این را یک بنده خدایی نوشته بود:السلام سوال : اين عين عباراتي است که 25 سال پيش و در نوجواني در دفترم نوشته بودم اگر بنده اي تمام نعمتهايي که باريتعالي به او داده است را نخواهد .... يعني اصل اينجا (دنيا )را نخواهد .... يعني اصلا نخواهد که باشد(زنده باشد ) ..... پس شکر چه چيز را بايد بجاي آورد ؟( چه تكليفي است ..) و حمد چرا بايد بگويد ؟ پاسخ به اين سوال ساده - مسيري كوتاه براي درك اصل خلقت , توحيد , و معرفت به ذات اقدس ا.....
جوابش چیست؟
وسوال دیگر در این را بطه که ما دنیا می آیم بعد می میریم خوبامون به بهشت می رن بدامون به جهنم می رن آخرش که چی؟؟؟؟؟؟
پرسش: اين عين عباراتي است که 25 سال پيش و در نوجواني در دفترم نوشته بودم: اگر بنده اي تمام نعمت هايي که باري تعالي به او داده است را نخواهد .... يعني اصل اين جا (دنيا )را نخواهد .... يعني اصلا نخواهد که باشد(زنده باشد ) ..... پس شکر چه چيز را بايد به جاي آورد ؟( چه تكليفي است ..) و حمد چرا بايد بگويد ؟ پاسخ به اين سوال ساده - مسيري كوتاه براي درك اصل خلقت , توحيد , و معرفت به ذات اقدس الله جوابش چیست؟
پاسخ:
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز
براي توضيح اين پرسش مجبوريم قدري عميق تر به اصل خلقت انسان نگاه بيندازيم ؛ ما معتقديم كه حضور انسان در عالم امری جبری و به دور از اختیار اوست ؛ در واقع ما انسان ها همانند همه موجودات دیگر در آفرینش مان كه بالاترين نعمت است اختیاری نداشتیم . چون نمی توانستیم اختیار و انتخابی هم در این امر داشته باشیم . اما اين همه داستان نيست .
انسان دارای دو نوع زندگی و حیات است:
1- حیات جبری طبیعی:
این نوع حیات بین انسان و حیوان و دیگر موجودات مشترک است. اموری از کم و کیف حیات انسانی و جزییات زمانی و مکانی و ویژگی ها و شرایط زندگی انسان را شامل می شود . در این گونه حیات اختیار راه ندارد، زیرا :
اوّلاً: قبل از خلقت کسی نیست تا به او اختیار داده شود که مایل است خلق شود یا نشود یا به چه گونه و با چه کیفیتی خلق شود . اختیار دادن در خلق شدن و چگونگی آن ، مشروط به این است که کسی باشد تا از او سؤال شود دوست داری خلق شوی یا نه! اگر آفریده شده باشد، دیگر سؤال از خلقت اختیاری بی فایده است، چون تحقق یافته است. اگر آفریده نشده، سؤال از او بی معنا است، چون وجود ندارد تا سؤال شود. پس این نوع انتخاب و اختیار حیات عقلاً ممکن نبود نه آن که ممکن بود و خدا آن را از ما دریغ کرد.
دوّم: طبق قانون علیّت هرگاه علت تامه برای وجود معلول مهیّا شود، معلول حتماً موجود خواهد شد. معلول در اصل وجود خویش هیچ گونه نقشی ندارد. این قاعده در اصطلاح فلسفه جبر عِلّی و معلولی نامیده می شود؛ یعنی آفرینش انسان مانند همه حوادث و پدیدهها بر اساس قانون علیّت و در بستر خاص زمانی و مکانی و با همه شرایط و ویژگی های خاص خود است . معلول و پدیده در به وجود آمدن خود، هیچ نقشی ندارد.
در هر حال باید پذیرفت در عالم جبرهای بسیاری وجود دارد که همه آن ها ناپسند نیستند. مانند جبر تحقق معلول پس از تحقق علت ؛ بنابراین اراده و اختیار داشتن انسان در اصل خلقت غیر منطقی و غیر عقلانی است . این گونه نیست که این امر حقی است که انسان می توانست داشته باشد اما از او دریغ شد .
2- حیات انسانی و معنوی که حیات فکری و عقلانی است و از مختصات آدمی است.
به خاطر این نوع از خلقت خداوند او را بر سایر مخلوقات برتری داده است. این حیات اختیاری بوده و انسان چنان آفریده شده که با اختیار خویش توانایی آن را دارد که در مسیر تکامل قدم نهاده . به جایی رسد که جز خدا نبیند، یا آن قدر سقوط کند که مانند حیوان بلکه بدتر شود.
