سود خود به جا آورده ، کسي که کار بدي انجام دهد، به زيان خود او است. سپس همه شما به سوي پروردگارتان باز مي‌گرديد» .
انسان در پرتو اعمال صالح تکامل مي‌يابد و به آسمان قرب خدا پرواز مي‌کند و به خوشبختي هميشگي مي‌رسد. بر اثر جرم و گناه سقوط مي‌کند و به بدبختي ابدي گرفتار مي‌شود . اين امر نيز در مقدمه نيازمند شناخت و معرفت درست است كه در قالب ايمان به معارف اسلامي و عقايد اين دين حاصل مي گردد .
البته اگر منظور شما اصل نياز بشر به دين است، مي توانيد در تماس بعدي اطلاع دهيد تا به اين موضوع نيز به طور كامل پرداخته شود.
چرا خداوند انسان هاي پاكي همچون مولا علي عليه السلام و امام حسين عليه السلام را براي هدايت مردم فدا كرد؟ ائمه عليهم السلام فداي دين خدا شده اند، نه فداي انسان ها. شهادت اين بزرگواران براي دين الهي نشان مي دهد كه خداوند براي هدايت انسان ها حاضر است بزرگ ترين و با عظمت ترين انسان ها را فدا كند تا بشر از خواب غفلت بيدار شده و از ضلالت به هدايت رهنمون شوند.
دين حقيقتي است که همه انبياي الهي حتي حضرت ختمي مرتبت حاضر بود خود را فداي آن بنمايد ،چون دين در واقع توحيد و دستورات خداوند است .آن ها براي بقاي آن فدا شدند .اين از ازشمندي دين خدا حکايت مي کند. از اين گذشته ناپاكي و پستي جمعي از انسان ها از اين راه شاخته مي شود.
پي نوشت ها:
1 .عنکبوت (28) آيه 6.
2 .آيت الله جوادي آملي، انتظار بشر از دين، ص 27 - 24 نشر مرکز اسرا ،قم، 1385 ش.
3 .فجر (89) آيه 27-30.
پرسش 3:
خدا انسان رو برا چي آفريده ؟هر عملي يه عكس العملي داره .هدف آفرينش چيه ؟
پاسخ:

منظور از عمل و عكس العمل چندان واضح و روشن نبود ؛ اما در هر حال در مورد فلسفه خلقت و آفرينش انسان بايد گفت كه فلسفه اين امر در فلسفه عمومي آفرينش همه موجودات تعريف شده است و ماهيتي جدا ندارد ؛ به عبارت روشن تر بايد ديد كه هدف خداوند از آفرينش همه موجودات چيست تا آن گاه فلسفه آفرينش انسان و هدف اصلي
براي ما روشن گردد .
تصور ما از انجام کارها ، معمولا به دست آوردن سود يا رفع يک نياز است ؛ زيرا ما انسان ها موجوداتي محدود و ناقص هستيم و همواره اعمال ما به يکي از اين دو امر برمي گردد ، اما خداوند، هيچ نقصي ندارد که با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد و فاقد هيچ کمالي نيست، تا به کمال رسيدن براي او متصور باشد. بلکه خدايي او اقتضاي آفرينش دارد؛ زيرا «آفريدن» به معناي ايجاد کردن است . هر وجودي خير است و لازمه فياض(بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است؛ خداوند در قرآن مي فرمايد :
«و ما کان عطاء ربک محظورا؛ عطاي پروردگارت منع نشده است»، (1).
هر چيزي که اقتضاي وجود و هستي داشته يا امکان وجود داشتن آن باشد ، فيض وجود از خدا دريافت مي کند . خداوند بخل در وجود و هستي دادن ندارد ، تا موجودي که امکان وجود آن است ، وجود را دريافت نکند.
جهان هستي با تمام نظم و زيبايي هايش نمادي از لطف، مهرباني، علم، قدرت، حکمت و... خداست ، به طوري که بدون آفرينش، صفات جمال و جلال خدا مخفي و پنهان مي ماند .
هر «بود»ي ، «نمود»ي دارد؛ نمي شود فياض باشد ، اما فيضي نداشته باشد ، همان گونه که نمي تواند نور باشد. اما روشنايي نداشته باشد و رحمت باشد. اما بخشش نداشته باشد! بنابراين از همين جا مي توان نتيجه گرفت که خلقت جهان و از جمله انسان نتيجه صفات خداوند است .
