معني شعر و اعراب دقيق و اين اطلاعات براي من خيلي ضروري و عجله اي مي باشد.

با سلام وعرض خسته نباشيد خدمت شما عزيزان

شعر زير سرده ي احمد مطر،شاعر معاصرعراقي است؛ مي خواستم ترجمه ي آن را بدونم و

وكمي اطلاعات اديبانه در مورد شعر وي.

زار الرئیس المؤتمن

بعض ولایات الوطن

و حین زار، حیّنا قال لنا

هاتوا شکایاکم بصدق فى العلن

و لا تخافوا أحدا

فقد مضى ذاک الزمن

فقام صاحبی حسن

قال له یا سیدى

أین الرغیف و اللبن

و أین تأمین السکن

و أین من یوفر الدواء لل‍

مریض دونما ثمن

قال الرئیس للحسن

«أحرق ربى جسدى

أکل هذا حاصل فى بلدى؟

سوف ترى الخیر غدا».

***

و بعد عام زارنا

و مرة ثانیة قال لنا

هاتوا شکایاکم بصدق فى العلن

و لا تخافوا أحدا

فقد مضى ذاک الزمن

لم یشتک الناس؛ فقمت معلنا

«أین الرغیف و اللبن؟

و أین تأمین السکن؟

و أین توفیر المهن؟

و أین من یوفـّر الدواء للـ

مریض دونما ثمن؟

معذرة یا سیدی

و أین صاحبی حسن؟»!

با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با این مرکز.
پرداختن به مسائل ادبی جزء سیاست کاری این مرکز نیست. اما به اختصار مضمون شعر را به فارسی ذکر می کنیم :
رئیس امانتدار برای دیدار و بررسی به بعضی از استان های کشور سفر کرده بود. وقتی به منطقه ما رسید، به مردم گفت : اگر شکایتی دارد صادقانه و آشکارا بگویید و طرح کنید و از کسی واهمه نداشته باشید . چون زمان ترسیدن گذشته است .دوستم که نامش حسن بود ،برخاست و گفت : آقا !نان کجا پیدا می شود؟ شیر کجا یافت می شود؟ خانه و مسکن کجا تامین می شود ؟کو دکتری که بیماران بینوا را مداوا کند و از رنج ها و آلام آنان بکاهد ، جناب رئیس ؟
رئیس به دوستم حسن گفت : خدا مرا به آتش بسوزاند! آیا تمام این مشکلات در شهر من هست ؟ بزودی جبران خوب آن ها را خواهی دید .
اما ( خبری نشد ) و باز یک سال بار دیگر برای سفر مرحله دوم آمد و همان سخن های گذشته را تکرار کرد و گفت: شکایتی دارید بگویید. اما کسی (شاید از ترس ) چیزی نگفت . من برخاستم همان سخنان و شکوائیه دوستم حسن را آشکارا مطرح کردم ، سپس از او پرسیدم دوستم حسن (که سال گذشته اعتراض کرده بود ) چه شد و کجاست و چه سرنوشتی دارد .