دعوت اسلام به سمت همین حیات اختیاری است :
"یا ایّها الّذین آمنوا استجیبوا للَّه و للرسول إذا دعاکم لما یحییکم؛(1) ای کسانی که ایمان آوردید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید، هنگامی که شما را به سوی چیزی می خوانند که مایه حیات تان است".
بنابر این درست است که انسان به اختیار خود نیامده، اکنون نیز مقهور شرایط خاص زمانی و مکانی و دیگر شرایط و ابعاد ویژه حیات خود است و امکان تغییر بسیاری از آن ها را ندارد ، اما بدین معنا نخواهد بود که هیچ اختیاری در کیفیت زندگی خود و به جائی که خواهد رسید نداشته باشد و رفتارهاي خود را از دوي انديشه و خرد تنظيم ننمايد .
جمادات، گیاهان، حیوانات و ملائک و انسان هر کدام در مرتبهای از کمال قرار دارند . اشرف مخلوقات انسان میباشد که تمامی کمالات در وجود او به ظهور رسیده و یا به صورت بالقوه موجود میباشد
هر چند امور دور از دسترس اختیار در زندگی بشر کم نیست ، اما بدیهی است که بشر در کارهای ارادی خود مانند سنگ و گیاه و حیوان نیست که به حکم غریزی کارهایی را انجام دهد. انسان همیشه خود را در سر چهار راه هایی می بیند و هیچ گونه اجباری ندارد که فقط یکی از آن ها را انتخاب کند ؛ سایر راه ها بر او بسته نیست. انتخاب یکی از آن ها به نظر، فکر، اراده و خواست شخصی او مربوط است. یعنی طرز فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معین می کند.(2)
بنابراین آنچه انسان مورد بازخواست و مواخذه از آن قرار می گیرد، حیات مادی و جبری و غیر اختیاری انسان نیست که اگر چنین بود، اشکال سؤال تان وارد بود، بلکه سؤال از انسان و پاداش و جزا و مجازات او در مورد چیز هایی است که به اختیار و خواست خود انجام داده، نه چیزی که ناخواسته بوده است. اگر هم ندانسته و از روی جهل باشد، خداوند آن را با توبه و پشیمانی انسان از اعمال بد خود می بخشد.
انسان تنها در مقابل چیزهایی مورد سؤال و مواخذه می شود که با آگاهی و انتخاب خود انجام می دهد . پاداش ها نیز برای اعمال نیکی است که از روی انتخاب و اختیار و آگاهی صورت گیرد . هر چند ورود او در این عالم جبری است. اما خروج او می تواند در اختیار خود باشد . کیفیت زندگی او در طول زمان حیات یقینا و بدون هیچ تردیدی بر اساس انتخاب های آزادانه در برابر گزینه های پیش روی اوست.جبری بودن زندگی دنیایی بی معنا و خلاف بدیهیات وجدانی است .
اما این که فردی بگوید من نه نعمت را خواستم و نه پاداش را ، پس عذاب را هم نباید بر من تحمیل کرد و نباید مورد آزمایش قرار بگیرم، باید گفت: این امر در حیطه اراده و اختیار ما نیست ؛ اصولا این که کسی دوست نداشته باشد به دنیا بیایید و از به دنیا آمدنش و رسیدن به نعمت وجود ناراضی است، امری درونی و در اختیار خودش و کاملا مربوط به خود او است ، اما این امر واقعیت ها را تغییر نمی دهد .
مثلا بنده دوست دارم که زمستان گرم باشد و تابستان سرد ، یا اصلا فصل سردی نباشد ، یا در برابر ویروس ها بیمار نشوم و... اما قوانین و قواعدی در عالم برقرار است که بر اساس اصول خود عمل می کند .میل و خواسته من و شما در عملکرد آن ها تاثیری نخواهد داشت .
اصل به دنیا آمدن ما هم از همین قبیل است ؛ در واقع بر اساس یک رابطه علٌی و معلولی و در نتیجه ازدواج و پیوند والدین مان خلق شده و به دنیا آمدیم ، همانند ولادت همه موجودات دیگر و رخ دادن همه حوادث ریز و درشت عالم که تابع علل است ؛ چنان که نسل های بعدی هم از نتیجه ازدواج ما به وجود خواهند آمد ، این یک قانون عام در عالم است که به صورت حتمی و جبری در عالم جریان دارد و قابل تغییر هم نیست .