خداوند فيض و بخشش دارد . لازمه آن اين است که هر چه امکان وجود دارد ، فيض و هستي خداوند را دريافت کند . چون قابليت وجود براي جهان هستي بود ، خداوند آن را آفريد؛ بنابراين جهان هستي ، نشان دهنده و نتيجه صفات خداوند است ؛ از اين رو خلقت جهان هستي ، با تمامي نظم و زيباييش جلوه گر جلال و جمال خداست .
خداوند از آن جا که "علم" و "قدرت" و "فضل" و "جود" بي نهايت دارد ، جهان و انسان را آفريده ، چون لازمه اين صفات آن است که اولا جهان را بيافريند . ثانيا خلقت او بهترين و کامل‏ترين آفرينش باشد، يعني در مجموعه هستي اگر وجود مخلوقي، زيبايي و کمال آفرينش مجموعه عالم را افزايش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق کند، زيرا عدم خلقت آن موجود، ناشي از عدم اطلاع و آگاهي از زيبايي آن است، يا در اثر ضعف و ناتواني از خلقت آن است.
چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بي نهايت، باز آن زيبايي را خلق نکند ،ناشي از عدم "فضل" و "جود" و بخشندگي است که خدا از بخل منزه است . "جود" و رحمت و بخشندگي او بي نهايت است. پس جهاني که خدا خلق مي کند، بايد کامل‏ترين صورت ممکن را داشته باشد. هر چه امکان تحقق دارد ، از طرف خداوند فيض وجود دريافت کند . هدف نهايي تک تک موجودات و مجموعه عالم هستي اعم از دنيا و آخرت همين است .
در حقيقت غايت و هدف افعال الهي همان خود اوست، يعني خداوند چون خداست، مي‌آفريند . آفرينش لازمه خدايي اوست ، زيرا وجود بهتر و ارزشمند تر از عدم است . خداوند اين فيض را از عام دريغ نمي نمايد ؛ در عين حال آفرينش خداوند هم بر اساس صفات حکمت و علم او در نهايت اتقان و استحکام و هدف مندي است . مسيري معين براي موجودات آن تعبيه شده است . سرانجامي دقيق و محاسبه اي کامل در برابر رفتارها و کنش هاي اختياري موجودات مختار در نظر گرفته شده است .
بر اين اساس آخرت و معاد هم در همين راستا ضرورت وجود مي يابد چون به شکوه بيش از پيش اين مجموعه و عادلانه بودن ساختار عالم کمک مي کند . همخوان با روح جاودانگي طلب انسان است . بستر رسيدن به کمالات وجودي انسان که برترين مخلوق خداوند است، مهيا مي سازد .
البته اين امر از منظر غايت فاعل و هدفي است که علت ايجاد عالم در آفرينش دارد ، اما در کنار اين امر اين عالم و خود مخلوق خداوند هم به نوعي داراي هدف و مقصدي است که در مسير حرکت خود در نهايت به آن منتهي مي گردد .
در پايان براي درك حقيقت هدف خداوندتذكر اين نكته ضروري است كه ما دو هدف داريم :
يکي هدف فعل و ديگري هدف فاعل و بين اين دو تفاوت وجود دارد. به اين مثال توجه نماييد :
صنعتگري موتوري را مي سازد که قادر به حرکت با سرعت 800 کيلومتر در ساعت است ؛ هدف اين موتور که فعل صنعتگر است ،رسيدن به سرعت مورد نظر است. اما هدف اصلي سازنده موتور نشان دادن توانمندي خود يا رسيدن به شهرت و مانند آن است ؛ فارغ از هدف خداوند در خلقت عالم و اقتضاي ذات و صفاتش ، اين عالم هم مسير و مقصدي را در پيش دارد که هدف آن به شمار مي رود و اين هدف تکامل انسان و رسيدن به غايت نهايي ذات انساني اوست .
اگر در آيات قرآن آزمايش (2) و عبادت(3) به عنوان علّت آفرينش انسان شناخته شده و در عين حال آفرينش بسياري از مظاهر خلقت مانند آنچه در زمين است، براي او تعريف شده است (4)، مي توان نتيجه گرفت که غايت حکيمانه اي که خداوند در مسير خلقت عالم در نظر گرفته شده ، تکامل انسان و رسيدن او به درجات والاي وجودي و در نهايت بهره مندي او از اين کمالات و رشد و پيشرفت خود است .

پي نوشت ها :
1. اسراء (17) آيه‏ 20.
2. ملک (67) آيه 2.
3. ذاريات (51) آيه 56
4. بقره (2) آيه 29.

