آیا روزی رسان خداوند است؟
پس تلاشهای ما در امر کسب روزی برای چیست؟
آیا هر کاری که می کنیم با اذن خداوند است؟
آیا این با اختیاری که خداوند به ما داده است در تناقض نیست؟
مگر خداوند همه چیز را از قبل نمی داند؟
پس کارهایی را که ما انجام میدهیم نامفهوم نیست؟

پرسش 1:
رزاقيت خداوند
شرح : آيا روزي رسان مخلوقات، خداوند است؟ در اين صورت، چرا براي کسب روزي تلاش مي کنيم؟

پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
از منابع ديني به دست مي آيد که خداوند خود را "رازق" و "رزّاق" معرفي کرده است. در چند جاي قرآن روزي رساندن به بندگان، به خدا نسبت داده شده است. همچنين در قرآن تأکيد گرديده است:
«ما من دابة في الارض الا علي الله رزقها»؛ (1) «هيچ جنبنده اي در زمين نيست، مگر آن که روزي او بر عهده خداست».
اما آيا ضمانت الهي در رسانيدن روزي، مطلق است يا داراي شرايط و ويژگي هايي خاص؟
منظور از رازقيت خداوند، رازقيتي مطلق و خارج از سنت هاي عالم نيست؛ به عنوان مثال، خداوند در قرآن فرموده: «بخوانيد مرا، شما را اجابت مي کنم». (2)
بديهي است که هر دعايي لزوما به اجابت نمي رسد. چه بسيار دعاهايي که هيچ گاه به مرز اجابت کامل نمي رسند؛ زيرا براي دريافت اجابت الهي بايد شرايط و ضوابط خاصي را دارا بود.
ما معتقديم که خداوند روزي رسان است؛ اما بهره­مندي انسان‌ها در بيش تر موارد، معلول کار و تلاش انسان‌ها است. قانون خلقت بر اين نهاده شده که هر کسي به اندازه سعي و تلاش خود بهره مند شود. کسي که به تنبلي خو کرده باشد و به دنبال کسب روزي حلال بر نيايد، نمي­تواند مانند ديگران از نعمت­هاي دنيوي برخوردار شود. آن که کار و تلاش بيش تر مي­کند، بهره بيش تري نصيب او خواهد شد.
بنابراين، خداوند روزي رسان است؛ ولي نه بر خلاف جريان طبيعت و قوانين حاكم بر دنيا و بدون تلاش و كوشش فرد در كسب روزي.

پي نوشت ها:
1. هود (11) آيه 55.
2. غافر (40) آيه 60.

پرسش 2:
آيا هر کاري که مي کنيم با اذن خداوند است؟ آيا اين با اختياري که خداوند به ما داده است در تناقض نيست؟
پاسخ:

اين مسئله که در نظام هستي ذره‌اي تغيير و تحول بدون اذن و مشيت الهي انجام نمي‌شود ، جاي ترديد نيست، ولي اين مطلب به معناي جبر و نفي اختيار نيست، زيرا چنان که در جاي خود به تفصيل آمده، اراده و علم الهي به افعال انسان با تمام خصوصيات آن تعلق مي‌گيرد، مثلاً خداوند مي‌داند که انسان با بهره‌گيري از اختيار خود،‌ اعمال خاصي را انجام مي‌دهد، بديهي است که در اين صورت هرگز جبري به وجود نمي‌آيد.(1) و از اين رو در تحليل اين مسئله گفته:
اين که در برخي آموزه‌هايي ديني در باره اذن الهي آمده ناظر به اراده، اذن، قضا و قدر الهي است، و هرگز به معناي نفي اختيار انسان نيست، زماني چنين خواهد بود که اين ها جانشين اختيار شوند، يعني يک کار يا بايد به اراده‌ ما انجام شود يا به اراده‌ خدا، که در صورت اخير، اراده‌اي خدا ارادة ما را نفي مي‌کند، ولي اراده خدا و انسان در عرض هم نيستند . اراده يک کار، يا بايد به اراده ما انجام شود يا به اراده خدا که در صورت اخير، اراده خدا، اراده ما را نفي مي‌کند، ولي اراده خدا و انسان در عرض هم نيستند . اراده خدا جانشين اراده انسان نمي‌گردد، بلکه در طول يکديگرند.
کاري که با اراده انسان صورت مي‌گيرد، اين کار با مبادي و آثارش يک جا تحت اراده خدا است، کار ما با اراده خود ما رابطه علل و معلولي دارد، ما بايد اراده کنيم تا کاري انجام گيرد .تا اراده نکنيم، کار تحقق نمي‌يابد، اما همين علت و معلول و نيز مبادي ديگر، همه متعلق اراده الهي است، علت قريب و مباشر اين کار، اراده انسان است، پس اراده الهي در طول اراده انسان است، از اين رو هيچ دليلي وحياني بر تصور جبر در کارهاي انسان نمي‌توان يافت.(2):
نکته ي ديگر اين است در اين باره آن است که اعتقاد به قضا و قدر عمومي و اين که هر حادثه‌اي و از آن جمله اعمال و افعال بشر به قضا و قدر الهي است، مستلزم جبر نيست و موجب آن نمي‌شود که انسان تصور کند زندگي آدمي سناريويي از پيش نوشته شده است، زيرا اعتقاد به قضا و قدر آن گاه مستلزم جبر است که بشر و اراده او را موثر در کار ندانيم و قضا و قدر را جانشين قوه و نيروي اراده بشر بدانيم، در حالي که قضا و قدر الهي چيزي جز سرچشمه گرفتن نظام سببي و مسببي جهان از علم و اراده الهي نيست.
سرنوشت هر کسي در زندگي او با علل و مقدمه خود بستگي دارد. اگر مقصود از سرنوشت و سناريويي از پيش تعيين شده، انکار اسباب و مسببات و از آن جمله قوه و نيرو و اراده و اختيار بشر است ، چنين قضا و قدر و سرنوشتي وجود ندارد و نمي‌تواند وجود داشته باشد. اگر مقصود از سرنوشت و آنچه در پرسش به نام «سناريويي از پيش نوشته» خوانده شده، پيوند حتميت هر حادثه در زندگي آدمي از ناحيه علل خود است، اين حقيقتي مسلّم است،‌ ولي اعتقاد به اين گونه سرنوشت هيچ محذور عقلي ندارد.
بشر مختار و آزاد آفريده شده؛ يعني به او عقل و فکر و اراده داده شده است.
بشر در کارهاي ارادي خود مانند يک سنگ نيست که آن را از بالا به پايين رها کرده باشند و تحت تأثير عامل جاذبه ،به طرف زمين سقوط کند. مانند گياه نيست که تنها يک راه محدود جلوي او هست و همين که در شرايط معين رشد و نمو قرار گرفت ،خواه ناخواه مواد غذايي را جذب و راه رشد و نمو را طي مي کند .
همچنين مانند حيوان نيست که به حکم غريزه کارهايي انجام دهد.‌ بشر هميشه خود را سر چهار راه‌هايي مي‌بيند و هيچ گونه اجباري ندارد که فقط يکي از آنها را انتخاب کند.ساير راه‌ها بر او بسته نيست. انتخاب يکي از آنها به نظر و فکر و اراده و مشيّت او مربوط است. يعني طرز فکر و انتخاب اوست که راه خاصي را معين مي کند. اين جاست که پاي شخصيت وصفات اخلاقي و روحي و سوابق تربيتي و موروثي و ميزان عقل و دورانديشي بشر به ميان مي آيد و معلوم مي شود که آينده سعادت بخش يا شقاوت بار هر کسي تا چه اندازه مربوط است به شخصيت و صفات روحي و ملکات اخلاقي و قدرت عقلي و علمي او و بالاخره به راهي که انتخاب مي کند.(1)
اگر سرنوشت انسان بر اساس قضا و قدر الهي چون سناريويي از پيش نوشته شده است، بدان معنا نيست که به کلي بي اختيار و در کارهايش مجبور باشد، بلکه اراده و اختيار انسان جزئي از قضا و قدر الهي است.

پي‌نوشت‌ها:
1. آموزش کلام اسلامي، ج 1، ص 329.نشر طه قم 1383 ش.
2. معارف قرآن، ص 381.نشر موسسه آموژشي و پژوهشي امام خميني قم 1378 ش.
3.ر،ک: مرتضى مطهري، مجموعة آثار، ج 1، ص 384 ـ 387، نشر صدرا 1381.
پرسش 3:
مگر خداوند همه چيز را از قبل نمي داند؟ پس کارهايي را که ما انجام مي دهيم نامفهوم نيست؟
پاسخ:

منظور دقيق شما از نامفهوم بودن چندان روشن نيست ، اگر مرادتان اين است كه با وجود علم پيشين خداوند به اعمال ما ،اين كارها و آزمايش شدن ما و حتي حضور ما در دنيا لغو و بي معني است و به علاوه ما در انجام كاهاي خود اختياري نداريم بايد بايد بگوييم كه به هيچ وجه اين گونه نيست .
در واقع علم و آگاهي خداوند از اعمال و کردار انسان و همه موجودات حقيقتي است قطعي و مسلم اما با اين وجود سؤال شما در صورتي جا دارد که علت آفرينش انسان را، آگاه شدن خداوند از عاقبت کار آدمي بدانيم، در حالي که اين فرض اصلاً صحيح نيست. زيرا خداوند از عاقبت و سرانجام همه موجودات آگاه است، اما آگاهي موجب نمي‌شود موجودي که نياز به فيض وجود و بهره‌مندي از هستي و آفرينش دارد، محروم شود ؛ فيض و رحمت گسترده الهي اقتضا مي کند که هر موجود يا انساني که قابليت دريافت هستي داشته باشد، از طرف خداوند آن را دريافت نمايد.
در اين ميان، موجودي مانند انسان نيز قابليت دريافت فيض هستي از طرف خدا دارد. موجودي که مي تواند با اختيار خود به راه کمال و سعادت ابدي برسد يا از اختيار خود سوء استفاده نموده و به دره سقوط و تباهي بيفتد . علم خداوند اين موجود را از دريافت فيض وجود محروم نمي‌کند. علم پيشين تاثيري در نتيجه نخواهد گذاشت و انسان را مجبور به کشيده شدن به يک سمت و جهت نمي کند ، همان گونه که معلمي پيش از امتحان بداند کدام يک از دانش‌آموزان مردود و کدام يک قبول خواهند شد.
آگاهي معلم موجب نمي‌شود که به همه دانش‌آموزان به طور يکسان درس ندهد، يا درس خود را تعطيل کند. اگر چه اصل اولي و هدف اصلي آفرينش اين موجود آن است که تنها به کمال و مقام قرب الهي دست يابد، اما چون عنصر اختيار درون آدمي است، لازمه اختيار آن است که عده‌اي از آن استفاده مثبت نموده و در راهي که خداوند انسان را آفريده، قدم بردارند . عده‌اي ديگر با سوء استفاده در پرتگاه سقوط افتند . اگر چنين نبود، اختيار معنا نداشت. اگر قرار بود که هر انساني تنها راه سعادت را برود، آزمايش انسان ها و اختيار نيک و بد معنا نداشت.
رسيدن به بهشت الهي و بالاترين مرتبه سعادت و خوشبختي که تنها براي انسان وجود دارد، تنها در سايه آفرينش اين موجود و داشتن اختيار و پشت سرگذاشتن آزمون هاي الهي و واقعي و منطقي بودن اين آزمون با داشتن افراد پيروز و شکست خورده ، در عالم دنيا تحقق مي يابد . علم خداوند به عاقبت انسان‌ها، مانع از فيض و رحمت بزرگ الهي نمي‌شود. بنابراين خداوند انسان و جهان را نيافريد تا آگاه شود که چه کسي عاقبت نيک و چه کسي عاقبت بد پيدا مي کند تا بپرسيم خدا که از عاقبت آگاه است، پس چرا آفريد ؟
از طرفي، هر چند درست است که خداوند به احوال و اعمال تمامي انسان‏ها آگاه است حتّي قبل از خلقت بر آينده آدمي علم کامل دارد، ولي فرجام بهشت يا دوزخ براي انسان از مقوله «شدني» هاست، يعني بايد به دنيا بياييم تا بهشتي يا جهنمي «بشويم» . ظرف وجود ما با حضور در دنيا و طي مراحل علمي و عملي و گذر از فراز و نشيب ها شکل مي گيرد. بنابراين تا به دنيا نياييم ، پاداش و کيفر معنا پيدا نمي کند.
اما در مورد رابطه علم خداوند و اختيار بايد گفت كه علم خداوند هيچ منافاتي با اصل اختيار ما ندارد ؛ براي توضيح بيشتربايد گفت :
اصولا در مورد سرنوشت، دو تفسير وجود دارد :
تفسير نخست مي‌گويد سرنوشت هر کس از روز نخست، بدون اطلاع و حضور او، از طرف خداوند تعيين شده و بنابراين هر کس با سرنوشت معيني از مادر متولد مي‌شود که قابل دگرگوني نيست (هر انساني نصيب و قسمتي دارد که ناچار بايد به آن برسد. چه بخواهد و چه نخواهد، ‌و کوشش‌ها براي تغيير سرنوشت بيهوده است). بنابراين تفسير،‌بديهي است که انسان موجودي مجبور و بي اختيار است.
بررسي منابع اسلامي نشان مي‌دهد اين تفسير مورد تأييد اسلام نيست و قبول و پذيرش آن، تمام مفاهيم مسلّم اسلامي از قبيل:‌تکليف، جهاد، سعي و کوشش ، استقامت،پاداش و عقلب و غيره را به هم مي‌ريزد.
