1- سالی که عایشه قبر پیامبر را واسطه بین مردم و خداپیشنهاد داد چه نام داشت؟
2-این جمله:مسافرت عبادی مستحب است.از جمله مسافرت به جهت زیارت قبور انبیاو صحابه و... از کدام عالم اهل سنت است؟
3-حکم نماز در میقات قبل از احرام و برای احرام چیست؟
4-از نظر شیعه حکم سکونت دائمی در مکه چگونه است؟
5-قبله خاص الخاص اشاره به چه چیزی دارد؟
6-کدام حسنه را خداوند برای حاضران در مسجدالحرام قرار داده است؟
7-یمین الله لقب چه کسی است؟
8-ذکر فرشتگان بر گرد خانه خدا پیش از هبوط آدم چه بود؟
9-سعی بین صفا و مروه بیانگر چیست؟
10-به نظر شهید اول ((شهادت به ولایت علی(ع)در اذان))از ........است؟
11-مهمترین مخالف تکتف از اهل سنت چه نام داشت؟
پرسش 1:
ديني
شرح :
1. سالي که عايشه قبر پيامبر را واسطه بين مردم و خدا پيشنهاد داد، چه نام داشت؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام سپاس از ارتباط تان با اين مرکز
دارمي در سنن خود بابي را به عنوان : "باب ما اكرم الله نبيه (ص) بعد موته"، قرار داده و از اوس بن عبدالله نقل كرده است كه در مدينه قحطي شديدي شد و مردم به عايشه شكايت كردند، عايشه گفت : به قبر پيامبر (ص) توجه كنيد و روزنه ايي به سوي آسمان قرار دهيد كه مانع بين قبر و آسمان نباشد.
مردم همين كار را انجام دادند، به قدري باران آمد كه از زمين گياه روييد و شتران بسيار فربه و چاق شدند.(1)
وآن سال را سال چاقي و فربهي ناميدند.
پي نوشت :
1. سنن الدارمي، عبد الله بن بهرام الدارمي، ج 1 ،ص 43 - 44 ، سال چاپ 1349، ناشر، مطبعة الاعتدال ،دمشق.
پرسش 2:
-اين جمله:
مسافرت، عبادتي مستحب است ؛ از جمله مسافرت به جهت زيارت قبور انبيا و صحابه و ...، از کدام عالم اهل سنت است؟
پاسخ:
لازم است دانسته شود كه همه عالمانى كه به طور مطلق ، زيارت قبر پيامبر (ص) را مستحب دانسته اند، مقتضاى اطلاق كلام آن ها اين است كه زيارت قبر پيامبر(ص)، براى تمام مسلمان ها مستحب است، چه در مدينه باشند و چه خارج مدينه ، دور باشند يا نزديك ، زيارت قبر پيامبر براى آن ها مستلزم سفر باشد يا نباشد.
علاوه بر اطلاق ، به كلماتى با صراحت ، جواز مسافرت را براى زيارت گفته اند، اشاره مى شود:
1. غزالى سفر براى زيارت را عبادت دانسته است. (1)
از او نقل شده كه گفته است:
«كل من يتبرك بمشاهدته فى حياته يتبرك بزيارته بعد موته ، و يجوز شد الرحال لهذا الغرض ؛(2) هر كس كه ديدن او در حال حيات ، موجب تبرك مى شود، بعد از مرگ نيز ديدن او موجب تبرك مى شود و جايز است سفر براى زيارت او براى اين غرض».
2. سمهودى براى جواز سفر به قصد زيارت حضرت رسول(ص) ، به عموم آيه شريفه ذيل استدلال مى كند:
«ولو اءنهم إ ذ ظلموا اءنفسهم جاءوك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما».(3)
پي نوشت:
1. احياء علوم الدين ، ج2 ص245.
2. وفاء الوفاء ،ج4 ،ص363 ؛ احياء علوم الدين ، ج2 ص247.
3. سوره نساء(4)،آيه 64.
پرسش 3:
حکم نماز در ميقات قبل از احرام و براي احرام چيست؟
پاسخ:
کسي که مي خواهد در ميقات احرام ببندد، مستحب است در صورت امكان بعد از نماز ظهر، و اگر ممكن نبود، پس از نماز واجب ديگر، و چنانچه آن هم امكانپذير نبود، بعد از شش يا دو ركعت نماز نافله، كه در ركعت اوّل پس از حمد، سور? توحيد، و در ركعت دوم ، سور? «قل يا ايّها الكافرون» را بخواند، و شش ركعت افضل است، و پس از نماز، حمد و ثناى إلهى به جا آورد، و بر پيغمبر و آل او صلوات بفرستد؛ آنگاه نيت کند و لبيک ها را بگويد.(1)
پي نوشت:
1. آية الله مکارم ، مناسک حج ، ص407.