پرسش 4:
خيلي از اشخاص عقيده دارن كه چرا بايد نقد و ول كرد و به نسيه چسبيد، منظورشون هم اون دنياست. عقيده دارن كه خدا هر نعمتي رو به انسان داده و انسان مي تونه تو دنيا از تمام نعمت ها استفاده كنه و ظلم هم در دنيا بكنه. تو دنيا عذابشو ببينه. ديگه دليل بهشت و جهنم چيه و انسان از روزي كه متولد مي شه در رنجه تا مثلا 50 يا 60 سال عمر كنه. بعد از اون به راحتي برسه .چرا خدا از اول برا بنده هاش مشكلات رو گذاشته؟ اصلا چرا انسان بايد برا رسيدن به يه چيز اين همه مشكلات بكشه؟
پاسخ:

سوال مربوط مي شود به اصل لزوم معاد و ادله مربوط به آن كه چه ضرورتي دارد كه در پس دنيا، دنياي ديگري باشد كه انسان در آن دنيا پاداش و جزاي اعمال خود را ببيند؟
بر اين اساس ابتدا برخي از دلايلي كه براي اثبات عقلي معاد وجود دارد ارائه مي گردد :
نظام آفرينش بيهوده و بي هدف نيست.خدا جهان را به گونه‌اي آفريده است که بيش ترين خير و کمال ممکن بر آن مترتب شود. بدين ترتيب صفت حکمت اثبات مي‌شود که مقتضاي آن اين است که مخلوقات را به غايت و کمال لايق به خودشان برساند، ولي از آن جا که جهان مادي داراي تزاحمات است و خيرات و کمالات موجودات مادي با يکديگر تعارض پيدا مي‌کند، مقتضاي تدبير حکيمانه‌اي الهي اين است که به صورتي آن ها را تنظيم کند که مجموعاً خيرات و کمالات بيش تري بر آن ها مترتب شود.
با توجه به اين که انسان، داراي روح قابل بقا است و مي‌تواند واجد کمالات ابدي و جاوداني گردد، آن هم کمالاتي که از نظر مرتبه و ارزش وجودي، قابل مقايسه با کمالات مادي نيست، اگر حيات او منحصر به حيات دنيوي محدود باشد، با حکمت الهي، سازگار نخواهد بود، مخصوصاً با توجه به اين که حيات دنيوي، توأم با رنج‌ها و سختي‌ها و ناگواري‌هاي فراوان است . غالباً تحصيل يک لذت بدون تحمل اين همه رنج و زحمت فراهم نمي‌شود ، به طوري که حسابگران را به اين نتيجه مي‌رساند که تحمّل اين همه رنج و ناخوشي براي دستيابي به لذايذ محدود نمي ارزد . از همين محاسبات است که گرايش به پوچي و بيهودگي پديد مي‌آيد. حتى کساني را که با وجود علاقه شديد فطري به زندگي به سوي خودکشي مي‌کشاند.
اگر زندگي انسان جز اين نبود که پيوسته زحمت بکشد و با مشکلات طبيعي و اجتماعي دست و پنجه نرم کند تا لحظاتي را با شادي و لذت بگذراند و آن گاه از فرط خستگي به خواب رود تا هنگامي که بدنش آمادگي فعاليت جديد را پيدا کند و مجدداً تلاش کند تا مثلاً لقمه ناني به دست آورد و لحظه‌اي از خوردن آن لذت ببرد ، چنين تسلسل زيان‌بار و ملال‌آوري را عقل نمي‌پسنديد و به گزينش آن فتوا نمي‌داد.
نتيجه منطقي چنين نگرشي به زندگي انسان جز پوچ‌گرايي نخواهد بود. يکي از غرايز اصيل انسان، حبّ به بقا و جاودانگي است که دست آفرينش الهي در فطرت او به وديعت نهاده است . حکم نيروي محرک فزاينده‌اي را دارد که او را به سوي ابديت سوق مي‌دهد . همواره بر شتاب حرکتش مي‌افزايد، اکنون اگر فرض شود که سرنوشت چنين متحرکي جز اين نيست که در اوج شتاب حرکت به صخره‌اي برخورد کند و متلاشي شود، آيا ايجاد آن نيرو فزاينده با چنين غايت و سرنوشتي متناسب خواهد بود؟
پس وجود چنين ميل فطري، هنگامي با حکمت الهي سازگار است که زندگي ديگري جز اين زندگي محکوم به فنا و مرگ در انتظار او باشد.