در هر حال چه در قرار گرفتن در این وضع راضی باشیم و چه نباشیم ، با عقل مان درک می کنیم که وضع آینده ما چه در دنیا و چه در دنیای دیگر ، مرتبط با نحوه رفتارهای ما در دنیاست. می توانیم با حرکتی حساب شده و عاقلانه وضع مناسبی را برای آینده خود رقم بزنیم . این امر ارتباطی با نعمت های دنیا و مانند آن ندارد ، بلکه ضرورتی کاملا عقلانی و منطبق بر رهیافت های عقل بشری است که دفع هر ضرری را از خود لازم می داند .
ممکن است تصور شود که انتخاب قبلی وضعیت بشر از طرف خداوند نوعی ظلم به اوست در حالی که این گونه نیست ، زیرا اصولا در نوع رابطه بین ما و خداوند حقی مطرح نمی شود تا بتوان از خدا به نوعی این حق را مطالبه نمود یا در نوع ادای آن از رعایت عدالت و ظلم سخن گفت .
فرض کنید متخصص طراحی و ساخت ربات باشید و در طول زندگی ربات های مختلفی را برای مصارف گوناگونی بسازید ؛ حال اگر فرض کنیم ربات ها از نسل ربات های هوشمندی باشند که قدرت تحلیل و فکر و پردازش اطلاعات داشته باشند و امکان ارتباط برقرار کردن با انسان ها را هم داشته باشند ، آیا معقول است رباتی از شما شاکی شود که اصلا چه کسی به تو اجازه داد که مرا بسازی و من دوست نداشتم که ساخته شوم و بر این اساس ساختن من بی عدالتی است ؟
مسلما این ادعا گزاف است و او در قبال خواست و اراده شما حقی نداشت تا شما را در برابر آن حق مسئول بداند و نحوه رفتار تان را غیر عادلانه بداند ؛ البته ممکن است رفتار شما در خصوص ساختن رباط ها به صفاتی مانند عاقلانه و منصفانه و هدفمند و مانند آن یا بر عکس متصف شود. اما غیر عادلانه در مورد آن بی معناست .
در نتیجه اگر عقل و منطق اصل خلقت این عالم و ساختار حاکم بر آن را که بر اساس روابط علّی و معلولی است ،منطقی و خوب بداند و برای این مسیر هدفی معین تعریف نماید، خلقت ما انسان ها بر اساس همین ساختار و قرار گرفتن مان در این مجموعه امری درست و منطقی است. به حکم عقل لازم است در مقابل گزینه های مختلفی که در برابرمان ببینیم. بهترین و کامل ترین را برگزینیم تا به بهترین سرنوشتی که در برابرمان متصور است برسیم .
مهم درك اين حقيقت است كه حمد و شكر و ديگر اموري از اين دست ارتباطي با حقيقت و خهدف اصلي خلقت ندارد بلكه اموري كاملا عقلاني و مورد تاييد ادارك بشري است كه به نوعي رويه منطبق بر انتخاب درست در مسير زندگي محسوب مي شود ؛ به عبارت ديگر اين امر راه كاري براي رسيدن به بهترين وضعيت موجود در آينده پيش رو است كه البته عقل به خودي خود به درستي و ارزش و حتي ضرورت آن هم حكم مي دهد .
در صورت باقي ماندن نقاط ابهام در نامه هاي بعدي ما را در جريان بگذاريد .
پی نوشتها:
1. انفال (8) آیه 24.
2. شهید مطهری، مجموعه آثار، ج1، ص386،انتشارات صدرا ، تهران، 1370.
پرسش:
ما دنیا می آیم ،بعد می میریم ،خوب ها به بهشت می رن. بدها به جهنم. آخرش که چی؟
پاسخ:
با توجه به آنچه ذكر شد ، روشن مي شود كه هدف از آفرینش همه مخلوقات ربطی به سرنوشت آن ها در آینده ندارد. غرض اصلی خلقت چيز ديگري است . جهنم و بهشت تنها نتايج و انتهاي مسيري هستند كه انسان در زندگي هدف مندانه خود طي مي كند و سر انجامي كه خود مي تواند براي خويشتن رقم بزند .
سوال شما همانند آن است که بگوییم : حالا که لازم است امتحان کنکور هر ساله برگزار شود ، آخرش چی ؟ یک عده قبول شوند و بروند دانشگاه و عده ای هم قبول نشوند ؟
مسلما همین طور است كه انسان و همه كائنات بر اساس فلسفه معيني خلق شده اند . براي هر كدام هم مسير هدفمندي قرار داده شده تا حكيمانه بودن آفرينش خداوند تجلي يابد كه زندگي انسان در دنيا بر همين اساس است تا در برابر آزمون هاي گوناگون توانايي ها و كمالات بالقوه خود را به فعليت برساند . لياقت وضعيت بهتر و مطلوب تر در زندگي ابدي را به دست آورد .