پرسش 4:
از نظر شيعه حکم سکونت دائمي در مکه چگونه است؟
پاسخ:
سکونت دائمي در مکه مکروه است. (1)
پي نوشت:
1. تبصره المتعلمين ، ج1 ، ص 200.
پرسش 6:
کدام حسنه را خداوند براي حاضران در مسجدالحرام قرار داده است؟
پاسخ:
در ضمن يک روايت زيبا به پاسخ شما مي پردازيم:
محمد بن مسلم مىگويد: مردى خدمت ابو الحسن موسى بن جعفر (ع) آمد.
امام (ع) به او فرمود: آيا از سفر حج مىآيى؟ گفت: آرى. فرمود: آيا مىدانى پاداش حجگزار چيست؟ گفت: فدايت شوم، نه! فرمود: هر كس براى حج حركت كند، تا آنكه با خضوع وارد مكه شود، و هنگام ورود به مسجد الحرام از خوف خدا گام ها را كوچك بردارد، و بر گرد خانه طواف كند و دو ركعت نماز بگزارد، خداوند هفتاد هزار حسنه براى او مىنويسد، و هفتاد هزار گناه از او مىزدايد، و هفتاد هزار درجه براى او بالا مىبرد، و وساطت او را در هفتاد هزار حاجت مىپذيرد، و ثواب آزاد كردن هفتاد بنده را كه ارزش هر بندهايى ده هزار درهم باشد، به حساب او ثبت مىكند.
پي نوشت:
1. ثواب الاعمال، ترجمه انصارى، ص 101.
پرسش 7:
يمين الله لقب چه کسي است؟
پاسخ:
1. يمين الله لقب حجر الاسود است.
در روايت است که حجر الاسود، يمين الله در زمين است؛ پس کسي که دستش را بر حجر الاسود بکشد، به تحقيق با خدا بيعت کرده است و بيعت هم چون با دست راست صورت مي گيرد، حجر الاسود دست راست خدا است که با خدا بيعت مي شود. (1)
2. به رکني که حجرالاسود کنارش قرار دارد هم يمين الله مي گويند.
اما در پاورقي آمده است که مراد از رکن، همان حجرالاسود است و يمين الله مي گويند، چون اين سنگ سياه، واسطه ميان خدا و بندگانش در رسيدن و رضايت الهي است، کما اين که بين مردم مرسوم است با دست راست مصافحه مي کنند.(2 )
3. يکي از نام هاي خداوند است . اين مطلب از ابن عباس نقل شده است.(3)
4. راجع به اهل بيت هم آمده است که فرمودند: « نحن يمين الله». (4)
پي نوشت:
1. الحج و العمره في الکتاب و السنه، محمدي ري شهري،ص102.
2. الکافي ، شيخ کليني ، ج4 ، ص 406 .
3. نيل الاوطار، شوکاني، ج9 ، ص127.
4. بحارالأنوار، ج 25، ص 22 .
پرسش 8:
ذکر فرشتگان بر گرد خانه خدا پيش از هبوط آدم چه بود؟
پاسخ:
در اين باره به مستندي دست نيافتيم. در تماس بعدي منبع اين سخن را ذکر کنيد تا بررسي شود!
ولي به طور عمومي، ذكر آن ها تسبيح و تحميد و تهليل و تكبير بوده و هست.
پرسش 9:
سعي بين صفا و مروه بيانگر چيست؟
پاسخ:
خداي متعال در قرآن فرموده است:
«إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَليمٌ ؛ (1)«صفا» و «مروه» از شعائر (و نشانههاى) خداست! بنا بر اين، كسانى كه حج خانه خدا و يا عمره انجام مىدهند، مانعى نيست كه بر آن دو طواف كنند (و سعىِ صفا و مروه انجام دهند. و هرگز اعمال بىرويّه مشركان، كه بت هايى بر اين دو كوه نصب كرده بودند، از موقعيّت اين دو مكان مقدّس نمىكاهد!) و كسى كه فرمان خدا را در انجام كارهاى نيك اطاعت كند، خداوند (در برابر عمل او) شكرگزار، و (از افعال وى) آگاه است ».