به اين نتيجه مي‌رسيم که مي‌بايد زندگي ديگري براي انسان وراي اين زندگي محدود دنيوي وجود داشته باشد تا مخالف حکمت الهي نباشد . مي‌توان ميل فطري به جاودانگي را مقدمه ديگري قرار داد .به ضميمه حکمت الهي آن را برهان ديگري به حساب آورد.
دليل ديگر در اين باب برهان عدالت است. در اين جهان انسان‌ها در انتخاب و انجام کارهاي خوب و بد آزادند،‌از يک سو کساني يافت مي‌شوند که تمام عمر خود را صرف عبادت خدا و خدمت به بندگان او مي‌کنند . از سوي ديگر تبهکاراني ديده مي‌شوند که براي رسيدن به هوس‌هاي شيطاني خودشان، بدترين سمت و زشت‌‌ترين گناهان را مرتکب مي‌گردند. هدف از آفرينش انسان در جهان و مجهز ساختن او به گرايش‌هاي متضاد و به نيروي اراده و انتخاب و به انواع شناخت‌هاي عقلي و نقلي و فراهم کردن زمينه براي رفتارهاي گوناگون و قرار دادن وي بر سر دو راهي‌هاي حقيقت و باطل و خير و شرّ اين است که در معرض آزمايش‌هاي بي‌شمار، واقع شود . مسير تکامل خود را با اراده و اختيار برگزيند تا به نتايج اعمال اختياري و پاداش و کيفر آن ها برسد. سراسر زندگي دنيا براي انسان، آزمايش و ساختن و پرداختن هويت انساني خويش است حتى در آخرين لحظات زندگي هم معاف از آزمايش و تکليف و انجام وظيفه نيست.
اما مي‌بينيم که در جهان، نيکوکاران و تبهکاران به پاداش و کيفري که درخور اعمال‌شان باشد نمي‌رسند . چه بسا تبهکاراني که از نعمت‌هاي بيش تري برخوردار بوده و هستند. زندگي دنيا ظرفيت پاداش و کيفر بسياري از کارها را ندارد، مثلاً صدام را در نظر بگيريد. کسي که هزاران شخص بي‌گناه را به قتل رسانيده است، نمي‌توان او را جز يک بار قصاص کرد و لذا ساير جناياتش بي‌کيفر مي‌ماند، نقطه مقابل اين مساله نيز وجود دارد؛ انسان هايي را مي بينيم كه جز نيكي از آن ها نسبت به همنوعان شان صادر نشده است. ده ها مدرسه ساخته، هزاران نفر را از گرفتاري و مرگ رهانيده، كتاب هاي بسياري را براي پيشرفت علم بشري نگاشته و ..... با اينكه در بسياري از موارد مي بينيم كه او به گوشه اي از پاداش اعمال خداپسندانه خود هم در دنيا نرسيده است. در صورتي که مقتضاي عدل الهي اين است که هر کس کوچک ترين کار خوب يا بدي انجام دهد ،به نتيجة آن برسد.
پس همچنان که جهان، سراي آزمايش و تکليف است، بايد جهان ديگر باشد که سراي پاداش و کيفر و ظهور نتايج اعمال باشد . هر فردي به آنچه شايسته است، نايل گردد تا عدالت الهي تحقق عيني يابد.(1)
حال در نظر بگيريد كه اگر طبق حرف بعضي در دنيا انسان به تمام خواسته ها و نعمت هايش مي رسيد و اگر ظلمي مرتكب مي شد ،در دنيا كيفر آن را مي ديد، در اين صورت بسياري از اعمال خير كه در دنياي مادي شرايط لازم براي پاداش دادن به همه آن ها فراهم نبود، لغو و بيهوده مي نمود.
همين طور جنايات و ظلم هايي كه توسط بعضي افراد صورت مي گرفت ، بدون كيفر باقي مي ماند.در بالا صدام را مثال زديم كه باعث قتل هزاران انسان بيگناه شد و تنها به دليل آن همه كشت و كشتار اعدام گرديد. آيا اين مجازات براي او كافي بود؟ اينكه مجازات قتل تنها يك نفر است.
كودكاني كه در ابتداي تولد از دنيا مي روند، آن ها كه نعمتي از دنيا استفاده نكرده اند. اگر تحصيل لذت در دنيا به طور كامل ممكن بود ،چرا آمار خودكشي در جوامع صنعتي تا اين اندازه بالا است؟ اگر زندگي ما محدود به دنيا بود، عدالت و حكمت خداوند به شدت زير سوال مي رفت.
