بسم الله الرحمن الرحیم
<إن السائل فلا تنهر>
راستش من جواب بیشتر سوالاتم رو با فکر کردن پیدا می کنم اما این یکی رو هرقدر فکر کردم نتونستم جوابی براش پیدا کنم در ضمن دلیل اینکه عضو سایتتون نشدم پرپیچ وخم بودن مسیر عضوگیریتونه اگه میشه تسهیلش کنید و اما شاید سوالم شیطانی به نظر بیاد ولی در هر حال خیلی وقته ذهنم رو مشغول خودش کرده:
می خواستم بدونم هدف خدا از آفریدن انسان چه بود؟آیا ما بازیچه خدا هستیم؟یعنی خدا تنها بود بعد فرشتگان بی اختیار را آفرید وبعد حیوانات بی عقل را و بعد چیزی که هم عقل داشته باشد هم اختیار که چیز جالب تری بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!
پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز
قبل از هر چيز، روح حقیقت جوي شما را مي ستاييم و اميدواريم اين روحيه را براي خود حفظ نماييد ؛ در عين حال توجه داشته باشيد كه تفكر محض و بدون برخورداري از منابع مطمئن و ابزاري براي بررسي و تطبيق انديشه ها همواره به سرانجام مطلوبي نخواهد رسيد. مهم آن است كه انسان از ديدگاه هاي گوناگون بهره ببرد و در نهايت با فكر خود درستي يا نادرستي آن ها را مورد بررسي قرار دهد .
اما درمورد سوال مشهور فلسفه آفرينش انسان و ديگر موجودات و در نهايت فلسفه آفرينش جهان كه بسيار هم ارزشمند و مهم است و به هيچ وجه شيطاني و غير منطقي نيست، بايد گفت :
مشكل اصلي از آن جا ناشي مي شود كه تصور ما از انجام کارها ، رفع نیاز است ؛ زیرا ما انسان ها موجودات محدود و ناقص هستیم . به همین خاطر هر کسی که کاری را انجام دهد ، آن کار را به منظور رفع نیاز می دانیم و این را با خداوند نیز قیاس می کنیم ؛ در حالی که خداوند موجود نامحدود ، کامل و بی نیاز مطلق است .
آری هدف انسان در کارهایش، رسیدن به کمال یا رفع نقص است؛ مثلاً غذا میخورد تا رفع گرسنگی کند. لباس میپوشد تا خود را از سرما و گرما حفظ کند. ازدواج میکند برای ارضای نیازی که در این باره احساس میکند حتي رفتاري انجام مي دهد تا از بي كاري در بيايد ، اما خداوند، كه هیچ نقصی ندارد تا با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد و هیچ کمالی را فاقد نیست، تا به کمال رسیدن برای او فرض شود، پس دلیل آفرینش خداوند چیست؟
در دیدگاه اندیشه شیعی ، خدایی خداوند است که اقتضای آفرینش دارد؛ در واقع او می آفریند چون خداست ؛ زیرا «آفریدن» به معنای ایجاد کردن است . هر وجودی خیر است .لازمه فیاض(بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است: «و ما کان عطاء ربک محظورا؛ عطای پروردگارت منع نشده است» (1).
هر چیزی که اقتضای وجود و هستی داشته یا امکان وجود داشتن در آن باشد ، فیض وجود از خدا دریافت می کند. خداوند بخل در وجود و هستی دادن ندارد ، تا موجودی که امکان وجود آن است ، وجود را دریافت نکند. پس هدف آفرینش مربوط به ذات خداوند نیست ، بلکه مربوط به فعل اوست .اصطلاحاً آن را هدف فعلی می گویند.
بنابراین در مورد آفرینش جهان و هدف از آفرینش آن می گوییم:
جهان هستی با تمام نظم و زیبایی هایش نمادی از لطف، مهربانی، علم، قدرت، حکمت و... خداست ،به طوری که بدون آفرینش، صفات جمال و جلال خدا مخفی و پنهان می ماند .
هر «بود»ی ، «نمود»ی دارد؛ نمی شود فیاض باشد ، اما فیضی نداشته باشد ، همان گونه که نمی تواند نور باشد. اما روشنایی نداشته باشد و رحمت باشد. اما بخشش نداشته باشد!
بنابراین از همین جا می توان نتیجه گرفت که خلقت جهان نتیجه صفات خداوند است .
خداوند فیض و بخشش دارد . لازمه آن این است که هر چه امکان وجود دارد ، فیض و هستی خداوند را دریافت کند . چون قابلیت وجود برای جهان هستی بود ، خداوند آن را آفرید؛ بنابراین جهان هستی ، نشان دهنده صفات خداوند است. (2)
خداوند از آن جا که "علم" و "قدرت" و "فضل" و "جود" بی نهایت دارد ، جهان و انسان را آفریده ،لازمه این صفات آن است که خلقت خداوند بهترین و کاملترین آفرینش باشد، یعنی در مجموعه هستی اگر وجود مخلوقی، زیبایی و کمال آفرینش مجموعه عالم را افزایش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق کند، زیرا عدم خلقت آن موجود، یا ناشی از عدم اطلاع و آگاهی از زیبایی آن است، یا در اثر ضعف و ناتوانی از خلقت آن است.
چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بی نهایت، باز آن زیبایی را خلق نکند ،ناشی از عدم "فضل" و "جود" و بخشندگی است که خدا از بخل منزه است. "جود" و رحمت و بخشندگی او بی نهایت است. پس جهانی که خدا خلق می کند، باید کاملترین صورت ممکن را داشته باشد . هر چه امکان تحقق دارد ، از طرف خداوند فیض وجود دریافت کند.
در این مجموعه و با ساختار هرمي كه خداوند در نزول بركات و نعمت ها براي موجودات فرو دست قرار داده، يقينا مي بايست فرشتگان به عنوان واسطه فيض بودند ، چنان كه باید انسان يا هر موجود ديگري خلق می شد؛ در واقع هر موجودي كه امكان خلق شدن و قرار گرفتن در اين مجموعه را داشت بر خداوند لازم بود كه به واسطه فضل مطلق خود او را ازاين نعمت محروم ننمايد كه همين گونه نيز شد .
خلقت انسان در مجموعه عالم ضروري بود. در جهان خلقت پیش از خلق انسان، گر چه ملائک بودند که موجوداتی نورانی و پاک بودند و خدا را همواره عبادت می کردند. اما به دلیل شرایط ویژه خلقت خود بر سر دو راهی قرار نمی گرفتند که با اختیار خویش، در حالی که میل باطنی آنها به جهت دیگری تمایل داشته باشد، رضایت خداوند را انتخاب کنند. آنها همواره حضور و عظمت خدا را درک می کنند و در مقابل آن همه عظمت ، راهی جز عبادت ندارند.
اما در صحنه هستی، می توان یک نمایش زیباتر از این را هم تصویر کرد و آن این که موجودی وجود داشته باشد که از یک طرف همانند ملائکه در اوج جذبه الهی و عشق و عبادت به خدا باشد و در عین حال موانعی پیش روی او برای برگرداندن وی از مسیر عشق و عبادت قرار داشته باشد. این موجود انسان است. او خدا و عظمتش را بی واسطه می بیند . از سوی دیگر گرچه فطرت الهی او همواره در درونش وی را به سوی خوبیها و پاکیها دعوت می کند ،
ولی امیال حیوانی و شهوانی او قدرت فراوانی دارند. وی این گونه خلق شده که از یک سو با خواستهها و تمایلات شهوانی و حیوانی رو به رو است؛ از سوی دیگر فطرت الهی اش و راهنماییهای پیامبران او را به سوی خوبیها فرا می خواند. او در عرصههای مختلف زندگی می تواند با ایمان به خداوند و محبّت او، بر سر دوراهیها ، عشق به خدا را انتخاب کند و مظاهر فریبنده دنیا را رها سازد.
چنین صحنه هایی از محبّت و عشق انسان نظیر یوسف که در اوج جوانی و زیبایی در سختترین صحنه آزمایش خدا را رها نکرد، برای هر کسی در طول زندگی پیدا می شود. همواره چنین صحنههایی در طول تاریخ حیات بشری تکرار می شود. حال اگر خداوند زمینه پدید آمدن چنین صحنههای زیبایی از تجلّی محبّت و عشق مخلوقات خویش را که با اختیار کامل به سوی او می آیند فراهم نمی کرد، باز جهان کاملترین و زیباترین بود؟ آیا در علم و قدرت و فیض و "جود" مطلق خداوند که اقتضای آفرینش بهترین و زیباترین صورت آفرینش را دارد، تردید نبود؟ آیا جای این سؤال از خدا باقی نمی ماند که قدرت و علم و فیض تو مطلق بود، پس چرا زیباترین جهان را خلق نکردی؟!
پس از خدا، خلقتی چنین لازم و ضروری است و گرنه خداوند نیازی به آزمون و عبادت انسانها يا فرشتگان ندارد. اگر در آیات قرآن آزمایش و عبادت به عنوان علّت آفرینش انسان شناخته شده و کمال انسان هدف نهایی شمرده شده، این خصوصیّات و فوائد متوجه انسان است، نه فلسفه اصل آفرینش ؛ بلکه لازمه حکمت الهی این است. برای جهانی که خلق نموده و موجود شگفتی چون انسان هدف و مسیری را در زندگی ترسیم نماید تا بیهودگی در این نظام وجود نداشته باشد .
در نتیجه انسان با اهداف معینی چون رسیدن به کمال اختیاری و انتخابی و استفاده از راهکارهای معینی چون عبادت در متن این نظام احسن قرار دارد تا در نتیجه همین قوانین معین و در سایه اختیار ، موجود کاملی چون حسین بن علی علیه السلام گردد .
البته در مورد اين تعبير كه ابتدا خدا بود و بعد فرشتگان را آفريد و بعد... نكات عميق فلسفي مطرح است كه فعلا از بيان آن خودداري مي نماييم ؛ اما اجمالا بايد بدانيد كه اگر منظور فاصله زماني باشد نمي توان اين معنا را چندان دقيق و درست دانست؛ بلكه تا خداوند بود فيض و جود داشته و همواره خلقي هم داشته است و هيچ گاه خالق بدون مخلوق نبوده است .
پینوشت ها :
1. اسراء (17) آیه 20.
2. سید حسن ابراهیمیان، انسانشناسی، ص 115 و 116.