سعي اي که هاجر همسر حضرت ابراهيم و مادر حضرت اسماعيل سلام الله عليهما بين کوه صفا و مروه انجام داد، مشق ايثار و سعي اي براي امتحان بندگي بوده است، طفلي تشنه و مادري هراسان، عاطفه اي جوشان و تقديري پنهان که جز خداي متعال کسي از آن آگاه نبود، نمايشي از ايثار گري و سربلندي که در تارک تاريخ و عرصه عبوديت ثبت شد و چنين شد که اين نمايش زيبا جزيي از شعاير الهي شد.
مفسرين در تفسير اين عبادت با شکوه نوشته اند:
مراسم حج در حقيقت يك دوره كامل از صحنههاى مبارزات ابراهيم و منزل گاه هاى توحيد و بندگى و فداكارى اخلاص را در خاطرهها مجسم مىسازد.
اگر مسلمانان به هنگام انجام اين مناسك به روح و اسرار آن واقف باشند و به جنبههاى مختلف" سمبوليك" آن بينديشند يك كلاس بزرگ تربيتى و يك دوره كامل خداشناسى و پيامبرشناسى و انسانشناسى است.
با توجه به اين مقدمه به جريان ابراهيم و جنبهى تاريخى صفا و مروه باز مىگرديم:
با اينكه ابراهيم (ع) به سن پيرى رسيده بود، ولى فرزندى نداشت؛ از خدا درخواست اولاد نمود، در همان سن پيرى از هاجر فرزندى به او عطا شد كه نام وى را" اسماعيل" گذارد.
خداوند به ابراهيم دستور داد تا مادر و فرزند را به مكه- كه در آن زمان بيابانى بى آب و علف بود- ببرد و سكنى دهد.
ابراهيم فرمان خدا را امتثال كرد و آن ها را به سرزمين مكه كه در آن روز سرزمين خشك، و بى آب و علفى بود و حتى پرندهاى در آنجا پر نمىزد برد، همين كه خواست تنها از آنجا برگردد، همسرش شروع به گريه كرد كه يك زن و يك كودك شيرخوار در اين بيابان بى آب و گياه چه كند؟
اشك هاى سوزان او - كه با اشك كودك شيرخوار آميخته مىشد - قلب ابراهيم را تكان داد، دست به دعا برداشت و گفت:" خداوندا! من به خاطر فرمان تو همسر و كودكم را در اين بيابان سوزان و بدون آب و گياه تنها مىگذارم، تا نام تو بلند و خانه تو آباد گردد" . اين را گفت و با آن ها در ميان اندوه و عشقى عميق وداع گفت.
طولى نكشيد كه غذا و آب ذخيره مادر تمام شد و شير در پستان او خشكيد، بىتابى كودك شيرخوار و نگاه هاى تضرع آميز او، مادر را آن چنان مضطرب ساخت كه تشنگى خود را فراموش كرد و براى به دست آوردن آب به تلاش و كوشش برخاست، نخست به كنار كوه "صفا" آمد، اثرى از آب در آنجا نديد، برق سرابى از طرف كوه "مروه" نظر او را جلب كرد و به گمان آب، به سوى آن شتافت و در آن جا نيز خبرى از آب نبود، از آن جا همين برق را بر كوه "صفا" ديد و به سوى آن باز گشت و هفت بار اين تلاش و كوشش براى ادامهى حيات و مبارزه با مرگ تكرار شد.
در آخرين لحظات كه طفل شير خوار، شايد آخرين دقائق عمرش را طى مىكرد، از نزديك پاى او- با نهايت تعجب- چشمه زمزم جوشيدن گرفت! مادر و كودك از آن نوشيدند و از مرگ حتمى نجات يافتند.
1. سعى صفا و مروه به ما مىآموزد در نوميدي ها بسى اميد است،
2. هاجر مادر اسماعيل در جايى كه آبى به چشم نمىخورد تلاش كرد؛ خدا هم از راهى كه تصور نمىكرد او را سيراب نمود.
3. سعى صفا و مروه به ما مىگويد: روزگارى بر سر آن ها بت هايى نصب بود؛ اما امروز در اثر فعاليت هاى پىگير پيغمبر اسلام (ص) شب و روز در دامنهاش بانگ: " لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ" طنينانداز است.
كوه صفا حق دارد به خود ببالد و بگويد من اولين پايگاه تبليغات پيغمبر اسلام (ص) بودم، هنگامى كه شهر مكه در ظلمت شرك فرو رفته بود، آفتاب هدايت از من طلوع كرد، شما كه امروز سعى صفا و مروه مىكنيد، به خاطر داشته باشيد كه اگر امروز هزاران نفر در كنار اين كوه دعوت پيغمبر (ص) را اجابت كردهاند، روزگارى بود كه پيغمبر در بالاى اين كوه مردم را به خدا دعوت مىكرد و كسى او را اجابت نمىنمود. شما نيز در راه حق گامى برداريد و اگر از كسانى كه اميد استقبال داريد ، جوابى نيافتيد ، مأيوس نشويد و به كار خود هم چنان ادامه دهيد.