با اين توضيحات فلسفه رنج ها و سختي هاي بشر هم روشن مي شود، زيرا حقيقت سعادت بشر در جهان ديگر است و دنيا تنها محل آزمون اوست . در محل آزمون نيز تحمل فشار و سختي و رنج طبيعي است . سختي هاست كه حقيقت وجودي فرد را به درجه اي از كمال مي رساند كه لايق درك نعمات بي بديل آخرت گردد .

پي‌نوشت‌:
1. محمد تقي مصباح، آموزيش عقايد، ص 264 ـ 266، نشر بين الملل، 1381ش. با اندكي تصرف

پرسش 5:
- چرا خدا از اول اون بهشتي كه به بنده هاش قول داده، در دنيا در اختيار بنده هاش نگذاشته ؟
پاسخ:

اگر منظور اين است كه چرا انسان بايد به نوعي مورد آزمون و امتحان دنيا قرار بگيرد و چرا نتيجه همان ابتدا در اختيار او قرار نگرفت ، در اين صورت شكل منطقي سوال اين است كه چرا انسان از بهشت اخراج شد و به دنيا آمد ؛ زيرا حضرت آدم و همسرش در بهشت ساكن بودند . بعد به زمين هبوط كردند و در اين موقعيت قرار گرفتند . اگر بنا بر اين بود كه بني آدم بدون هيچ آزمون و رنج و مشقتي از ابتدا به نتيجه مطلوب مي رسيدند، هدف آفرينش آن گونه كه در سوال قبلي پاسخ داديم ،محقق نمي شد .
در واقع سكونت حضرت آدم در بهشت نيز از ابتدا دائمي و هميشگي نبود . در تقدير الهي از ابتدا مقدّر آن بوده که انسان‌ها روي زمين زندگي کنند . کمال و سعادت و خوشبختي خود را روي زمين با اختيار خود به دست آورند. خداوند از ابتدا به ملائک فرموده بود که من روي زمين جانشين قرار مي‌دهم.‌(1) پيش از آن که در بهشت قرار گرفتن انسان مطرح باشد.
بر اين اساس بهشتي که حضرت آدم در آن سکونت داشت ،يقينا بهشت اُخروي نبود . دلايل متعددي بر اين امر وجود دارد، از آن جمله: بهشت اُخروي هرگز جاي ابليس نمي‌باشد .آن جا محدوده اي نيست که شيطان و شيطنت و عصيان در آن راه داشته باشد. اساساً خيال باطل و نافرماني در آن جا نيست.(2)
از سوي ديگر کسي که به جنت الخلد وارد شود، ديگر خارج نخواهد شد.(3) البته در مورد بهشتي که آدم و حوا در آن بوده اند،اختلاف نظراتي وجود دارد ، اما چه اين بهشت را باغي در زمين يا بهشت برزخي يا هر چيز ديگر بدانيم ، اسکان در اين بهشت از ابتدا اسکاني موقّت براي پيمودن مرحله اي آزمايشي بوده، تا آدم، با مکرها و حيله‌هاي دشمن خود آشنا شود . تلخي عصيان و آثار دردآور آن را بچشد. نيز راه توبه و بازگشت را بياموزد.(4)
يا اين که لذت بهشت و نعمت‌هاي بهشتي را به انسان بچشاند تا در او شوق رسيدن به آن و ترک هواهاي نفساني را در درون انسان زنده نگهدارد و به انسان بفهماند که جايگاه اصلي تو آن جا است و بايد به آن دست يابي.
هر کسي کو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش
در واقع فلسفه آفرينش و شکوه داستان خلقت با زندگي انسان ها در نعمت بهشت رقم نمي خورد، بلكه اين امر با بهشتي شدن اختياري بشر حاصل مي شود ؛ زيبايي و شکوه داستان به آن است که همه افراد به طور مساوي از فرصت خود بهره ببرند و هيچ کس نداند که چه نتيجه اي در برابر او قرار دارد .
خدا کسي را جهنمي و کس ديگر را بهشتي نمي کند. فرجام بهشت يا دوزخ براي انسان از مقوله «شدني ها»ست؛ يعني بايد به دنيا بياييم تا بهشتي يا جهنمي«بشويم»؛ ظرف وجود ما با حضور در دنيا و طي مراحل علمي و عملي و گذر از فراز و نشيب ها شکل مي گيرد. بنابراين تا به دنيا نياييم پاداش و کيفر معنا پيدا نمي کند.