در واقع دنيا براي ما انسان ها محل آزمون بزرگي است كه در نهايت و در نتيجه آزمون مهم ، کسانی که در پس امتحانات خود به خوبی برآمدند و به کمال حقیقی انسانی خود رسیدند ، به سعادت و نجات و لذت بی انتهای حیات ابدی در بهشت می رسند . اما کسانی که فرصت ها را از دست داده و برخلاف حکم عقل و عاقلان رفتار نمودند ،به سزای سخت
اهمال و اشتباهات شان كه در حقيقت عذاب جهنم متجلي است خواهند رسید .
در نگاه دقیق به روشنی می توان دریافت که ادامه زندگی انسان در آخرت، لازمه حکیمانه بودن داستان آفرینش است ؛ زیرا بهشت و دوزخ ،نتیجه و پاداش انتخاب های درست و یا نادرست انسان ها در زندگی دنیا است که انگیزه انسان ها را برای رسیدن به کمال وسعادت بالا می برند.اگر قرار باشد با رسیدن به این جایگاه یا پس از زندگی محدودی در بهشت دیگر انتهای داستان فرا برسد و فنا و نابودی در انتظار انسان باشد ، برای وی چه انگیزه ای برای رسیدن به این نتایج باقی می ماند ؟
انسان دارای روح جاودانه است . چون هستی و وجود یافت ، دلیلی برای نابودی او وجود ندارد. جاودانگی جزئی از ذات وجود آدمی است . به همین خاطر جاودانگی عالم آخرت و بهشت، پدیده ای است که خواسته فطری و درونی انسان است که همیشه آن را می خواهد ؛ بنابراین عالم آخرت و بهشت، پاسخی به خواستة درونی آدمی است.
به علاوه که آخرت محل بر طرف شدن محدودیت ها و سرآغاز زندگی سراسر کمال و بهجت است . تکامل و رشد در ابعاد گوناگون در آن وجود دارد . امکان تعالی و تکامل روحی و معرفتی و.... به طور نامحدود برای بشر در آن جهان می طلبد که حیات در آن سرا هم نامحدود باشد .
البته چگونگی حیات در آخرت به صورت کامل و واضح برای ما روشن نیست تا بتوانیم در مورد اهداف زندگی در آن جا به درستی قضاوت کنیم. اما وقتی امکان تکامل و رشد علمی و معرفتی در آخرت به مراتب بهتر و بیش تر از دنیا فراهم است و به دنبال شناخت بالا ، عبودیت آزادانه و از روی محبت نیز در بالاترین مراتب آن مهیا است ، پس بسیاری از اهداف خلقت انسان هم چنان در آخرت باقی است.
در دنیا تلاش می کنیم که به سعادت و بهره مندی روحی و جسمی کامل تر و بهتر در بهشت دست یابیم . در بهشت هم انسان می تواند با افزودن به درجات معرفت و شناخت خود مراتب بالاتری از قابلیت های انسانی را برای خود رقم بزند و به کمالات بیش تری دست یابد . شوق رسیدن به مراتب بالاتر و بهره های روجی و معنوی همراه آن خود بالاترین انگیزه و هدف برای انسان بهشتی است .
در نتیجه زندگی ابدی کاملا با هدف وغایتمند است . فرض کمال بالاتر و شوق رسیدن به آن و بهره مندی از لذت خالص و غیر قابل توصیف آن امکان کسالت و یکنواختی را منتفی می سازد .
علاوه بر اینکه در آن عالم نیز هر لحظه و آن ، چیز تازه ای تحقق می یابد . خلقت تداوم یافته و هر لحظه چیزی نو پدید می یابد . نوعی حیات ناشناخته در همه موجودات وجود دارد که شوق و میلی جدید را آن به آن تجدید می سازد ؛ تصور هر نوع ملالت و یکنواختی ناشی از زندگی ما در عالم دنیاست که غرق در محدودیت ها و نقائص است .
بر فرض که زندگی بهشتیان تنها لذت محض و بهره های التذاذی از حیات ابدی بهشت باشد ، این نعمت بی کران عین هدف مندی است . نمی توان آن را یک زندگی بی برنامه خواند ؛ در واقع نتیجه و غایت یک حرکت، جزیی از برنامه ای است که در آن امر جای گرفته است.