4. سعى صفا و مروه به ما مىگويد:
قدر اين آيين و مركز توحيد را بدانيد! افرادى خود را تا لب پرتگاه مرگ رساندند تا اين مركز توحيد را امروز براى شما حفظ كردند.(2)
و نيز نوشته اند:
5. سعى بين صفا و مروه، هم در عمره مطرح است و هم در حج. ديدن صفا و مروه، حضور در صحنه تاريخ است تا اين كه تصديق به جاى تصور، و عينيّت به جاى ذهنيّت قرار گيرد.
6. سعي صفا و مروه، كلاس خداشناسى است كه چگونه اراده او اين همه انسان را با آن همه اختلاف، در يك لباس و يك جهت جمع مىكند.
7. كلاس پيامبر شناسى است كه چگونه ابراهيم، آن پيامبر الهى، براى انجام فرمان خداوند، زن و فرزند خويش را در آن بيابان تنها گذاشت.
8. كلاس انسانشناسى است كه مىآموزد: چگونه انسان مىتواند در لحظاتى اعمالى را انجام دهد كه تا ابد آثار آن باقى بماند. سعى صفا و مروه، ياد مىدهد كه: اگر همه با هم حركت كنيم، روح الهى را در جامعه خود مىبينيم.
9. سعى صفا و مروه، ياد مىدهد كه بايد تكبّر را به دور انداخته و همراه ديگران حركت كنيم.
10. سعى صفا و مروه، به ما مىآموزد كه در راه احياى نام خداوند، زن و كودك هم سهم دارند. (3)
پي نوشت ها:
1. بقره (2)، آيه 158.
2. تفسير نمونه، ج1، ص 540.
3. تفسير نور، ج1، ص 247.
پرسش 10:
نظر شهيد اول ((شهادت به ولايت علي(ع)در اذان))از ........است؟
پاسخ:
نظر شهيد اول در باره شهادت به ولايت در اذان و اقامه به شرح زير است:
«أما الشهادة لعلي عليه السلام بالولاية و أن محمدا و آله خير البرية فهما من أحكام الإيمان لا من ألفاظ الأذان ، و قطع في النهاية بتخطئة قائله ، و نسبه ابن بابويه إلى وضع المفوضة ، وفي المبسوط: لا يأثم به ؛(1) شهادت به ولايت علي بن ابي طالب و به اين که محمد (ص) و اهل او برترين خلايق هستند، از ارکان ايمان است نه از الفاظ اذان و در نهايه (شيخ طوسي) گوينده اين شهادت در اذان را بر خطا شمرده است و در مبسوط گفته: گوينده با تلفظ اين شهادتين، گناه نکرده است.»
شهيد اول در ادامه مي گويد:
«و لا يجوز اعتقاد شرعية غير هذه في الأذان و الإقامة كالتشهد بالولاية و أن محمدا و آله خير البرية و إن كان الواقع كذلك ؛(2) گفتن غير اين فرازها از جمله شهادت به ولايت امام علي و اين که محمد و آل او بهترين خلايق هستند، به عنوان اذان شرعي جايز نيست؛ گر چه مطابق با واقع است.»
پي نوشت ها:
1. دروس ، شهيد اول ، ج 1 ، ص 162.
2. لمعة ، ص 28.
پرسش 11:
مهم ترين مخالف تکتف از اهل سنت چه نام داشت؟
پاسخ:
از آن رو كه تكتف (دست روي دست گذاردن در نماز) را اهل سنت مستحب مي دانند، شايد بتوان مهم ترين شخص از مخالفان تكتف بين اهل سنت را مالك بن انس - كه دومين امام از ائمه اهل سنت بود - دانست.
در كتاب مدونة الكبرى چنين آمده است: «و قال مالك فى وضع اليمنى على اليسرى فى الصلاة، قال: لا أعرف ذلك فى الفريضهّ و كان يكرهه، و لكن فى النوافل اذا طال القيام فلابأس بذلك يعين به نفسه». (1)
از اين كلام استفاده مىشود كه مالك بن انس تكتف را در نماز مكروه مي داند، مگر در نوافل به جهت رفع خستگى.
پي نوشت:
1. المدونة الكبرى، الإمام مالك، ج 1، ص 74 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي ، بيروت ، لبنان.