خدا انسان را موجودي مختار خلق نموده و امکان انتخاب مسير صحيح و ناصحيح را هم به او داده است؛ انسان است که مي تواند در اين صحنه آزمون سرنوشت خود را مطابق اراده و آزادي ذاتي که در اختيارش قرار گرفته ،رقم بزند . در نتيجه هر سرنوشتي که پيش رويش قرار بگيرد ، به خودش مربوط است . اين همه زيبايي آفرينش است كه در اين نگاه حتي جهنمي شدن جهنميان هم زيبا و با شكوه است .
دنيا و محدوديت هاي آن ظرفيت نعمت هاي بهشت و حيات جاودان بشر را نداشته ، ممكن نيست كه بهشت موعود در دنيا با محدوديت هاي همه جانبه محقق گردد .

پي‌نوشت‏ها:
1. بقره (2) آيه 28.
2. آيت الله جوادي، تفسير تسنيم، ج 3، ص 337. نشر موسسه اسراء ، قم ، 1382 ش.
3. همان، ص 329.
4. همان، ص 335.

پرسش 6:
مگه خدا نمي تونه تمام بدي ها رو از ذهن بنده هاش دور كنه تا بنده هاش اين همه به همديگه ظلم نكنن؟ ما مي دونيم كه خدا هر كاري بخواد مي تونه بكنه. پس چرا اجازه مي ده بنده هاش به راحتي همديگرو بكشن مثل بهترين خلايق (امام رضا ) كه توسط يه پادشاه كه به خاطر قدرت و پول امام رو كشت ؟
پاسخ:

يكي از اهداف آفرينش انسان امتحان او است :
انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتليه فجعلناه سميعا بصيرا انا هدينا السبيل اما شاكرا و اما كفورا؛
انسان را از نطفه ي مختلفي آفريديم , او را مي آزماييم . او را شنوا و بينا قرار داديم . ما راه را به او نشان داديم , خواه شاكر باشد يا كفران كند.(1)
هم چنين : الذي خلق الموت و الحياه ليبلوكم ايكم احسن عملا؛
خدا كسي است كه مرگ و زندگي را آفريد, تا شما را آزمايش كند كدامين نفر بهتر عمل مي كند.(2)
آفرينش ديگر اجزا و پديده هاي جهان را نيز به انگيزه آزمايش انسان مي داند:
و هو الذي خلق السماوات و الارض في سته ايام و كان عرشه علي المائ ليبلوكم ايكم احسن عملا؛
او خدايي است كه آسمان و زمين را در فاصله شش روز آفريد . عرش او بر آب قرار يافت تا شما را بيازمايد كه عمل كدام يك از شما نيكوتر است.(3)
درباره اين كه چرا خداوند, انسان را امتحان مي كند و چرا علت آفرينش او را, امتحان مي داند :
يكم . خداوند متعال هر آن چه را آفريد, با هدف معلوم و مشخصي آفريد . از همين رو, آن را به سوي هدف مطلوب خود هدايت كرد: الذي خلق فسوي *و الذي قدر فهدي ؛
همان خداوندى كه آفريد و منظم كرد و همان كه اندازه‏گيرى كرد و هدايت نمود.(4)
خداوند متعال , چنين هدايتي را بر خود لازم مي داند :
ان علينا للهدي ؛ به يقين هدايت كردن بر ماست‏.(5)
پس بايد انسان را به هدف خلقتش برساند.
دوم . غايت و كمالي كه هدف از خلقت انسان است , كمالي است كه جز با افعال اختياري قابل تحصيل نيست ; يعني كمال انسان , معلول افعال اختياري او است. اگر اجبار در امر هدايت يا ضلالت انسان به كار آيد ، هدف آفرينش انسان دچار اشكال خواهد شد ،چرا كه او آفريده شده است تا به اختيار خود به سعادت يا شقاوت دست يابد.
سوم : از لوازم اختياري بودن افعال ، توانمندي انسان در انتخاب هر طرف از عمل يا ترك عمل مي باشد. نمي توان به موجودي گفت: آزادي كه انتخاب كني، ولي هر جا خواست طرف بد را انتخاب كند، جلوي انتخابش را بگيريم و مانع از انتخاب او شويم.