استاد مطهري مي‌گويد: «اگر مقصود از سرنوشت و قضا و قدر الهي،‌ انکار اسباب و مسببات و از آن جمله قوه و نيرو و اراده و اختيار بشر است، چنين قضا و قدر و سرنوشتي وجود ندارد و نمي‌تواند وجود داشته باشد».(1)
اما در تفسير دوم از سرنوشت، در عين حال که دست تقدير الهي در زندگي انسان قضا و قدر الهي را مردود نمي‌داند، نقش انسان را در تعيين سرنوشت زندگي او مي‌پذيرد. در اين تفسير، نقش انسان نه تنها مغاير با سرنوشت نيست، بلکه جزئي از همان سرنوشت است . به عبارت ديگر در سرنوشت و تقدير انسان چنين است که او سرنوشت خود را تعيين نمايد. در واقع اختيارداشتن انسان جزئي از تقديرات الهي است.
بشر در کارهاي ارادي خود مانند سنگ نيست که او را از بالا به پايين رها کرده باشند و تحت تأثير عامل جاذبه زمين خواه نا خواه به طرف زمين سقوط کند. نيز مانند گياه نيست که تنها يک راه محدود در جلوي او هست و همين که در شرايط معين رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه مواد غذايي را جذب و راه رشد و نمو را طي مي‌کند. هم چنين مانند حيوان نيست که به حکم غريزه کارهايي انجام دهد. بشر هميشه خود را در سر چهار راه هايي مي‌بيند و هيچ گونه اجباري که فقط يکي از آن‌ها را انتخاب کند ندارد و ساير راه‌ها بر او بسته نيست. انتخاب يکي از آن‌ها به نظر و فکر و ارادة او مربوط است؛ يعني طرز فکر و انتخاب او است که يک راه خاص را معين مي‌کند.(2)
پس تقدير خداوندي اين است که بشر افعال خود را از روي اختيار انجام دهد، نه اين که تقدير او را به انجام يک طرف مجبور سازد. انسان به هر سو که رو آورد، همان قضا و قدر او است که با دست خود آن را انتخاب مي‌کند.
انسان فقط يک نوع سرنوشت ندارد، بلکه سرنوشت‌هاي گوناگوني در پيش دارد که ممکن است هر کدام از آن‌ها جانشين ديگري گردد، مثلاً اگر کسي بيمار شود و معالجه کند و نجات پيدا کند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است. نيز اگر معالجه نکند و رنجور بماند و يا بميرد، آن نيز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است.
اميرالمؤمنين(ع) از کنار ديوار شکسته و کجي برخاست. پرسيدند: از قضاي الهي فرار مي‌کني؟ فرمود: از قضاي الهي به قدر او پناه مي‌برم.(3) يعني درست است که تا قانون عليت که منتهي به فرمان خداست، نباشد، ديوار شکسته سقوط نخواهد کرد، اما همان خداوند به من عقلي داده که آن خود يک حلقه از سلسله قانون عليت است و يک عامل بازدارنده در برابر اين گونه حوادث. البته ديوار عقل و شعور ندارد و بدون اعلام قبلي سقوط مي‌کند. اما مي‌توانم به قدر الهي پناه ببرم؛ يعني با عقل خود چنان محل نشستن را اندازه گيري کنم که اگر ديوار سقوط کند روي من نيفتد .
با توجه به اين امرعلم خداوند به آينده وسرنوشت انسان ها هم هيچ تاثيري در چگونگي رفتار بندگان نخواهد گذاشت بله خداوند به دليل احاطه‌اي که به همه امور در کل عالم دارد تنها نسبت به اموري که افراد به طور اختياري در آينده انتخاب مي‌کنند آگاه است .
به عنوان مثال اگر دو اتومبيل با سرعت زياد به سوي هم در حرکت باشند، هلي ‌کوپتري که بر بالاي مسير اينها حرکت مي‌کند، صحنه را مي‌بيند و مي‌داند که تا چند لحظه ديگر اين دو اتومبيل با هم برخورد و تصادف مي‌کنند. ولي تصادف زاييده علم خلبان نيست‌، بلکه زاييده سرعت زيادي است که راننده‌ها با انتخاب خود برگزيده‌اند. اگر اين سرعت را انتخاب نمي‌کردند تصادف پيش نمي‌آمد.
آيا اگر معلمي از قبل بداند که کدام دانش آموز در امتحان نمره بدي مي آورد ، در امتحان او تاثيري خواهد داشت يا نشان دهنده تعيين شده بودن نتيجه از قبل است ؟ مسلما خير، زيرا نتايج ضعيف دانش آموز معلول علت هاي خاص خود مانند کاهلي و تنبلي است که اطلاع قبلي معلم ربطي به آن ها ندارد؛ به همين شکل علم خداوند به حوادث آينده هم نه ما را مجبور به حرکت به سمت همان اهداف مي کند و نه بيان گر رقم خورده بودن همه چيز از قبل است .

پي‌نوشت‏ها:
1. شهيد مطهري ، مجموعة‌آثار، ج1، ص 384.انتشارات صدرا ، تهران 1370.
2. همان ص 385 .
3. شيخ صدوق ، توحيد، ص 369 ، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1398 ه ق.