پس اگر خدا انسان را مختار آفريده است ،نبايد در انتخاب او دخالت كند. بله لوازم و شرائط هدايت و ضلالت را بايد خدا فراهم كند اما انتخاب هر كدام از دو طرف حق يا باطل به عهده خود انسان است. خدا بايد پيامبر بفرستد ، دين بفرستد ، براي انتخاب خوب و حق جايزه و پاداش بشارت بدهد تا انسان ترغيب به آن شود . نيز براي انتخاب باطل عذاب وعده دهد تا انسان برحذر از آن انتخاب باشد، ولي انتخاب در نهايت با خود انسان است . خدا در آن دخالتي نمي كند چرا كه اگر دخالت كند، هدف از آفرينش از بين مي رود.
در مورد ظلم ظالمان و جنايت جنايتكاران نيز وضع به همين منوال است. ما انسان هائي داريم كه بدي و ظلم و جنايت را انتخاب كرده اند . يقينا به سزاي انتخاب خود خواهند رسيد، ولي در حين انتخاب كه سر جلسه امتحان است، خدا دخالتي نمي كند و غلط كسي را تصحيح نمي كند. بعد از امتحان و در هنگام حسابرسي است كه نمره بد و تنبيه جواب آن ها خواهد بود.
در طرف ديگر ظلم و جنايات انسان هائي را داريم كه آن ها نيز صاحب انتخاب هستند. خدا آن ها را هم مختار خلق كرده و مقابل آن ها دو گزينه قرار داده است :
1- قبول ظلم و پذيرش جنايت.
2- قيام عليه ظلم و از بين بردن ظلم و ظالمان.
در دنيا زمينه هر دو انتخاب آماده است ، هم زمينه ظلم و هم زمينه مقابله با ظلم. اگر انساني ظلم را انتخاب كرد، انساني ديگر مي تواند مقابله با ظلم را انتخاب كند و ظالم را از بين ببرد. اگر مقابله با ظلم را انتخاب نكرد و برعكس ، قبول ظلم كرد ، نتيجه انتخاب خود را نيز خواهد ديد.
پي نوشت ها:
1. انسان (76) آيه 2 - 3.
2. ملك (67) آيه 2.
3. هود(11) آيه 7 و كهف (18) آيه 7; انبياء(21) آيه 35; تغابن (64) آيه 15; محمد(47) آيه 5; اعراف (7) آيه 163; انفال (8) آيه 7; عنكبوت (29) آيه 3.
4. اعلي (87) آيه 3.
5. ليل (92) آيه 13.

پرسش 7:
منبعي كه گفته مسلمانان بايد چجوري عزاداري كنن چيه ؟ آيا زنجير زدن درسته ؟ مگه نگفتن چيزي كه به بدن مضر باشه نبايد انجام بدي ؟
پاسخ:

آنچه در قرآن و روايات بدان تصريح شده، محبت داشتن نسبت به اهل بيت و کينه و نفرت داشتن از دشمنان آنان است. عزاداري به هنگام سالگرد شهادت و مصيبت اهل بيت، اظهار محبت و ارادت است و اين، مهم است. شکل و نحوه عزاداري را معمولا عرف و عادت اجتماع تعيين مي کند . هيچ شکلي تقدس ذاتي ندارد و نبايد بر آن جمود ورزيد.
هر منطقه اي به نوعي عزاداري مي کنند . سينه زدن، زنجير زدن و...شکل هاي مختلف عزاداري در مناطق مختلف است . هيچ کدام منعي ندارد به شرطي اين که سبب وهن مذهب و دين و اهل بيت نگردد.
عزاداري خوب است متين و سنگين و محترمانه باشد . روش هاي غير متين و سبک و وهن آور، ناپسند است.
اگر عزاداري باعث زخمي شدن بدن و جاري شدن خون و ... گردد، در جواز آن اختلاف است . اگر اين کارها باعث ضربه خوردن مذهب شود، بدين جهت بايد از آن دوري شود.
عزاداري امامان ما براي جدشان حسين بن علي که بايد الگوي ما باشد، از اين گونه رفتارها خالي است . آنان اهل منبر را به بيان مقتل شهداي کربلا و بيان فضايل امام و اصحابش دعوت مي کردند . شنوندگان با شنيدن مقتل (نحوه کشته شدن و رفتار هاي ظالمانه دشمن و رفتار هاي معصومانه و مظلومانه اهل بيت) و شنيدن فضايل امام و درندگي هاي دشمن، به طور طبيعي گريان مي شدند . بر سر و سينه مي زدند، بدون اين که گريبان دريدن و لطمه وارد کردن بر صورت و بدن و...باشد.
بنا بر اين روش هايي از عزاداري که با ضربه زدن به خود و زخمي کردن و...همراه است، اگر ممنوع هم نباشد، قطعا چندان جالب نيست . بهتر است روش هاي پسنديده تر را در عزاداري پيش گيريم.

پرسش 8:
تعداد مسلمانان كل دنيا چقدر هستن و چقدرشون شيعه هستن ؟
پاسخ:

کاش معلوم مي کرديد که ناراحتي شما مر بوط به چيست ؟ اگر مربوط به گروه هاي مختلف اسلامي است که چرا گرو ه هاي زياد وجود داشته و عقايد آن ها با هم تفاوت دارند ، بايد بگوييم اين امر اختصاص به امروز ندارد. از قبل اين گروه ها و اختلافات وجود داشت ، امروزه نيز اين فرقه ها وجود دارد . نمي توان جلو تشکيل گروه و يا گسترش آن را گرفت و گفت بايد يک گروه تشکيل شود و عقايد واحد داشته باشند.
البته امروزه رسانه ها مانند ماهواره و اينترنت وجود دارد که با برنامه و تبليغات خود ، انسان را دچار مشکل مي کنند . در اين شرايط بهترين راه اين است انسان از عقل ،آيات و روايات معصوم بهره گرفته و گروه هاي حق را از ناحق تشخيص دهد و فکر کند که عقايد و عملکرد کدام بهتر و مطابق عقل، قرآن و روايات مي باشد . کتاب هاي مفيدي هم در اين باره سامان يافته اند که با مطالعه مي توان آن ها بيش تر با حقايق آشنا شد و حق را از ناحق و سره را از ناسره تشخيص داد.
مي توانيد برخي کتاب هاي استاد شهيد مطهري را مطالعه نماييد . همين طور کتاب آيين ما ، اثر مرحوم کاشف الغطا، تر جمه آيت الله ناصر مکارم شيرازي و کتاب رهبري امام علي (ع) از ديدگاه قرآن و سنت- ترجمه المراجعات علامه شرف الدين- ، ترجمه محمد جعفر امامي را. مي توانيد براي شناخت بهتر اسلام و فرقه ها ، با عالمان ديني مشورت و يا با مراکزي مانند اين مرکز مکاتبه نماييد.
ما هم قبول داريم که در ميان گروه هاي اسلامي وهابيت فرقه خطرناک و به شدت عليه شيعه و مباني آن تبليغ مي کند . ده ها تن از شيعيان را به شهادت رسانده است . از سوي ديگر اسلام را وارونه معرفي ، و برخي را نسبت به اسلام بدبين نموده است. متاسفانه ما در برابر تبليغات اين گروه، تبليغات نظام يافته و گسترده نداريم ، حال اينکه اين امر ضروري است . يکي از بهترين راه شناخت اين گروه مطالعه عملکرد و مباني فرقه وهابيت مي باشد . براي شناخت وهابيت برخي از کتاب ها، از جمله کتاب آيين وهابيت ، آيت الله جعفر سبحاني و وهابيان ، اثر علي اصغر فقيهي را مطالعه و با عالمان ديني و مراکز مربوطه مشورت نماييد.
آمار دقيق مسلمان و شيعيان در جهان وجود ندارد .داده هاي آماري در اين باره اختلاف دارند :
به تازگي دانشنامه آنلاين «Wikipedia» آمار جالبي از جمعيت شيعيان و مسلمانان در 67 کشور جهان را منتشر کرده است.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، منبع اصلي اين آمار که بنا بر آخرين اطلاعات از 92 درصد جمعيت مسلمان جهان در سال 2005 درج شده، اطلاعات کلي سازمان جاسوسي آمريکا (CIA) است. هرچند به نظر مي‌رسد تمام موارد آن دقيق نباشد.
در اين آمار، تنها به کشورهايي اشاره شده که دست‌کم يک درصد جمعيت آن ها را شيعيان تشکيل مي‌دهند . «Wikipedia» نيز تأکيد کرده که احتمالا جمعيت شيعيان و مسلمانان بيش از اين ميزان است.
بنا بر اين آمار، بيش از يک ميليارد و 453 ميليون نفر مسلمان در کشورهاي يادشده سکونت دارند که از اين ميان، بيش از 206 ميليون تن آنان، شيعه و از پيروان مکتب اهل بيت(ع) هستند.
پنج کشوري که بيش ترين تعداد جمعيت شيعه را در خود جاي داده‌اند، به ترتيب ايران، پاکستان، هند، عراق و ترکيه هستند
درباره وضعيت و جمعيت مسلمانان ، به کتاب شناخت کشور هاي اسلامي ، اثر غلام رضا گلي زواره مراجعه فرماييد.